نوشته‌هایی با برچسب "فریبا شش بلوکی"

دامن کشان (فریبا شش بلوکی) دامن کشان (فریبا شش بلوکی)

آسمان دیده ام ابری شده. شانه ای کو؟ تا بگریم زار زار. رعد و برق بی پناهی می زند. روی تکرار سکوتی مرگبار. پرتو نوری مرا دعوت نمود. تا که اسرار دلم تبعید شد. کنج یک مخروبه متروکه ای. حکم توقیف دلم تمدید شد. در زمستانی که می آید ز راه. یک نفر از شهرتان خواهد گذشت. آسمان دیده اش ابری شده. خسته پا،دامن کشان ،خواهد گذشت. منبع:sheshboluki. com.

زنی را می شناسم من (فریبا شش بلوکی) زنی را می شناسم من (فریبا شش بلوکی)

این شعر در زمستان سال 1382 سروده شده است و نگاهی دارد به مشکلات زنان که شاعر به گوشه هایی از آن اشاره کرده است. خانم شش بلوکی این سروده را به تمام زنان خوب ایران زمین تقدیم نموده است. زنی را. زنی را می شناسم من. که شوق بال و پر دارد. ولی از بس که پر شور است. دو صد بیم از سفر دارد. *. زنی را می شناسم من. که در یک گوشه ی خانه. میان شستن و پختن. درون آشپزخانه. *. سرود عشق می خواند. نگاهش ساده و تنهاست. صدایش خسته و محزون. امیدش در ته فرداست. *. زنی را می شناسم من. که می گوید پشیمان است. چرا دل را به او بسته. کجا او لایق آنست. *. زنی هم زیر لب گوید

شعر زیبای فریبا شش بلوکی ( فریاد او ) شعر زیبای فریبا شش بلوکی ( فریاد او )

تو مرا فریاد کن ای همنفس. این منم آوارۀ فریاد تو. این فضا با بوی تو آغشته است. آسمانم پر شده از یادتو. ****. ای خدا من بندها را رسته ام. می روم تا انتهای یک نگاه. بال و پرهایم پراز رنگین کمان. می نشینم روی آب و عکس ماه. ****. باز تن پوشم حریر آرزو. روی دستانم شکوفه زار عشق. قامتم از این زمین تا آسمان. سبزِ سبزِ سبز در بازار عشق. ****. گرم این دستان من از یاد او. کاج این خانه مرا یک تکیه گاه. فرصت پرواز تا اوج غرور. روی بال یک پرستویی به راه. ****. من کنون آماده ام تا جان دهم. زیر این تنهاترین کاج حیاط. انتظاری نیست جز فریاد او. تا بگیرد جان دوب

شعر زیبای گول از فریبا شش بلوکی شعر زیبای گول از فریبا شش بلوکی

شعر گول از اشعار فریبا شش بلوکی. بیخودی خندیدیم. که بگوییم دلی خوش داریم. بیخودی حرف زدیم. که بگوییم زبان هم داریم. **. و قفس هامان را. زود زود رنگ زدیم. و نشستیم لب رود. وبه آب سنگ زدیم. **. ما به هر دیواری. آینه بخشیدیم. که تصور بکنیم. یک نفر با ماهست. **. ما زمان را دیدیم. خسته در ثانیه ها. باز با خود گفتیم. شب زیبایی هست!. **. بیخودی پرسه زدیم. صبحمان شب بشود. بیخودی حرص زدیم. سهممان کم نشود. **. ما خدا را با خود. سر دعوا بردیم. و قسم ها خوردیم. ما به هم بد کردیم. ما به هم بد گفتیم. **. بیخودی داد زدیم. که بگوییم توانا هستیم. و گرفتیم کتابی

گذشت زمان (فریبا شش بلوکی) گذشت زمان (فریبا شش بلوکی)

هیچ چیز قابل برگشتن نیست. که زمان می گذرد. و زمان واژۀ محدودیت است. همچنان می گذرد. ***. و نمی آید باز. که بسازیم سلامی به لبی. که بگیریم سحررا ز شبی. ***. و اگر مرد کبوتر در باد. و اگربغض نشست در فریاد. ***. واگر خاط��ه ای تنها ماند. واگر حرف غمی بر جا ماند. ***. و اگر سقف دلی در هم ریخت. و سکوتی هیجان را آمیخت. ***. و اگرفکر حقیقت پرزد. و گناه هوسی بر سر زد. ***. و اگر دست سخاوت کم شد. و اگر روح لطافت غم شد. ***. یا که تشویش کلامی را برد. یا ندامت به سوالی برخورد. ***. واگر عشق به ویرانه نشست. شیشۀ عمر وفایی بشکست. ***. و اگر لحظۀ باران نرسید.

اشعار پرپر (فریبا شش بلوکی) اشعار پرپر (فریبا شش بلوکی)

کلماتی که به من خیره شدند. رخت های روی بند. ظرف های منتظر تا شستشو. بوسه بر هم می زنند. ***. کفش های جفت شده بیرون در. امتداد یک صدای آشنا. سر به روی شانه هم می زنند. ***. میوه های فصل پاییز و بهار. سیب ها و دانه های یک انار. سفره های بی ریا از رنگ و رو. دست خواهش بر تن هم می زنند. ***. بوی پاییز و نماز و سادگی. قاب های پر شده از عطر یاس. جا نمازی رنگ چشمان توسبز. خنده بر من می زنند. ***. در کنار استکان چای داغ. دفتری خط خط شده از شعر من. بر لب بشقاب خرما و پنیر. هی به هم سر می زنند. ***. روی هر بامی خدایی خنده رو. در قفس آوازهای بغض من. مثل گن

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه