نوشته‌هایی با برچسب "شعر فریدون مشیری"

شراب شعر چشم تو (فریدون مشیری) شراب شعر چشم تو (فریدون مشیری)

رویایی کوتاه در یک شب بی فردا. من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد. همه اندیشه ام اندیشه فرداست. وجودم از تمنای تو سرشار است. زمان در بستر شب خواب و بیدار است. هوا آرام،شب خاموش، راه آسمان ها باز. خیالم چون کبوترهای وحشی می کند پرواز. رود آنجا که می بافند کولیهای جادو. گیسوی شب را. همان جاها،. که شب ها در رواق کهشان ها عود می سوزند؛. همان جاها، که اخترها، ببام قصرها،مشعل می افروزند؛. همان جاها که پشت پرده شب، دختر. خورشید ردا را می آرایند؛. همین فردای افسون ریز رویایی. همین فردا که راه من بسته است. همین فردا که روی پرده پدار من پیداست. همین فردا که

شراب شعر چشم تو (فریدون مشیری) شراب شعر چشم تو (فریدون مشیری)

رویایی کوتاه در یک شب بی فردامن امشب تا سحر خوابم نخواهد بردهمه اندیشه ام اندیشه فرداستوجودم از تمنای تو سرشار استزمان در بستر شب خواب و بیدار استهوا آرام،شب خاموش، راه آسمان ها باز. خیالم چون کبوترهای وحشی می کند پرواز. رود آنجا که می بافند کولیهای جادوگیسوی شب راهمان جاها،که شب ها در رواق کهشان ها عود می سوزند؛همان جاها، که اخترها، ببام قصرها،مشعل می افروزند؛همان جاها که پشت پرده شب، دخترخورشید ردا را می آرایند؛همین فردای افسون ریز رویاییهمین فردا که راه من بسته استهمین فردا که روی پرده پدار من پیداستهمین فردا که ما را روز دیدیر است!همین فردا

شعر زیبای خزان (فریدون مشیری) شعر زیبای خزان (فریدون مشیری)

شعر زیبای خزان (فریدون مشیری). در گلستانی ، هنگام خزان. رهگذر بود یکی تازه جوان،. صورتش زیبا ، قامت موزون. چهره اش غمزده از سوز درون. دیدگان دوخته بر جنگل و کوه ،. دلش افسرده ز فرط اندوه. با چمن درد دل آغاز نمود. این چنین لب به سخن باز نمود :. گفت : آن دلبر بی مهر و وفا. دوش می گفت به جمع رفقا:. ((در فلان جشن به دامان چمن. هر که خواهد که برقصد با من ،. از برایم ، شده گر از دل سنگ. کند آماده گلی سرخ و قشنگ !)). چه کنم من ؟ که در این دشت و دمن. در همانجا ، به سر شاخه ی بید. بلبلی حرف جوان را بشنید. دید بیچاره گرفتار غم است ،. سخت افسرده ز رنج و ا

شعر مادر از فریدون مشیری شعر مادر از فریدون مشیری

شعر مادر از فریدون مشیری. شعر مادر. تاج از فرق فلک برداشتن. جاودان آن تاج بر سرداشتن. در بهشت آرزو ره یافتن. هر نفس شهدی به ساغر داشتن. روز در انواع نعمت ها و ناز. شب بتی چون ماه در بر داشتن. صبح از بام جهان چون آفتاب. روی گیتی را منور داشتن. شامگه چون ماه رویا آفرین. ناز بر افلاک اختر داشتن. چون صبا در مزرع سبز فلک. بال در بال کبوتر داشتن. حشمت و جاه سلیمانی یافتن. شوکت و فر سکندر داشتن. تا ابد در اوج قدرت زیستن. ملک هستی را مسخر داشتن. برتو ارزانی که ما را خوش تر است. لذت یک لحظه "مادر" داشتن !. *******شعر مادر*******.

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه