نوشته‌هایی با برچسب "شعر استاد شهریار"

شعر انتحار تدریجی از استاد شهریار شعر انتحار تدریجی از استاد شهریار

خجل شدم ز جوانی که زندگانی نیست. به زندگانی من فرصت جوانی نیست. من از دو روزه هستی به جان شدم بیزار. خدای شکر که این عمر جاودانی نیست. همه بگریه ابر سیه گشودم چشم. دراین افق که فروغی ز شادمانی نیست. به غصه بلکه به تدریج انتحار کنم. دریغ و درد که این انتحار آنی نیست. نه من به سیلی خود سرخ میکنم رخ و بس. به بزم ما رخی از باده ارغوانی نیست. ببین به جلد سگ پاسبان چه گرگانند. به جان خواجه که این شیوه شبانی نیست. ز بلبل چمن طبع شهریار افسوس. که از خزان گلشن شور نغمه خوانی نیست.

در جستجوی پدر ، شعر استاد شهریار در جستجوی پدر ، شعر استاد شهریار

در جستجوی پدر ، شعر استاد شهریار. <<در جستجویپدر ، شعر استاد شهریار >>. دلتنگ غروبی خفه بیرون زدم از در. در مُشت گرفته مُچ دست پسرم را. یا رب به چه سنگی زنم از دست غریبی. این کلّه ی پوک و سر و مغز پکرم را. هم وطنم بار غریبی به سر دوش. کوهی است که خواهد بشکاند کمرم را. من مرغ خوش آواز و همه عمر به پرواز. چون شد که شکستند چنین بال و پرم را. رفتم که به کوی پدر و مسکن مألوف. تسکین دهم آلام دل جان بسرم را. گفتم به سرِ راهِ همان خانه و مکتب. تکرار کنم درس سنین صغرم را. گر خود نتوانست زدودن غمم از دل. زان منظره باری بنوازد نظرم را. کانون پدر جویم و گه

 سیزده بدر در شعر استاد شهریار سیزده بدر در شعر استاد شهریار

سیزده بدر در شعر استاد شهریار. یار و همسر نگرفتــــــم که گـــــــــــرو بود سرم. تــــو شدی مادر و من با همه پیری پســـــــرم. تو جگـــــرگوشه هم از شیر بریدی و هنـــــــوز. من بیچـــــــاره همان عاشق خونیــن جگــــرم. خون دل می خورم و چشــــــم نظربازم جـــام. جرمم این است که صاحبــــدل و صاحب نظـرم. من که با عشق نرانــــــدم به جوانـی هوسی. هوس عشق و جوانـــی ست به پیــرانه سرم. پدرت گوهــــــــــر خود تا به زر و سیم فــروخت. پدر عشق بسوزد که درآمد پـــــــدرم. عشـــق و آزادگــی و حسن و جوانــی و هنـــر. عجبــا هیچ نیرزیـــــــــــــــد که ب

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه