نوشته‌هایی با برچسب "اشعار حسینی"

اشعار تاسوعای حسینی (2) اشعار تاسوعای حسینی (2)

آبی نبود اگر که تو دریا نمی شدی. مشکی نبود اگر که تو سقّا نمی شدی. حالا که مثل نور شدی و قمر شدی. ای کاش هیچ وقت تو پیدا نمی شدی. این تیر با نگاه نظر می زند تو را. حالا نمی شد این همه زیبا نمی شدی؟!. می خواستی که تیر نگیرد تنِ تو را. کاری نداشت، خوش قد و بالا نمی شدی. تو جمع خیمه بودی و تقسیم کردنت. ور نه در این مزار کمت جا نمی شدی. پیش قد حسین، تمامت شکسته بود. تقصیر تو نبود اگر پا نمی شدی. اشعار تاسوعا. مشک بر دوش به دریا آمد. همه گفتند که موسی آمد. ‏. نفس آخِر ماهی­ها بود. ناگهان بوی مسیحا آمد. ‏از سر و روی فرات، آهسته. موج می ریخت که سقا آم

اشعار اربعین حسینی اشعار اربعین حسینی

اشعار اربعین حسینی. اشعار اربعین حسینی. سفر کردم به دنبال سر تو. سپر بودم برای دختر تو. چهل منزل کتک خوردم برادر. به جرم این که بودم خواهر تو. حسینم واحسین گفت و شنودم. زیارت نامه ام جسم کبودم. چه در زندان، چه در ویرانة شام. دعا می خواندم و یاد تو بودم. برای هر بلا آماده بودم. چو کوهی روی پا استاده بودم. اگر قرآن نمی خواندی برایم. کنار نیزه ات جان داده بودم. شعر اربعین حسینی. عذار نیلی و قدّ خم و چشم تر آوردم. گلاب اشک بهر لاله های پرپر آوردم. زجا برخیز ای صد پاره تر از گل! تماشا کن. که از جسم شهیدانت، دلی زخمی تر آوردم. تمام یاس هایت را به شام

اشعار تاسوعای حسینی اشعار تاسوعای حسینی

ای علمدار. یا ابالفضل. دست کش قلب معشوق مرا. تا به تاراج نبرند جسمش را. دست کش قلب مملو، از رنجش را. قلب پر مهرش را. قلب او پر درد است. فکر او هم حیران. قلب او قلب من است. فکر اونیز،. به یک فکر پریشان ،دچاراست دچار. ###اشعار تاسوعای حسینی###. ای علمدار. یا ابالفضل. تو نخواستی،شوی شرمنده ی آب به طفلان رباب. من؛نمی خواهم که شوم شرمنده ی دل. که دچار است به عشق!. ای تو دوستدار حسین. دست های تو شفا می بخشد. قلب هر عاشق را. تو نخواه. تو نزار. که شوم شرمنده ی. این دل عاشق و آشفته و زار. ###اشعار تاسوعای حسینی###. از عشق تو می نوشم. ناب ترین لحظه ها را

اشعار اربعین حسینی (2) اشعار اربعین حسینی (2)

گلم پرپر شد و بوی گلاب آید ز خاک او. بگو ای باغ سرخ من، گل من کو گل من کو. حسین جانم، حسین جانم. نمی گویم چها دیدم که از من باخبر بودی. به هر کویی گذر کردم تو با من همسفر بودی. حسین جانم، حسین جانم. نمی دانم چسان بی تو، به سر عزم وطن دارم. ز هجده یوسفم با خود فقط یک پیرهن دارم. حسین جانم، حسین جانم. به غیر از اشک چشم خود نیاوردم گلابی را. که من هرگز ننوشیدم بدون گریه آبی را. حسین جانم، حسین جانم. سحر چون پیک غم از در درآید. شرار از سینه، آه از دل برآید. درای کاروانی از وطن دور. به گوش جان ز دیوار و درآید. گمانم کاروان اهل‌بیت است. که سوی کعبه‌ی

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه