گذاشته ها

دروغ گــــــــفـــــــــت

بــهـم گـفـت کـه دوســم داره بـهـم گـفـت مـنـو مـیخـواد بـهـم گـفـت اگـه پـاش بـاشه تـا،تـه حـادثــه مــیـاد. بــهــم گـفـت کـه نــفــسـهـاشــم اگــه بـاشــم مـیـمــونــه بـهـم گـفـت شـوره بـودن رو تـوی نـگـام میخـونه. دروغ گــفــت دروغ گــفــت ، دروغ گــفــت دروغ گــفــت. مـــیگـــفـــتـش مــن هــواشــم تــمـومــه قـصه هـاشــم مــیـگــفــتــش آبـــروشــم هــمـیـشـه روبــروشــم. مـیـگــفـت از خـاکـی دوره مـیـگـفت سـنـگ صـبـوره مـیـگـفـت تـنـهـا نـمـیـشـم مـیگـفت میمونه پـیـشـم. دروغ گــفــت دروغ گــفــت ، دروغ گــفــت دروغ گــفــت. بـهــم مــیـ

ادامه مطلب ...
درددل

حرفها دارم اما، بزنم یا نزنم؟. باتوام! با تو خدایا، بزنم یا نزنم؟. همه حرف من این است که دوست. چه کنم؟ حرف دلم را بزنم یا نزنم؟. عهد کردم دگر از قول و غزل دم نزنم. زیرقول دلم آیا بزنم یا نزنم؟. گفته بودم که به دریا نزنم دل اما. کو دلی تا که به دریا بزنم یا نزنم؟!. از ازل تا به ابد پرسش آدم این است. دست بر میوه حوا بزنم یا نزنم؟شاعر: نامعلوم.

ادامه مطلب ...
درد مرا چه کسی میفهمد؟

درد یک پنجره را پنجره ها می فهمند. معنی کور شدن را گره ها می فهمند. سخته بالا بروی ،ساده بیایی پایین. قصه تلخ مرا سرسره ها می فهمند. یک نگاهت به من آموخت که در حرف زدن،چشم ها بیشتر از حنجره ها می فهمند. افسوس که نگاهت را پنهان کردی. وتو به من یا د دادی که آرزوهایم را پنهان کنم ودر. سوگ نرسیدن به آنها فقط سکوت کنم.

ادامه مطلب ...
در های زندگی بسته نیست

درهای زندگی بسته نیست همچنان که ماه هیچگاهبخواب نمیرودهمچنان که نفس تو از عشق آغاز میشود و به گلیدر تپه های بهشت میرسد. درهای زندگی همیشه باز است همچنان که آفتابهر روز در پیراهن تو میتپد،پنجره قلبت را بازبگذارعطری زیبا میخواهند به دیرار تو بیاید. دفتر چه خاطراتت را باز کن و سطر های سرد وبرهنه را بخوان،حتماً مرادرآخرین سطر خوااهییافت که به همراه کبوتر ها به تو خیره شده ام. مرا در ساقة یک شبدر گمنام و در ریشه های یکگندم مهربان بخوان،من در بالهای یک سینه سرخخانه دارم من هر روز به هوا و آبهایی که در زیرپای تو میگذرند سلام میفرستم من سالها بیش ازآنک

ادامه مطلب ...
در فروبند

در فروبند که با من دیگررغبتی نیست به دیدار کسیفکر کاین خانه چه وقت آبادانبود بازیچه دست هوسی. هوسی آمد و خشتی بنهادطعنه ای لیک به بی سامانیدیدمش راه از او جستم و گفت:بعد از این شب واین ویرانی. گفتم: آن وعده که با لعل لبت؟گفت: تصویر سرابی بود آن. گفتم : آن پیکر دیوار بلند؟گفت : اشارت ز خرابی بود آن. گفتم: آن نقطه که انگیخته دود؟گفت: آتش زدهی سوخته ایستاستخوان بندی بام و در اومرگ را لذت اندوخته ایست. گفتمش: خنده نبندد پس از اینآفتابی نه چراغی با منگفت: آن به که بپوشی از شرمچهره خویش به دست دامن. دست غمناکان ـ گفتم ـ امااز پس در به زمین می ساید. ـ

ادامه مطلب ...
دارم می نویسم...

دارم می نویسم ، برای چه نمی دانم . اما حس غریبی دارم . بدون اینکه حتی. کلمه ای در ذهنم باشد کلمات پشت سر هم نوشته می شوند ،. به دلم می گویم: نوشتن رابه یاد بیار . می دانی چند وقت است که برایم یک دل سیر ننوشته ای ؟ دلم آرام گریه می کند. چقدر دوست دارم بخندد. خیلی وقت است که خنده اش را ندیده ام. دلم به حالاین همه شکستگی هایش می سوزد. چقدر تنهاست! تمام دلیل زنده بودنش ، نوشتن است ولیخیلی وقت است که نمی تواند بنویسد. می ترسم این روزها از بی کسی و بی واژه ای دقکند! دل شکسته ام را دوست دارم. به شکستگی هایش که نگاه می کنم ، به یاد می آورم تمام آن

ادامه مطلب ...
د لــیـــل بــودن

دلـیـل بــودنـم ایـنــه کــه بــودن بــات وشــیــریــنــه چـشـام درگـیـره چـشـمـاتـه،چـشـات مـارونـمـیـبیـنه. ببـیـن حال دلـم خوش نیـست یه چیزی بی تو کم دارم نه مـیـتـونــم بـگـم بـاشـی نـه از تـو چـشـم بـردارم. هـمیـشه تا تو یک لحظه است که قـدرش رو نمیدونم نـمـیـتـونـم بـگــم حــتــی دچـــا روهــم وهــذیـونـم. که باتوزیریک سقـفم نمیفـهمم چجوری بهت بفهمونم کــــه دوســــت دارم ای رویــــــای بـــیـــرحــمـــم. میـخـوای بـاور کــنی یــانـه مـیخوام باور کنم هـستی یـه جـورای تو رویای هـمیـن کـه دل بـه من بسـتی. مـیخــوام ایــن مهــردیــوونه بـمـون

ادامه مطلب ...
خوش خیال!

آخرین لحظه ی رفتن تو یادم نمی ره. اشکا دونه دونه رو گونه ی من نشسته بود. دلم از جور زمونه خسته بود. وقتی که تو بوسه هاتو می دادی. انگاری آتیش به قلبم می زدی. نوبت من که رسید انگاری دیرت شده بود. عشق بی دلیل من دست و پا گیرت شده بود. با نگاه تو به ساعت دل من شکست و ریخت. شیشه ی عمر منم تموم شد و هیشکی ندید. تو می رفتی رو تن برگای خیس. فکر می کردم تو خیالت کسی نیست. عمریه چشم به درم منتظر نامه های سالی یه بار. من می خوام ببینمت تو رو خدا فقط یه بار. به خدا دلم دیگه جای شکستن نداره. پیش قلب بی وفات نگاه من کم میا ره. امان از خوش خیالی در به دری آ

ادامه مطلب ...
خواهم که جاودانه بنالم به دامنت

بگذار سر به سینه ی من تا که بشنویآهنگ اشتیاق دلی درد مند راشاید که بیش از این نپسندی به کار عشقآزار این رمیده ی سر در کمند رابگذار سر به سینه ی من تا بگویمتاندوه چیست، عشق کدامست، غم کجاستبگذار تا بگویمت این مرغ خسته جانعمریست در هوای تو از آشیان جداستدلتنگم، آنچنان که اگر بینمت به کامخواهم که جاودانه بنالم به دامنتشاید که جاودانه بمانی کنار منای نازنین که هیچ وفا نیست با منتتو آسمان آبی آرامو روشنیمن چون کبوتری که پرم در هوای تویک شب ستاره های تو را دانه چین کنمبا اشک شرم خویش بریزم به پای توبگذار تا ببوسمت ای نوشخند صبحبگذار تا بنوشمت ای چشمه

ادامه مطلب ...
خواب نیلوفر

شب بر روی شیشه های تارمی نشست آرام،چون خاکستری تبدارباد نقش سایه ها را در حیاط خانه هردم زیر و رو میکردپیچ نیلوفر چو دودی موج میزد بر سر دیواردر میان کاج ها جادوگر مهتاببا چراغ بی فروغش می خزید آرامگوئی او در گور ظلمت روح سر گردان خود را جستجو میکردمن خزیزم در دل بسترخسته از تشویش و خاموشیگفتم ای خواب،ای سر انگشت کلید باغ های سبزچشم هایت برکه ی ماهی های آرامشکولبارت را بروی کودک گریان من بگشاوببر با خود مرا به سرزمین صورتی رنگ پری های فراموشی.

ادامه مطلب ...
خندیدن یک نیایش است

اگر بتوانی بخندی، آموخته ای که چگونه نیایش کنی. هنگامی که هر سلول بدن تو بخندد،هر بافت وجودت از شادی بلرزد،. به آرامشی عظیم دست می یابی!. کسی می تواند بخندد،. که طنز آمیزی و تمامی بازی زندگی را می بیند. کوتاه ترین راه برای گفتن دوستت دارم لبخند است!. شادی اگر تقسیم شود،دو برابر می شود!. غم اگر تقسیم شود،نصف می شود!. همیشه با دیگران بخندیم و هرگز به دیگران نخندیم!. یادت باشه!انسان های خندان و شاد به خداوند شبیه ترند!. کمی موسیقی گوش کن،برقص،بخند(حتی به زور)،. آنگاه بنشین و نظاره کن آثار شگرف همین حرکات به اصطلاح اجباری را!. فراموش نکن!همین لحظه

ادامه مطلب ...
خنده ی سرد

صبحگاهان که بسته می ماندماهی آبنوس در زنجیر. دم طاووس پر می افشاندروی این بام تن بشسته ز قیرچهره سازان این سرای درشترنگدانها گرفته اند به کف. می شتابد ددی شکافته پشتبر سر موجهای همچو صدفخنده های می کنند از همه سویپرتکاپوی ، این سحر خیزان. روشنان سر به سر در آب فروبه یکی موی گشته آویزاندلربایان آب بر لب آب جای بگرفتندرهروان با شتاب و در تک و تاب پای بگرفتندلیک باد دمنده می آید ،سرکش و تند ،. لب از این خنده بسته می ماندهیکلی ایستاده می پایدصبح چون کاروان دزد زده می نشیند فسرده. چشم بر دزد رفته می دوزدخنده سرد را می آموزد.

ادامه مطلب ...
حس گریه حس بغض داره خفم میکنه

حس گریه حس بغض داره خفم میکنه همیشه یه کهنه درده که روی شونه هامه یا یه بغض سرده که روی گونه هامهتو میری فکر میکنی میشم تنها بیشترولی برگردو ببین که من تنها نیستممن دورم آدم زیاد خوب بدبخت تو چی میدونم زده زیر دلت از بس خوشیدیگه یادت رفته که کی تو رو زنده میکنهکسی پیدا میشه بخواد با تو زندگی کنه همه ی احساس منه که زیر پام له شدهمهم نیست برو من دیگه حاضر شده دیگه نمیبینم چهرتو قاب عکستو گوشه ی دیوار خاک گرفته تا به دست توبرسنومش نباشه از یادگاریفکر کردی من سربازم وتو رییس پادگانینکن تو پافشاری دیگه برگشت ممکنهتوی خواب باشه دیگه هرچند حوصلهندارم

ادامه مطلب ...
حال و هوای گریه هست

حال و هوای گریه هست . وقتی برای گریه نیست. کارم گذشت از گریه و فرصت برای خنده نیست. ناخن به سینه می کشم از روی ناچاری ولی. گویی در این ماتمکده احساس دردی زنده نیست. من و تو همدرد یک حادثه ایم پر از حکایت. هر دو بارون زده ی ابر شکایت. تو درون آتشی سوزنده مونده. من یه خاکسترنشین تا بی نهایت. کدامین آشنایی را به دعوت خوانم امشب؟. که از نیش به زهر آلوده اش بیمارم هر شب. چگونه قصه ای با رفیقم گویم از درد. که از دردم به خوشحالی نیارد خنده بر لب. حال و هوای گریه هست . وقتی برای گریه نیست. کارم گذشت از گریه و فرصت برای خنده نیست.

ادامه مطلب ...
حال غم انگیز

سکوت و حال غم انگیز و شهر خالی عشقخزان و فاصله ، همواره در توالی عشقو بوی تازه ترین خاطرات و رویاهامشمیم دفتر شعری ست از حوالی عشقخیال ، خاطره ها ، خستگی ، خدایا! باز ـسراب بوسه در این سال خشکسالی عشق !؟بهار عاطفه! رویای صادقانه ی من ! تو ای بهانه ی هر فصل انتقالی عشق !تمام دار و ندارم! همیشه در غزلمبمان که نشکند این قُلّک سفالی عشق.

ادامه مطلب ...
چه رسمی دارد این دنیا ؟!؟

به دنبال نگاه ساده ای بودم. که عاشق بودنم را دید. غزل پوشیدنم را دید. و او از چشم غمگینم٬نگاهی تازه را فهمید. عجب من خاطره دارم. از ان شب های دلسردی. شبی با شعر خوابیدن. شبی با گریه٬شب گردی. تو رفتی. و نفهمیدی. که با این قلب افسرده٬ چه ها کردی. عجب دنیای بی رحمی. همیشه غصه بارانم. نمی دانم. چه رسمی دارد این دنیا٬ نمی دانم.

ادامه مطلب ...
عاطفه

تن تمامیت زیبایی پیراهن نیستمهربانی با تن، مثل یک جامه به هم نزدیکندو اگر میخواهیم روزهامان همه با شبهامانطرحی از عاطفه با هم ریزندگاهگاهی باید به سر سفره دل بنشینیمقرص نانی بخوریماز سر سفره عشقگام هامان بایدهمه فاصله ها را امروزکوتاه کنندو سر انگشت تفاهم هر روزنقب در نقب دری بگشایددری از عشق به باغ گل سرخ"و بیندیشیم بر واژه "دوستت دارم.

ادامه مطلب ...
اتفاقم به سر کوی کسی افتادست

که در آن کوی چو من کشته بسی افتادست. خبر ما برسانید به مرغان چمن. که هم آواز شما در قفسی افتادست. به دلارام بگو ای نفس باد سحر. کار ما همچو سحر با نفسی افتادست. بند بر پای تحمل چه کند گر نکند. انگبین است که در وی مگسی افتادست. هیچ کس عیب هوس باختن ما نکند. مگر آن کس که به دام هوسی افتادست. سعدیا حال پراکنده گوی آن داند. که همه عمر به چوگان کسی افتادست سعدی.

ادامه مطلب ...

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه