گذاشته ها

رویاها

باز من ماندم و خلوتی سرد خاطراتی ز بگذشته ای دور یاد عشقی که با حسرت و درد رفت و خاموش شد در دل گور روی ویرانه های امیدم دست افسونگری شمعی افروخت مرده ای چشم پر آتشش را از دل گور بر چشم من دوخت ناله کردم که ای وای این اوست در دلم از نگاهش هراسی خنده ای بر لبانش گذر کرد کای هوسران مرا میشناسیقلبم از فرط اندوه لرزید وای بر من که دیوانه بودم وای بر من که من کشتم او را وه که با او چه بیگانه بودم او به من دل سپرد و به جز رنج کی شد از عشق من حاصل او با غروری که چشم مرا بست پا نهادم به روی دل او من به او رنج و اندوه دادم من به خاک سیاهش نشاندم وای بر

ادامه مطلب ...
رویا...

رویا بهانه ای ست که دنیای هم شویم ؛ دنیا چرا بهانه ی ما را به هم زند؟. این خانه قایقی ست که آواره می شود؛ موجی اگرکرانه ی ما را به هم زند. پر کرده ای تمام مرا با تمام خویش ؛ شیرین شده تمامی مــــن در تمام تــو. قند آب می شویم تو و من مـیان هـــم ؛قاشق چرا میانه ی ما را به هم زنـد؟. این سیم های برق که هی تیر می کشند؛ وقتی که ما به خلوتشان تکیه می کنیم. باروت می شوند که شلیک تیر شان ؛ خواب کبوترانه ی ما را به هم زند. بی تو مرا شبی ست که فردا نمی شود؛ بی من تورا دلی ست که دریا نمی شود. آنقدر در همــیم که پیدا نمی شود ؛دستی که نظم خانــه ی مارا به

ادامه مطلب ...
روی همه خاطرات

تمام امشب رامثل هر شببه تو فکر خواهم کردمیان سکوت کوچه هاو برفی که بر زمین نشستهبه تصویر توخیره خواهم شدو آرام آرامچکه خواهم کردروی همه خاطرات . !!.

ادامه مطلب ...
روی دلای آدما، هرگز حسابی وا نکن

روی دلای آدما هرگز حسابی وا نکناز در نشد از پنجره، زوری خودت رو جا نکنآدمکای شهر ما، بازیگرایی قابلنوقتش بشه یواشکی رو قلب هم پا می ذارنتو قتلگاه آرزو عاشق کشی زرنگیهشیطونک مغزای ما دلداده دورنگیهدلخوشی های الکی، وعده های دروغکیعشقاشونم خلاصه شد، تو یک نگاه دزدکیآدمکای شب زده، قلبا رو ویرون میکنندل ستاره ی منو، از زندگی خون میکننستاره ها لحظه ها رو، با تنهایی رنگ میزننبه بخت هر ستاره ای، آدمکا چنگ میزننعمری به عشق پر زدن قفس رو آسون میکننپشت سکوت پنجره چه بغضی بارون میکنن!مردم سر تا پا کلک، رفیق جیب هم میشندروغه که تا آخرش، همدل و هم قسم میشنرو

ادامه مطلب ...
آرزو داشتم

روزی آرزو داشتم بر بلندترین ارتفاع دنیا با همه وجودم صدایت کنمتا شاید طنین صدایم در تمامی کوچه پس کوچه ها بگرددو گوش های تو را تسخیر کند و یادت بیاید که کسی در خلوت خود تو را می خواند. کسی که همه حجم تنهایی اش با حضورت پر می شد. کسی که قصه هایش را برایت می سراید و شاید نطقش با تو باز شدو اکنون در حصار سکوت گرفتار آمده است. اما امروز می خواهم فقط نامت را در خاطره ام بسپارمو بعنوان یک حادثه زیبا در کنج ذهنم قاب کنم. می خواهم در کنار همه خاطرات زیبایم بمانی. !!!.

ادامه مطلب ...
لحظه ها

روزها می گذرند لحظه ها از پی هم می تازندو گذشت ایام چون چروکی است که بر چهره ی من می ماندروزها میگذرند که سکوتی ممتد بر لبم میرقصدقصه هایی که ز دل می آیند زیر سنگینی این بار سکوتبی صدا میمیرندروز ها میگذرند که به خود میگویمگر کسی آمد و برداشت زلب مهر سکوتگر کسی آمدو گفت قطعه ای شعر بسرودگر کسی آمد و از راه صفا دل ما را بربودحرفها خواهم زد شعرها خواهم خواندبهر هر خلق جهان قصه ای خواهم ساختروزها میگذرندکه به خود می گویمگر کسی آمد و بر زخم دلم مرحمی تازه گذاشتگر کسی آمدو بر روی دلم طرحی از خنده گذاشتگر کسی آمدو در خاطر من نقشی از خود انداختصد زبان

ادامه مطلب ...
غباری در بیابانی

نه دل مفتون دلبندی نه جان مدهوش دلخواهینه بر مژگان من اشکی نه بر لبهای من آهی. نه جان بی نصیبم را پیامی از دلارامینه شام بی فروغم را نشانی از سحرگاهی. نیابد محفلم گرمی نه از شمعی نه از جمعیندارم خاطرم الفت نه با مهری نه با ماهی. بدیدار اجل باشد اگر شادی کنم روزیبه بخت واژگون باشد اگر خندان شوم گاهی. کیم من ؟ آرزو گم کرده ای تنها و سرگرداننه آرامی نه امیدی نه همدردی نه همراهی. گهی افتان و حیران چون نگاهی بر نظر گاهیرهی تا چند سوزم در دل شبها چو کوکبها. باقبال شرر تازم که دارد عمر کوتاهی.

ادامه مطلب ...
رگ بارون

رگ بارون من رگ بارون و زدمو قتی چشام بارونی شدوقتی شلوغیه دلت درگیری بی قانونی شدمن رگ بارون و زدمخبر نداری میدونم می خوام فراموشت کنمنمیتونم نمی تونمسرگرم هر چی بودی باشانگار مزاحمت شدمببخش اگه می خواستمتببخش که عاشقت شدمعین خیالتم نبودوقتی غرور من شکستوقتی یکی شبیه مناومد به دلت نشستمن رگ بارون و زدموقتی چشام بارونی شدوقتی شلوغیه دلتدرگیری بی قانونی شدمن رگ بارون و زدمخبر نداری میدونممی خوام فراموشت کنمنمیتونم نمی تونمجدایی سخته باورشاین روزا عادتم شدهتنها رفیق این شبامتیک تیکه ساعتم شدهمن رگ بارون و زدمتااز خیال من بریفکر نمیکردم دل به یک ن

ادامه مطلب ...
رسوای دل

همچو نی می نالم از سودای دل. آتشی در سینه دارم جای دل. من که با هر داغ پیدا ساختم. سوختم از داغ نا پیدای دل. همچو موجم یک نفس آرام نیست. بسکه طوفان زا بود دریای دل. دل اگر از من گریزد وای من. غم اگر از دل گریزد وای دل. ما ز رسوایی بلند آوازه ایم. نامور شد هر که شد رسوای دل. خانه مور است و منزلگاه بوم. آسمان با همت والای دل. گنج منعم خرمن سیم و زر است. گنج عاشق گوهر یکتای دل. در میان اشک نومیدی رهی. خندم از امیدواریهای دل.

ادامه مطلب ...
راز گل شقایق

شقایق گفت با خنده نه تبدارم، نه بیمارمگر سرخم، چنان آتش حدیث دیگری دارم گلی بودم به صحرایی نه با این رنگ و زیبایی نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شیدایی یکی از روزهایی که زمین تبدار و سوزان بود و صحرا در عطش می سوخت تمام غنچه ها تشنه و من بی تاب و خشکیده تنم در آتشی می سوخت ز ره آمد یکی خسته به پایش خار بنشسته و عشق از چهره اش پیدای پیدا بودز آنچه زیر لب می گفت شنیدم، سخت شیدا بودنمی دانم چه بیماری به جان دلبرشافتاده بود اما طبیبان گفته بودندشاگر یک شاخه گل آرد از آن نوعی که من بودم بگیرند ریشه اش را و بسوزانند شود مرهم برای دلبرش آندم شفا یابدچن

ادامه مطلب ...
دیگر هوای برگرداندنت را ندارم

دیگَـــَر هـَــواى بــرگـرداندنتـــ را نــَـدارم. هـَــرجـا کِـه دلتـــ مى خـــواهــد بُـــرو. فـقــط آرزو مـى کــُنــم. وَقتــى دُوبــاره هـَواى ِ مـن بــهـ ســـَرت زد. آنقــَدر آسمـان ِ دلتـــ بگــیرد کــِه . بــا هـِـزار شبــ گــِـریـه آرام نگـــیرى. وَ اَمـا مــَن. بــَرکــِه نـمى گـــَردم هــــ ـــــــیچ وقت!!!. عَطـــر ِ تنـَــــم را هــَـم. از کـوچــــه هـای پشـــت سرم جمـــع می کنــم. کـهـ لـَــم ندهـــی روی مبــــل های "راحتــــی". با خــاطــــِـــره هایـم قَـــدم بـــزنی!!!.

ادامه مطلب ...
دوستت دارم

لمس کن کلماتی راکه برایت می نویسمتا بخوانی و بفهمی چقدر جایت خالیست. تا بدانی نبودنت آزارم می دهد . لمس کن نوشته های راکه لمس نا شدنیست و عریان . که از قلبم بر قلم کاغذ می چکدلمس کن گونه هایم راکه خیس اشک است و پر شیار . لمس کن لحظه هایم را . تویی که میدانی من چگونه عاشقت هستم. لمس کن این با تو بودن هارالمس کن . همیشه عاشقت میمانمدوستت دارم ای بهترین بهانه ام.

ادامه مطلب ...
دوستت دارم که...

دوستت دارم که. چنیندیوانه‌وار و نجوا کنانشباهنگام به سوی تو آمدم- که دوستت دارم -و تا فراموشم نتوانی کردروانت را با خود بردمبا من است. روان تو. هم اکنون. برای من است. به تمامی. در خوشی‌هاوناخوشی‌هاوهیچ فرشته‌اینخواهد توانستتو را ازعشق سرکش و سوزان من. رهایی بخشد.

ادامه مطلب ...
دوباره دلتنگت شدم

دوباره دلتنگت شدمدلتنگ واژه هایتدلتنگ آوای مهرتدلتنگ نغمه های جان گرفتهو دلتنگ شکوفه شکفتهثانیه ها می گذرد و زمان دلتنگ مکان است . دلتنگ مکان برای دیداری تمام . آسمان ابریستگویا آسمان هم دلتنگ است . دلتنگ گریستن . اگر می دانی در این جهان کسی هستکه با دیدنش رنگ رخسارت تغییر می کندوصدای قلبت آبرویت را به تاراج میبرد ،مهم نیست که او مال تو باشد ،مهم این است که فقط باشد :زندگی کند ، لذّت ببردو نفس بکشد.

ادامه مطلب ...
ده ثانیه اخر

ده ثانیه تا ا نتها ، پا یا نی بی سر و صدا. بی خبر ا ز هر شب و روز ، من و یه شمع نیمه سوز. یکی گذشت از ثانیه ، 9 تای دیگه باقیه . ای کاش تو لحظه ای که رفت ، مید ید مش 1 بار دیگه. اون دور بود و تو حسرتش ، ثانیه ها که میگذشت. ای کاش تو این 1 ثانیه ، بی بودنش نمی گذشت. ساعت میگه 2 ثا نیه ، 8 تای دیگه باقیه . یه عمر نشستم منتظر ، کی میگه ا ینا بازیه. فقیر بودن جرم منه ، عاشق بودن تنها گناه . یه عمری چشم به در بودم ، این آخرها هم چشم به راه. ساعت بازم بهم میگه ، 3 ثانیه رفته دیگه . خبر داری چه زود گذشت. مونده فقط 7 ثانیه . هی با خودم گفتم میا

ادامه مطلب ...
دنبالم نگرد

مـن بـدم . . . تـو خـوب بـــاش . . . !!!دیگــر ، سراغـم را نـگـیـر. . . خـودم را جـایی در این زندگــی گــُم کرده امدنبالـــــم نگرد . . . پـیـدایـم نـمـیـکـنی!!!. نـفـس بـکـش . . به جـای من هـم اگر تـوانستی مهربـــــانی کنو بـعـد از مـن ، شـبـهـا بـه سـتـاره ام لـبـخـنـد بـزنو مـاه کـه کـامـل شد ، از جــانـب مـن آرزویـی کـنخودت هم منت بر سرم بگذارو فـرامـوش کـن که زمـانی بـوده ام. خـودم نـیـز. . . . . چـنـیـن خواهـــــم کرد. . . . . . . . . .

ادامه مطلب ...
دلم تنگ چیست؟

دلم برای کسی تنگ است که دل تنگ است…دلم برای کسی تنگ است که طلوع عشق را به قلب من هدیه می دهد …دلم برای کسی تنگ است ه با زیبایی کلا مش مرا در عشقش غرق می کند…دلم برای کسی تنگ است که تنم آغوشش را می طلبد …دلم برای کسی تنگ است که دستانم دستان پر مهرش را می طلبد…دلم برای کسی تنگ است که سرم شانه هایش را آرزو دارد…دلم برای کسی تنگ است که گوشهایم شنیدن صدایش را حسرت می کشد …دلم برای کسی تنگ است که چشمانم ، چشمانش را می طلبد …دلم برای کسی تنگ است که مشامم به دنبال عطر تن اوست…دلم برای کسی تنگ است که اشکهایم را دیده…دلم برای کسی تنگ است که تنهاییم را چش

ادامه مطلب ...
دلتنگ

من یاد گرفتم وقتی دلتنگم خودمو با رویاهام سرگرم کنم. من یاد گرفتم وقتی اشکام داره میاد پایین خودم با دستام پاکش کنم. من یاد گرفتم چجوری مهرسکوت به دلم بزنم وقتی توی دلم دنیای حرفه. من یاد گرفتم وقتی دلم از هر وقتی بیشتر میگیره فقط به تو فکر کنم. و من یاد گرفتم وقتی که تو نیستی چطوری خودمو با یادت آروم کنم.

ادامه مطلب ...
دفــتر شعر

دفــتر شعر به کنجی شد و آخر چه سود؟جـز همین دفتر من ، کس بدلم یار نبودمی گـشایم به دگر باره دل دفــتر راتا گــشاید دل ء افسرده و غمگین مراوتو ای دفترء شـعری که بدل هـمرازیتو فقط با دل ء افسرده ء من می سازیزندگانی همه غـــمهای مرا دامن زدرنگء افـسردگی و غـم بدل و بر تن زدسـینه آرامگهی شد ز همه عشق و امیدوه که عالم به کجا پایء منء خـسته کـشیددر شب ء غـــمزده ، بیدارم و همراه نـسیماشک بر دیده وآ لوده به غــمهای عظـیمروح من بال گــشود و پی ء گمگشته خویشرفـته هر سو، به تنء خـسته وبا،قــلب پریشعاقــبت دید که او رفته وغمها باقی ستآنکه برما همه کــس بو

ادامه مطلب ...
دستمال كاغذی به اشك گفت

دستمال کاغذی به اشک گفت:قطره قطره‌ات طلاستیک کم از طلای خود حراج می‌کنی؟عاشقمبا من ازدواج می‌کنی؟اشک گفت:ازدواج اشک و دستمالِ کاغذی!تو چقدر ساده‌ایخوش خیال کاغذی!توی ازدواج ماتو مچاله می‌شویچرک می‌شوی و تکه‌ای زباله می‌شویپس برو و بی‌خیال باشعاشقی کجاست!تو فقطدستمال باش!دستمال کاغذی، دلش شکستگوشه‌ای کنار جعبه‌اش نشستگریه کرد و گریه کرد و گریه کرددر تن سفید و نازکش دویدخونِ دردآخرش، دستمال کاغذی مچاله شدمثل تکه‌ای زباله شداو ولی شبیه دیگران نشدچرک و زشت مثل این و آن نشدرفت اگرچه توی سطل آشغالپاک بود و عاشق و زلالاوبا تمام دستمال‌های کاغذیفرق داش

ادامه مطلب ...

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه