گذاشته ها

مگه ميشه

مگه میشه گلای سرخ بدون عشق شکفته شن قاصدکا بدون شوق تو رقص باد آشفته شن مگه میشه مگه میشه حتّی یه بار بی عشق تو نفس کشید چشما رو باز به شوق تو وا کرد و تو رو ندید مگه میشه مگه میشه تو نباشی و من از عشق بخونم مگه میشه بی قرار به انتظارت بمونم دست تو دوباره فردا قاصد نوازشه از کجا بدونم امّا شب من فردا بشه مگه میشه مگه میشه مگه میشه مگه میشه وقتی میای قاصدک ها مژده می دن که اومد عطر خوش گل های سرخ می پیچه باز بذارکه مست از نگاهت بشم تا باز بخونم برای من ترانه ی عشقو بساز مگه میشه تو نباشی و من از عشق بخونم مگه میشه بی قرار به انتظارت بمونم دست تو

ادامه مطلب ...
مگسی را کشتم...

مگسی را کشتم نه به این جرم که حیوان پلیدی است، بد استو نه چون نسبت سودش به ضرر یک به صد استطفل معصوم به دور سر من می چرخید،به خیالش قندمیا که چون اغذیه ی مشهورش تا به این حد گندم!!!ای دو صد نور به قبرش بارد؛مگس خوبی بود. من به این جرم که از یاد تو بیرونم کرد،مگسی را کشتم . !حسین پناهی.

ادامه مطلب ...
مفسده ی گل

صبح چو انوار سرافکنده زدگل به دم باد وزان خنده زدچهره برافروخت چو اختر به دشتوز در دل ها به فسون می گذشتز آنچه به هر جای به غمزه ربودبار نخستین دل پروانه بودراه سپارنده ی بالا و پستبست پر و بال و به گل بر نشستگاه مکیدیش لب سرخ رنگگاه کشیدیش به بر تنگ تنگنیز گهی بی خود و بی سر شدیبال گشادی به هوا بر شدیدر دل این حادثه ناگه به دشتسرزده زنبوری از آنجا گذشتتیزپری،‌ تندروی ،زرد چهرباخته با گلشن تابنده مهرآمد و از ره بر گل جا کشیدکار دو خواهنده به دعوا کشیدزین به جدل خست پر و بال هازان همه بسترد خط و خال هاتا که رسید از سر ره بلبلیسوختهای ، خسته ی رو

ادامه مطلب ...
مرغ آمین

مرغ آمین درد آلودی است کاوارهبماندهرفته تا آنسوی این بیداد خانهباز گشته رغبتش دیگر ز رنجوری نه سوی آب و دانه. نوبت روز گشایش رادر پی چاره بمانده. می شناسد آن نهان بین نهانان ( گوش پنهان جهان دردمند ما)جور دیده مردمان را. با صدای هر دم آمین گفتنش، آن آشنا پرورد،می دهد پیوندشان در هممی کند از یاس خسران بار آنان کممی نهد نزدیک با هم، آرزوهای نهان را. بسته در راه گلویش اوداستان مردمش را. رشته در رشته کشیده ( فارغ از عیب کاو را بر زبان گیرند)بر سر منقار دارد رشته ی سردرگمش را. او نشان از روز بیدار ظفرمندی است. با نهان تنگنای زندگانی دست دارد. از عرو

ادامه مطلب ...
کنار دریا

یـادته کـناره دریـا روی مـاسـه های ساحل گـفـتی که هرگــز تو از من نمیــشی یه لحظه غافـلدو تا قـلب عاشـقونه روی ماسه ها کشـیدی گـفــتی تاره موی مـن رو به همه دنیا نمیدی نــــه مگه تو نگفــته بودی واسه تو رفیق راهم ما چه نـقـشه ها کشیدیـم واسـه فردا های با همتو میگفـتی که بمونیم پاکـو بی ریاحو سـاده دسـت های همـو بگیـریم توی پیچـو خمه جادهاما افـسوس آب دریا قـلب ها رو از هم جدا کـرد دل سنـگ آبی آب لـب هامونو بی صدا کرد توی چشـم به هم زدن بود آب دریا خاطراتم حالا یه دل واسه مـن مونـد که اونم مونده تو ماتمبـمیرم اون دمه آخــر چـی به روزه عشـقم اوم

ادامه مطلب ...
كی بود كی بود از اول

کی بود کی بود از اول ، روز و شبو جدا کرد. ماه و ستاره ها رو تو آسمون رها کرد. کی بود رو شونه ی کوه ترمه ی توری انداخت. از دل ابر تیره برف بلوری انداخت. کی بود کی بود از اول خاک زمین ُ گل کرد. این برهوت خشکُ دوزخ اهل دل کرد. کی بود که آسمونو تو چشم آدما ریخت. به گنبد بلندش ، ستاره ها رو آویخت. کی بود کی بود از اول تو دریا کشتی انداخت. تو چار دیوار دنیا مرغ بهشتی انداخت. کی بود که آدما رو از آسمون رها کرد. بال فرشته ها رو از تنشون جدا کرد. ستاره آی ستاره ، شب زمین سیاهه. چراغ آسمون شو تا فردا خیلی راهه. ما که اسیر شهر آهن و سنگ و دودیم. کاشکی همه

ادامه مطلب ...
قصه ی عشق من و تو

قصه ی عشق من و تو . یه حدیث جاودانه. بی گناه گشته اسیر بازی خشم زمانه. توی این بیگانه بازار با هیاهوی محبت. مرده انگار عاشقی کو قصه های عاشقانه. خسته و در به در از زخم حسادت. هر دودل شکسته ی مرگ صداقت. نارفیقان را ببین خنجر به دست. در کمین بنشسته با نام رفاقت. حال و هوای گریه هست . وقتی برای گریه نیست. کارم گذشت از گریه و فرصت برای خنده نیست. ناخن به سینه می کشم از روی ناچاری ولی. گویی در این ماتمکده احساس دردی زنده نیست.

ادامه مطلب ...
شعرقایق

من چهره ام گرفتهمن قایقم نشسته به خشکیبا قایقم نشسته به خشکیفریاد می زنم:« وامانده در عذابم انداخته استدر راه پر مخافت این ساحل خرابو فاصله است آبامدادی ای رفیقان با من. »گل کرده است پوزخندشان امابر من،بر قایقم که نه موزونبر حرفهایم در چه ره و رسمبر التهابم از حد بیرون. در التهابم از حد بیرونفریاد بر می آید از من:« در وقت مرگ که با مرگجز بیم نیستیّ وخطر نیست،هزّالی و جلافت و غوغای هست و نیستسهو است و جز به پاس ضرر نیست. »با سهوشانمن سهو می خرماز حرفهای کامشکن شان من درد می برمخون از درون دردم سرریز می کند!من آب را چگونه کنم خشک؟فریاد می زنم. من

ادامه مطلب ...
قایق همسفر

کجایی همسفر؟. آب را گل کردند،. چشم ها را بستند و چه با دل کردند!. وای همسفر کجایی آخر؟. زخم ها بر دل عاشق کردند،. خون به چشمان شقایق کردند،. تو کجایی همسفر؟. که همین نزدیکی؛ عشق را دار زدند،. همه جا سایه ی دیوار زدند. وای همسفر کجایی که ببینی حالا،. دل خوش مثقالیست!!. دل خوش سیری چند؟!. صبر کن همسفر،. قایقت جا دارد ؟؟.

ادامه مطلب ...
فریاد زیر آب...

ضیافتهای عاشق را خوشا بخشش خوشا ایثارخوشا پیدا شدن در عشق برای گم شدن دریاچه دریایی میان ماست خوشا دیدار ما در خوابچه امیدی به این ساحل خوشا فریاد زیر آب. خوشا عشق و خوشا خون جگر خوردنخوشا مردن خوشا از عاشقی مردناگر خوابم اگر بیدار اگر مستم اگر هشیارمرا یارای بودن نیست تو یاری کن مرا ای یار. تو ای خاتون خواب من، من تن خسته را دریابمرا همخانه کن تا صبح نوازش کن مرا تا خواب. همیشه خواب تو دیدن دلیل بودن من بودچراغ راه بیداری اگر بود از تو روشن بودضیافتهای عاشق را خوشا بخشش خوشا ایثارخوشا پیدا شدن در عشق برای گم شدن دریانه از دور و نه از نزدیک تو

ادامه مطلب ...
فردای شکفتن!

گسترده ای تابرسرم چتر نگاهت را پوشانده ابر بغض من قندیل آهت را پیوندمان درآسمان بسته است،می بخشند عشق تو،این سنگین ترین حجم گناهت را! می آیی ازدریا،سکوت خیس ماهی ها یک ساحل از فانوس آذین بسته راهت را می پرسم ازکوچ پری ها قصه خواهی خواند این جاشوان خستۀ بی سرپناهت را؟ از من چه می خواهی به جز فصلی پریشانی؟ می بینی ازچشم من آیا اشتباهت را؟ ایمان به فردای شکفتن خواستی ازمن دراقتدا ی موج دیدم دیدگاهت را! *** باران و باران . باز خواب آسمان آشفت دلواپسم ای خوب!شبهای سیاهت را!.

ادامه مطلب ...
فدای اون مهر و وفات / دلم شده تنگ برات

همیشه واسه گلی خاک میشم که اگه به آسمون رسید ، بدونه ریشه اش کجاست . فدای اون مهر و وفات / دلم شده تنگ برات / چطور بگم ؟ باور کنی ! / چقدر عزیزی تو برام . آسمان را بی ستاره ، دریا را بی موج ، دیده را بی اشک ، لب را بی خنده و زندگی را بی تو دوست ندارم ای بهترینم . سرچشمه ی عمر آدمی یک نفس است / آن هم فدای یک هم نفس است . در مرام ما نباشد جز وفاداری دوست / جان دهیم بهر رفیقی که وفاداری در اوست . من آنقدر دوستت دارم که اگر از پریشانی یک لحظه دوست داشتنم آگاه بودی ، تمام لحظه های عمرت برایم می گریستی . با جمله ی رندان جهان هم کیشم / خیام ترانه های

ادامه مطلب ...
فاصله

گفتی که مرا دوست نداری گله ای نیستبین من و عشق تو ولی فاصله ای نیستگفتم که کمی صبر کن و گوش به من کنگفتی که نه باید بروم حوصله ای نیستپرواز عجب عادت خوبیست ولی حیفتو رفتی و دیگر اثر از چلچله ای نیستگفتی که کمی فکر خودم باشم و آن وقتجز عشق تو در خاطر من مشغلهای نیسترفتی تو خدا پشت و پناهت به سلامتبگذار بسوزند دل من مساله ای نیست.

ادامه مطلب ...
غم پنهان

تو می رسی و غمی پنهان همیشه پشت سرت جاری. همیشه طرح قدم هایت شبیه روز عزاداری. تو می نشینی و بین ما نشسته پیکر مغمومی. غریب وخسته و خاک آلود؛ به فکر چاره ناچاری. شبیه جنگل انبوهی که گر گرفته از اندوهِ -. هجوم لشکر چنگیزی. گواهت این غم تاتاری. بیا و گریه نکن در خود که شانه های زمین خیسند. مرا تحمل باران نیست؛ تو را شهامت خودداری. همین که چشم خدا باز است به روی هرچه که پیش آید. ببین چه مرهم شیرینیست برای سختی و دشواری!!. کمی پرنده اگر باشی در آسمان دلم هستی. رفیق ماهی و مهتابی؛عزیز سرو وسپیداری. چقدر منتظرت بودم !ببینمت کمی آسوده. دوباره آمده ای

ادامه مطلب ...
شعرغفلت

در مثل گویم که یک مرد کریم زندگی می کرد در عهد قدیم در محیطی بس بزرگ و با صفا با دلی آکنده از مهر و وفاپر ز شیرینی دکانی داشت او در کنارش بوستانی داشت او بود کاخی در میان بوستان حاضر از بهر حضور دوستاننهرها در باغ جاری گشته بود بلبلان بر شاخه ها بنشسته بود بهر آن دکان و باغ و آن نعیم داشت فکری پخته آن مرد کریمگفت با خود گر بیابم یک جوان گیرم از او در صداقت امتحان چون که شد پیروز او در امتحان واگذارم هر چه باشد بر جوانگردد این کاخ بزرگم خانه اش آن دکان و جنسها سرمایه اش بود تا روزی جوانی با شتاب گشت وارد بر دکان آن جناب گفت هستم در پی شغلی روان

ادامه مطلب ...
غریب است دوست داشتن

دلم تنگ شده‌ها را، عاشقتم‌ها را…این‌ جمله‌ها را که ارزشمندند الکی خرج کسی نمی‌کنی!باید آدمش پیدا شود!باید همان لحظه از خودت مطمئن باشی و باید بدانی که فردا، از امروز گفتنش پشیمان نخواهی شد!سِنت که بالا می‌رود کلی دوستت دارم پیشت مانده، کلی دلم تنگ شده و عاشقتم مانده که خرج کسی نکرده‌ای و روی هم تلنبار شده‌اند!فرصت نداری صندوقت را خالی کنی. ! صندوقت سنگین شده و نمی‌توانی با خودت بِکشی‌اش…شروع می‌کنی به خرج کردنشان!توی میهمانی اگر نگاهت کرد اگر نگاهش را دوست داشتیتوی رقص اگر پا‌به‌پایت آمد اگر هوایت را داشت اگر با تو ترانه را به صدای بلند خواندتو

ادامه مطلب ...
عمیق ترین درد در زندگی

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،. بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن را برایت تکرار کند و تو از او رسم محبت بیاموزی . عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،. بلکه گذاشتن سدی در برابر رودی است که از چشمانت جاری است. عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،. بلکه پنهان کردن قلبی است که به اسفناک ترین حالت شکسته شده . عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،. بلکه نداشتن شانه های محکمی است که بتوانی به آن ها تکیه کنی و از غم زندگی برایش اشک بریزی . عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،. بلکه ناتمام ماندن قشنگترین داستان زندگی است که مجبوری آخرش را با جدائی ب

ادامه مطلب ...
عشقبازی به همین آسانی است...

عشقبازی به همین آسانی است. که گلی با چشمیبلبلی با گوشیرنگ زیبای خزان با روحینیش زنبور عسل با نوشیکارهمواره باران با دشتبرف با قله کوهرود با ریشه بیدباد با شاخه و برگابر عابر با ماهچشمه ای با آهو،برکه ای با مهتابو نسیمی با زلفدو کبوتر با هموشب و روز و طبیعت با ماعشقبازی به همین آسانی است. شاعری با کلماتی شیریندست آرام و نوازش بخش بر روی سریپرسشی از اشکیوچراغ شب یلدای کسی با شمعیو دل آرام و تسلاو مسیحای کسی یا جمعیعشقبازی به همین آسانی است. که دلی را بخریبفروشی مهریشادمانی را حراج کنیرنج ها را تخفیف دهیمهربانی را ارزانی عالم بکنیوبپیچی همه را لای

ادامه مطلب ...
عاشقت خواهم ماند بی آنکه بدانی

عاشقت خواهم ماند بی آنکه بدانی . دوستت خواهم داشت بی آنکه بگویم . درد دل خواهم گفت بی هیچ کلامی . گوش خواهم داد بی هیچ سخنی . در آغوشت خواهم گریست بی آنکه حس کنی . در تو ذوب خواهم شد بی هیچ حرارتی !!!. این گونه شاید احساساتم نمیرد.

ادامه مطلب ...
عاشقانه‌ها

با تو عاشقانه خواهم‌زیست که اگر روزی خورشید عمرم غروب کرد به سراغم بیایی و یک قطره اشک برایم هدیه بیاوری، افسوس وقتی بیایی و پنجرة دلم را بشویی، نمی‌توانم بر دستان پر از محبتت بوسه زنم و بر هر قدمت سجده کنم. آن‌گاه که از من فقط یک اسم باقی می‌ماند به دیدار من بیا، که با هر نفست تا دمیدن آن صبح مسیحایی، دوباره زیستن را تجربه کنم. هر غروب که آمدی یک قطره عشق بیاور تا عطش انتظارم فروکش کند. تو را ندیده‌ام؛ اما . اماما . تو را ندیده‌ام؛ اما عشق تو در ژرفای وجودم ریشه کرده است و ساقة پیچک هستی‌ام از همان‌کودکی به پای درخت تنومند مهر تو پیچیده است.

ادامه مطلب ...

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه