نثر کهن ایران

فتوت نامه

فتوت نامه معرفی فتوت نامه عبد الرزاق کاشانی. - از میان‌ فتّوت‌ نامه‌های‌ موجود در تاریخ‌ ایران‌، هفت‌ فتّوت‌ نامه‌، دارای‌ بیشترین‌ اشتهار هستند که‌ اسامی‌ آنها به‌ قرار زیر است‌:. یکم‌: فتّوت‌ نامه‌ی‌ عبدالرزاق‌ کاشانی‌. دوم‌: فتّوت‌ نامه‌ی‌ شمس‌الدین‌ آملی‌. سوم‌: فتّوت‌ نامه‌ی‌ شهاب‌الدین‌ عمر سهروردی‌ (یکم‌). چهارم‌: فتّوت‌ نامه‌ی‌ شهاب‌الدین‌ عمر سهروردی‌ (دوم‌). پنجم‌: فتّوت‌ نامه‌ی‌ نجم‌الدین‌ زرکوب‌ تبریزی‌. ششم‌: فتّوت‌ نامه‌ی‌ درویش‌ علی‌بن‌ یوسف‌کر کهری‌. هفتم‌: فتّوت‌ نامه‌ی‌ چیت‌سازان‌. از مجموعه‌ هفت‌ نامه‌، شش‌ رساله‌ی‌ نخست‌ آن

فتوت نامه فتوت نامه ها

ادامه مطلب ...
حکایاتی از فیه ما فیه

حکایاتی از فیه ما فیه. 1- حکایت می آورند که حق تعالی می فرماید که ای بندهء من، حاجت تو را در حالت دعا و ناله زود برآوردمی، اما در اجابت جهت آن تاخیر می افتد تا بسیار بنالی که آواز و نالهء تو مرا خوش می آید. مثلاً، دو گدا بر در شخصی آمدند؛ یکی مطلوب و محبوب است و آن دیگر عظیم مبغوض است. خداوند خانه گوید به غلام که زود، بی تاخیر، به آن مبغوض نان پاره بده تا از در ما زود آواره شود؛ و آن دیگر را که محبوب است وعده دهد که هنوز نان نپخته اند، صبر کن تا نان برسد. 2- سوءال کرد که از نماز فاضلتر چه باشد. یک جواب آنکه گفتیم جان نماز به از نماز، مَعَ ت

حکایاتی از فیه ما فیه فیه ما فیه

ادامه مطلب ...
نگاهی به ساختار روایت در ادبیات فارسی و حكایات فیه مافیه

نگاهی به ساختار روایت در ادبیات فارسی و حکایات فیه مافیه مولوی ‌‌علیه ‌‌تودورف1. قسمت اول در باب روایت. پیش از بررسی ساختار روایت در حکایات فیه مافیه لازم است به معرفی و آشنایی با ساختار روایت و بالاخص تاثیر ساختارگرایی بر نظریه روایت مدرن بپردازیم تا گشایشی باشد هرچه موشکافانه‌تر بر گشادگی متن حکایات فیه مافیه که خاصیت هر متن بزرگی است که گشاده است به سوی جان و جهان ما. روایت یکی از اشکال چهارگانه خلق نوشتار است (سه نوع دیگر بحث کردن، توصیف وتفسیر کردن هستند). منتقدان بسیاری از گذشته تاکنون در مورد جنبه‌های گوناگون روایت به بررسی پرداخته‌ان

حکایات فیه مافیه

ادامه مطلب ...
نگاهی به ساختار روایت در ادبیات فارسی و حكایات فیه مافیه (2)

مولوی ‌‌علیه ‌‌تودورف. قسمت اول. قسمت دوم بررسی ساختار روایت در فیه مافیه. آغاز حکایت‌‌ها در فیه مافیه همچون اغلب حکایت‌های زبان فارسی با فعل «آوردند» آغاز می‌شود. این از آن روست که ساختار روایت در حکایات ادبیات پارسی مبتنی است بر خطابه و روایت شفاهی. از این رو لحن روایات لحنی است مبتنی بر منطق گفتار و به نوعی درحال دیالوگ با تاریخ شفاهی فرهنگ،سنت و آئین ایرانی و اسلامی. به عقیده نگارنده لحن حکایت در ادبیات فارسی بسیار شفاهی است و شاید اوج این شفاهی بودگی را ما به وضوح بتوانیم در مقامات نویسی ببینیم. همین که اغلب حکایات با «آورده‌اند»، «گفت

حکایات فیه مافیه

ادامه مطلب ...
سیری در گلستان سعدی

سیری در گلستان سعدی. درویشی. مستجاب الدعوه در بغداد پدید آمد. حجّاج یوسف را خبر کردند. بخواندش و گفت: دعای خیری بر من بکن! گفت: خدایا! جانش بستان!. گفت: از بهر خدای این چه دعاست؟. گفت: این دعای خیر است تو را و جمله مسلمانان را. ای زبر دست زیر دست آزار گرم تا کی بماند این بازار؟ به چـه کار آیدت جهانداری؟ مردنت به که مردم آزادی. یکی از ملوک بی انصاف، پارسایی را پرسید: از عبادت‌ها کدام فاضل‌تر؟. گفت: تو را خواب نیمروز، تا در آن یک نفس خلق را نیازاری. ظـــالمی را خفتــــه دیــدم نیمــه روز گفتم این فتنه است، خوابش برده به و آن که خوابش بهتر از بی

گلستان سعدی

ادامه مطلب ...
ســـــمـــــک عــــــيــــار

ســـــمـــــک عــــــیــــاردرباره داستان سمک عیار و نشانه های فتوت در آن. داستان سمک عیار مربوط است به سرگذشت خورشید شاه فرزند مرزبانشاه ، سلطان شهر حلب که دلباخته دختر فعفور شاه ، شاه چین بود. خورشید شاه به جهت پیدا کردن معشوقه اش که مه پری نام دارد به سرزمین ماچین میرود و در آنجا درگیر جنگی بزرگ و دامنه دار با پادشاه ماچین میگردد ، اما در همه جا یاری و کمک عیار پیشهً بنام سمک است که او را از بدبختی ها و بندی و اسیری ها نجات می دهد و پیروزمندانه برمیگرداند. درحقیقت می توان گفت که این داستان دربارهً کار روایی های ، سمک عیار و جوانمردان و عیار

ادامه مطلب ...
نامه ی نوه ی چنگیز مغول به پاپ زبان فارسی

نامه ی نوه ی چنگیز مغول به پاپ زبان فارسینامه ی نوه ی چنگیز مغول به پاپ به زبان فارسی(سند مهمی از وسعت عملکرد زبان فارسی در سده ی سیزدهم میلادی). پس از تسلط عرب ها ، ایرانیان که به اهمیت داشتن یک زبان خودی مشترک برای ارتباط قوم های گوناگون ایرانی پی برده بودند، از دل زبان عربی با بهره گیری از لغت های پهلوی و عربی و به کارگیری خط عربی (که خود در تکمیل و زیبا سازی آن سهم به سزایی داشتند) زبان جدیدی را پدید آورند. نخستین متن های این زبان در حدود دویست سال پس ازفتح اعراب پدیدار شدند. با پیشرفت و تکمیل آن که دویست سال دیگر به درازا انجامید، زبان

ادامه مطلب ...
حكایت بوزرجمهر و انوشیروان

حکایت بوزرجمهر و انوشیروان. چنان خواندم که چون بوزرجمهر حکیم از دین گبرکان دست بداشت ـ که دین با خلل بوده است ـ و دین عیسای پیغمبر صلوات الله علیه گرفت، برادران را وصیت کرد که «در کتب خواندم که آخرالزمان پیغامبری خواهد آمد نام او محمد مصطفی صلی الله علیه وسلم، اگر روزگار یابم نخست کسی من باشم که بدو گروم، و اگر نیابم امیدوارم که حشر ما را با امت او کنند. شما فرزندان خود را همچنین وصیت کنید تا بهشت یابید. » این خبر به کسری نوشیروان بردند. کسری به عامل خود نامه نبشت که در ساعت، چون این نامه بخوانی بوزرجمهر را با بند گران و غل به درگاه فرست. ع

حکایت انوشیروان حکایت های انوشیروان

ادامه مطلب ...
شناس نامه‌ی شاه‌نامه*

شناس نامه‌ی شاه‌نامه*بخش نخست. «به روزگار سامانیان جهان آباد بود و ملک بی خصم و لشکر فرمان‌بردار و روزگار مساعد و بخت موافق. ». نظامی عروضی. اشاره: مردمان ایران که از ستم خلفای بغداد و حکومت استبداد رها شده بودند، در دوران حکومت‌های آزاد و مستقل صفاری و سامانی بنیان نوزایی فرهنگ و ادب فارسی را نهادند و شاه‌نامه، نوبرانه و دست‌آورد تمام آن تلاش‌ها بود. شاه‌نامه ره‌آورد آزادی و دانایی‌ست! از همین روست که در تمام شاه‌نامه بر آزادی و آزاده‌گی و خرد و دانایی پای فشرده شده است. آن آزاداندیشی دوران صفاری و سامانی زمینه را برای آفرینش‌های فرهنگی و ت

ادامه مطلب ...
شناس‌نامه‌ی شاه‌نامه

شناس‌نامه‌ی شاه‌نامه بخش دوم. مقدمه‌ی شاه‌نامه‌ی ابومنصوریسپاس و آفرین خدای را که این جهان و آن جهان را آفرید و ما بند‌گان را اندر جهان پدیدار کرد و نیک‌اندیشان را و بدکرداران را پاداش و بادافره برابر داشت و درود بر برگزید‌گان و پاکان و دین‌داران باد، خاصه بر بهترین خلق خدا، محمد مصطفی صلی الله علیه و سلم و بر اهل بیت و فرزندان او باد! آغاز کارنامه‌ی شاه‌نامه از گردآوریده‌ی ابومنصور المعمری دستورابومنصور عبدالرزاق عبدالله فرخ، اول ایدون گوید درین نامه که تا جهان بود مردم گرد دانش گشته‌اند و سخن را بزرگ داشته و نیکوترین یادگاری سخن دانسته‌اند چ

شناسنامه شاهنامه

ادامه مطلب ...
زندان مرد

زندان مردتقسیم شادیها. جمله شادیها، سه است: یکی شادی حرام است، و یکی شادی مکروه، و یکی شادی واجب. آن چه حرام است، به معصیت شاد بودن است و آن این است که قولهُ تعالی: (شادمان مباش که خدا مردم پرنشاط«مغرور» را دوست نمی‌دارد. «لقصص، آیه 76») . و آن چه مکروه است، به دنیا شاد بودن است، و این است که گفت قوله تعالی: (و این مردم به زندگانی دنیا دلشادند «رعد، آیه 26»). و آن چه واجب است، شادی به حق، و آن، آن است که گفت: (پس به خود در این معامله بشارت دهید. «توبه، آیه 111»). خواجه عبدالله انصاری. تلخ و شیرین روزی دهقانی نشسته بود. برزگری او را خیار

زندان مردان

ادامه مطلب ...
شناختن دنیا

شناختن دنیاشفقت با همسایه. آورده‌اند که درویشی در همسایگی توانگری خانه داشت. روزی کودکی از خانه توانگر به خانه درویش آمد؛ دید که آن درویش با عیال و اطفال خود طعام می‌خورد. آن کودک زمانی ایستاد و میل طعام داشت، کسی او را مردمی نکرد و گریان گریان بازگشت و به خانه خود آمد. پدر و مادر از گریه او متألم شدند و سبب پرسیدند. گفت به خانه همسایه رفتم و ایشان طعام می‌خوردند مرا ندادند. پدرش فرمود تا طعامهای گوناگون حاضر کردند؛ او چنانچه طریقه کودکان بدخو باشد می‌گریست و می‌گفت: «مرا از آن طعام که در خانه همسایه می‌خوردند می‌باید داد. » پدر درماند و

شناختن دنیا

ادامه مطلب ...
اندر خبر مرگِ سلیمان (ع)

اندر خبر مرگِ سلیمان (ع) تاریخ بلعمی. سلیمان، ‌علیه ‌السّلام از پسِ آن که مُلک بازِ او رسید ، بیست سال بزیست تا مُلکش چهل سال تمام شد و عمرش پنجاه و پنج سال بود، و دیوان مسخّر او بودند. سلیمان ایشان را فرمود تا بناها کردند و مزکت های بیت المقّدس تمام کردند. پس چون وقت مرگش بیامد، بیت المقّدس شد بدان مزکت، و دو ماه آنجا بود. نان آنجا خوردی و نماز آنجا کردی و اندر نماز کردن به یک رکعت روزی و شبی ببردی. و آن وقت که نماز کردی، هیچ کس به نزدیکش نیارستی شدن: نه آدمی و نه دیو و نه پری. و اندر آن وقت که نماز کردی، اگر دیو آنجا شدی، از آسمان آتشی

ادامه مطلب ...
در طلب آب

در طلب آب. در بیان نصیحت بدان که احوال عالم بر یک حال نمی‌ماند، همیشه در گردش است، هر زمانی صورتی می‌گیرد، و هر زمانی نقشی پیدا می‌آید. صورت اول هنوز تمام نشده و استقامت نیافته که صورت دیگر آید و آن صورت اول را محو می‌گرداند. ای درویش! بعینه به موج دریا می‌ماند، یا خود موج دریاست. و عاقل هرگز بر موج دریا عمارت نسازد و نیت اقامت نکند. و به یقین بدان که مسافرانیم و احوال عالم هم مسافر است. اگر دولت است می‌گذرد، و اگر محنت است، می‌گذرد. پس اگر دولت‌داری، اعتماد بر دولت مکن، که معلوم نیست که ساعت دیگر چون باشد؛ و اگر محنت‌داری، دلتنگ مشو، که

ادامه مطلب ...
در هجر يوسف

در هجر یوسف. نقل است که روزی یوسف بر سر راه آمده بود، از راه گذران کنعان خبر می‌پرسید. اعرابئی دید که از راه کنعان می‌آید بر شتری سوار؛ یوسف خُدّام را به امری مشغول گردانید و به نزدیک اعرابی آمد و از حال کنعان و یعقوب خبر می‌پرسید. آن مرد گفت یعقوب از سورَتِ فراق و شدت اشتیاق فرزند دلبند خود یوسف نام، از شهر بیرون آمده است و بر سر راه خانه‌ای ساخته و آنرا بیتُ الاحزان نام کرده و شب و روز در فراق یوسف می‌گرید و از غایت اندوه و حزن انبوه، چشم جهان بینش مکفوف گشته. یوسف در گریه شد. ملازمان گفتند یا مالک! او حدیث یعقوب می‌گوید، تو چرا گریه می‌

ادامه مطلب ...
داستان روباه و كفشگر و اهل شارستان

داستان روباه و کفشگر و اهل شارستان سندباد نامه. آورده‌اند که در روزگارِ گذشته،‌ روباهی، هر شب به خانة ‌کفشگری در آمدی و چرم پاره‌ها بدزدیدی و بخوردی؛ و کفشگر در غصّه می‌پیچید، و روی رستگاری نمی‌دید، که با روباهِ دزد، بسنده نبود،‌ چه زبون شده بود. عادت چو قدیم شد طبیعیت گردد. چون کار کفشگر به نهایت رسید، شبی بیامد و نزد رخنة شارستان،‌ که روباه درآمدی مترصّد بنشست،‌ چون روباه از رخنه در آمد، رخنه محکم کرد، ‌و به خانه آمد. روباه را در خانه دید،‌ بر عادتِ گذشته گِرد چرمها بر می‌آمد. کفشگر چوبی برگرفت و قصد روباه کرد. روباه چون صولت کفشگر، و حِد

داستان روباه و کفشگر

ادامه مطلب ...
جدل نامبارک اهل دل

جدل نامبارک اهل دل. در طفولیت بر سر کویی چنان که عادت کودکان باشد بازی می‌کردم. کودکی چند را دیدم که جمع می‌آمدند. مرا جمعیت ایشان شگفت آمد؛ پیش رفتم پرسیدم که کجا می‌روید؟ گفتند به مکتب از بهر تحصیل علم. گفتم چه باشد؟ گفتند ما جواب ندانیم، از استاد ما باید پرسیدن؛ این بگفتند و از من در گذشتند. بعد از زمانی با خود گفتم گویی علم چه باشد و من چرا با ایشان پیش استاد نرفتم و از او علم نیاموختم؟ بر پی ایشان رفتم، ایشان را نیافتم؛ اما شیخی را دیدم در صحرایی ایستاده. در پیش رفتم و سلام کردم؛ جواب داد و هر چه به حسن لطف تعلق داشت با من در پیش آورد

ادامه مطلب ...
من بر خود بسی ظلم کرده ام

من بر خود بسی ظلم کرده ام. نقل است که ابراهیم نشسته بود. مردی بیامد و گفت: «ای شیخ! من بر خود بسی ظلم کرده‌ام. مرا سخنی بگوی تا آن را اَمام خود سازم». ابراهیم گفت: «اگر از من شش خصلت قبول کنی، بعد از آن هیچ تو را زیان ندارد: اول آن است که چون معصیتی خواهی کرد، روزی او مخور». او گفت: «هر چه در عالم است، رزق اوست؛ من از کجا خورم؟». ابراهیم گفت: «نیکو بُود که رزق او خوری و در وی عاصی باشی؟ دوم آن که چون معصیتی خواهی کرد از مُلک خدای ـ تعالی ـ بیرون شو». گفت: «این سخن دشوارتر است. چون مشرق و مغرب بلاد الله است، من کجا روم؟». ابراهیم گفت:«

ادامه مطلب ...
چند لطیفه

چند لطیفه. خلیفه بغداد با عربی که از بادیه برآمده بود و هرگز شهر ندیده و به مجلسی نرسیده، از یک طبق طعام می‌خورد: ناگاه نظر خلیفه بر لقمه وی افتاد و مویی به چشم وی درآمد. گفت: ای اعرابی! آن موی را از لقمه خود دور کن؛ اعرابی لقمه را بر خوان نهاد و دست باز کشید و گفت کسی که چندان در لقمه مهمان نگرد که موی را بیند، از خوان او طعام نتوان خورد!. ***. عربی بر سر خوان خلیفه حاضر شد؛ هریسه آوردند. خلیفه او را همکاسه خود کرد و پیش خلیفه روغن بسیار بود و پیش عرب خشک بود، به سر انگشت جوی ساخت تا روغن به طرف او روان شد. خلیفه این آیت خواند که: «اخرقتها

ادامه مطلب ...
جواب یك پیغام

جواب یک پیغام. موسی علیه‌السلام، چون به مناجات رفتی، هر کسی از بنی اسرائیل پیغامی به زفان او به حضرت فرستادندی. یک روز می‌رفت. جوانی سراسیمه پیش او افتاد، گفت: یا موسی کجا می‌روی؟. گفت: به حضرت، به مناجات،. گفت: یک پیغام من بدو رسان. گفت: بگو تا چه می‌گویی؟. گفت او را بگوی: اگر تو خداوند منی، من بنده تو نیم! و اگر تو روزی دهنده منی، من روزی خواره تو نیم! و اگر تو خالق منی، من مخلوق تو نیم! و اگر تو مرا می‌خواهی، من تو را می‌نخواهم! و اگر تو دوست منی، من دوست تو نیم!. کلیم گفت: بار خدایا می‌شنوی و می‌دانی (که) چه می‌گوید. بازو جفا کرد و تندی

ادامه مطلب ...

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه