قطعه ادبی

زینب که بود، عالم غم را خدای صبر

زینب که بود، عالم غم را خدای صبر گلچینی از کتاب آفتاب در حجاب اثر سید مهدی شجاعی. آفتاب در حجاب روایتی است از زندگی حضرت زینب(س) از کودکی تا عاشورا و از اسارت تا وفات. اثری که ماندگاری اش از حال پیدا است. رمانی که به پشتوانه تحقیقات دقیق و عالمانه تاریخی و روایی، به همه زوایای پنهان و آشکار زندگی و رفتار و درونیات حضرت زینب سلام الله پرداخته است. بخش ادبیات تبیان. دلت مى خواهد که طاقت بیاورى ، صبورى کنى و حتى به حسین دلدارى بدهى . بچه ها چشمشان به توست ؛ تو اگر آرام باشى ، آرامش مى گیرند و اگر تو بى تابى کنى، طاقت از کف مى دهند. سجاد که در خ

ادامه مطلب ...
زینب که بود، عالم غم را خدای صبر

زینب که بود، عالم غم را خدای صبر گلچینی از کتاب آفتاب در حجاب اثر سید مهدی شجاعی. آفتاب در حجاب روایتی است از زندگی حضرت زینب(س) از کودکی تا عاشورا و از اسارت تا وفات. اثری که ماندگاری اش از حال پیدا است. رمانی که به پشتوانه تحقیقات دقیق و عالمانه تاریخی و روایی، به همه زوایای پنهان و آشکار زندگی و رفتار و درونیات حضرت زینب سلام الله پرداخته است. بخش ادبیات تبیان. دلت مى خواهد که طاقت بیاورى ، صبورى کنى و حتى به حسین دلدارى بدهى . بچه ها چشمشان به توست ؛ تو اگر آرام باشى ، آرامش مى گیرند و اگر تو بى تابى کنى، طاقت از کف مى دهند. سجاد که در خ

ادامه مطلب ...
فقر، فرق آدماست!

فقر، فرق آدماست!کاریکلماتور :به قلم رجبعلی محبی. - خانم هایی که غلیظ آرایش می‌کنند، نقاشی خدا را خط‌خطی می‌کنند!. - پائیز، آغاز کشف ‌حجاب طبیعت است!. - سانسور، آسانسور دیکتاتوری است. - خوابگاه؛ هتل بی‌ستاره!. - ازدواج، مجازات عشق است!. - هیچ شکّی، نمی‌تواند نمازِ عشق را باطل کند. - بعضی‌ها ناز هستند، اما نیاز نه. - آرشیو قلب بعضی‌ها خیلی وسیع است!. - چون لنز می گذاشت، نگاهش خُرده‌شیشه داشت!. - اذانِ باریدن چشم را قلب می‌گوید. - باران مصنوعی، فرزند نامشروع اَبر است!. - فقر، فرق آدماست!. - تصادف، حاصل نافرمانیِ فرمانِ اتومبیل است. - عزرائیل قاتلی

ادامه مطلب ...
متن های ادبی در سوگ خورشید

دست‌ها بالا می‌رود؛ بالاتر از تمام اندیشه‌های انسانى. گویی افق را می‌کاود تا سپیده روشن امید را از فراسوی تاریک یأس در پهنه آسمان دل بگسترد. هنوز «خورشید» باقی است، در حاشیه آسمان، کناره گرفته؛ چون کشتی نجات به ساحل افق لنگر انداخته. هنوز وقت آن نیست که از حرکت بازایستد و رها کند سرزمین‌های امیدوار را. زلال قلم ،سوگ خورشید طیبه محمدى:. دست‌ها بالا می‌رود؛ بالاتر از تمام اندیشه‌های انسانى. گویی افق را می‌کاود تا سپیده روشن امید را از فراسوی تاریک یأس در پهنه آسمان دل بگسترد. هنوز «خورشید» باقی است، در حاشیه آسمان، کناره گرفته؛ چون کشتی نجات

متن ادبی در سوگ متن ادبی خورشید متن ادبی برای خورشید

ادامه مطلب ...
به خدا خوش آمد بگویید!

قطعه ای از دکتر محمدرضا سنگری. شب‌های اشک و زمزمه رسیده است؛ شب‌هایی که نفس‌ها بوی بهشت می گیرند، چشم‌ها بهشت را رصد می‌کنند. لب‌ها به بوسه‌ی نام دوست متبرک می شوند. ضیافت شگفتی است و ضیافت کده‌ای شگفت‌تر. ضیافت گرسنگی!. ضیافت بر سفره‌ای تهی از بانگ نوشانوش، خالی از خوردن. و میزبان خدا، با او که خوان نعمت بی‌دریغش همه جا کشیده. و . مهمان من و تو!. یک ماه چشم و لب فرو بستن، نخواستن، ندیدن، نشنیدن. آماده برای شنیدنی دیگر، نوشیدنی دیگر و دیدنی که چشم‌های عادی و مادی از آن محرومند. آماده برای شنیدن وحی، پیامبر گونه‌شدن، مداحی روح القدس را نوشیدن و

ادامه مطلب ...
شادترین و تواناترین موجود در جهان خواهی بود اگر ...

مشکلی نیست که عشق ناتوان از غلبه بر آن باشد؛. دردی نیست که عشق ناتوان از درمان آن باشد؛. دری نیست که عشق ناتوان از گشودن آن باشد؛. رودی نیست که عشق ناتوان از برپایی پل بر آن باشد؛. دیواری نیست که عشق ناتوان از فرو ریختن آن باشد؛. گناهی نیست که عشق ناتوان از شستن آن باشد؛. مهم نیست که غم تا کجا ریشه دوانده،تا کجا افق تیره و تار مینماید،گره زندگی تا کجا کور است و بهم پیچیده،اشتباه تا کجا بزرگ مینماید،درک کافی از عشق نو شداروی تمام اینهاست. اگر تنها بتوانی چنانکه باید عشق بورزی شادترین و تواناترین موجود در جهان خواهی بود. امه فوکس. ای کاش میتوا

ادامه مطلب ...
یک شیشه واژه رنگین

یک شیشه واژه رنگین. بعضی از انسان ها، حتی در ادای دو رکعت «درستی» و «راستی» ، کثیرالشک هستند!. بعضی از انسان ها، فرشته ای هستند که در زمین، آلاخون والاخون شده اند!. بعضی از انسان ها، آهوان آواره ای هستند که از اتوبان آسمان منحرف شده و به درّه ای در زمین سقوط کرده اند!. بعضی از انسان ها، مکندگانِ هلِ پوچِ پوچگرایی هستند!. بعضی از انسان ها، میوه ی کال کمالند!. بعضی از انسان ها، «ویولنِ» لولوهای غربیند!. بعضی از انسان ها، مجذور فرشته و شیطانند!. بعضی از انسان ها، ماهواره ی گردش افلاکیان به دور کره جمال و کمالند!. بعضی از انسان ها، دستِ بلندِ آفرین

ادامه مطلب ...
دست هایت طعم آب می دهند

چه هما همت و بلند آشیان است عباس که با دو بال عشق و ادب به سوی آسمان هفتم دنی فتدلی پر کشید و در مقام قرب حسین، به منزلتی بی دلیل رسید و در قابی از قوس بازوان حسین، مأوا گرفت. ***. ماه، روشنی‌اش را، گرمی‌اش را، هستی‌اش را و هویتش را از خورشید می‌گیرد و ماه، بدون خورشید به سکه‌ای سیاه می‌ماند که فاقد هویت و ارزش و خا‌صیت است. و آنها که مرا به لقب قمر، مفتخر ساخته‌اند، نسبت میان ماه و خورشید را چه خوب می‌فهمیده‌اند!. من به طفیلی حسین آمده‌ام و به عشق حسین زیسته‌ام. من آمدم که عاشقی را به تجلی بنشینم. من آمدم که دوست داشتن را معنا کنم اما آسمان

ادامه مطلب ...
هبوط عشق

او مطمئن است اما می خواهد که دیگران نیز از این اطمینان او مطمئن شوند اما نکند . آری نکند که دیر شود و تمام آنچه که در تمام سالیان برای آن آن این همه زحمت کشیده رنج برده و خون دل خورده است و به فراموشی سپرده شود . نه، هرگز. نجوای دل انگیز قافله عشق هنوز به گوش می رسد. ولوله ی کاروانیان و صدای سم اسبان و زنگ شتران هیاهوی گنگی را در فضا پراکنده است. این روزها گویی صحرای جحفه کم کم لباسی از غرور را به تن می کند تا تولد افتخارش را در برگ های خاطراتش جشن بگیرد. سیمای نورانی آخرین پیامبر خدا در اندیشه ای ژرف ، آرام و بی سرو صدا انگار از همان آغاز

هبوط عشق

ادامه مطلب ...
شرح دلپذیر صالح علا از اول مهر

محمد صالح علا کارگردان تئاتر، مجری تلویزیون، شاعر و ترانه سرا یادداشتی زیبا با عنوان « پاییز می رود، دانش آموزان می مانند» به مناسبت بازگشایی مدارس و روز اول مهر نوشته است که متن کامل آن را در ادامه می خوانید:. سلام بر الف، ب، پ، ت. و سلام بر 1 و 2 و 3 و 4 و 5 و 6. دوباره بوی کتاب، بوی کاغذ، بوی مداد. شادی هایت را خبر کن که از فردا در کوچه ها و خیابان ها، دانش آموزان مثل ریسه های چراغانی، همه جا دیده می شوند. از فردا بچه های این سرزمین به تقلید از گل ها می شکفند. همه می خندند و از شادی سیر نمی شوند. بچه های کلاس اولی که راه رفتن و حرف زدن

ادامه مطلب ...
من از كودكی عاشقت بوده‌ام

گفت: ای گروه هر که ندارد هوای ما / سر گیرد و برون رود از کربلای ما. آقاجان همچنان با صدای رسا و خوش‌آهنگش می‌خواند و جمع دوستان و آشنایان سوگوار اباعبدالله(ع) همچنان می‌گریند. مستمع وقتی که در گوینده اخلاص می‌بیند، بیشتر کربلایی می‌شود. سخن از میدان عشق، کربلاست. سخن از لحظه‌های عاشقانگی یاران امام حسین با مولا و مقتدای عشق و ایمان و آزادگی است. تصویرسازی عرصه ایستادگی و جانبازی و فنای فی‌الله است. زیر سم اسبان فتادن و بر نیزه رفتن و قطعه قطعه شدن. سخن از مسلخ و منای عاشقی است. خلوت خاص برگزیدگان بزم عشق. آقاجان، محزون‌تر و کربلایی‌تر، صدا

من از کودکی عاشقت بودهام

ادامه مطلب ...
شیعیان ماه محرم شده هنگام عزا

سلام می‌کنیم بر محرمش که از کودکی تا اکنون یادش ما را رها نمی‌کند. سلام می کنیم بر حسین(ع) از دل تاریکی های شب های عاشورای کودکی مان تاکنون که عشقش اسیرمان کرده است. سلام می کنیم بر غربت و قرابت حسین(ع) از مدینه تا کربلا. سلام می کنیم بر حال و هوای محرم که با همه فرق می کند. سلام بر هنگام عزا بر شه مظلوم عالم. سلام بر دل های شوریده از عشق حسین(ع). سلام بر نواهای دل انگیز یا حسین(ع). سلام بر سینه های سوخته از عشق حسین(ع). سلام بر لب تشنه لبیک حسین(ع) که تشنه آب نبود، تشنه لبیک بود. سلام بر شبی که حسین(ع) وداع کرد با آن هایی که مرگ را واهمه داشتن

محرم ماه عزا

ادامه مطلب ...
قطعه‌ای ادبی از مهاتما گاندی

من می‌‌توانم خوب، بد، خائن، وفادار، فرشته‌خو یا شیطان ‌صفت باشم/ من می توانم تو را دوست داشته یا از تو متنفر باشم/ من می‌توانم سکوت کنم، نادان و یا دانا باشم/ چرا که من یک انسانم/ و این‌ها صفات انسانى است. و تو هم به یاد داشته باش:. من نباید چیزى باشم که تو می‌خواهى/ من را خودم از خودم ساخته‌ام/ تو را دیگرى باید برایت بسازد. و تو هم به یاد داشته باش/ منى که من از خود ساخته‌ام، آمال من است، تویى که تو از من می سازى آرزوهایت و یا کمبودهایت هستند. لیاقت انسان‌ها کیفیت زندگى را تعیین می‌کند نه آرزوهایشان/ و من متعهد نیستم که چیزى باشم که تو می‌خواه

ادامه مطلب ...
عباس همدل و همگام و همنفسم!

خداوند ارحم الراحمین، پیش از آفرینش آسمان و زمین، بر دوش من بار رسالتی نشانده است به غایت سنگین و به اندازه سنگینی‌اش، شیرین و بدان به یقین که حضور تو و مساعدت و همراهی‌ات، هم از سنگینی این‌بار می‌کاهد و هم بر حلاوتش می‌افزاید. عباسم!عباس همراه و همسفرم. من آن امامم که بار رسالت انبیاء را بر دوش می‌کشم. من آن طبیبم که در به در دنبال بیمار می‌روم. من آن آستانم که ایستادن را نمی توانم. خودم را به میان مردم می‌کشانم تا مگر آنان را از جهالت و غفلت برهانم. عباس مهربانم! برادر دل و جانم. تو کم و بیش میزان احاطه مرا نسبت به زمین و زمان می‌دانی. من

ادامه مطلب ...
بهار برايم کاموا بياور

"بهار برایم کاموا بیاور" ؛ یک اسم ساده برای اثری ست که ساده نیست . خانم مریم حسینیان راوی خوبی است . زبان را رمزی می کند . اندیشه خیال آمیزش را با همه حواس بشری محک می زند و یک طبیعت بی مرگ خلق می کند . کتاب کامل نیست . بی نقص نیست . یک تجربه است و برای خواندنش همین کافی است . «بهار برایم کاموا بیاور» عنوان اولین رمان منتشر شده مریم حسینیان است. این رمان دارای فضایی سوررئال است و فضا‌های متنوعی دارد، حول محور مشخصی نیست و نمی‌شود خلاصه‌ای از آن ارائه کرد. «بهار برایم کاموا بیاور» از نظر نگارش هم متنوع است و مخاطب باید با متن درگیر شود. ک

بهار برایم کاموا بیاور

ادامه مطلب ...
هنگامه ی به ستوه آمدن قطعه ای از جواد محقق

هنگامه ی به ستوه آمدن. قطعه ای از جواد محقق. از خاکت برمی‌کشند و به افلاک�� می‌برند تا در هوای ناز و نیاز به نمازی دیگر قامت ببندی و غنچه‌های تنگ دلت را در زلال روح بخندی تا آن‌سان که فرشتگان به سجده تو نشستند تو نیز خدای فرشتگان را به نماز برخیزی که نماز. هنگام که از صحبتِ چون خودی به ستوه می‌آیی. از تن‌ها می‌گریزی تا تنهایی پیشه کنی و چون خلوت خاموش خویش را هم تاب نیاوردی برمی‌خیزی. و پلکهای پنجره را باز می‌کنی کبوتر نگاهت را پَر می‌دهی و از قاب پنجره گل‌دسته‌های مسجد را می‌بینی که قامت بلند اذانند و خستگی‌ نگاهت را. بر شانه‌ می‌نشانند. از خا

ادامه مطلب ...
جُلجتای خاطره

جُلجتای خاطره مجید راوی ( سید مرتضی آوینی). گاهی که قلم تنها می شود و به تنهایی فکر می کند، چه اوقاتی که بر او نمی گذرد! کافی است شمعی پیش پای خود بگیرد و سر بر شانه ی کاغذ بگذارد و به یاد تنهایی خود در غروب دست های یک نویسنده، های های بگرید و بلغزد و بنویسد و چه خواهد نوشت آن گاه؟. «سید مرتضی آوینی»، طلایه دار مکتب «سوره» است و از پایه ریزان مکتب ژورنالیسم دغدغه مند مکتبی، بازخوانی نثر ادبی کتوتاهی از وی خالی از لطف نیست. این نوشته ی «سید شهیدان اهل قلم» در «باب» کلک و قلم، در نهمین شماره دوره نخست (آذر 1368) و ذیل نام «مجید راوی»، زیور بخش آ

ادامه مطلب ...
نیزه ها و قلم!

و شگفتا از این برهه تاریخ که پروانه های بی پروا را، به پیرامون چراغ روشن حادثه می کشاند، و نجوای رازناک قرنها را پژواکی هزاران باره می بخشاید، و نای نینوا هر سال بر فراز قلعه های یادها می برد، و اوج مقاومت و دلیری را از پشت پنجره نگاه خاکیان تا ورای مرتفع ترین سازه های افلاکیان به پرواز می خواند!. جواد نعیمی: واژه های خواب آلوده، از های های قلم بر بستر کاغذ نشستند و فریاد کردند. زخمه درد بر تار و پود نوشته دست کشید، و اشک جمله ها بر سپیدای اندیشه ما راه یافت. اینک تویی و دامن دامن نگاهی که سیاه پوشیده، از حادثه ای تلخ ترنم دارد. اینک تویی و

ادامه مطلب ...
اشک های فرهاد، شیرین بود

اشک های فرهاد، شیرین بودکاریکلماتور. به قلم سامان فیروزی. وقتی دلم آشوب می شود، نیروهای خودسر را به قلب خود می فرستم. بلوایی که ایجاد کرد، به خوردن حلوای ختمش ختم شد. «اتوبان»، شخصی است که از اتو محافظت می کند. رختخواب، باوفاترین همخوابه ی دنیاست. در راهپیمایی میوه ها، پیاز به میوه های معترض گاز اشک آور شلیک می کرد. معتقد بود کچل نیست بلکه موهایش نامرئی هستند. پاییز فصل کوچ عمودی برگ هاست. اشکال دل هایی که مثل آینه صافند این است که نور را جذب نمی کنند. علف، مجازات هرزگی باغچه است. اشک های فرهاد، شیرین بود. قبله نمای من همیشه جای تو را نشان می د

ادامه مطلب ...
"آفتاب پنهانی"

صبح. دعایی است که هر روز می خوانی. آمینی که مستجاب نمی شود این قوم شب زده را. که برای آمدنت لحظه شماری میکنند بدون آنکه دلیلش را در اعماق دلهایشان نفس بکشند. تردید بین تو واینهمه روزمره گی، جاده های نبودنت را به درازا می کشد. تا خمیده قامتان طفلی انتظارشان را مویه کنند. ظهر. زمین عطشان ِ لبهایی است که هنوز از پی سالها نور می تراوند وبه خورشید اقتدا کرده اند. رودها هنوز جانب دستهایی هلهله می جوشند که لب تشنگی را وفاداری آموخت وبرادری را ادب. آینه ها تکثیر می شوند در رویش روشن ِ تکه هایی که از بهشت ِ تن ِ آفتاب به ارث برده اند. وحنجره ها را داغی

آفتاب پنهانی

ادامه مطلب ...

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه