غزل وقصیده

شعرآهو

در کنار چشمه ای نزدیک شهر آهوی وحشی خرامان می دوید حال اما با وجود من و تو هیچ کس آهوی وحشی را ندید آهوی وحشی. کجایی مهربان؟؟؟ وصف زیبایت همیشه بر زبان آهوی وحشی. تو بودی بهترین پس کجایی؟؟؟باز گرد ای نازنین آهوی وحشی. غم دوری بداست چشمه هم از دوریت ساکت شده است آهوی وحشی. دل من خسته است از همان لحظه که آهو رفته است آهوی وحشی به یاد گریه ها عکس زیبای تو در آن برکه ها چه چه آن بل بل شیرین سخن قصه مادر بزرگ خوب من آهوی وحشی. فرامشت شده؟؟؟ بهترین بودی تو نزد همه؟؟ آهوی وحشی. بیا زیباترین بعد تو من مانده ام تنهاترین آهوی وحشی. غم دوری بداست برکه هم

ادامه مطلب ...
احساس

زندگی خیلی زیباست مثل گلای قالی اگه ازش دور شدی بدون خیلی بی حالی زندگی مثل حس . حس بهاری شدن حس خوب یه لذت. با عشق همراهی شدن زندگی مثل برف. هی می ریزه تو ناودون ما هم بازیگراشیم. شادیم از ریزش اون زندگی جوی آبه رد می شه هی تند وتند بپا عقب نمونی سرعتت رونکن کند زندگی مثل دریا عظیمه و آبیه تو این دریای آبی عده ای مرغابیه زندگی مثل مرگ . مرگ گلای باغچه ما هم یه روز می میریم . مثل مرگ یه غنچه خوشحالی و غم و درد جزء زندگیمونه بیاید شادی کنیم ما تا غم تنها بمونه.

ادامه مطلب ...
وقتی که روزگار ازل آفریده شد

وقتی که روزگار ازل آفریده شددنیا به افتخار غزل آفریده شد. تا استعاره‌ای شود از چشم‌هایتانکندوی بی‌زوال عسل آفریده شد. منسوب کرد ماه خودش را به چهره‌اتیک صنعت جدید: مثل آفریده شد. اسم بلند کیست که بعد از طلوع آنخورشید سر کشید و بدل آفریده ش. تو در میان نشستی و دنیا به گرد تویک حلقه زد به انس و زُحل آفریده شد. گل راضی است پیش شکوه بهار توراضی به اینکه حداقل آفریده شد. حالا به افتخار خودم دست می‌زنمحالا که شب رسید و غزل آفریده شد.

ادامه مطلب ...
شعروداع

شب چه سنگین می رسد تاریک و تارصبرم از کف می رود از دل قرارشکوه از روزی که کوتاه است و زودمی رود بر دیده خار ِ انتظاروقت خواب آمد سرت بر سینه اماین خیال است این ، نمی آید بکارخاطرات خوب و زیبا را به دلمی سپارم ، یادگاری ماندگارزیر باران ، سوز سرما ؛ گوشه ایتابش خورشید آنجا ، سایه سارچاره بر ناچار ِ رفتن می رسدآن صدا ، آن ناخوش آواز قطاربا دروغ ِ خنده غم پنهان ولیزیر لب آهسته این (ای روزگار )دل چه مالامال و گنجایش به هیچباچه مقیاسش ؟بگو ، شاید هواربی نشان بس کن مگو دیگر مگوگنج پنهان تو روزی آشکار از استاد شمس الدین عراقی .

ادامه مطلب ...
نه خلاف عهد کردم که حديث جز تو گفتم

نه خلاف عهد کردم که حدیث جز تو گفتم همه بر سر زبانند و تو در میان جانی. دل عارفان ربودند و قرار پارسایان همه شاهدان بصورت , تو بصورت و معانی. مده ای رفیق پندم که به کار در نبندمتو میان ما ندانی که چه میرود نهانی. مزن ای عدو بتیرم , که بدین قدر نمیرمخبرش بگو که جانت بدهم بمژدگانی. دل دردمند سعدی ز محبت تو خون شدنه بوصل میرسانی نه به قتل میرهانی.

ادامه مطلب ...
نمی خواهم

نمی خواهم از این پس دستهایت مال من باشدنمی خواهم نگاهت بعد از دنبال من باشدعزیزم لحظه هایت را به احساسات من نسپارکه هر روزت پی هر روز و ماه و سال من باشدتو آزادی ، نمی خواهد گلم در دسترس باشینباید حال تو درگیر خط حال من باشدتحمل می کنم تلخی این وابستگی ها را همین شاید شروع فصل استقلال من باشدخودم تاوان عشقم را به دست مرگ خواهم دادچرا بغض تو پاسخگوی این اعمال من باشدنمی خواهم، نمی خواهم، نمی خواهم، نمی خواهم. نمی خواهم بیایی بعد از این دنبال من. باشد؟؟؟؟!!!!((حسین ظهرابی)).

ادامه مطلب ...
ناشکیبا

ز حد بگذشت مشتاقی و صبر اندر غمت یارا**بـه ‌وصـل خـود دوایـی کـن دل دیـوانــه‌ی مـا را عـلاج درد مشتاقـان طبیب عام نشناسد**مگر لیلی کند درمان غم مجنون شیدا را گرت پروای غمگینان نخواهد بود و مسکینان**نبــایستــی نمــود اول به مـا آن روی زیبــا را چو بنمودی و بربودی ثبات از عقل و صبر از دل**ببــایــد چــاره‌ای کـردن کـنـون ایـن ناشکیبـا را چنان مشتاقم ای دلبر به دیدارت که گر روزی **بـر آیـد از دلــم آهـی بـســوزد هفـت دریــا را مـراد مـا وصـال توسـت از دنیـا و از عقبی **وگرنه بی‌شما قدری نباشد دین و دنیا را بیا تا یک‌زمان امروز خوش باشیم در خلوت

ادامه مطلب ...
نا آشنا

باز هم قلبی به پایم اوفتاد باز هم چشمی به رویم خیره شدباز هم در گیرودار یک نبردعشق من بر قلب سردی چیره شدباز هم از چشمه لب های منتشنه ئی سیراب شد، سیراب شدباز هم در بستر آغوش منرهروی در خواب شد، در خواب شدبر دو چشمش دیده می دوزم به نازخود نمی دانم چه می جویم در اوعاشقی دیوانه می خواهم که زودبگذرد از جاه و مال و آبرواو شراب بوسه می خواهد ز منمن چه گویم قلب پر امید رااو بفکر لذت و غافل که منطالبم آن لذت جاوید رامن صفای عشق می خواهم از اوتا فدا سازم وجود خویش رااو تنی می خواهد از من آتشینتا بسوزاند در او تشویش رااو بمن می گوید ای آغوش گرممست نازم

ادامه مطلب ...
می بندم اين دو چشم پرآتش را

می بندم این دو چشم پرآتش راتا ننگرد درون دو چشمانشتا داغ و پر تپش نشود قلبماز شعله نگاه پریشانشمی بندم این دو چشم پرآتش راتا بگذرم ز وادی رسوائیتا قلب خامشم نکشد فریادرو می کنم به خلوت و تنهائیای رهروان خسته چه می جوئیددر این غروب سرد ز احوالشاو شعله رمیده خورشید استبیهوده می دوید به دنبالشاو غنچه شکفته مهتابستباید که موج نور بیفشاندبر سبزه زار شب زده چشمیکاو را بخوابگاه گنه خواندباید که عطر بوسه خاموششبا ناله های شوق بیامیزددر گیسوان آن زن افسونگردیوانه وار عشق و هوس ریزدباید شراب بوسه بیاشامداز ساغر لبان فریبائیمستانه سرگذارد و آرامدبر تکیه گ

ادامه مطلب ...
درد بی درمون

من از یک درد بی درمون تو از اعجاز می گوئیمن از کنج قفس اما تو از پرواز می گوئی من از یک چهار دیواری محدود و کسالت بارتو اما ازیک فضای ساده و دلباز می گوئیمن از یک بغض مانده در گلوی خویش می گویم تو اما از طنین دلکش آواز می گوئیمن از یک موسیقی جانگاه شیون با تو می گویمتو با من از صدای رو ح بخش ساز می گوئیمن از پایان یک عمر سراسر درد می نالم تو از زیبایی گلواژه ی آغاز می گوئی.

ادامه مطلب ...
مرغکی دیدم سراپا گشته بود از داد و قال

مرغکی دیدم سراپا گشته بود از داد و قالعالمی را جار می زد بی هوا با هر دو باللحظه ای بگذشت و تخم خود به عالم رو نمودمن ندانم قیل و قالش بهر تخمش داشت سودمرغ را در تخم کردت شبه ای با آدم استآدمی در کوس رسوایی نشان عالم استآدمی خواهد که چون هر مشکلش لحظه بودزان حکایت هر کسی را آن زمان مزه بودپس چو مرغان می کند او قیل و قالبهر مشکل از همه پرسد ز آرامش سوالای عزیزان مشکل انسان ز بهر خود بودداد و فریادش در عالم هرزه و بیخود بودآن کسانی را که نامش دوست خوانی آن زمانشایدت خنجر زند از پشت در دیگر زمانپس ز سرت هیچ کس را محرم و مادر نبینسر تو بهر خودت باش

ادامه مطلب ...
مرا گفت اين سخن فرزانه پيري

مرا گفت این سخن فرزانه پیریبزرگی عارفی روشن ضمیری. چرا گویی دریغا از جوانیچرا از کار پیری بدگمانی. که پیری باغ صد رنگ کمال استزمان کام و دوران وصال است. خوشا آنان که تا پیری رسیدندبه راه دوست منزل ها بریدند. ره پیموده شادی آفرین استتو خود در منزلی شادی در این است.

ادامه مطلب ...
مجموعه غزلها

غزل ۱الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولهاکه عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌هابه بوی نافه‌ای کاخر صبا زان طره بگشایدز تاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دل‌هامرا در منزل جانان چه امن عیش چون هر دمجرس فریاد می‌دارد که بربندید محمل‌هابه می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گویدکه سالک بی‌خبر نبود ز راه و رسم منزل‌هاشب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایلکجا دانند حال ما سبکباران ساحل‌هاهمه کارم ز خود کامی به بدنامی کشید آخرنهان کی ماند آن رازی کز او سازند محفل‌هاحضوری گر همی‌خواهی از او غایب مشو حافظمتی ما تلق من تهوی دع الدنیا و اهملهاغزل ۲صلاح کار کجا و م

ادامه مطلب ...
درد اشتياق

گفتم ببینمش مگرم درد اشتیاق ساکن شود, بدیدم و مشتاق تر شدم. دستم نداد قوت رفتن به پیش یارچندی بپای رفتم و چندی به سر شدم. تا رفتنش ببینم و گفتنش بشنوماز پای تا بسر همه سمع وبصر شدم. من چشم ازو چگونه توانم نگاه داشت؟کاول نظر بدیدن او دیده ور شدم. او را خود التفات نبودش بصید منمن خویشتن اسیر کمند نظر شدم.

ادامه مطلب ...
کلبه ای می سازم

کلبه ای می سازمپشت تنهایی شب، زیراین سقف کبودکه به زیبایی پرواز کبوتر باشدچهارچوبش از عشق، سقفش از عطر بهاررنگ دیوار اتاقش از آبپنجره ای از نور، پرده اش از گل یاسعکس لبخند تو را می کوبمروی ایوان حیاطتا که هرصبح اقاقی ها را با تو سرشار کنمهمه دلخوشیم بودن توستو چراغ شب تنهای من، نور چشمان تو استکاشکی در سبد احساسم، شاخه ای مریم بودعطر آن را با عشقتوشه راه گل قاصدکی می کردمکه به تنهایی تو سر بزندتو به من نزدیکی و خودت می دانیشبنم یخ زده چشمانم در زمستان سکوتگرمی دست تو را می طلبد.

ادامه مطلب ...
راه گم کردم

راه گم کردم، چه باشد گر به راه آری مرا؟رحمتی بر من کنی وندر پناه آری مرا؟می‌نهد هر ساعتی بر خاطرم باری چو کوهخوف آن ساعت که با روی چو کاه آری مراراه باریکست و شب تاریک، پیش خود مگربا فروغ نور آن روی چوماه آری مرارحمتی داری، که بر ذرات عالم تافتستبا چنان رحمت عجب گر در گناه آری مراشد جهان در چشم من چون چاه تاریک از فزعچشم آن دارم که بر بالای چاه آری مرادفتر کردارم آن ساعت که گویی: بازکناز خجالت پیش خود در آه‌آه آری مرامن که چون جوزا نمی‌بندم کمر در بندگیکی چو خورشید منور در کلاه آری مرا؟اسب خیرم لاغرست و خنجر کردار کندآن نمی‌ارزم که در قلب سپاه

ادامه مطلب ...
قافیه هایم همه در وصف دوست

قافیه هایم همه در وصف دوستنیست خدایی ، همه از آن اوستهر غزل و شعر نهایت به اوهر نفسی نقطه غایت به اونیست صبا مشک فشان تر ز اونیست نگاهی نگران تر ز اوراز لبش ، راز گل ارغوانراز دو چشمش ، می ساقی نشاناز نگهش مست شود گلشنیراه روان گشت و پر از روشنیهر نفسی ، مست رود در پی اشمست شده مستی من از می اشخنده زند بر دل گریان مناشک زداید ز دو مژگان منلطف جهان حلقه زده در دلشعالمیان را همه اندر پیشمن چه بنامم که بود نام اواز سر لطفش شده جان رام اوهمره و همراه بود در رهمبوسه به یاری دو دستش نهم.

ادامه مطلب ...
فاش مي گويم و از گفته ي خود دلشادم

فاش می گویم و از گفته ی خود دلشادمبنده ی عشقم و از هر دو جهان ازادم. طایر گلشن قدسم جه دهم شرح فراقکه در این دامگه حادثه چون افتادم. من ملک بودم و فردوس برین جایم بودادم اورد بدین دیر خراب ابادم. سایه طوبی و دلجویی حور و لب حوضبه هوای سر کوی تو برفت از یادم. نیست بر لوح دلم جز الف قامت دوستچه کنم حرف دگر یاد نداد استادم. کوکب بخت مرا هیچ منجم نشناختیا رب از مادر گیتی به چه طالع زادم. تا شدم حلقه به گوش در میخانه ی عشقهر دم از نو غمی اید به مبارکبادم. گر خور خون جگر مردمک دیده سزاستکه چرا دل به جگر گوشه ی مردم دادم. پاک کن دیده ی حافظ به سر زلف

ادامه مطلب ...
عصای من...

غصه نخور !غصه نخور عصای من !گریه های منو بنویس به پای دل شکسته ی من . عمر بزرگوارتو حروم لحظه های من نکنغضه نخور عصای من ، از غم بازنده بگوغصه نخور عصای من ، هم نفس لحظه ی آغاز منغضه نخور عصای من ، من لب خندون نمی خوامغصه نخور عصای من ، تنهای تنها رفتنو من نمی خوامبذار تکیه بدم ، لحظه ی آخر این پرندهچیزی بگو ، تا آخرین لحظه ی تکیه چیزی نموندهبشکن این صفحه سکوت رو ، دیگه تا کی سر به زیریدیگه چیزی نمونده ، غم هاتو بنداز تو سرازیریمی خوام برم ، رفتنمو نذار به حساب بی حسابیمی خوام برم ، نگو که این همه وقت بی وفاییمی خوام برم ، رفتنمو بگیر به خوبیتآ

ادامه مطلب ...
شهر ياران

شهر یاران بود و جای مهربانان این دیار. مهربانی کی سرآمد شهریارانرا چه شد. کس نمی گوید که یاری داشت حق دوستی. حق شناسانرا چه حال افتاد و یارانرا چه شد. صد هزاران گل شکفت و بانگ مرغی بر نخاست. عندلیبانرا چه پیش آمد هزارانرا چه شد. گوی توفیق و کرامت در میان افکنده اند. کس به میدان رو نمیارد سوارانرا چه شد. حافظ اسرار الهی کس نمیداند خموش. از که میپرسی که دور روزارانرا چه شد.

ادامه مطلب ...

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه