شعر

با توام جنگ لعنتی!

«با توام جنگ لعنتی!» نام شعری است که در حال و هوای این روزهای سوریه نوشته شده است. متن این شعر سروده‌ی آرش نصرت‌اللهی در پی می‌آید:. «با توام جنگ لعنتی!». برای مردمی که هیولای جنگ به جان‌شان افتاده. *. تاریک. سوراخی که محل عبور جنگ داخلی است روی دیوار. تنها. کودکی که پناه گرفته میان دیوارهای نیمه‌جان. و سهمگین. جنگی که به مرزهای سرزمینش نزدیک می‌شود. انفجار. انفجار. انفجار. پوشش خوبی برای سطرهای بالاست!. حالا برای دقایقی این شعر را کنار بگذار. و پس از سه انفجار متوالی. به بوسه‌هایی فکر کن. که زیر آوار مانده‌اند. سهمگین تاریک تنها. خاورمیانه

ادامه مطلب ...
وقتی می‌گویند نیست، یاد تو می‌افتم

چند شعر از علیرضا روشن که در کتاب شعرش یعنی «کتابِ نیست» آمده است. «باید خودم را ببرم خانه. باید ببرم صورتش را بشویم. ببرم دراز بکشد. دل‌داری‌اش بدهم که فکر نکند. بگویم که می‌گذرد که غصه نخورد. باید خودم را ببرم بخوابد. من خسته است. *. اسب سواری را. شلاق اگر نزنند. نمی‌دود. به خفت ِ علف. گردن کج می‌کند. *. تا باد را ببینند. تکان‌تکان ِ پرده را نشان می‌دهم. تا تو را ببینند. جان ِ فرسوده‌ام را. *. ما شعر می گوییم. ما. که نمی توانیم زندگی کنیم. ما شعر می گوییم . *. احساس شهری بین راهی در من است. من در میانه ام ایستاده ام. میان آمدن. و رفتنت. *. دل

ادامه مطلب ...
باز هم اول مهر آمده بود

باز هم اول مهر آمده بود/ و معلم آرام/ اسم‌ها را می‌خواند/ اصغر پورحسین!/ پاسخ آمد: حاضر/ قاسم هاشمیان!/ پاسخ آمد: حاضر/ اکبر لیلازاد. قیصر امین پور اگر چه در مورد شعر کودکان هم ید طولایی دارد اما وقتی قرار باشد در مورد شعر انقلاب و دفاع مقدس صحبت کنیم بی‌انصافی است نامی از قیصر امین‌پور، سید حسن حسینی و سلمان هراتی برده نشود. سه دوستی که طاقت پیری را نداشتند و هر سه دار فانی را وداع گفتند. قیصر امین پور در میان همه اشعارش شعری دارد که می‌توان آن ر�� بی بدیل در جامعه هنری دانست چرا که شاید بتوان گفت تنها شاعری که توانست به زیبایی شعری بسراید که

باز اول مهر آمده بود باز هم اول مهر آمده بود باز هم اول مهر

ادامه مطلب ...
جهان محو خورشید لبخند بود

مصطفی کارگر از شاعران کشورمان به مناسبت فرارسیدن هفته دفاع مقدس در وصف دلاورمردانی که در آن سال‌ها جان بر کف از دین و میهنشان دفاع کردند، شعری سروده است. این شعر به شرح زیر است: دوباره سرم گرم باران شده‌ست. هم آواز دستان طوفان شده‌ست. دوباره خبر می‌رسد خسته‌ام. به مهمانی گریه پیوسته‌ام. دوباره صدایم زده دردها. جدا مانده‌اند از دلم مردها. در ایام حیرانی روزها. شدم مرد طوفانی روزها. رسد از افق‌ها صدایی غریب. صدای بلندای امن یجیب. زمین تشنه‌ی لحظه‌ای رفتن است. پر از باور سرخ جان‌کندن است. من از جوشش رفتن آسوده‌ام. همیشه اسیر زمین بوده‌ام. ولی کم‌ک

ادامه مطلب ...
غم‌های قلابی

مجموعه شعر «غم‌های قلابی» سروده شاهین رهنما با تصویرگری ابوالفضل همتی آهویی چند مدتی است روانه بازار کتاب شده. این مجموعه شعر دارای 14 قطعه شعر نظیر «کجا»، «شکار»، «قلاب»، «بهار»، «باد و برف و پنجره»، «جیک جیک»، «در سفر»، «نشانی»، «شبیه خنده پدربزرگ»، «بادبادک»، «احتیاج»، «رسیدن»، «تبر» و «اسیربند» است. شاهین رهنما شاعر مجموعه شعر «غم‌های قلابی» این اشعار را در قالب ژانر اجتماعی برای گروه سنی کودکان و نوجوانان سروده است. شعر «احتیاج» را در ذیل می‌خوانید:. کلاغ. خسته و نفس زنان. به چارراه تازه‌ای رسید. که چند تا درخت کاج داشت. و او چقدر. به این

ادامه مطلب ...
بی‌اختیار شماره‌ام را گرفتی

واهه آمین از شاعران چیره دست معاصر است که علاوه بر سرودن اشعار، تاکنون شعرهای زیادی را ترجمه کرده است. دو شعر از این شاعر در ادامه از نظرتان می گذرد:. پدر جان. گفتی که خوشبختی را. کنار جاده‌ای. که به خانه چارنتس* می‌رسد. لابه‌لای یک بوته تمشک. پنهان کرده‌ای. عشق را. مادر جان. مگر نگفتی که پیش از رفتن. پیش از رسیدن به همان خانه. زیر بالش زنی خنیاگر. جا خواهی گذاشت. خوشبخت بودن و. عاشقی. به خدا. باور کردنِ همین دروغ‌هاست. * شاعر ارمنی (1897 – 1937). ***. به یاد روستایی که دوستش می‌داشتی افتاده‌ام. و به یاد روزی. که نمی‌دانم چرا. قهر کردی. رفتی. ش

ادامه مطلب ...
تنهایی‌ام در گوشه‌ای کز کرد و تنها ماند

شعرهایی از رسول یونان،ساره دستاران، منصور بنی‌مجیدی،شایان افضلی وامید صباغ نو. بی‌حوصلگی. قرار نیست تا ابد اینجا بمانیم. اینقدر به ابرها فکر نکن. بلند شو!. بلند شو این تختخواب را به قایق بدل کنیم. از پیراهن‌های سفید تو بادبان خوبی می‌شود درست کرد. می‌دانم دریا دور است. و ساختن قایق کار ما نیست. با این همه بلند شو. تا به خیالی بودن این بازی پی ببریم. عمرمان تمام شده از اینجا رفته‌ایم. قرار نیست تا ابد اینجا بمانیم!. ***. در خیابان. روبه‌رویت ایستاده‌ام. تا صحنه حادثه را نبینی. وگرنه من. روبه‌روی کسی نمی‌ایستم. بگذار خوب تماشایت کنم. تو هم مرا تم

ادامه مطلب ...
چهار شعر كه در گورستان اجرا شد

چهار شعر که در گورستان اجرا شد. حمیدرضا شکارسری شعری دارد با عنوان چهار شعر که در گورستان اجرا شد. این شعر از نظرتان می گذرد:. 1). نسیم بی گاه و. رقص گلی بی ملاحظه. بر گور تو . 2). چکاوکی شاد. تنها سوگوار نشسته بر. سنگ گور ناشناس. 3). مرحوم. شادروان. خلد آشیان. جنت مکان . چقدر از پیش بینی این سنگ ها درست از آب در می آید ؟. 4). چه حرف ها که نمی گذارند. در دهان این سنگ ها. که تازه از پشت کوه آمده اند !. حرف این ساده دل ها را نباید جدی گرفت . از روی قبرها. سه تا یکی می پریم و. به سمت خانه می دویم . بخش ادبیات تبیان. منبع: فرهیختگان.

ادامه مطلب ...
دلم شد چراغانی چشم تو

شعرهایی از دو شاعر معاصر. دکتر بهزاد خواجات و زنده یاد سید حسن حسینی. دکتر بهزاد خواجات. (1). پرستوهای گمشده نزد تو می‌آیند. با ادامه‌های باد و شرجی و شب. و جنگل با سکوتی ابدی. جا پایی درون خود دارد. که سوخته سوخته رود می‌دواند. و ابجدسازِ پروانگی است، دیوانگی. وقف جبریل به نیلوفران سفید و. تو این جایی. تو سخت این جایی. و راه شیری، از گریبان‌ات. آن قدر ادامه دارد. که پرهای سوخته. جنگل را اسم تازه‌ای کرده است. نزد تو می‌آیم. (2). مرداب را. پرندگان آورده‌اند به اینجا. و گرنه برای این منِ تاریک. که در لاکی شخصی. تنهایی‌ام را به اینجا و آنجا می‌بر

ادامه مطلب ...
خلیج فارس به سعی بسیج خواهد ماند

علی معلم دامغانی، رئیس فرهنگستان هنر به مناسبت هفته بسیج ، شعری را سرود. گر این ترانه نماند خلیج خواهد ماند. ز تیغ و دشنه فریاد مرد و زن رستید. اگر زمین و زمان گنگ و گیج خواهد ماند. ملتی که خصم بی‌شرف دارد. همچو ما هماره سر به کف دارد. ای خسان گر آدمی شما هستید. جانور بر آدمی شرف دارد!. به تک مران زمانه برمی‌خیزد. زهر کران زبانه برمی‌خیزد. چو بذر کینه در جهان افشاندی. ز باغ جان جوانه برمی‌خیزد. به انتقام آن کبوتر سیمین پر. عقاب رزم از این کرانه برمی‌خیزد. رهزن سیه دل خلیج، ای دشمن. کن حذر که می‌رسد بسیج، ای دشمن. خلق ما هماره سر به کف دارد. آتش

بسیج خلیج فارس

ادامه مطلب ...
هم‌لهجه مترسك‌ها شدیم

هم‌لهجه مترسک‌ها شدیم. شعرهایی از شاعران معاصر کشورمان. سه شعر از بهروز آقاکندی. نگه داشتن دو لبخند. به زور کنار هم. اشتباه بزرگی‌ست. این را قابی می‌گفت. که هر روز می‌شکست. ماشین ِ شهرداری. هر صبح. آب می‌ریخت پشت سرت. این صحنه تقریباً تا انتهای خیابان ادامه داشت. آنقدر که همه می‌خندیدند. جز من. که چمدانت را دیده بودم. زیر ِ تخت!. من بارها دیده‌ام. تنها شدن تختی درخانه سالمندان. چطور همه را می‌ترساند. سکوت کودکی در بدو تولد. و همیشه فکر می‌کردم. چقدر شاعر خوبی بود. پرستاری که بیرون اتاق عمل. مرگ را به تأخیر می‌انداخت. برای همراهان. ***. دو شعر

ادامه مطلب ...
شعبده بازی می کنند مرگ و زندگی

چند شعر تازه از غلامحسین معتمدی. دکتر غلامحسین معتمدی،روانپزشک علاوه بر آنکه عضو بخش روانشناسی و روانپزشکی فرهنگستان زبان و ادب فارسی است، در نواختن پیانو دستی چیره دارد و ذوق شعری او نیز قابل اعتناست. چند شعر از کتاب در دست انتشار او را بخوانید. شعبده بازان شعبده بازی می‌کنند. از دور دست. مرگ و زندگی. هر یک. با کلاهی در دست. خرگوشی. کبوتری. یا دسته گلی. عشقی. و گاه ستاره‌ای. آشکار می‌شود. هنگامی که زندگی. کلاهش را بر می‌دارد. و همه چیز ناپدید می‌شود. وقتی که مرگ. کلاهش را بر سر می‌گذارد. 12/6/1391. نارسیس وقتی که خم می‌شوی. بر برکه‌ی آرام. آی

بازی مرگ و زندگی

ادامه مطلب ...
خیلی خسته‌ام

اشعاری از شفیعی کدکنی، سیدعلی صالحی، قیصر امین پور و حسین منزوی. قصه خورشید و گل/ شفیعی کدکنی( دفتر شعر زمزمه ها) مردم از درد و به گوش توفغانم نرسید. جان ز کف رفت و به لب راز نهانم نرسید. گرچه افروختم و سوختم و دود شدم. شکوه از دست تو هرگز به زبانم نرسید. به امید تو چو آیینه نشستم همه عمر. گرد راه تو به چشم نگرانم نرسید. غنچه ای بودم و پر پر شدم از باد بهار. شادم از بخت که فرصت به خزانم نرسید. من از پای در افتاده به وصلت چه رسم. که به دامان تو این اشک روانم نرسید. آه ! آن روز که دادم به تو آیینه دل. از تو این سنگ دلی ها به گمانم نرسید. عشق پاک

خیلی خستهام

ادامه مطلب ...
اگر مرا دوست نداشته باشی

اشعاری از شاعران معاصری : محمدعلی بهمنی، رسول یونان ، اکبر اکسیر، شمس لنگرودی و . . فرآوری: مهسا رضایی -بخش ادبیات تبیان. ما به اندازه هم سهم ز دریا بردیم- محمد علی بهمنی: ما به اندازه هم سهم ز دریا بردیم. خوش به حال من و دریا و غروب و خورشید. و چه بی ذوق جهانی که مرا با تو ندید. رشته ای جنس همان رشته که بر گردن توست. چه سروقت مرا هم به سر وعده کشید. به کف و ماسه که نایاب‌ترین مرجان ها. تپش تب‌زده نبض مرا می فهمید. آسمان روشنی اش را همه بر چشم تو داد. مثل خورشید که خود را به دل من بخشید. ما به اندازه هم سهم ز دریا بردیم. هیچکس مثل تو و من به

اگر مرا دوست نداشته باشی

ادامه مطلب ...
سلام كشور من! ای وطن! طلوع امید!

اشعاری از شاعران انقلابی: محمد کاظم کاظمی، معین اصغری، غلامرضا بکتاش، محمدمهدی سیار و ندا هدایتی فرد. مپرس مقصد ما را، مجالِ گفتن نیست. محمدکاظم کاظمی. بیار باره که امشب سوار خواهم شد. به دور دستِ گمان رهسپار خواهم شد. بیار باره که باید ز جان گسسته رویم. عنان مبند، که باید عنان گسسته رویم. بسوز بستر ما را که وقتِ خفتن نیست. مپرس مقصد ما را، مجالِ گفتن نیست. ببین به جاده ی رنج آورِ رفاقت سوز. ببین به جاده ی تابوت سازِ طاقت سوز. ببین مصیبت این راه کاروان کُش را. مزن صلای سفر، خفتگان سرخوش را. بسوز بستر ما را که وقت خفتن نیست. مپرس مقصد ما را، مجا

سلام ای وطن سلام ای طلوع

ادامه مطلب ...
شعری منتشر نشده از امام خمینی(ره)

شعری منتشر نشده از امام خمینی (ره) در قالب مسمط در نسخه‌ای قدیمی یافت شد که در کتاب خاندان امام خمینی(ره) منتشر خواهد شد. بخش ادبیات تبیان. محمدجواد مرادی‌نیا محقق و پژوهشگر تاریخ در گفت‌وگویی ، از دست‌یابی به شعری منتشر نشده از امام خمینی (ره) خبر داد و گفت: در جریان پژوهش‌های تاریخی خود به شعری منتشر نشده از امام خمینی (ره) دست یافتم که در سال 1304 شمسی سروده شده است. این شعر در مدح امام زمان (عج) و در قالب مسمط بوده و امام خمینی (ره) آن را در زمانی سروده است که در حجره‌های مدرسه فیضیه اقامت داشته و 23 سال از عمرش بیشتر سپری نشده بود. مرادی

ادامه مطلب ...
تو همانی که دلم لک زده لبخندش را

اشعاری از شاعران معاصر ایرانی: کاظم بهمنی، رویا باقری، مهدیه لطیفی، لیلا کردبچه، آرش شفاعی. کاظم بهمنی: تو همانی که دلم لک زده لبخندش را. او که هرگز نتوان یافت همانندش را. منم آن شاعر دلخون که فقط خرج تو کرد. غزل و عاطفه و روح هنرمندش را. از رقیبان کمین کرده عقب می ماند. هر که تبلیغ کند خوبی دلبندش را. مثل آن خواب بعید است ببیند دیگر. هر که تعریف کند خواب خوشایندش را. مادرم بعد تو هی حال مرا می پرسد. مادرم تاب ندارد غم فرزندش را. عشق با اینکه مرا تجزیه کرده است به تو. به تو اصرار نکرده است فرایندش را. قلب من موقع اهدا به تو ایراد نداشت. مشکل از

تو همانی که دلم لک زده تو همانی که دلم لک زده لبخندش تو همانی که دلم لک

ادامه مطلب ...
مهربانترین زخمهای بی نظیرم تو بودی!

اشعاری از شاعران معاصر کشورمان، شاعرانی چون: حمیدرضا اکبری، علیرضا سپاهی لائین، رسول یونان، محمدرضا ترکی ، قیصر امین پور، رسول پیره، رویا شاه حسین زاده و صادق رحمانی. فرآوری: مهسا رضایی -بخش ادبیات تبیان. رختخواب همین تکان خوردن نیست- حمید رضا اکبری اذان را نمی شنوم. صبح صدایش را بلعیده شاید !. قامت راست نمی کنیم. می شود نمازی با اذانش مگر خوانده نشود ؟!. اما کودکان اسپند دود کن. بی چار راه هم دود می شوند. احمق شده ایم. نمی بینید !. عکسهایمان را بی لبخند قاب می گیریم. موسیقی را بی گوش می شنویم. برای خوراک هم دوست داریم دهانی نباشد. تا خورده می

ادامه مطلب ...
و غزه ... آه غزه...

این روزها شاعران کشورمان هم در واکنش به جنایات اسرائیل در غزه اشعاری سرودند که در ادامه برخی از آنها را می آوریم . فرآوری: رضایی -بخش ادبیات تبیان. جلیل صفربیگی: و غزه . آه غزه. خاورمیانه‌ی همه مان به هم خورده. جابه جا. ترور ایست و بازرسی گذاشته‌اند. بغداد و بیداد از عراق. قاهره ابوالهول کرده. دمشق سوریه‌هایش می‌سوزد. و غزه. آه غزه. خاورمیانه‌ی همه مان به هم خورده. دموکراستی این حرف‌ها یعنی چی؟. حمید شکارسری: درشت‌ترین تیتر روزنامه‌ها/ درشت‌تر از اخبار غزه. از این همه «دیگه چه خبر؟» خسته نیستم. از این خسته‌ام که خبر تازه‌ای نیست. حتی سر متل

غزه غزه

ادامه مطلب ...
تمام دلم از آنِ توست

اشعاری از شاعران معاصر: رضا بروسان، ایمان سمرقندی، سعید چرخچی و کیانوش خانمحمدی. فرآوری: زهره سمیعی- بخش ادبیات تبیان. ایمان سمرقندی: دلم را که مرور می کنم؛. تمام آن. از آن ِ توست. نقطه ای،. از آن ِ خودم. بر آن نقطه هم. میخ می کوبم و. قابِ عکسِ تو را. می آویزم. *. رضا بروسان: حرف که می زنی انگار. سوسنی در صدایت راه می رود. حرف بزن. می خواهم صدایت را بشنوم. تو باغبان صدایت بودی. و خنده ات دسته کبوتران سفیدی. که به یکباره پرواز می کنند. تو را دوست دارم. چون صدای اذان در سپیده دم. چون راهی که به خواب منتهی می شود. تو را دوست دارم. چون آخرین بسته

دلم از آن توست

ادامه مطلب ...

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه