شعر پاییز

پاییز

فصل زیبای هزاران چهره فصل بیداری احساس زمان و شکوفایی عشق از چشم دل رهگذرانی عاشق که حتی به وجود زردش هم می بالند و صادقانه دل می سپارند به صدای سرد باران در کوچه ی دلتنگی ها. چه کسی می گوید فصل غم و اندوه و جدایی است پاییز؟ چه کسی می گوید رویش برگ عریانی به اندام درخت فلسفه ی آغاز را می برد زیر سؤال؟ چرا همگان زندگی را در گلزاری از آسودگی می خواهند؟ چرا در باغ نه چندان سرسبز نتوان خاطره را احیاء کرد؟ ای دلدادگان ِ شور و غوغای بهار بدانید پاییز بهاری است که عاشق شده است .

ادامه مطلب ...
پاییز مگر چیزی جز این همه نارنجی دلتنگ که افتاده بر خاک کوچه هاست؟

پاییز مگر چیزی جز این همه نارنجی دلتنگ که افتاده بر خاک کوچه هاست؟. یا اندوه دستان کودکی از پشت شیشه برای عروسکی. این روزها این خاک باران خورده ی غریب بوی عزیزان مرا میدهد. حال ملتهبی جاریست میان لحظه ها. تن روزها میلرزد از سوز سرد لای پنجره. پاییز که میشود. انگار تمام شجره نامه ات را باران میشوید. و تو میشوی غریب ترین آدم زمین. انگار تازه بند ناف تو را بریده اند و جدایت کرده اند از هر چه که هست. پاییز که میشود . انگار. تمام بهار ها سراب بود.

ادامه مطلب ...
پاییز که می آید

پاییز که می آید خانه دلم می لرزد ،دوباره عاشق می شوم !یاد روزهای بارانی از گذر لحظه هایم عبور می کندحس عشق در نگاهم می نشیند ،دوستت دارم ساده می شود !خاطرات تلخم فرو می افتد مانند برگهای زردی که از درختان می ریزدریشه وجودم سبز می ماند !تو را در کنار خویش حس می کنم و خودم را در آغوش تو ،در میان بازوان برگهای پاییزیو اینگونه مجذوب نگاه تو می شوم !واژه آشنای انتظار برایم غریبه شده ،تماشای غروب به همراه بودنتبرایم دلنشین می شود !وقتی پاییز می آی��. هیچ چیز را با یاد تو عوض نمی کنموقتی باران می بارد . دلم بیشتر برایت تنگ می شود ،دیوانگی را می شناسی .

ادامه مطلب ...
پاییز سال بعد

دنیای ما اندازه هم نیست من عاشق بارون و گیتارم من روزها تا ظهر می‌خوابم من هر شبُ تا صبح بیدارم دنیای ما اندازه هم نیست من خیلی وقتا ساکتم، سردم وقتی که میرم تو خودم شاید پاییز سال بعد برگردم دنیای ما اندازه هم نیست می‌بوسمت اما نمی‌مونم تو دائم از آینده می‌پرسی من حال فردامم نمی‌دونم تو فکر یه آغوش محکم باش آغوش این دیوونه محکم نیست صد بار گفتم باز یادت رفت دنیای ما اندازه هم نیست ترانه‌سرا: رستاک.

ادامه مطلب ...
پاییز را دوست دارم...

پاییز را دوست دارم. بخاطر غریب و بی صدا آمدنش بخاطر رنگ زرد زیبا و دیوانه کننده اش بخاطر خش خش گوش نواز برگ هایش بخاطر صدای نم نم باران های عاشقانه اش بخاطر رفتن و رفتن. و خیس شدن زیر باران های پاییزی بخاطر بوی مست کننده خاک باران خورده کوچه ها بخاطر غروب های نارنجی و دلگیرش بخاطر شب های سرد و طولانی اش بخاطر تنهایی و دلتنگی های پاییزی ام بخاطر پیاده روی های شبانه ام بخاطر بغض های سنگین انتظار بخاطر اشک های بی صدایم بخاطر سالها خاطرات پاییزی ام بخاطر معصومیت کودکی ام بخاطر نشاط نوجوانی ام بخاطر تنهایی جوانی ام بخاطر اولین نفس هایم بخاطر اولین

ادامه مطلب ...
پاییز بمان

پاییز بمانکــجــا می روی؟من هنوز دلتنگمهنوز دستهایش را نگرفته ام/پاییز بمانقول داده بودتا تو نرفته ای برگرددقول داده بودزردی برگها رازیر پایمان حس کنیم/پاییز بمانوقت رفتن نیستمن هنوز نگفته ام دوستش دارم!/پاییز بمانزمستان که بیاید وگرمِ دستانش نباشدسرما امانم نمی دهد/پاییز بمانهنوز بر نگشته استهنوز جایش خالیستهنوز منتظرم/پاییز بمانمی ترسم تا ابد در زمستان دفن شوم.

ادامه مطلب ...
پاییز با تو از راه رسید

پاییز با تو از راه رسید . و پرنده های غریب آرزوهایمان چهآزادانه پر گشودند به سوی دستانت . و چه زیبا بود لحظه هایی که نگاهمان تلاقیعشق دو کبوتر را به یاد می آورد. تو را دوست میدارم و تنها تو را چرا که هنوزبه یاد تلاقی نگاه خسته ام برچشمان پر نیازت. می توانم زندگی کنم. من عاشق بوی دستان گرمت هستم که در هرفضایی بوی بهار را میدهدو عاشق آن نگاه . خسته ات که بوی نیازگمشده را میدهد.

ادامه مطلب ...
بیقرار یه حس تازه ام

بیقرار یه حس تازه امیه حس ناببوی پاییز میادپاییز رو دوست دارمپاییز فصل قدم زدنهفصل فکورانه قدم زدنفصل قدم زدن های شانه به شانهفصل شیشه های بخارگرفتهفصل بیقراری و عاشقیبا اومدنش قند تو دلم آب میشه و تو دلم شوری بپا میشه که نگو. پاییز فصلیه که حس مشترک خیلی از آدم هاستعاشق پاییزم عاشق رنگ برگ درخت هاشعاشق پارک های خلوت و خیس بارونشعاشق نیمکت های خالی و سکوت پاییزیبیقرار پاییزم و بوی بارونشبرای چای خوردن در هوای توبرای مهربانی دست های توبرای سرخی گونه هاتبرای اینکه خودم باشم و خودت. کاش پاییز امسال خاص باشه !.

ادامه مطلب ...
هزار برگ پاییزی

هزار برگ پاییزینمی دانند که من هزارویکمین برگ از پاییزم که زیر پای رهگذری له شدم و صدایی هم از من به گوش نرسید من همان هزارویکمین برگ از پاییزم که حتی درخت هم برای داشتنم تقلا نکرد همانم که زرد زردموهیچ از من نمانده جز صدای خش خشی زیر پای رهگذر.

ادامه مطلب ...
همین امروز

پاییز را طورِ دیگری دیده امچیزی در خنکای سر صبح بودچیزی در زرد و نارنجی برگ هاچیزی در نم نم بی‌ جان بارانچیزی در هر نفس کشیدن بودکه خاطره ی تو را زنده میکردچیزی که دست کشید رویِ پریشانی احوالمو مثل یک معجزه ، آرامم کردچیزی مثل یک مهربانیِ دورخودش را پیچید دور گردنمرٔویائی نهفته را دوباره گرم کردچیزی مثل یک خوابیک خواب خوبدستِ سردم را در جیب‌هایش نگاه داشتو هرگز رها نکردچیزی یک روز پاییزی را در من زنده کردو همانجا ، کنار من ماندچیزی در من جریان داشت که می گفتباید عاشق باشی‌تا پاییز را جور دیگری ببینی‌چیزی میگفتتو باید باشی‌تو باید باشی‌ تا پاییز

ادامه مطلب ...
یک روزی که خوشحال تر بودم

یک روزی که خوشحال تر بودمیک نقاشی از پاییز میگذارم, که یادم بیاید زمستان تنها فصل زندگی نیستزندگی پاییز هم می شود, رنگارنگ, از همه رنگ, بخر و ببر!یک روزی که خوشحال تر بودمنذرم را ادا می کنمتا روزهایی مثل حالا که خستگی و ناتوانی لای دست و پایم پیچیده استبخوانمشانو یادم بیاید که هیچ بهار و پاییزی بی زمستان مزه نمی دهدوهیچ آسیاب آرامی بی طوفان.

ادامه مطلب ...
یک لحظه خودم را در کوچه ای پاییز زده دیدم

یک لحظه خودم را در کوچه ای پاییز زده دیدمیک عمر عاشق پاییز شدمفصل طلایی من ، زیباترین فصل سال در برابر چشمهای مندر این کوچه باغ پاییزی ،اگر بی احساس هم باشی ، این فصل رویایی تو را به اوج احساس خواهد بردحالا من هستم و قلب پر احساسم و یک دنیا برگهای طلاییاز آسمان می بارد برگ ، بر روی زمین ریخته یک دریای برگدنیا میدرخشد در پادشاه فصلهای سالآسمان طلایی است ، وای که غروب پاییز چه رویای زیباییستخورشید میدرخشد در لا به لای برگهای طلایی و میدرخشند درختان مثل جواهری در قلب پاییزی دنیادلم میخواهد غرق شوم در دریای برگهایی که بر روی زمین ریخته،در زیر این د

ادامه مطلب ...
بی تو من با بدن لخت خیابان چه کنم؟؟

بی تو من با بدن لخت خیابان چه کنم؟؟با غم انگیز ترین حالت تهران چه کنم ؟؟بی تو پتیاره ء پاییز مرا میشکند این شب وسوسه انگیز مرا میشکند . بی تو تقویم پر از جمعه ء بی حوصله هاست و جهان مادر آبستن خط فاصله هاستپسری خیر ندیده ام که دگر شک دارم بعد از این هم به دعا های پدر شک دارممی پَرم , دلهره کافی است , خدایا تو ببخش!! خودکشی دست خودم نیست , خدایا تو ببخش!!.

ادامه مطلب ...
به یاد دارم شب هایی را که تا سحر

به یاد دارم شب هایی را که تا سحردر خیابان های این شهر پاییزیدر زیر بغض ابرهایت گام بر میداشتمو خاظرات شیرین درد را با تو تکرار می کردمو سحرگاه، رفتگرخاطرات را جارو می کرد و به جوی می سپارد . به یاد دارم غرش آسمانت رادر هنگام آشتی دو ابر . پاییز ای کاش می دانستمبه کجا خواهی رفت تا نامه ای برایت می نوشتم . پاییز آن شب یادت هست ؟یادت هست با هم باریدیم ؟یادت هست تو بر من فریاد زدی و من . فقط می باریدم . پاییز . تو رقتیولی من به پاس آن شبهنوز می بارم . پاییز . بهانه شب های دلتنگیپاییز . پر احساس ترین معشوقهپاییز . آغوش دلهای عاشق.

ادامه مطلب ...
ببخشيد

به تـــــو اون شـــب یه حـــرف اتــــــفاقیزدم بـــــــــازم شکســـت برگ اقـــــــاقیشـــــاید روح ودلِ تـــــــــو مثـــــل بــــرگنشـــــاید حـــرفـــای مـــن گاهــی تـگرگناگــــه بــــــــرگا بـــــــــرنـــجن از تگـــــرگاتـــــو بـــاغـــــــا زود میـــاد پاییــز مـــــرگانـــوشــتی نـــــــــامـــه تـــــــــو آخــــرینهنــمی خواد چشـــمِ تــــو مــــن رو ببینهنـــوشــتی اون روزای خــــوب گـذشــتننـــوشــتی رفتـــن امّـــــــا بـــــرنگشــتنزدی رو عــــاشــــقیمون مـــــهر بــــاطلولـــــی حــافظ میـــگه افـــتاده مشـــکلحـــالا من می نو

ادامه مطلب ...
باید از درخت ها باشی ...

باید از درخت ها باشی . که اینگونه پاییـــــــــــــــــــــز را به موهایت آورده ای . و از رودها . که ماهیان آبی و قرمز. در صدایت شنا می کننــــــد !!!گاه چنان از غم حرف میزنی ، که باور های مرده ات جان میگیرند . تا خودکشــــــــــی کنند. و گاهی که چشم میبندی تمام جهان ، خوابی ست که میبینم . بارها . برگ ها را دیده ام که رقصان رقصان از کنار پنجره عبور می کنند . تا رفتنـــــــــــــــت را زیباتر کند . و ابر را ،که بر بام خانه نشسته است . که تصویـــــــــــــــــــر انتظار مرا کاملـــــــــــــــــــتر !!!و من . فقط پنج دقیقه از تاریکی مرخصی گرفته

ادامه مطلب ...
باز دوباره فصل برگ ریزان آمد

باز دوباره فصل برگ ریزان آمد ، دوباره نسیم مهربان پاییزی می وزد. فصلی که آغازش ، ماه مهر و محبت است . دوباره غروبهای پاییز و دوباره صدای خش خش برگهای درختان زیر پاهای خسته. دوباره باران پاییزی و دوباره شوق قدم زدن در کوچه باغها . فصل پاییزی من آمد ، فصلی که در آن پا به این دنیا گذاشتم. یک نیمکت خالی و برگهای زردی که بر روی آن ریخته است ، یک دل خسته با یک عالمه درد دل بر روی آن نشسته و میخواند شعر پاییز را. پاییز همان فصلی است که زیباست با برگ ریزانش ، خش خش درختانش ، نم نم بارانش . فصلی است که آغاز باران است ، آغاز شبهای بلند با مهتاب است. بیا

ادامه مطلب ...
باز پاييز است

باز پاییز استباز این دل از غمی دیرینه لبریز استباز میلرزد به خود سر شاخه های بید سرگردانباز میریزد فرو بر چهره ام بارانباز رنجورم خداوندا پریشانمباز میبینم که بی تابانه گریانمباز پاییز استباز این دنیا غم انگیز استباز پاییز است و هنگام جدایی هاباز پاییز است و مرگ آشنایی ها.

ادامه مطلب ...
اینجا پاییز است ،

اینجا پاییز است ، خیلی زیاد . اینجا تک تک برگ درختان زیر پایت محو شده اند اینجا از سر به زیر بودنت یک عابر ایستاده در آنسوی خیابان بغض می کند اینجا لحظه دیدار است پس از هفده سال و اندی ، خدا ناظر است . اینجا . اینجا این طرف خیابان را می گویم انگار نفسهای مردیایستاده بریده اند . اینجا یک نفر هفده بار شکسته ت�� از لحظه اول عاشقی شده است اینجا پاییز است ، بی انتها .

ادامه مطلب ...
ایستگاهِ خوبی نیست پاییز!

ایستگاهِ خوبی نیست پاییز!بِجُنب !پنجره رابازکندست هام رابگیر – بیابایدتا بهاربدویم.

ادامه مطلب ...

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه