شعر های مذهبی

شعر یا ضامن آهو (سهِیل محمودی)

در بند هواییم، یا ضامن آهو!. در فتنه رهاییم، یا ضامن آهو!. بی تاب و شکیبیم، تنها و غریبیم. بی سقف و سراییم، یا ضامن آهو!. عریانی پاییز، خاموشی پرهیز. بی برگ و نواییم، یا ضامن آهو!. سرگشته‌تر از عمر، برگشته‌تر از بخت. جویای وفاییم، یا ضامن آهو!. آلوده‌ی بدنام، فرسوده‌ی ایام. با خود به جفاییم، یا ضامن آهو!. آلوده مبادا، فرسوده مبادا. این گونه که ماییم، یا ضامن آهو!. پوچیم و کم از هیچ، هیچیم و کم از پوچ. جز نام نشاییم، یا ضامن آهو!. ننگینی نامیم، سنگینی ننگیم. در رنج و عناییم، یا ضامن آهو!. بی رد و نشانیم، از دیده نهانیم. امواج صداییم، یا ضامن آهو

ادامه مطلب ...
"مژده اي دل كه مسيحا نفسي..." مي آيد

دلم امروز گواه است کسی می آید. حتم دارم خبری هست، گمانم باید. فال حافظ هم هربار که میگیرم باز. ماه در دست به دنبال که اینگونه زمین. مست میگردد و یک لحظه نمی آساید؟. باید از جاده بپرسم که چرا میرقصد. مست موسیقی گامی شده باشد شاید. گِله کم نیست ولی لب ز سخن خواهم بست. اگر آن چهره به لبخند لبی بگشاید.

ادامه مطلب ...
دریای جمال

سر زُلفت به کناری زن و رُخسار گشا. تا جهان محو شود، خرقه کشد سوی فنا. بسر کوی تو ای قبلة دل راهی نیست. ورنه هرگز نشوم راهیِ وادیِّ «مِنا». از صفای گل روی تو هر آنکس بَرخورد. بَرکَنَدْ دل ز حریم و نکُنَد رو به «صفا». طاق ابروی تو محرابِ دل و جان من است. من کجا و تو کجا؟ زاهد و محراب کجا؟. ملحد و عارف و درویش و خراباتی و مست. همه در اَمْرِ تو هستند و تو فرما نفرما. خرقة صوفی و جامِ می و شمشیر جهاد. قبله گاهی تو و این جُمله همه قبله نما. رسم آیا به وصالِ تو که درجان منی؟. هجر روی تو که در جان منی، نیست روا !. ما همه موج و تو دریای جمالی، ای دوست!.

ادامه مطلب ...
حضور روشن تو

همینکه از رخ خوبت نقاب می افتد. طنین قلب زمان در شتاب می افتد. سکوت خسته شب عاشقانه میخواند. و ذهن آینه در پیچ و تاب می افتد. از آسمان خدا پا به پای هر قدمت. به احترام تو صدها شهاب می افتد. کبوتران حرم را کجا گریزی هست. که با ستیغ نگاهت عقاب می افتد. چونان تو خوب و عزیزی که خوب میدانم. دهان عرش خدا نیز آب می افتد. میان عطر کلامت بهشت می خندد. و جسم حیرت ما بی شراب می افتد. به سایه سار تو حتی شکوه این خورشید. به قدر نقطه ن ( نون ) در حجاب می افتد. تو خود دلیل خودی کز حضور روشن تو. نگاه پرسش ما بر جواب می افتد. امام حقی و صاحب زمان و میدانی. که ه

ادامه مطلب ...
مرغ رام و سر براهت ،گشته ام

من به قر بان نگاه مست تو. بوسه گاه لحظه هایم ،دست تو. ای غریب جاده های سرد من. ساکن پس کو چه های درد من. محو احسا س قشنگت ،مانده ام. واژه ها از چشم مستت، خوانده ام. با نگاه تو چراغان ،گشته ام. همچو چشمت، نورباران گشته ام. همدم شبهای تنها یی شدم. مثل شبهای تو یلدایی شدم. ای سر انجام تمام هستی ام. باده چشمت دلیل مستی ام. من که احساس تو را بو سیده ام. از می تلخ لبت ،نوشیده ام. غرق احساس گناهت، گشته ام. دیگر از شهر غز لهایم ،مکو چ. بی نگاهت ، مثنوی ها هیچ و پو چ. از نگاهم خوشه غم را بچین. هستی من ، مستی من را ببین.

ادامه مطلب ...
چرا عقب افتادم از قافله ات؟

سیاه روتر از آنم که جرات کنم به سپیدارها نزدیک شوم،. بی مایه تر از آنم که داراییم کفاف خریدن یک شاخه لبخند را برای لبانت. بدهد. دلم هر جایی تر از آن است که بتواند شبی،. ساعتی یا حتی به قدر چند جمله ای با تو خلوت کند. اما شکسته تر از آنم که به انکسارم رحم نکنی،. و تکیده تر از آنم که راضی بشوی استخوان هایم زیر بار بی‌اعتنایی ات. خرد شود،. و دست خالی تر از آن که دست رد به سینه ام بزنی!. چه آرزوهایی برایم در سر داشتی و به بارور شدنم چه امیدها که نبسته. بودی!. چه خاطره هایی شیرین داشتم از هم صحبتی. با تو و چه جام هایی از نور ناب نوشیده بودم از کلامت

ادامه مطلب ...
مرهمي‌ را كه‌ براي‌ دل‌ غمگين‌ آمد(شعر امام زمان)

در سحر پیک‌ وفادار به‌ بالین‌ آمد. داد این‌ مژده‌ که‌ آن‌ دلبر شیرین‌ آمد. خیز و از جا بنگر پرتو آن‌ ذات‌ احد. مرهمی‌ را که‌ برای‌ دل‌ غمگین‌ آمد. شده‌ از بهر وجودش‌ همه‌ عالم‌ خرسند. دل‌ ما مست‌ گل‌ و بوی‌ ریاحین‌ آمد. مهدی‌ آن‌ مظهر پاکی‌ و صفا گشت‌ پدید. تا که‌ فریادرس‌ عاشق‌ مسکین‌ آمد. شادی‌ و خرمی‌ اهل‌ جهان‌ پیدا شد. نور او رشک‌ رخ‌ زهره‌ و پروین‌ آمد. مهدیا بر دل‌ بیچاره‌ ما رحمی‌ کن‌. در شب‌ ظلمت‌ ما دیده‌ خدا بین‌ آمد. شده‌ام‌ محو رخ‌ حضرت‌ مهدی‌ امروز. تا که‌ الهامی‌ از آن‌ بر دل‌ خونین‌ آمد.

ادامه مطلب ...
یارکجا

چشم آلوده کجا دیدن دلدار کجا. دل سرگشته کجا وصف رخ یار کجا. قصه عشق من وزلف تو دیدن دارد. نرگس مست کجا همدمی خار کجا. سر عاشق شدنم لطف طبیبانه توست. ورنه عشق تو کجا واین دل بیمار کجا. هرکه را تو پسندی بشود خادم تو. خدمت عشق کجا نوکر سربار کجا. کاش در نافله ات نام مرا هم ببری. که دعای تو کجا عبد گنهکار کجا.

ادامه مطلب ...
چه کسی می‌آید با من فریاد کند؟

مشت می‌کوبم بر در، پنجه می‌سایم بر پنجره‌ها،. من دچار خفقانم، خفقان. من به تنگ آمده‌ام از همه چیز!. بگذارید هواری بزنم:. - آی!. با شما هستم!. این درها را باز کنید!. من به دنبال فضایی می‌گردم:. لب بامی، سر کویی، دل صحرایی. که در آنجا نفسی تازه کنم،. آه!. می‌خواهم فریاد بلندی بکشم. که صدایم به شما هم برسد!. من هوارم را سر خواهم داد!. چاره‌ی درد مرا باید این داد کند. از شما "خفته‌ی چند"!.

ادامه مطلب ...
ترانه انتظار

اگرچه از غم دوری شکسته ام، سردم. و مثل بغض خزان، در درون خود زردم. مباد خسته ببینم نگاه خوبت را. مباد درد تو آید به روی صد دردم. تو نور قبله پروانه های جان سوزی. که من به دور وجودت همیشه می گردم. بخوان که بشکفد احساس این غزل امشب. ببین! برای گلویت ترانه آوردم. اگرچه غم زده هستم و می روم از دست. نبود، گر غم عشقت بگو، چه می کردم. تمام گریه من، نذر اینکه بازآیی. وبشکفد غزل از قلب زار شب گردم.

ادامه مطلب ...
آقا اجازه ؟

آقا اجازه ! خسته ام از این همه فریب. از های و هوی مردم این شهر نانجیب. آقا اجازه! پنجره ها سنگ گشته اند. دیوارهای سنگی از کوچه بی نصیب. آقا اجازه! باز به من طعنه می زنند. عاشق ندیده های پر از نفرت رقیب. «شیرین»ی ��جود مرا «تلخ» می کنند. «فرهاد»های کینه پرست پر از فریب!. آقا اجازه! «گندم» و «حوا» بهانه بود. «آدم» نمی شویم! بیا : ماجرای «سیب»!. باشد! سکوت می کنم اما خودت ببین. !. آقا اجازه! منتظرند این همه غریب .

ادامه مطلب ...
مرا توان سرودن نام تو نيست

دیشب به سیل اشک ره خواب می زدم. نقشی به یاد خط تو بر آب می زدم. مولای من!. تو در میان خاطرات و خوابهای گمشده،. تو در میان ترانه های سرشار از رود و رؤیا،. تو در میان غزلهای مالامال از راز و رؤیت گم شده ای. مرا توان سرودن نام تو نیست. حتی اگر تمام شاعران با همه کلماتشان بسیج شوند باز هم حنجره شان در. تلفظ نام تو لال می ماند. در بی ستاره ترین شب قطبی نشسته ام،. بی چراغ و غزل،. کسی آواز می خواند،. کسی دارد برای شبهای تنهایی ماه،. ستاره می بافد. و من نمی دانم چرا دیگر نسیم تو در حوالی بغض غزلهایم نمی وزد. و من نمی دانم چرا دیگر موسیقی گل سرخ اندوه ت

ادامه مطلب ...
چگونه بي تو بمانم

تواز تبار بهاری چگونه بی تو بمانم. شمیم عاطفه داری چگونه بی تو بمانم. تواز سلاله نوری تو آفتاب حضوری. به رخش صبح سواری چگونه بی تو بمانم. تویی که باده نابی و گر نه بی تو چه سخت است. تمام عمر خماری چگونه بی تو بمانم. ببار ابر بهاری هنوز شهره شهر است. کرامتی که تو داری چگونه بی تو بمانم. بیا به خانه دلها که در فراق تو دل را. نمانده است قراری چگونه بی تو بمانم.

ادامه مطلب ...
آقا اجازه هست شما را صدا کنم؟

باید تمام حاشیه‌ها را رها کنم. اینجا کسی به فکر شما نیست! چاره نیست!. باید که راه را، ز رفیقان جدا کنم!. شاید زیاد رفته‌ای آقا !. چگونه من، با این‌همه گذشتن ِآدینه، تا کنم؟. آنقدر جمعه رفت و خبر نیست از شما،. ماندم چگونه آمدنت را دعا کنم!؟. دل در قنوت بود و دو چشمم به خواب رفت. باید نمازهای خودم را قضا کنم!. با شعر هم نمی‌شود از غربتت سرود. آقا چگونه دِین خودم را اَدا کنم؟.

ادامه مطلب ...
تا كي

تا کی برای چشمت آذین کنم جهان را ؟». قلبم شروع کرده عمدأ تکـــــــان تکــــــــان را. باران ترانه اش را با لـــحن غــــــــــم نخواند. باشد عوض کنـــــی تـــــــــو تقدیر آسمان را. این برگه را بگیرید مردودی ام که حتمیست. وقتی اشاره کردی پـــــایــــان امتحــــــان را. هــــــر و هـــر دقیقه برنامه ام همین است. گـــــــم می کنم تو را تا پیدا کنم زمــــان را. یک لحظه صبر کـــــــن نه من اشتباه کردم. تــــــــو که قبــــــــول داری تقیر این جوان را. شـــــب انتظار دارد در او ســــــــتاره باشم. امـــــا می شمـــــارد دستان مهــــــربان را. یا با ب

ادامه مطلب ...
بس که از هجر رخت غمزده و زار شدم(شعر امام زمان )

بس که از هجر رخت غمزده و زار شدم. با دل غمزدگان مونس و غمخوار شدم. خواهشم دیدن تو یا عجل خویش بود. بس بود اینهمه بر قلب تو آزار شدم. من ندانم ز چه رو باز مرا میخوانی. من که شرمنده از این خوبیه رفتار شدم. من که چنین گمره آلوده نبودم مددی. که پس از رفتن یاران به خدا خار شدم.

ادامه مطلب ...
بيا به خانه كه اميد با تو برگردد(شعر امام زمان )

بیا به خانه که امید با تو برگردد. هزار مرتبه خورشید با تو برگردد. بیا شکوه شکفتن که باز در نفسی. بهار رفته به تبعید با تو برگردد. بیا که صبح یقین در گشودن چشمی. به جای این شب تردید با تو برگردد. من و غروب و غم و اضطراب چشمانی. به راه مانده که امید با توبرگردد. بیا که کوچ کند ماتم حریم دلم. و شادمانه ترین عید با تو برگردد.

ادامه مطلب ...
كاش از لطف شبی یاد ز ما می‌كردی

یاد از عاشق افتاده ز پا می‌کردی. کاش بیمار فراقت که ز پا افتاده. با نگاه ملکوتی تو دوا می‌کردی. کاش می‌آمدی با یک نظر ای نخل امید. گره از کار من زار تو وا می‌کردی. کاش یک شب تو برای فرجت مالک من. با دل سوخته خویش دعا می‌کردی. همچو باران به سر شیعه بلا می‌بارد. کاش می‌آمدی و دفع بلا می‌کردی. پرچم ظلم برافراشته شد در همه جا. کاش تو پرچمی از عدل بپا می‌کردی. کاش یک روز رضایی ز وفا. مهدی فاطمه از خود تو رضا می‌کردی.

ادامه مطلب ...
شعرامام زمان ((عراقي))

همه هست آرزویم که ببینم از تو روئیچه زیان ترا که من هم برسم به آرزوئیبه کسی جمال خود را ننموده‌ای و بینمهمه جا به هرزبانی بُوَد از تو گفتگوئیبه ره تو بسکه نالم ز غم تو بسکه مویمشده‌ام ز ناله نالی شده‌ام ز مویهموئیهمه را خوش آنکه مطرب بزند به تار چنگیمن از آن خوشم که چنگی بزنم به تار موئیچه شود که راه یابد سوی آب تشنه کامیچه شود که کام جوید ز لب تو کامجوئیشود اینکه از ترحمدمی ای سحاب رحمتمن خشک لب هم آخر ز تو تر کنم گلوئیبشکست اگر دل من بفدای چشم مستتسر خمّ می سلامت شکند اگرسبوئیهمه موسم تفرج به چمن روند و صحراتو قدم به چشم من نه بنشین کنار جوئی

ادامه مطلب ...
ای یــادگــار عــتــرت طـاهـا بـیـا بـیـا

ای یــادگــار عــتــرت طـاهـا بـیـا بـیـا. وی نور چشم حضرت زهرا (س) بـیـا بـیـا. ای مـونـس شـکـستـه دلان کـن عنـایـتـی. از بـهــر دلـنــوازی دلـهـــا بـیـا بـیـا. دلهـای عـاشقـان تـو کـانـون مـاتـم اسـت. کـی یـابـد ایـن قلـوب تسـلّـی؟ بـیـا بـیـا. تـا کی بسوزم از غم هجر تـو همچو شمع؟. مـی‏سـوزم از فـراق، سـرا پـا بـیـا بـیـا. بـا جـان بـی لـیـاقـتـم از بـهـر دیـدنـت. یـکـجـا کنـم بـجـان تـو سـودا بـیـا بـیـا. دیگـر بس اسـت سـر بـه بیـابـان گذاشتن. ای رهـنـورد درّه و صـحـرا بـیـا بـیـا. ای والـی زمـان و مکـان کـی کـنـی ظهور؟. تـا کـی تـراسـت غیب

ادامه مطلب ...

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه