شعر های دوتایی

سادگی مرا ببخش

سادگی مرا ببخشسادگی مرا ببخش که خویش را تو خوانده امبرای برگشتن تو به انتظار مانده امسادگی مرا ببخش که دلخوش از تو بوده امتو را به انگشتر شعرمثل نگین نشانده امبه من نخند و گریه کنچرا که جز نیاز توهرچه نیاز بود و هستاز در خانه رانده اماگر به کوتاهی خوابخواب مرا سایه شدیبه جرم آن داغ عطشبر لب خود نشانده امگلوی فریاد مراسکوت دعوت تو بودولی من این سکوت رابه قصه ها رسانده امدوباره از صداقتمدامی برای من نسازاز ابتدا دست تو را در این قمار خوانده امگناه از تو بود و من نیازمند بخششمچرا که من در ابتداتورا ز خود نرانده امگناهکار هر که بودکیفر آن مال من اس

ادامه مطلب ...
زمان هیچ دردی را دوا نکرد...

زمان هیچ دردی را دوا نکرداین من بودمکه من به مرور زمان عادت میکنم. و با این همهچه اجبار سختی هست. خنده. و باور کنید من خوشحالم منتظری چه اتفاقی بیفتد؟این که دلم برات تنگ شده کافی نیست؟منتظری چه اتفاقی بیوفتد؟این که از چشمهای شب زده ام بجای باران برف ببارد؟منتظری چه اتفاقی بیوفتد؟این که ستاره ها در اسمان برای نیازه نیمه شبم راه باز کنند؟این که تمام پروانه ها وپرستو های سرگردان بر دعاهایم امین بگویند؟نه عزیز دلم هیچ اتفاق مهمی نمی افتد!جز پژ مردن چشم های سرخ و سیاه منجز به خاک افتادن ساقه های احساس بچه گانه اممنتظری بمیرم تا برگردی؟اینکه دلم برای

ادامه مطلب ...
روزي هزار بار بر صفحه دل بنويس :

روزی هزار بار بر صفحه دل بنویس : میان بود و نبودشتنها یک حرف فاصله است ! به همین سادگی. ومن روز و شب جریمه سنگینرفتنت را پرداخت��وجز دل که روزی هزار بارخراش افتاد. کسی نفهمید که از ب بودنتتا ن نبودنت فاصله تا بی نهایت بود.

ادامه مطلب ...
تا تو نگاه میکنی

تا تو نگاه میکنی کارمن آهکردن استای بهفدایچشم تو این چه نگاه کردن استشب همه بی تو کار من، شکوه به ماه کردن استروز ستاره تا سحر، تیره به آه کردن است متن خبر که یک قلم ،بی تو سیاه شد جهانحاشیه رفتنم دگر ، نامه سیاه کردن استچون تو نه در مقابلی، عکس تو پیش رو نهماین هم از آب و آینه خواهش ماه کردن استای گل نازنین من، تا تو نگاه می کنیلطف بهار عارفان، در تو نگاه کردن استلوح خدانمایی و آینۀ تمام قدبهتر از این چه تکیه بر، منصب و جاه کردن است؟ماه عبادت است و من با لب روزه دار از اینقول و غزل نوشتنم، بیم گناه کردن استلیک چراغ ذوق هم اینهمه کشته داشتنچشمه

ادامه مطلب ...
باور نکن‌

مــــی‌ گــــویــنــد ســـــاده ام. مـــی گـــویـــنـــد تــــو مــــرا با یــک جمـــــلـــه. یـــک لبـــــخـنـــد بــه بــازی‌ میـــــگیــــری. مــــــی‌‌گـــــوینــــد تـــرفنــد‌هـــایت، شـــیطنـــت هــــایت. و دروغ هایـــت را نمــــی فهمــــم. مــــــی‌‌گویند ســــاده‌ام. اما تـــــو این را باور نکن‌. مــــــــن فـــــقــــــط دوســـتـــــت دارم،. همیـــــــــن!!!!. و آنــــها ایــــن را نمـــــــی‌‌فــــهمنــــد.

ادامه مطلب ...
باغ نگاه

گل مــی کنـــد به باغ نگـاهت جـوانیموقــتی بروی دامـــن خـــود می نشانیم. داغ جنون قـــطره ی اشــکم به چشم توهر چند از دو چـشم خودت می چکانیم. مـن عابـــر شــکســته دل خـلوت تو امتا بیـکران چشــم خـــودت مــی کشانیم. یک مشـت بغض یخ زده تفسیر می کندانـــــدوه و درد غربــت بــی همــزبانیم. وقــتی پـرید رنگ تو از پشت قصه هاتصــویر شد نهـــایت رنـــگــین کـمانیم. تو، آن گلی که می شــکفی در خیال منپُر می شود زعطر خوشــت زنــدگانیم. در کـهــکشان چـشم تو گم می شود دلمسرگـشتـــه در نــــهایــتی از بی نشانیم. زیــبـــاترین ردیف غـــزلهای من توئیای یــــ

ادامه مطلب ...
از این دنیا تو را دارم

از این دنیا تو را دارم که بسیاریکه بیداریکه با شمع غزلسوزتتو از پروانه سرشاریتو از جنس گل و شبنمتو از بارانتو از مریمبرای زخم شبهایم تو مثل مرهمی مرهمببار ای ابر هم بغضمکه دیوانی پر از سوزیکه نقاشیپر از روزیو من با تو نفهمیدمکه باراناز تو می باردنه آنکهبر تو می بارد.

ادامه مطلب ...
مي ترسم از نبودنت...

می ترسم از نبودنت. و از بودنت بیشتر!!!نداشتن تو ویرانم میکند. و داشتنت متوقفم!!!وقتی نیستی کسی را نمی خواهم. و وقتی هستی" تو را" می خواهم. رنگهایم بی تو سیاه است و در کنارت خاکستری ام خداحافظی ات به جنونم می کشاند. و سلامت به پریشانیم!؟!بی تو دلتنگم و با تو بی قرار. بی تو خسته ام و با تو در فرار. در خیال من بمان از کنار من برو من خو گرفته ام به نبودنت.

ادامه مطلب ...
گفتی به خوابم می آیی

گفتی به خوابم می آییوآمدی دستانت پر از گل بودو دیدگانت غرق مهرآمدی آرام کنارم نشستیمن بودم و دلی پر از فراقتو بودی و عالمی اشتیاق واتاقی که لبریز بود از عطر وجودتایکاش دروازه ی شب بسته بودو قاصد بیداری نمی آمد.

ادامه مطلب ...
عاشقی پیداست

عاشقی پیداست از زاری دلنیست بیماری چو بیماری دل. علت عاشق ز علتها جداستعشق اصطرلاب اسرار خداست. عاشقی گر زین سر و گر زان سرستعاقبت ما را بدان سر رهبرست. هرچه گویم عشق را شرح و بیانچون به عشق آیم خجل باشم از آن. گرچه تفسیر زبان روشنگرستلیک عشق بی‌زبان روشنترست. چون قلم اندر نوشتن می‌شتافتچون به عشق آمد قلم بر خود شکافت. عقل در شرحش چو خر در گل بخفتشرح عشق و عاشقی هم عشق گفت. آفتاب آمد دلیل آفتابگر دلیلت باید از وی رو متاب.

ادامه مطلب ...
ساقیا بده جامی

ساقیا بده جامی زان شراب روحانیتا دمی بر آسایم زین حجاب ظلمانیطره ی پریشانش دیدم و به دل گفتماین همه پریشانی بر سر پریشانیبی وفا نگار من، می کند به کار منخنده های زیر لب، عشوه های پنهانیدین و دل به یک دیدن باختیم و خرسندیمدر قمار عشق ای دل کی بود پشیمانی؟خانه ی دل ما را از کرم عمارت کن پیش از آن که این خانه رو نهد به ویرانیما سیه گلیمان را جز بلا نمی شایدبر دل بهایی نه، هر بلا که بتوانی.

ادامه مطلب ...
مهر و وفا

ثابت قدم گردان مرا یارب در این راه ولاپر کن وجودم را همه از عشق و از مهر و وفایارب مرا کن پایدار در این زمان انتظاربر عهد او کن استوار از غیر یادش کن رهاای مهربان پروردگار آنگونه کن پایان کارتا که شوم من رستگار و باشی از من تو رضازین دوره آخر زمان ما را سلامت بگذران��ز فتنه ها ما را رهان وز ظلم و جور اشقیایارب ز ظلمت الامان نور هدایت را رسانمهر رخ صاحب زمان بر عاشقانش کن عطاآخر رسان دیدار او آن پرتو رخسار اوآن دولت بیدار او کن عاقبت ارزان مایارب رسان دوران او آن طلعت رخشان اواین غیبت و هجران او آخر رسان برانتها.

ادامه مطلب ...
چراغها را خاموش کنید

چراغها را خاموش کنیدمی خواهم آسوده سر بر زمین بگذارم. غریبه، اگر می خواهی به خواب من بیایینامم را که صدا می کنی، کمی آرامتر؛. بگذار تا پسین فردا با خیال خوش تو میان رویاهای شیرینم دست و پا زنم. از من نگیر این لحظه های دلخوشی را نگذار حتی خواب دیدن تو برایم عقده شود . یادت می آید حرفی را که زدی؛ گفتی می روم،. گه گداری شاید به خوابت بیایم شاید در خواب،. تو را به آرزوی دیدنم نزدیک کنملااقل همین وعده را برایم بگذار . غریبه، به خاطر خدا در نگاهم صادق باش.

ادامه مطلب ...
تمام روزها

تمام روزهاروی تنهاییم راه می رومبه همه جا نگاه می کنممدامخورشیداز لای پنجره نمی تابد به اتاقو پروانهپریدن را لای کتاب جا گذاشته استای کاش می توانستمآبی آسمان رابیاورم در ورقای کاشدوستم می داشت!.

ادامه مطلب ...
از هم گریختیم

از هم گریختیمو آن نازنین پیاله دلخواه را، دریغبر خاک ریختیم!جان من و تو تشنه پیوند مهر بود،دردا که جان تشنه خود را گداختیم!بس دردناک بود جدائی میان ما،از هم جدا شدیم و بدین درد ساختیمدیدار ما که آن همه شوق و امید داشت،اینک نگاه کن که سراسر ملال گشت،و آن عشق نازنین که میان من و تو بود،دردا که چون جوانی ما پایمال گشت!با آن همه نیاز که من داشتم به تو،پرهیز عاشقانه من ناگریز بود. من بارها به سوی تو آمدم، ولیهر بار دیر بود!اینک من و توایم دو تنهای بی نصیب،هر یک جدا گرفته ره سرنوشت خویش. سرگشته در کشاکش طوفان روزگار،گم کرده همچو آدم و حوا بهشت خویش!.

ادامه مطلب ...
مهربانم ای، خوب!

یاد قلبت باشد؛ یک نفر هست که این جا بین آدم هایی، که همه سرد و غریبند با تو تک و تنها، به تو می اندیشد و کمی، دلش از دوری تو دلگیر است. مهربانم، ای خوب! یاد قلبت باشد؛ یک نفر هست که چشمش ، به رهت دوخته بر در مانده و شب و روز دعایش اینست؛ زیر این سقف بلند، هر کجایی هستی، به سلامت باشی و دلت همواره، محو شادی و تبسم باشد. مهربانم، ای خوب! یاد قلبت باشد؛ یک نفر هست که دنیایش را، همه هستی و رؤیایش را، به شکوفایی احساس تو، پیوند زده و دلش می خواهد، لحظه ها را با تو، به خدا بسپارد. مهربانم، ای خوب! یک نفر هست که با تو تک و تنها، با تو پر اندیشه و ش

ادامه مطلب ...
میروم اما

میروم اما بدان سنگ هم خواهد شکستآنچنان که تارو پود قلب من از هم گسستمیروم با زخم هایی مانده از یک سال سردآن همه برفی که آمد آشیانم را شکستمیروم اما نگویی بی وفا بود و نمانداز هجوم سایه ها دیگر نگاهم خسته استراستی یادت بماند از گناه چشم توتاول غربت به روی باغ احساسم نشستطرح ویران کردنم اما عجیب و ساده بودروی جلد خاطراتم دست طوفان نقش بست.

ادامه مطلب ...
آوارگی ...

دلم آوارگی را دوست داردنسیم رهگذر از کوچه تونگاه منتظر بر پیچ جادهصدای سادگی را دوست داردشبی افتاد از دستت چو شیشهشکست و بی صدا صد تکه گردیدشبی بیچاره شد از برق چشمتهمین بیچارگی را دوست داردنمی دانم چه بوده در نگاهتکه دل را برده تا امواج و طوفاننمی دانم چه کردی با دل من؟که این دلدادگی را دوست داردمرا روزی که کارم با تو افتادبه اوج کهکشان ها برده بودیبه لبهایم سرودی تازه دادیدلم این تازگی را دوست داردولی روزی که رفتی تا همیشهغروب یک خزان در من نهادیدلم دیوانه شد از درد دوریولی دیوانگی را دوست داردسه شنبه ساعت نه یا ده شبنوشتم تا بماند یادگاریکه

ادامه مطلب ...
تو نگرانم نشو !

تو نگرانم نشو !همه چیز را یاد گرفته ام !راه رفتن در این دنیا را هم بدون تو یاد گرفته ام ! یاد گرفته ام که چگونه بی صدا بگریم !. یاد گرفته ام که هق هق گریه هایم را با بالشم . بی صدا کنم ! تو نگرانم نشو !! همه چیز را یاد گرفته ام ! یاد گرفته ام چگونه با تو باشم بی آنکه تو باشی ! یاد گرفته ام . نفس بکشم بدون تو. و به یاد تو ! یاد گرفته ام که چگونه نبودنت را را با رویای با تو بودن. و جای خالی ات را با خاطرات با تو بودن پر کنم ! تو نگرانم نشو ! همه چیز را یاد گرفته ام ! یاد گرفته ام که بی تو بخندم. یاد گرفته ام بی تو گریه کنم. و بدون شانه هایت. !

ادامه مطلب ...
نیمه شب

نیمه شب آواره و بی حس و حال . درسرم سودای جامی بی زوال پرسه ای آغاز کردیم در خیال . دل به یاد آورد ایام وصال از جدایی یک دو سالی می گذشت . یک دو سال ازعمررفت و برنگشتدل به یاد آورد اول بار را . خاطرات اولین دیدار را آن نظربازی و آن اسرار را . آن دو چشم مست آهووار را همچو رازی مبهم و سر بسته بود . چون من از تکرار او هم خسته بودآمد و هم آشیان شد با من او . هم نشین و هم زبان شد با من او دامنش شد خوابگاه خستگی . اینچنین آغاز شد دلبستگیوای از آن شب زنده داری تا سحر . وای از آن عمری که با او شد بسر مست او بودم زدنیا بی خبر . دم به دم این عش

ادامه مطلب ...

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه