شعر های خداحافظی

تکليفِ تمام ترانه‌های من

تکلیفِ تمام ترانه‌های مناز همین اولِ بسم‌اللهِ بوسه معلوم استسلام، یعنی خداحافظ!خداحافظ جایِ خالیِ بعد از منِ غریبخداحافظ سلامِ آبیِ امنِ آسودهستاره‌ی از شب گریخته‌ی همروزِ من،عزیزِ هنوزِ من . خداحافظ! سلام . !سلام یعنی خداحافظ!خداحافظ اولین بوسه‌های بی‌اختیارکوچه‌های تنگ آشتی‌کنانِ دلواپسعصر قشنگِ صمیمیماه مُعطرِ اطلسی‌های اینقدی، . خداحافظ! سلام، سهمِ کوچکِ من از وسعت سادگی!سایه‌نشینِ آب و همپیاله‌ی تشنگی سلام،سلام، اولادِ اولین بوسه از شرمِ گُل و گونه‌های حلال،سلام، ستاره‌ی از شب گریخته‌ی همروز من،عزیزِ همیشه و هنوز من . سلام!.

ادامه مطلب ...
بی مقدمه!

بی مقدمه!دلم تنگ میشه!خیلی دلم می خواد برم. اما می ترسم. می ترسم دلم تنگ بشه!شایدم نمی خوام برم دارم بهونه میارم!اما قول میدم برم!نمی گم زود زود. اما می رم!شاید روزای اول وقتی میگفتم خداحافظ دلم هررری می ریخت!اما ببین حالا چه راحت می گم می رم؟؟!اگه برم یه روزی بشنوم کسی جامو گرفته میمیرمو زنده می شم. اگرم نرم میترسم یه روز خودت بگی برو!تو بگو من چکار کنم!به جون خودت قسم هر کاری بگی می کنم!همیشه از خدا می پرسم بین من و تو کی گناه کاره؟می دونم من!منو ببخش به خاطر دل باختنم!تو دعا کن!دعا کن من برم!. ببین کارمون به کجا رسیده؟!می دونم حرفام شبیه الت

ادامه مطلب ...
بهم گفتی خداحافظ، تو رو دیگه نمیخوامت

بهت قول میدم از امروز، دیگه هیچ وقت نمی خوامت. بهم گفتی تو اینروزا، ازت من می گذرم آسون. ببین ذرات عشقم رو، همه حل شد توی بارون. خداحافظ چه آسون بود، چشات امشب چه آروم بود. ولی انگار که عشق من مثل جغد روی بوم بود. سرشب که تو می رفتی چشام پر می شد از غصه. ولی حالا دیگه نیستی، اینم از ماتم قصه. ببین قهر طبیعت رو، تو میخواستی، منو خم کرد. عزیز دل بگو با من، دلت رو کی پر غم کرد. خداحافظ چه آسون بود، چشات امشب چه آروم بود. ولی انگار که عشق من مثل جغد روی بوم بود. دیگه عشقو نمی فهمم، دیگه خون تو رگام خشکید. بگو چشمای غمگینت، چرا، ازعشق من ترسید. خداح

ادامه مطلب ...
به یادت گریه کردن ها

به یادت گریه کردن ها . به عکست خیره گشتنهابه خوابت خواب دیدنها . ز رویت بوسه چیدنها . ز خواب اما پریدنها . خداحافظ به دنبالش دویدنها . رسیدنها . در آغوشت کشیدنها . خداحافظ به دور از چشم بد بینها . برای بوسه ای تردید کردنها . به وقت باز گشتنها . به هنگام جداییها . خداحافظ . شنیدنها . به تلخی خنده کردنها . به کنجی گریه کردنها . تمام لحظه ها را دوره کردنها . برای بار دیگر دیدنت . غمگین نشستنها . ز شوقت راه را هموار کردنها . ولی تو را ندیدنهاخداحافظسلام اما . به دل کندن . ولی در انتظارش باز ماندنها . اگر آمد . در آغوشش کشیدنها . به دو

ادامه مطلب ...
به خدا حافظی تلخ تو سوگند, نشد

به خدا حافظی تلخ تو سوگند, نشدکه تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشدلب تو میوه ممنوع, ولی لب هایمهر چه از طعم لب سرخ تو کند, نشدبا چراغی همه جا گشتم گشتم در شهرهیچ کس! هیچ کس اینجا به تو مانند نشدهر کسی در دل من جای خودش را داردجانشین تو در این سینه خداوند نشدخواستند از تو بگویند شبی شاعرهاعاقبت با قلم شرم نوشتند : نشد!!!.

ادامه مطلب ...
به تودیع تو جان می‌خواهد از تن شد جدا حافظ

«به تودیع تو جان می‌خواهد از تن شد جدا حافظ. به جان کندن وداعت می‌کنم حافظ، خداحافظ». ثناخوان توام تا زنده‌ام اما یقین دارم. که حقِ چون تو استادی نخواهد شد ادا حافظ. من از اول که با خوناب اشک دل وضو کردم. نماز عشق را هم بر تو کردم اقتدا حافظ. تو صاحب خرمنی و من گدایی خوشه‌چین؛ اما. به ِانعام تو شایستن نه حد هر گدا حافظ. به روی سنگ قبر تو نهادم سینه‌ای سنگین. دو دل با هم سخن گفتند بی‌صوت و صدا حافظ. در اینجا جامه شوقی قبا کردن نه درویشی است. تهی کن خرقه از تن چون که جان باید فدا حافظ. تو عشق پاکی و پیوند حسن جاودان داری. نه حسنت انتها دارد نه عش

ادامه مطلب ...
برو ای هم بغض باران ...

برو ای هم بغض باران . برو ای همسفر جاده های سرد. برو ای همدرد گریه . هم بغض بارانخدا حافظ . خدا حافظ . برو نگاهم بدرقه راهت . برو مسافر . اشک من دیگر نمیریزدبه یاد خاطرات تو . چشمهایم رو می بندمخدا حافظ . خدا حافظ . برو ای هم بغض بارانخدا حافظ . همدرد غمهایم . دیگر نمیبارم . برو دیگر که دلتنگم . برو هم بغض شیشهبرو مسافر . خدا حافظ . خدا حافظ . برو ای هم بغض باران ، برو اشک شبانه ام بدرقه راهتکسی دیگر نمیماند . در قلب سنگی منکسی دیگر نمیخواند ، بی تو از دو چشم منکسی دیگر نمیماند . بجز یاد قلب مهربانتکسی جایت رانمیگیرد . برو ای هم ب

ادامه مطلب ...
بدون آنکه حرف های دلت را بگویی

بدون آنکه حرف های دلت را بگویی ،آن را زیر هاله نگاهت پنهان کردی. و مرا چشم انتظار به جادهء بی انتهای نگاهت و قلبت خشکاندی تا. در بیابان غربتت چشم به سرابی ناپیدا داشته باشم . تو همان بودی. که فانوس دوست داشتن را در قلبم روشن کردی و هر بار با نگاهت. پیمان مرغ های عشق را برایم گفتی. اما حیف . کاش می دانستم. بهانهء جدایی ات را ، چرا که هنوز آخرین نگاهت را در صندوقچهء. چوبی چشمانم زندانی کرده ام و بعد از رفتنت ، فقط حسرت آن. روزهاست که بر شانه هایم سنگینی می کند. برو. خداحافظ .

ادامه مطلب ...
اين آخرين شعر منه

این آخرین شعر منه که می خوام برات بگماین آخرین حرفه منه که از ته دلم می گمدل من تنگه برات چرا تو باور نداریبه خدا دوستت دارم چرا منو دوست نداریچرا تو بی وفا شدی چرا از پیشم میریچرا تو حرف دلتو نمی گی از پیشم میریبه خدا این دل من که دیگه طاقت ندارهبی تو تنها می مونه دوریتوباور ندارهحرف من اینه که شاید بی تو من زنده بمونمشاید به ظاهر زنده موندم اگه زنده ام بدون که مردمچیکار کنم نمی تونم تورو فراموشت کنمچیکار کنم نمی تونم.

ادامه مطلب ...
اشتباه کردم قلبم را به تو دادم

اشتباه کردم قلبم را به تو دادم ، دل بستم به تو و عهد عشق را با تو بستماشتباه کردم آن روز که به تو گفتم به قلب من خوش آمدیاشتباه کردم اسیرت شدم ، دلتنگت شدم و به انتظار تو نشستم . بگذار چند روزی بگذرد و بعد قلبم را زیر پاهایت له کن، مرا از یاد ببر و فراموش کن. چه زود رفتی و دل به غریبه ای دیگر سپردی. چه زمانه بی وفایی شده ، قلب من چه ساده و تنها شده. اشتباه کردم که برایت از عشق گفتم ، چه با شور و شوق گوش میکردی حرفهایم را و میگفتی حرفهایم شیرین است ، صدایم دلنشین است. چه با اراده فریاد زدی که دوستم داری ، پس کجاست آن قلب مهربانت؟اشتباه کردم رویا

ادامه مطلب ...
از پشت شیشه، تصویر این شهر، دلگیر همیشه

از پشت شیشه، تصویر این شهر، دلگیر همیشه شهر غریب، دلهای غمگین، هوای بی تو، هوای سنگینخونه ی بی تو، مثل یه زندون، حیف من و تو، حیف عشقمونخونه ی بی تـــــــو مثل یه زندون حیف من و تو حیف عشقمونحیف تو بود، حیف تو بود، ای گل منعشق اگه بود، عشق تو بود، ای گل منحیف تو بود، حیف تو بود، ای قلب من. آخر جاده عاشقی تنها شدمگفتی خداحافظ . گفتم خداحافظگفتی پشیمون، گفتم که هرگزنفس بریده، دستای لرزوناشک توی چشمام، حیف نگفتم بمون. غم یه عــاشـــق . غم کمی نیست، چه فایده از اشـــک وقتی، وقتی کسی نیستدرد یه عاشق، درد کمی نیست، چه فایده از اشک، وقتی، وقتی کسی ن

ادامه مطلب ...
اخرین شعر مرا قاب کن و از یاد نبر

اخرین شعر مرا قاب کن و از یاد نبرتا که تنهایی تو از دیدن ان جا بخورد. خداحافظ،هم اوای بی صدای منخداحافظ رفیق بی قراری های منخداحافظ همان شعر همیشه با من و بی منخداحافظ های بی پایان ،خداحافظهای پر باراندلم تنگ تو شد اما،یکی اواز در دادخداحافظ ای همیشه خوب و با ایماندوباره پر شدم از خالیدر زیر این اوار ویرانیکمی تا قسمتی ابری و شاید باز هم بارانی. خداحافظ یگانه صاحب غزلهایمخداحافظ،پناه بی قراری هایم.

ادامه مطلب ...
شبیه برگ پاییزی

شبیه برگ پاییزی پس از تو قسمت بادمخداحافظ ولی هرگز نخواهی رفت از یادمخداحافظ و این یعنی در اندوه تو میمیرمدر این تنهایی مطلق که می بندد به زنجیرمو بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی اردو برف ناامیدی بر سرم یکریز می بارد. چگونه بگذرم از عشق از دلبستگی هایم؟؟. چگونه می روی با انکه می دانی چه تنهایم؟؟. خداحافظ تو ای عابر شب های غزل خوانی. خداحافظ به پایان آمد این دیدار پنهانی.

ادامه مطلب ...
شعر خداحافظی 2

تکلیفِ تمام ترانه‌های مناز همین اولِ بسم‌اللهِ بوسه معلوم استسلام، یعنی خداحافظ!خداحافظ جایِ خالیِ بعد از منِ غریبخداحافظ سلامِ آبیِ امنِ آسودهستاره‌ی از شب گریخته‌ی همروزِ من،عزیزِ هنوزِ من . خداحافظ! سلام . !سلام یعنی خداحافظ!خداحافظ اولین بوسه‌های بی‌اختیارکوچه‌های تنگ آشتی‌کنانِ دلواپسعصر قشنگِ صمیمیماه مُعطرِ اطلسی‌های اینقدی، . خداحافظ! سلام، سهمِ کوچکِ من از وسعت سادگی!سایه‌نشینِ آب و همپیاله‌ی تشنگی سلام،سلام، اولادِ اولین بوسه از شرمِ گُل و گونه‌های حلال،سلام، ستاره‌ی از شب گریخته‌ی همروز من،عزیزِ همیشه و هنوز من . سلام!.

ادامه مطلب ...
بی مقدمه!

دلم تنگ میشه!خیلی دلم می خواد برم. اما می ترسم. می ترسم دلم تنگ بشه!شایدم نمی خوام برم دارم بهونه میارم!اما قول میدم برم!نمی گم زود زود. اما می رم!شاید روزای اول وقتی میگفتم خداحافظ دلم هررری می ریخت!اما ببین حالا چه راحت می گم می رم؟؟!اگه برم یه روزی بشنوم کسی جامو گرفته میمیرمو زنده می شم. اگرم نرم میترسم یه روز خودت بگی برو!تو بگو من چکار کنم!به جون خودت قسم هر کاری بگی می کنم!همیشه از خدا می پرسم بین من و تو کی گناه کاره؟می دونم من!منو ببخش به خاطر دل باختنم!. تو دعا کن!دعا کن من برم!. ببین کارمون به کجا رسیده؟!می دونم حرفام شبیه التماسه!ام

ادامه مطلب ...
هم بغض باران

برو ای هم بغض باران . برو ای همسفر جاده های سرد. برو ای همدرد گریه . هم بغض بارانخدا حافظ . خدا حافظ . برو نگاهم بدرقه راهت . برو مسافر . اشک من دیگر نمیریزدبه یاد خاطرات تو . چشمهایم رو می بندمخدا حافظ . خدا حافظ . برو ای هم بغض بارانخدا حافظ . همدرد غمهایم . دیگر نمیبارم . برو دیگر که دلتنگم . برو هم بغض شیشهبرو مسافر . خدا حافظ . خدا حافظ . برو ای هم بغض باران ، برو اشک شبانه ام بدرقه راهتکسی دیگر نمیماند . در قلب سنگی منکسی دیگر نمیخواند ، بی تو از دو چشم منکسی دیگر نمیماند . بجز یاد قلب مهربانتکسی جایت رانمیگیرد . برو ای هم ب

ادامه مطلب ...
بهم گفتی

بهم گفتی خداحافظ، تو رو دیگه نمیخوامتبهت قول میدم از امروز، دیگه هیچ وقت نمی خوامتبهم گفتی تو اینروزا، ازت من می گذرم آسونببین ذرات عشقم رو، همه حل شد توی بارونخداحافظ چه آسون بود، چشات امشب چه آروم بودولی انگار که عشق من مثل جغد روی بوم بودسرشب که تو می رفتی چشام پر می شد از غصهولی حالا دیگه نیستی، اینم از ماتم قصه ببین قهر طبیعت رو، تو میخواستی، منو خم کردعزیز دل بگو با من، دلت رو کی پر غم کردخداحافظ چه آسون بود، چشات امشب چه آروم بودولی انگار که عشق من مثل جغد روی بوم بوددیگه عشقو نمی فهمم، دیگه خون تو رگام خشکیدبگو چشمای غمگینت، چرا، ازعشق

ادامه مطلب ...
به یادت

به یادت گریه کردن ها . به عکست خیره گشتنهابه خوابت خواب دیدنها . ز رویت بوسه چیدنها . ز خواب اما پریدنها . خداحافظ به دنبالش دویدنها . رسیدنها . در آغوشت کشیدنها . خداحافظ به دور از چشم بد بینها . برای بوسه ای تردید کردنها . به وقت باز گشتنها . به هنگام جداییها . خداحافظ . شنیدنها . به تلخی خنده کردنها . به کنجی گریه کردنها . تمام لحظه ها را دوره کردنها . برای بار دیگر دیدنت . غمگین نشستنها . ز شوقت راه را هموار کردنها . ولی تو را ندیدنهاخداحافظسلام اما . به دل کندن . ولی در انتظارش باز ماندنها . اگر آمد . در آغوشش کشیدنها . به دو

ادامه مطلب ...
به خدا حافظی تلخ تو سوگند

به خدا حافظی تلخ تو سوگند, نشدکه تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشدلب تو میوه ممنوع, ولی لب هایمهر چه از طعم لب سرخ تو کند, نشدبا چراغی همه جا گشتم گشتم در شهرهیچ کس! هیچ کس اینجا به تو مانند نشدهر کسی در دل من جای خودش را داردجانشین تو در این سینه خداوند نشدخواستند از تو بگویند شبی شاعرهاعاقبت با قلم شرم نوشتند : نشد!!!.

ادامه مطلب ...
شعر خداحافظی

«به تودیع تو جان می‌خواهد از تن شد جدا حافظبه جان کندن وداعت می‌کنم حافظ، خداحافظ»ثناخوان توام تا زنده‌ام اما یقین دارمکه حقِ چون تو استادی نخواهد شد ادا حافظمن از اول که با خوناب اشک دل وضو کردمنماز عشق را هم بر تو کردم اقتدا حافظتو صاحب خرمنی و من گدایی خوشه‌چین؛ امابه ِانعام تو شایستن نه حد هر گدا حافظبه روی سنگ قبر تو نهادم سینه‌ای سنگیندو دل با هم سخن گفتند بی‌صوت و صدا حافظدر اینجا جامه شوقی قبا کردن نه درویشی استتهی کن خرقه از تن چون که جان باید فدا حافظتو عشق پاکی و پیوند حسن جاودان دارینه حسنت انتها دارد نه عشقت ابتدا حافظ.

ادامه مطلب ...

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه