شعر های خداحافظی

شعرآواره

نیمه شب آواره و بی حس و حال در سرم سودای جامی بی زوال پرسه ای آغاز کردم در خیال دل به یاد آورد ایام وصال از جدایی یک دوسالی می گذشت یک دوسال از عمر رفت و برنگشت دل به یاد آورد اول بار را خاطرات اولین دیدار را آن نظر بازی و آن اسرار را آن دو چشم مست آهو وار را همچو رازی مبهم و سر بسته بود چون من از تکرار، او هم خسته بود آمد و هم آشیان شد با من او هم نشین و همزبان شد با من او خسته جان بودم که جان شد با من او ناتون بود و توان شد با من او دامنش شد خوابگاه خستگی اینچنین آغاز شد دلبستگی *********** وای از آن شب زنده داری تا سحر وای از آن عمری که با ا

ادامه مطلب ...
شعرنرو

نرو. تنها ترینم تنهایم نگذار. من به بوی تنت همیشه محتاجم. گرما بخش زندگی منجمدم نرو. برایم بمان و شعر دوبار ماندن بخوان. من به جرم نفسهای کبریاییت محتاج. بمان تا در کوچه های سرد زندگی ام. به امید رسیدن به خانه گرم آغوشت. از کور روزنه های گرما بخش چشم بر کنم. بمان . . . زندگی کن وزندگی ببخش. که هر آنجا که تو هستی. زندگی جاریست.

ادامه مطلب ...
نامه ی خداحافظی

نامه ی خداحافظیرفتی و گفتی که تنها می شویگفتمت هر لحظه یادت با من استگفتی از خاطره ببر، یادم مکنگفتمت آیین من ، دل بستن استگفتی از دل بر بکن سودای من. گفتمت دل بی تو با من دشمن است شادمان گفتی خداحافظ تو را گفتمت این لحظه ی جان کندن است. رفتی اما بی تو تنها نیستمآفرین بر غم که هر دم با من است.

ادامه مطلب ...
ميروم از يادها

میروم از یادها همسفر با بادها در دلم فریادها. می روم با خویشتن تنها شوم فارغ از اینها از آنها شوم. میروم شاید که خود را یافتم عشق را شاید خدا را یافتم. می روم تا آخر بود و نبود می روم تا انتهای بی کسی. می روم تا ا��تهای جنگل و باران و باد. می روم پاییز را خندان کنم. می روم تا این دل لبریز از نیرنگ را با صفای چشمه و باران مهر. اندکی شاید مصفاتر کنم. می روم گلهای غمگین و سیاه درد را شاد چون باغ بهاران و چمنزاران کنم. می روم شاید اسیر خسته و دربند را فارغ از دنیای بی آغاز و بی پایان کنم.

ادامه مطلب ...
می روی.

می روی. پرده ها را پس می زنم پنجره را باز می کنم موهایم را به دست باد می سپارم و نفس می کشم نفسی عمیق. رد پایت نرسیده به پیچ کوچه محو می شوی. خورشید تیره می شود خیابان سردتر می شود. نفس می گیردبغضم اشک می شودو تا آمدن دوباره تو انتظار می کشم .

ادامه مطلب ...
می روم شاید کمی حال شما بهتر شود

می روم شاید کمی حال شما بهتر شودمی گذارم با خیالت روزگارم سر شوداز چه می ترسی؟ برو دیوانگی های مرا. آنچنان فریاد کن تا گوش عالم کر شود. می روم دیگر نمی خواهم برای هیچ کسحالت غمگین چشمانم ملال آور شودباید این بازنده ی هربار-جان عاشقم-تا به کی بازیچه ی این دست بازیگر شود؟ماندنم بیهوده استامکان ندارد هیچ وقتاین من دیرین من، یک آدم دیگر شود.

ادامه مطلب ...
می روم خسته و افسرده و زار

می روم خسته و افسرده و زارسوی منزلگه ویرانه خویشبخدا می برم از شهر شمادل شوریده و دیوانه خویشمی برم، تا که در آن نقطه دورشستشویش دهم از رنگ گناهشستشویش دهم از لکه عشقزینهمه خواهش بیجا و تباه. می برم تا ز تو دورش سازمز تو، ای جلوه امید محالمی برم زنده بگورش سازمتا از این پس نکند یاد وصالناله می لرزد، می رقصد اشکآه، بگذار که بگریزم مناز تو، ای چشمه جوشان گناهشاید آن به که بپرهیزم منبخدا غنچه شادی بودمدست عشق آمد و از شاخم چیدشعله آه شدم، صد افسوسکه لبم باز بر آن لب نرسیدعاقبت بند سفر پایم بستمی روم، خنده بلب، خونین دلمی روم، از دل من دست بدارای ا

ادامه مطلب ...
می روم تنهاتر از تنها،خداحافظ

ای مهربان در خواب و در رؤیا ،خداحافظ. ای کاش فرصت بود تا این درد سنگین را. فرصت نشد یک دردِ دل حتی ،خداحافظ. با اینکه در شهر شما هر لحظه می مردم. امٌا کسی نشناخت دردم را خداحافظ. من که آرزویم یک سلام تازه بود و بعد. با تو نشستن تا دمِ. امّا. خداحافظ. من بودم ویک کوچه ی بی رهگذر هر روز. بی یک سلام ‌، احوال پرسی یا خداحافظ. من می روم تا هر کجا. تا هیچ جا. تا. تا. ای شهر ای بی حسرت دریا خداحافظ!.

ادامه مطلب ...
می روم با کوله بار ِخالی از

می روم با کوله بار ِخالی ازدلهره ،تا مقصدی بی انتها با نوک ِ پاها دگر راهی شدم تا نماند در دل ِ تو ردّ ِ پامی روم بارِ گناهت را به دوشمی کشم تا گریه را پنهان کنم خسته ای از این همه پیچیدگیمی روم کار تو را آسان کنم پس خدا حافظ همه دنیای من می روم تا از غمم راحت شوی می روم ای آبی رویای عشقتا خلاص از شرّ ِ یک عادت شوی گرچه از تکرار بیزارم ولی تک تک ِاین واژه ها تکرارینَدتکّه های قلب ِمن دیگر زتو مبتلا بر رنج ِ یک بیماریندعشق من دلواپسم هرگز نشوداغ تو آخر که بر این دل نماندتا که فهمیدم ز جسمم خسته ای پای من راهی شد و در گِل نماندگرچه گیجت کرده ام ،

ادامه مطلب ...
من می روم اما به او بگویید دوستش دارم،

من می روم اما به او بگویید دوستش دارم،به او که تنش بوی گلهای سرخ را میدهد،به او که با جادوی کلامش زیباترین لغات را شناختم،به او که لحن صدایش دلپذیرترین آهنگ است، به او که نگاهش به گرمییه آفتاب و لبانش به سرخیه شقایق ودلش به زلالییه باران است،به او که برای من مینویسد،مینویسد از باران، از شبنم، از گرمای عشق و . من می روم اما به او بگویید دوستش دارم ،به او که قلبش به وسعت دریاییست که قایق کوچک دل من درآن غرق شده،به او که مرا از این زمین خاکی به سرزمین نورو شعرو ترانه برد،و چشمهایم را به دنیایی پر از زیبایی باز کرد. من می روم اما به او بگویید دوست

ادامه مطلب ...
باز امشب

من امشب، باز امشب، گرمی دستاتو کم دارممن از عاشق شدن با دلهره با ترس بیزارمدلم میگیره وقتی تو می گی لایق نبودم منمی گی دنیای من تنها شده تنها سفر کردنهمیشه فاصله تلخه ولی امید باقی هستنگو آسون خداحافظ، تحمل کن، یه راهی هستسفرکردن. یه راهی که تو اون شاید پناه تازه ای باشهفقط باور کن امشب می شه بی خورشید فردا شهمن امشب، باز امشب ،با تو از عاشق شدن می گممن از آغاز تا پایان جنگ تن به تن می گمتو هم فردا به احساس غم دلتنگی عادت کناگه سخته نمی تونی ، بگو ، راحت شکایت کن.

ادامه مطلب ...
مسافر غریب یه راه بی نشونم

مسافر غریب یه راه بی نشونم میخوام برم گم بشم اینجا دیگه نمونم هوای اینجا واسه نفس کشیدن کمه برای زخم کهنه رها شدن مرهمهدل من از غروبه اینجا داره میگیره خورشید اینجا توی دستای شب اسیره عشق همیشه ناجی پیدا نمیشه اینجا تو شوره زار نمیشه دل بزنی به دریا مسافر غریب یه رها بی نشونم میخوام برم گم بشم اینجا دیگه نمونم هوای ایجا واسه نفس کشیدن کمه برای زخم کهنه رها شدن مرهمهکلید شهر عشقه حالا دیگه تو دستممیخوام که عاشق بشم میخوام بگم که هستم یه روز میاد همون که دلم هواشو داره یه آسمون ستاره برای من میارهمسافر غریب یه راه بی نشونم.

ادامه مطلب ...
لحظۀ خداحافظی به سینه ام فشردمت

اشک چشمام جاری شد. دست خدا سپردمت. دل من راضی نبود به این جدایی نازنین. عزیزم منو ببخش،اگه یه وقت آزردمت. گفتی به من غصه نخور،می رم و برمی گردم. همسفر پرستوها می شم و بر می گردم. گفتی تو هم مثل خودم غمگینی از جدایی. گفتی تا چشم هم بزنی میرم و برمی گردم. عزیز رفته سفر کی برمی گردی. چشمونم مونده به در کی برمی گردی. رفتی و رفت از چشام نور دو دیده. ای ز حالم بی خبر کی برمی گردی. !!؟؟؟.

ادامه مطلب ...
لحظه ای که زمان تمام هستی خود را میبرد ،

لحظه ای که زمان تمام هستی خود را میبرد ، سکوتی به وسعت دشتهای شرق، زمین را به خاموشی میکشاند. هیچ کلامی گفته نشد. فقط چشم مانده بود و چشم. تنها دل بود که از حال دل خبر داشت. آسمان گرد جدایی می پاچید. ستاره ها از خجالت به نقاب نشسته بودند. باد تلاش میکرد دستها را بهم پیوند دهد. اما. ناگاه صدایی آمد. خاموش. تقدیر است. جدایی سرنوشت است. ماه هم با زمان قهر کرد. شب تیره و تار بود. قدرت اشک بود که دل را هلاکت میکشاند. خدا حافظ و برای همیشه خاموش شد. دیده پر از خون بود. تنها. قدرت اشک بود که مرا زنده نگهداشت. تاامروز!!!.

ادامه مطلب ...
گفتی میروم

گفتی میروم باران که ببارد بر میگردم باور کردم حالا سالها از دوری دیدارو دست ها در گذرباران هایی که آمدند تا دست خلوت های مرا به دور دست تو گره بزنند می گذرد و تونیامدی حق داری دیگر روزگار اعتمادبا باران وبابونه های خیالی گذشته است و من حتی نگران نیامدنت هم نیستم حالا خوب میدانم هر بارانی که ببارد چشمانی منتظر دنبال دستهای تنهایی میگردند که صاحب شعرند و قرار است روزی به بهانه باران برگردند .

ادامه مطلب ...
گفتی محبت کن برو

گفتی محبت کن برو،باشد خداحافظ ولیرفتم که تو باور کنی، دارم محبت میکنم. *** خداحافظ نوشتن کار من نیستاخه خیلی باهات ناگفته دارماگه گریه بذاره،مینویسماگه مهلت بدی یادت میارم. ***خداحافظ، نگو وقتی هنوزم میشه برگردی.

ادامه مطلب ...
گفتی برو گفتم به چشم

گفتی برو گفتم به چشماین بود کلام آخرینگفتی خدا حافظ توگفتم همین؟ گفتی همین!گریه نکردم پیش تو با اینکه پر پر میزدمبا خون دل از پیش تو رفتم و باز نیومدمبازی عشق تو رو جانانه باختممثل بازنده خوب مردانه باختمهمه ثروت من تحفه درویشنفسم بود که به تو شاهانه باختملبخند آخرین من دروغ معصومانه بودبرای پنهان کردن داغ دل ویرانه بودمن مات مات از بازی شطرنج عشق میامدمشاه مهره دل رفته بودمن لاف بردن میزدممن لاف بردن میزدمقلعه دل، اسب غرور، لشکر تار و مار عشقدادم با ناز رخ تو این همه یادگار عشقگفتم ببر هرچی که هسترغیب جلد چیره دستگفتی تو مغروری هنوز با فتح این

ادامه مطلب ...
غم نگاه آخرت تو لحظه ی خدافظی

غم نگاه آخرت تو لحظه ی خدافظی. گریه ی بی وقفه ی من تو اون روزای کاغذی. قول داده بودیم ما به هم که تن ندیم به روزگار. چه بی دووم بود قولمون جدا شدیم آخرکار. تو حسرت نبودنت. من با خیالتم خوشم. با رفتنم از این دیار آرزوهامو میکشم. کوله بارم پره حسرت. تو دلم یه دنیا درده. مثل آواره ای تنهام تو خیابونی که سرده. تا خیالت به سرم میزنه گریم میگیره. آروم آروم دل تنگم داره بی تو میمیره. گل مغرور قشنگم من فراموشت نکردم. بی تو دنیا رو نمیخوام.

ادامه مطلب ...
صدائی می شنوید

صدائی می شنوید - آن سوتر از آبدر این سکوت مبهم -گریه و خوابشهری می بینید در توهم!پر از ستاره و سرابدهکده ای -پر از دوستی ناباما: فنا کردند مرا با یکخداحافظی ساده همان موج خروشانمکه روزی خراب می کردگریه هایتان را همان نسیم خنده سابقمکه می دادم لبخند را به همهکنون با من چه کردید؟من رفتنی در پیش رو دارمدرد درونم را نمی بینیدمن همان پرستوی مهاجر از خویشمصدایم را بشنویدمن همان صدای آن سوی آبم همان ترانهزیبای گریه و خواب در سکوت مبهمم همان ابر بارانممن همان .

ادامه مطلب ...
سلامی پوچ بودم

اما یک خداحافظی پر شور و حال. باوری بودم که هیچ وقت باور نشدم. شیشه ای بودم ترک خورده در انتظار یک تلنگر. که تلنگر را زدند اما با بیرحمی. اکنون زیستن را باور ندارم. در انتظار پایانی ساکتم. خواهم رفت برای همیشه. اما بی خبر ؛هیچ کس از رفتنم با خبر نخواهد شد. دریاچه ای نیمه خشکم. که دور تا دورم را ترکهای ناشی از خشکیدگی پوشانده. اینک دیگر گنجشکان را بروی شاخه هائی خشک. که روزی سایه شان مرا پوشانده بود نه میبینم نه صدایشان را می شنوم. برگهای پائیزی خبر از رفتن میدهند.

ادامه مطلب ...

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه