شعرهای کوتاه

بـه چـشـمـهـایـت بگــو

بـه چـشـمـهـایـت بگــو . . . نـگـاهـم نـڪـنـنـد . بـگـو وقـتـے خـیـره ات مـے شـومسرشـاטּ بـه ڪـار خـودشـاטּ بـاشـد . . . !نـه ڪـه فـڪـر ڪـنـے خـجـالـت مـے ڪـشـم هـا . . . نـه !حـواسـم نـیـسـت . . . عـاشـقـت مـی شـوم. !!!.

ادامه مطلب ...
دستمالی به من بده

دیکتاتوروار می‌چپانم پاهای کودکیم را در کفشش به خیالم که به پایم گشاد است مرگ را می‌گویم اما نهتنگی‌اش درد می‌آورد زخم پایم راجلوی "تحلیلم"را می‌گیرد مرگ را می‌گویم که "تحلیل" می‌برد مراسقوطم در صعود دود سیگارمخوش است گردنم به طناب‌دار قلقلکش می‌آید کله‌ام سوت قرمه‌سبزی‌اشرا زودپز می‌کشد!و مرگ اسباب‌کشی می‌کند به همین جا همسایه بغلی‌مان است دوستم نگران "بندی" شدنماست شانه‌ام بالا می‌رود: باکی ندارم "بند" تنبانم محکماست!نخ و سوزنی هم ته کیفم قایم است!نگاه دوست مملو از تعجبی "متجاوزانه" به پایین تنه‌ام فیکس می‌شود. آه که این روزها تنوع سوژه‌ها چه

ادامه مطلب ...
زخــــم

بعضی زخــــم ها هســــــت که هـــــــــر روز بــــایـــد روشونو باز کنــــی. و نـــــــــمـــــــــــــک بپـــــــــــاشــــــــــ ــــی . تــــــــا یــــــــــادت نـــــــــــــره که ســــــــــــــراغ بعضـــــــــــی آدمـــــــــــــا. نبــــــــــــــــــــایـ ـــــــد رفـــــــــــت ، نــــــــــــــبـایـــد! ! !.

زخم

ادامه مطلب ...
قلب بی‌ قرار

بعد از این بگذار قلب بی‌ قراری بشکند. گل نمی‌ روید ، چه غم گر شاخساری بشکند. باید این آیینه را برق نگاهی می‌ شکست. پیش از آن ساعت که از بار غباری بشکند. گر بخواهم گل بروید بعد از این از سینه‌ ام. صبر باید کرد تا سنگ مزاری بشکند. شانه‌هایم تاب زلفت را ندارد ، پس مخواه. تخته‌ سنگی زیر پای آبشاری بشکند. کاروان غنچه‌های سرخ، روزی می‌رسد. قیمت لبهای سرخت روزگاری بشکند.

ادامه مطلب ...
برگی از دل

حالیا معجزه باران را باور کن. و سخاوت را در چشم چمن زار ببین. و محبت را در روح نسیم. که در این کوچه تنگ. با همین دست تهی. روز میلاد اقاقی ها را جشن می گیرند. خاک جان یافته است تو چرا سنگ شدی؟. تو چرا این همه دلتنگ شدی؟. باز کن پنجره ها را. و بهاران را باور کن.

ادامه مطلب ...
برایم قصه می بافی!

یک گره . دو گره برایت کلاه می بافم یک حرف . دو حرف برایم قصه می بافی ! چه اشتراک جالبی من سر تو را گرم می کنم تو دل مرا !.

ادامه مطلب ...
خیانت

برای خیانت ،. هــــزار راه هــســــت اما هـیــچ کــــدام. به انـــدازه تــــظـــاهـــر. به دوست داشتن کــثـیــف نـیـســـت .

ادامه مطلب ...
باورکنید

باورکنید!حال وهوایم مساعداستاین شایعات،شیوه بعضی جرایداستیک صبح،تیترمی شوم:این شخص. بگذریدیک عصر:خوانده اید. وتکرارزایداست!من زنده ام هنوزوغزل فکرمی کنمباورنمی کنید،همین شعرشاهداست.

ادامه مطلب ...
باورت می شود

باورت می شود؟!!هنوز هممشق چشم هایت را،مرور می کنمتمامی ندارداما من،خسته نخواهم شد!!!.

ادامه مطلب ...
باران

کنار پارک نشسته بود و عصای سفیدش را محکم در دست جمع کرده بود . صدایغرش آسمان را شنید . بلند شد و دستش را برای گرفتن قطرات باران دراز کرد . ناگهان سردی چیزی را درکف دستش احساس کرد. دختر بچه در حالیکه به سرعت از کنارش می گذشت فریاد زد : مامان. ! پول رو دادمبه اون گداهه.

باران

ادامه مطلب ...
باران

باران. نگاه ساکت باران. به روی صورتم دزدانه میلغزد. ولی باران نمی داند. که من دریایی از دردم. به ظاهر گر چه می خندم. ولی اندر سکوتی تلخ می گریم.

باران

ادامه مطلب ...
این شعرها

این شعرها که جار می‌زنم یعنی هنوز ابتدای عاشقی‌ ست و گـــــــــــــــــــرنـــــــــــــــــــــــه ، "عاشقان !! کُشته‌ گانِ ِ معشوق‌ اَند . "برنیاید زِ کُشته‌گان آواز" .

ادامه مطلب ...
تظاهر

این روزهــــایم به تظاهر می گذرد. تظاهر به بی تفاوتی،. تظاهر به بی خیـــــالی،. به شادی،. به اینکه دیگــــر هیچ چیز مهم نیست. اما . . . چه سخت می کاهد از جانم این "نمایش".

ادامه مطلب ...
او در قصه هر قطره اشکي جاري است

خورشید همه جا هست. گرچه گل، بین انبوه‌ترین حادثه پنهان باشد. او همه جا هست هرچند جایش خالی است. او را می‌توان در صاف‌ترین لحظه هر آینه دید، او در قصة هر قطره اشکی جاری ا‌ست. من، می‌توانم او را با هر تپش قلب خود احساس کنم؛ زیرا او از جنس خداست. * محدثه دشتکی.

ادامه مطلب ...
هیچ کس

اگر زنی شما را بخواهد. هیچ کس دیگری. درفکر و قلبش نفوذ نخواهد کرد. و اگر زنی شما را نخواهد. بهترین مرد دنیا هم که باشید. هرگز روح و عشقش را. تصاحب نخواهید کرد. !.

ادامه مطلب ...
افسوس

روزها و لحظه ها یک به یک دست در دست یکدیگر میگذرند و هنوز. هنوز تو را نیافته ام، ای معنای عشق. ای امید زندگی ام کجایی. ای آرامش جانم بیا قبل آن که دل به وصالت طلب گذر از جان کند. کاش می فهمیدم که تو هستی و من. من نابینای تو ام.

ادامه مطلب ...
بی تو بودن

از عذاب بی تو بودن،در سکوت خود خرابم. دوری از صورت ماهت،هر نفس میده عذابم. خاطرات با تو بودن شب و روز میاد بخوابم. اینه آخرین کلامم ،بخدا بی تو خرابم.

ادامه مطلب ...
از خجالت

بسوزان دفترم را. ازخجالتغزل های ترم را. ازخجالتتو بی سر باشی و. عمری چگونهنگه دارم سرم را. ازخجالت.

ادامه مطلب ...
از جنس صدف

ماسه ها فراموشکارترین رفیقان راهند. پا به پایت میآیند. آنقدر که گاهی سماجتشان. درهمراهی حوصله ات راسرمیبرد ،اما کافیست تا. اندک بادی بوزد یا خرده موجی برخیزدتا برای. همیشه از حافظه ی ضعیفشان ردپایت پاک شود!. مااز نسل ماسه نیستیم. از نسل صدفهاییم. صدفهایی که به پاس اقامتی. یک روزه تا دنیا دنیاست صدای دریا رابرای هرگوش. شنوایی زمزمه میکنند. این رابه خاطربسپار.

ادامه مطلب ...
شعرتشنه

در ازل که کارگاهِ خاک و سنگ و آب بود / چشم دنیا خواب بوددستهای آفرینشگر, خودش بی تاب بود/ غرق در اندیشه های ناب بودخاک را گِل کرد با اشکِ زلال / غوطه ور در شور و حالعاشقی می کرد و از ذوق و هنر سیراب بودروح, اما تشنه بود. آسمان, پیچیده در ابر و غبار/ ابرها فکرِ فراروا نشد بغضِ خدا تا هیچگاههرستاره گمشده در کهکشان/ گیج و خسته آسمانرعد و برق و انتظار, مرغهای بی قرار/ ابرهای ناله بارماه, اما تشنه بود. بند و زندان بود, گوشه گوشه ی این غمکدهچرخ, میزد چرخ, با نفرت, عجول و سرزدهکوهها حیرت زده در انتظار, بادها در التهاب/ دشتها تاول زدهدل, گرفتار و خجل /

ادامه مطلب ...

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه