شعرهای کوتاه

حمـاقـت

حمـاقـت کـه شاخ و دم نــدارد!. حمـاقـت یـعنـﮯ مـن کـه. اینقــدر میــروم تـا تـو دلتنـگ ِ مـن شـوﮮ!. خـبری از دل تنـگـﮯ ِ تـو نمـی شود!. برمیگردم چـون. دلـتنـگـت مــی شــوم!!!.

ادامه مطلب ...
حـقـیـقـت دارد !

کافـی سـت چــمـدان هــایــت را ببــند. تــا حــاضـر شــونــد ، هـمه. بـــرای ِ از یـــاد بــُـردنــت !. آنـکه بــیشتـر دوستـت میــدارد ، زودتــــر !!!.

ادامه مطلب ...
دیـده نمی شوی!

حتے از هَمین راه دور. شاید تو سُکـوت میـان کلامم بـاشـے. دیـده نمی شوی!امـــا مـن، تـو را اِحسـاس مـے کنمـ . شایــد تــو. هَیاهـوی قلبـم بـاشـے . شنیـده نمـے شوی. امـا مـن، تـو را نـفس مـے کشمـ ـ ـ . دیوانه وار.

ادامه مطلب ...
حباب ها

حباب‌ها را دوست دارمبا تو صادق هستند. میتوانی‌ آن طرفشان را ببینی‌. دلشان هم برای تو میترکد وقتی‌ حباب نباشحباب نباش. ولی‌ دل داشته باش .

ادامه مطلب ...
چه کنم...؟

شاهد مرگ غم انگیز بهارم چه کنمابر دلتنگم اگر زار نبارم چه کنم. نیست از هیچ طرف راه برون شد ز شبمزلف افشان تو گردیده حصارم چه کنم. از ازل ایل و تبارم همه عاشق بودندسخت دلبسته ی این ایل و تبارم چه کنم. من کزین فاصله غارت شده ی چشم تو امچون به دیدار تو افتد سرو ��ارم چه کنم. یک به یک با مژه هایت دل من مشغول استمیله های قفسم را نشمارم چه کنم.

ادامه مطلب ...
چه غم آلود

چه غـــم آلود استقدم زدن در جاده ای که ردِ پای تو در آن پیداست. قدم به قدم. گذاشتن پا جـــای پای تو !. شمردن قدم های آرامت وقت ِ رفتنبگو. چند قدم ِ دیگر باید پیش برومتا به تو برسم. دستت را بگیرم/بخندیم/. و بازگردانمت به خودم .

ادامه مطلب ...
چند کار کوتاه ...

ماه را از آسمان می دزدی مباداسراغت را از او بگیرم. عشق من!بیهوده تلاش میکنیمن خودم ماهم!موهایت زلال است،می ترسمدست بکشمگل آلودش کنم!آغوشت را باز کنمی خواهمدر برمودای تنتغرق شوم!بیا!پرنده تنهاست،و پرنده ی تنهاهیچ وقت پرواز نخواهد کرد! ماه را از آسمان می دزدمو در سینه امتنگپنهانش می کنمدیگرآسمانش اینجاست! آن قدر منتظر می مانمتا یک روز خورشیداز آغوش من طلوع کند!.

ادامه مطلب ...
چند شعر کوتاه

چند شعر کوتاه از زنده‌یاد رضا رحیمیخبر غم‌انگیز و ناگهانی بود؛ رضا رحیمی از جهان ما رفت. رفت و چه بی‌خبر رفت، اما یادش و شعرش همچنان پیش ماست و این چند شعر کوتاه و یادی از او:1)ویران‌ترین دلیل آمدنتخداحافظی است. تکلم نامتعریان‌تر از آبتخت‌پاره‌ای استکه به هر متن ساحل می‌تندلما سبقتنیایلیایلیلما سبقتن. چرا ترکم گفتی. خدایا. خدایا. چرا ترکم گفتی. 2)نبضم را می‌گیریخیابان تب داردرعشه درخت را می‌فهمیشببی‌خبر از جریان رودخانه می‌گذردماهاز پشت کاج‌های گورستان3)پوست پرتقال‌هاو سیب رها شده در خاکستر سیگارجیغ زنی است آویخته بر چوب لباسی اتاقخفته در

ادامه مطلب ...
چند خط برای ...

این تاپیک رو به همه دوستای گلم توی این فروم تقدیم می کنم. باشد که یاد گار و خاطره ای از ما برای دوستانمون بشه. اینجا می تونین برای هر کدوم از دوستان خودتون چند خطی بنویسید ( به شعر یا به نثر فرقی نمیکنه ).

ادامه مطلب ...
لذت ترك

اگر لذت ترک لذت بدانیدگر شهوت نفس لذت نخوانی. از سینه تنگم دل دیوانه گریزددیوانه عجب نیست که از خانه گریزدعاشقی پیداست از زاری دلنیست بیماری چو بیماری دلروزاحباب تو نورانی الی یوم الحسابروزاعدای تو ظلمانی الی یوم القیامدیوانه کرد آرزوی وصل او مرااز سر برون نمی‌رود این آرزو مرگفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگیبا قلم نقش حبابی بر لب دریا کشیدآنکةعاشقانةخندیدخندهای منودزدیدپشت پلک مهربونی خواب یک توطئةمیدیدتورامیبینم ومیلم زیادت میشود هردمتورامیبینم ودردم زیادت میشود دردمهرکسی هم نفسم شددست آخرقفسم شدمنه ساده بخیالم که همه کاروکسم شدنیازارم ز خود هرگ

ادامه مطلب ...
چگونه شرح دهم

چگونه شرح دهم بت پرست یعنی چه؟کسی که دل به تو یک عمر بست یعنی چه؟برای لحظه ی اول که دیدمت ناگاهنخورده تجربه کردم که مست یعنی چه؟. گذشتی و نگذشتم که خاطرت باشدکسی که پای دلش مانده است یعنی چه؟گلایه می کند از گریه ام خدا امازمین نخورده بفهمد شکست یعنی چه؟تو را که ترک کنم تازه بعد می فهمیکه انتقام من و ضرب شصت یعنی چه؟الهام دیداریان.

ادامه مطلب ...
چرا؟؟؟

نا خواسته آمدی بر سر راهم قرار گرفتینا خواسته عاشقت شدمولی تو از قصت دلمو شکستی هرچی صدات کردم نگاهم نکردی و رفتیچرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟.

ادامه مطلب ...
جسارت

جسارت می‌‌خواهد. نزدیک شدن. به دورترین افکار زنی‌ که. درد بی‌ کسی‌ را. به مسلخِ کوچه پس کوچه‌هایِ شهر برده. زنی‌ که هر شب. به پابوسِ کابوس‌هایِ مردانه میرود. و سحر گاه. لحافش را پر می‌ کند از هق هقِ تنهایی‌ بی‌ مرزش. ها ا ا ا ا ی روزگار لعنتی. با دختران غریب خود چه میکنی‌ ؟؟؟؟.

ادامه مطلب ...
جدایی

جدایی درد بی درمان عشق است. جدایی حرف بی پایان عشق است. جدایی قصه های تلخ دارد. جدایی ناله های سخت دارد. جدایی شاه بی پایان عشق است. جدایی راز بی پایان عشق است. جدایی گریه وفریاد دارد. جدایی مرگ دارد درد دارد. خدایا دور کن درد جدایی. که بی زارم دگر از اشنایی.

ادامه مطلب ...
دلــتنگی هایـَم

تـمـــــــــام ِ. دلــتنگی هایـَم را جَمع کـَرده ام . زیر ِ بَغَــل زده ام. و مُـنتظـــــــــرَم . تــــو بیــــایی.

ادامه مطلب ...
شعرتلخ

پای آبله ز راه بی��بان رسیده ام بشمرده دانه دانه کلوخ خراب او. برده به سر بیخ گیاهان و آب تلخ در بر رخم مبند که غم بسته بر درم. دلخسته ام به زحمت شب زنده داریم ویرانه ام ز هیبت آباد خواب تلخ. عیبم مبین که زشت و نیکو دیده ام بسی دیده گناه کردن شیرین دیگران وز بی گناه دلشدگانی ثواب تلخ است در موسمی که خستگی ام می برد ز جای. با من بدار حوصله بگشای در زحرف اما در آن نه ذره عتاب و خطاب تلخ. چون این شنید بر سر بالین من گریست گفتا کنون چه چاره ؟. بگفتم اگر رسد با روزگار هجر و صبوری شراب تلخ.

ادامه مطلب ...
تقصیر هیچ کس نیست

تقصیر هیچ کس نیست !!. به نام عشق. جسمت را. لگد مال بوسه های هوس آلودشان می کنند. و به نام تقدیر فراموشت میکنند. تقصیر هیچ کس نیست !!. به نام نجابت باید سکوت کنی. و به نام صبر از درون ویران شوی.

ادامه مطلب ...
تازگی ها خواب می بینمــــــ

تازگی ها خواب می بینمــــــ رفته ایی !. در این چنــــــد سال در بیداری باور نکرده ام که ، رفتـــــــــه ایی ! حال می فهممــــــــ که چرا سالهاستـــــــ چشمانم از خوابــــــــ گریزان استــــــــ . خواب همـــــــــ باور کرد رفته ایی ! . اما . من .

ادامه مطلب ...
جاده زادگاهم

شب و روز در گور کسالت فاسد می‌شوندبو می‌گیرندچون چشم‌های من در کف قبرستان. راه‌ها، میراث ابدی تنهایی‌اندآن کرم، که آخرین سلول حاوی «غربت» مغزم را می‌خوردآیا می‌فهمددلم برای غروب زادگاهم تنگ شده استچشم‌هایم رادر شانه کوهیرو به غروب وطنم. می‌کارمکرم‌ها همیشه بی‌رحمند و راه، میراث ابدی مسافر است.

ادامه مطلب ...
شعرتو

به هر کسی می گویم :. " تو" . به خودش می گیرد !. نمی داند ،. برای من . هیچ کس . " تـــــــــــــــــــــو " . نمی شود.

ادامه مطلب ...

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه