شعرهای عاشقانه

به سادگی کلماتت نگاه نکن

به سادگی کلماتت نگاه نکن! زیبایی سخن، تنها اغراق در توصیف نیست. بنگر، وقتی که می گویی " دوستت دارم " چه کرده ای!؟ زمان و زمین را با دو کلمه به شوق در آورده ای. گاهی ساده گفتن هم هنر میخواهد، کار هر کس نیست، ساده دلربایی کردن، ساده نگاه کردنو عاشقی کردن. خدا می داند ساده گفتن به تمام دنیا می ارزد وقتی عشق از کلماتت جاری باشد. مست می شود هرکس، وقتی تو ساده او را با عشق صدا می زنی و جرعه ای او را مهمان دوستت دارم ها می کنی. می بینی، ساده گفتن هم هنر می خواهد؟ چه زیباست و چه عاشقانست وقتی کلماتت لبریز از میِ عشق باشد. پس عشقتت را ساده بیان کن، برای

ادامه مطلب ...
به دریا می زنم امشب دل توفانی خود را

که طوفانی کنم از غم تمام شانه خود را. پس از خاموشی چشمت بدم می آید از. که در دنیا نمی بینم گل یکدانه خود را. نهالستان سبزت را عجب پاییز طولانیست. که عمر من نمی یابد در آن ریحانه خود را. به هر در می زنم دل را خیالت را نمی بینم. که شاید بشکنم یک شب سکوت خانه خود را. چو دیدم شمع بالایت سحر را در نمی یابد. میان شعلــــه افکندم پــر پروانه خود را.

ادامه مطلب ...
به خداوندی خدا دوستت دارم

به خداوندی خدا دوستت دارمای تو زیباترین زیبایی ، ای رویای بیداریبه خداوندی خدا دوستت دارمای بیقرار دلم ، ای تک درخت دشت سرخ قلبم ، به همین لحظه های مقدس عشق قسم دوستت دارمای آنکه چشمت بارانی است ، ای تو که روحت شادابی است �� و. رگهایت از خون محبت جاری است به آن کعبه مقدس عشق قسم دوستت دارمزندگی من ، ای آغاز من ، ای سرآغاز من ، ای فردای من به همان لحظه دیدارمان قسم دوستت دارمنمی دانم کلمه مقدس دوست داشتن را چگونه بیان کنم تا تو باور کنی کهدوستت دارم.

ادامه مطلب ...
به خدا عشق به رسوا شدنش می ارزد

به خدا عشق به رسوا شدنش می ارزد و به مجنون و به لیلا شدنش می ارزددفتر قلب مرا وا کن و نامی بنویسسند عشق به امضا شدنش می ارزدگرچه من تجربه ای از نرسیدن هایمکوشش رود به دریا شدنش می ارزد کیستم ؟ باز همان آتش سردی که هنوزحتم دارد که به احیا شدنش می ارزد.

ادامه مطلب ...
به چشمهاي خود بياموزيد

به چشمهای خود بیاموزید که نگاه به کسی نیندازند ،اگر نگاه انداختند عاشق نشونداگر عاشق شدند وابسته نشونداگر وابسته شدند مجنون نشوندو اگر نیز مجنون شدند با عقل و منطق زندگی کنند . اینک که پا به این راه دشوار گذاشته اید ،با صداقت عشق را ابراز کنید ،تنها عاشق یک دل باشید ،تنها به یک نفر دل ببندید ،و با یکرنگی و یکدلی زندگی کنید. به عشق خود وفادارباشید ،تا پایان راه با عشق باشید ،و از ته دل عشق را دوست داشته باشید .

ادامه مطلب ...
به تو می اندیشم

به تو و تندی طوفان نگاهت بر من. به خود و عشق عمیقت در تن. به تو و خاطره ها…. که چرا هیچ زمانی من و تو ما نشدیم…!!!.

ادامه مطلب ...
بگو آنچه در دلت

بگو آنچه در دلت است و با گفتنش نیروی عشق در وجودم بیشتر میشود. بگو آنچه در دلت غوغا کرده و با گفتنش شعله های آتش عشقمان بیشتر میشود. بگو همان کلام مقدس را که با گفتنش دلم به آن سوی رویاهای عشق پر می کشد. بگو که این دل دیوانه منتظر شنیدن است و این چشمهای خسته منتظر باریدن. چشمان خیست را به چشمان خیسم بدوز ، بگو آنچه در آن قلب مهربانت است. بگو که بی صبرانه منتظر شنیدنم ، و عاشقانه منتظر پاسخ دادن به آن. با آن قلب عاشقش ، با همان چشمان خیس ، با صدای مهربانش گفت : دوستت دارم. من نیز با همان قلب عاشقتر از او ، با چشمانی خیستر ، با بغض گفتم : من هم خ

ادامه مطلب ...
بگو از عشق

بگو از قصه ی نامِ خوش و ننگ/ از آن کهنه حدیثِ تلخ و نیرنگ/ حدیثِ شیشه و سنگبگو از سردیِ تن سوزِ دِی ماه/ از آن کوچه از آن راه/ از آن چاه/از آن کابوس بی پایان و بی رنگ/از آن آواز جانسوزِ شباهنگ/بگو از وسعت تنهایی آن روحِ خسته/بگو از شامِ آخر, چشمِ بسته/بگو از آتشِ داغِ دلِ تنگ/از آن گوشِ شکسته / نَه, / از آن قلب شکسته/ از این شکی که بر دل می زند چنگ/بگو از همهمه در گود و میدان / بگو از غم, همان آیینِ مردان/بگو از( پُل)/ بگو از (خاک) و پاکی/ بگو از عاشقی و سینه چاکی/ بگو از جانِ خسته / از آن( کهنه حریفِ دست بسته)/نگو از بی وفایی و دو رویی / نگو ا

ادامه مطلب ...
بعضی وقتها

بعضی وقتها. دِلم می خواهد. خودمان را بزنیم. به علی چپِ کوچه ها. و بعد٬یک هو. ببینم که. از خیابان اصلی. سر در اورده یم. یک ماشین دربست. بگیریم. و برویم ته دنیا. با هم. بنشینیم. لبه پرتگاهش. وهی پاهایمان را تکان بدهیم٬. تخمه بشکنیم و بلند بخندیم.

ادامه مطلب ...
بعضی ها می روند که بروند

بعضی ها می روند که بروند . نه ردی نهنه خاطره ای نه یادی !بعضی ها میروند واز خودشان زخم کاری بجایمیگذارند زخمت را می خراشی مشت مشت نمکبه روی زخمت می پاشی که مبادا یادت برود که با تو چه کرد ! اما نفر سومی هم هست بنامگوشه نگاه خدا وقتی که هست باران وقتی کهمی رود ردش رنگین کمان است !!.

ادامه مطلب ...
بعد تو چندین قیامت دیر شد ما را ببخش

بعد تو چندین قیامت دیر شد ما را ببخشمِهر مُرد و ماه در زنجیر شد ما را ببخش راوی این قصه از یعقوب یادی هم نکردیوسف این قصه دیگر پیر شد ما را ببخش نازنینا عدل ما را کشت، تو دیگر مکشمهربانا ظلم عالم گیر شد ما را ببخش از حدیث قدسی چشمت کسی شرحی نخواندمصحف زلف تو بد تفسیر شد ما را ببخش ما ندانستیم راز عقل و سرّ عشق چیستعقل مُرد و عاشقی تحقیر شد ما را ببخشتیرمان بر سنگ خورد و خون مان بر خاک ریختسهم مان دنیای پر نخجیر شد ما را ببخش مدتی گر عاشقی از یاد رفت از ما مرنجاندکی گر مثنوی تأخیر شد ما را ببخشمن خواب دیده ام که تو از راه می رسی - سعید بیابانکیا

ادامه مطلب ...
بـــــــــــــرو!!!!

بـــــــــــــرو!!!! ترســــ از هیچ چیز نــــــــــבآرمــــوقتیـــــ یقینـ בآرم بیشتر از منـــکســـے בوستتـ نخـــــــوآهـــــــב בآشتـ. بیشتر از منــــ کســـے طآقتـ کمـــ محلی هآیتـ رآ نـــــــבآرב. بــــــــــــرو!!!!ترس برآے چهـ؟؟وقتے مے בآنمــیکــ روز متنفـــــــــــر میشی ـاز کسانیـ کهـبهـ خآطرشــــآن مـــَــن رآ از בستـــــ בآבے.

ادامه مطلب ...
برایم از این ننویس

برایم از این ننویس که عشقت را تنها نگه داشته ایبرایم از این ننویس که رویاهایمان رایک نفره تا اینجای مسیر کشیده ایبرایم از این ننویس که این تنهایی حقمان بودبرایم از این ننویس که پژمردگیهایم را هم مرحمی هستبرایم از این ننویس که من هنوز. بهانه ی قصه های سرد اما عاشقانه ام. برایم از این ننویس که دنیا همین است و کار دنیاست. برایم از لحظه هایی بنویس که از دست رفت. برایم از گریه هایی بنویس که دیده ام دید و ندیدی. برایم از دلزدگیهایت بنویس از فراموشکاریهایت بنویس. برایم از روزهایی بنویس که کمرمان زیر این آوار خمید. اما من برای تو تنها یک چیز مینویسم. م

ادامه مطلب ...
هراس سکوتُ

برای زنی که در هراس سکوتُ سنگُ سکسکه ،تنها نارگیل شامم را قاپیدُ برد !من اولین کسی هستم که از چشم زنی ترسیده است!من ماگدالینم ! غول تماشا !کاشف دلُ فندقُ سنگ آتش زنه !سپهر را من نیلگون شناختم !چرا که همرنگ هوس های نا محدودِ من بوذه !خدا ، کران بیکرانه شکوهِ پرستش من بودو شیطان ، اسطوره تنهائی اندیشه های هولناک من !اولین دستی که خوشه اولین انگور را چید دستِ من بود !کفش ، ابتکار پرسه های من بودو چتر ، ابداع بی سامانی هایم !هندسه ! شطرنج سکوت من بودو رنگ ، تعبیر دل تنگی هایم !من اولین کسی هستم که ،در دایره صدای پرنده یی بر سرگردانی خود خندیده است!

ادامه مطلب ...
برای تو و خویشتن

برای تو و خویشتنچشمانی آرزو میکنم. که چراغها و نشانه ها را درظلمت مان ببیندگوشی که صداها و شناسه ها را در بیهوشی مان بشنود. برای تو و خویشتن، روحیکه این همه را در خود گیرد و بپذیرد. و زبانی که در صداقت خودما را از خاموشی خویش بیرون کشد. و بگذارد از آن چیزهایی که در بندمان کشیده است سخن بگوییم.

ادامه مطلب ...
برای تو می نویسم

برای تو می نویسم که عاشقانه میخوانی درد دلم رابرای تو مینویسم ، برای تو که میدانم عاشقی یا در غم عشقت نشسته ای. مینویسم تا بخوانی ، من با یک دنیا احساس نوشته ام ، تو نیز با چشمان خیست بخوان. برای تو می نویسم که عاشقانه دفتر عشق را ورق میزنی و آنچه که برای دلها مینویسم ، با یک عالمه احساس میخوانی. صفحات دفتر عشق را یکی یکی ورق بزن ، دفتری که صفحه به صفحه آن جای قطره های اشک در آن پیداست. این قطره های اشک ، قطره های اشک من و آنهاییست که از ته دل متنهای مرا میخوانند. بخوان همراه با همه ، من نیز می نویسم برای تو و برای همه. دفتر عشق ، این دفتر

ادامه مطلب ...
عاشق بي دل

برای ان عاشق بی دل می نویسم که حرمت اشکهایم را ندانستبرای ان مینویسم که معنای انتظار را ندانست،چه روزها و شبهایی که به یادش سپری کردمبرای ان مینویسم که روزی دلش مهربان بودمی نویسم تا بداند دل شکستن هنر نیستنه دگر نگاهم را برایش هدیه میکنم ، نه دگر دم از فاصله ها میزنمو نه با شعرهایم دلتنگی ها را فریاد می زنممی نویسم شاید نامهربانی هایش را باور کند.

ادامه مطلب ...
باید تو را عوض کنم

باید تو را به شدّت ِ آهم عوض کنمبا هر بهانه ای که نخواهم عوض کنمتعریف ِ اصل ِ فاصله و انتظار رابا چشم های مانده به راهم عوض کنمتا اینکه از تو شعر بگویم ، غرور رابا خودنویس ِ هرز ِ سیاهم عوض کنمگندم برای وسوسه کردن قدیمی استاین بوسه را به جای گناهم عوض کنمجای سراب ِ خاطره را با تب ِ کویرحتی به زورْ هم شده - باهم عوض کنماین بیت ها به عشق تو تکرار می شوندباید ردیف و قافیه را هم عوض کنم :" یک روز می رسد که تو از راه می رسیمجبور می شوم که . . . / نگاهم عوض شود ".

ادامه مطلب ...
باورم نیست

که اینک تو ایستاده اییبرآستان همه دلواپسی هایمو من در این تنهایی خویش در پی ناباوریهایمجه خاموش بودم در این سالهاکه به دنبال حدیث بودنت بودم دگر خواهم نگاه مبهم و زیبای تورابرای من که دلگیرم از این شبها از این فریاددگر خواهم نگاهت روشنی بخشآستان زندگیم شود.

ادامه مطلب ...
بــاشـد هر چـه تو بگویـی

بــاشـد هر چـه تو بگویـی . !. کمـی زمان می خـواهـم . هــر وقت تـوانسـتم نــفس کـشیـدن را فــراموش کنـم . تــو را هم از یــاد خـواهم بــرد !!!.

ادامه مطلب ...

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه