شعرهای عاشقانه

تابلوی عشق

دیشب میان باغ،نزدیک گلبنیّ و به پهلوی آبشارآن‌جا که شامگاهفرّاش کایناتفرش حریر گسترَد از نور ماهتابنازک‌تر از روان،رنگین‌تر از خیال من و تابلوی عشقدامان آسمانصد‌بار شسته‌تر ز روان فرشتگانزآن شاعرانه‌ترمهتاب چارده‌شبه در بزم نوریانزین هم لطیف‌تر،تالاب همچو دامن آبیِّ آسمانواَندر کنار آنلغزد به سنگ‌های کف‌آلوده قطره‌هاسیمین و تابناک آن‌سان که در کرانهٔ گردون بر ابرهارقصد ستاره‌هاآن‌سوتَرَک به شاخدر بزم روح‌پرور دوشیزگان باغخنیاگر چمن ره عشاق می‌زدیاین دل‌نشین‌سرودبا ساز آبشارآن‌گه که ماه بود و من و باده و نگاربر صخرهٔ سپید فراروی سبزه‌زاردر حین ب

ادامه مطلب ...
تا کي...

من تا کــی بــاید بشــینم پای قــولای طلائیتمی دونی چــقد گذشـــته از زمون آشـــنائیتمــا تـــاکِی بـاید بخونیم واسه همدیگه لالاییکِی مـــیان از ســفرِ دور، روزای خیلی طلاییمن تــــا کِی باید نخوابم حتی با ستاره چیدنانـــگار از مــــا خــیلی دوره، قصّـه بهم رسیدنآخرین‌وعده‌تو، دیشب، روی‌طاقچمون گذاشتمامّـــــا راســـتش اشـــتیاقِ روزِ اوّلـو نداشـــتماوّلین قولت یادت هست که می ریم کنار دریامی خـــورن حســـرتمونو هـمه مـــردمِ دنــــیایادته‌اون‌روز‌می‌گفتشینیم‌باهم تو قایقاِنقَدَردوسم‌داری که‌هیی‌ بهم می‌گی شقایقیادته می‌گفتی با هم شبا می ریم زی

ادامه مطلب ...
تا کی به تمنای وصال تو یگانه

تا کی به تمنای وصال تو یگانهاشکم شود، از هر مژه چون سیل روانهخواهد به سر آید، شب هجران تو یا نهای تیر غمت را دل عشاق نشانهجمعی به تو مشغول و تو غایب ز میانهرفتم به در صومعه‌ی عابد و زاهددیدم همه را پیش رخت، راکع و ساجددر میکده، رهبانم و در صومعه، عابدگه معتکف دیرم و گه ساکن مسجدیعنی که تو را می‌طلبم خانه به خانهروزی که برفتند حریفان پی هر کارزاهد سوی مسجد شد و من جانب خمارمن یار طلب کردم و او جلوه‌گه یارحاجی به ره کعبه و من طالب دیداراو خانه همی جوید و من صاحب خانههر در که زنم، صاحب آن خانه تویی توهر جا که روم، پرتو کاشانه تویی تودر میکده و دیر

ادامه مطلب ...
اجازه هست؟

اجازه هست عشق تو رو تو کوچه ها داد بزنم؟ رو پشـت بـــــوم خونه ها اسمتو فریاد بزنم؟اجازه هست که قلـبمو برات چراغونی کنم؟پیش نگاه عاشقت،چشـــــمامو قربونی کنم؟اجازه میدی تا ابـد سر بزارم رو شونه هات؟روزی هزار و صـد دفه بگم که میمیرم برات؟اجازه میدی که بـگم حرف ترانه هام تویی؟دلیل زنده بودنـــــم ، درد بهانه هام تویی؟اجـــازه هست تا تـه مـرگ منتظر تو بشینم؟تو رویاهــای صورتیم، خودم رو با تو ببینم؟اجازه هست جار بزنم بگم چقد دوست دارم؟بگم می خـــوام بخاطرت سر به بیابون بزارم؟اجازه میدی قـصه هام با عشق تو جون بگیره؟چشمای عاشقـــم واست روزی هزار بار

ادامه مطلب ...
پیر ریاضت ما عشق تو بود، یارا

پیر ریاضت ما عشق تو بود، یاراگر تو شکیب داری، طاقت نماند ما راپنهان اگر چه داری چون من هزار مونسمن جز تو کس ندارم پنهان و آشکاراروزی حکایت ما ناگه به گفتن آیدپوشیده چند داریم این درد بدوا را؟تا کی خلی درین دل پیوسته خار هجران؟مردم ز جورت، آخر مردم، نه سنگ خاراآخر مرا ببینی در پای خویش مردهکاول ندیده بودم پایان این بلا راباد صبا ندارد پیش تو راه، ورنهبا نالهای خونین بفرستمی صبا راچون اوحدی بنالد، گویی که: صبر می*کنمشتاقی و صبوری از حد گذشت یارا.

ادامه مطلب ...
پـشت پـنـجـره

هــی پـشـت ِ پـنـجــره می آیـمشـایـد ، نـشــانـی از تـــو بـجــویــَمهــی پـشت ِ پنجـــره می آیمشاید ، شـمـیـم ِ پـیـرهـنـت راکالسـکـه ی نـســیــم ، فـرو آرَد . هــی چـشـم ِ خـود ، بـه جــادّه می دوزم زان دور دست ِ سـاکـــت و وَهــم آلـــودگــــرد و غـبــار ِ پــای ِ ســـواری نیـسـت ؟آیـــا ، کبــوتــر ِ صـحـرایــیزانـســوی ِ ابــری ِ بــارانــیمـکـتــوب ِ یــار ؛ نـیـاورده ســت ؟هــی پشـت ِ پـنجــره می آیم هـی پـشـت ِ پنجــره می آیـــم .

ادامه مطلب ...
پرواز عاشقانه ترین مرگ است

پرواز عاشقانه ترین مرگ است وقتی که چشم های تو یارم نیستاین جا پر از گل است ولی انگار بی خنده هات فصل بهارم نیستیک آن نگاه کردم و فهمیدمآرامشی ، طراوت بارانیخوشبین منم که غرق خیالاتمبدبین تویی تویی که نمی مانیزاینده رود چشم تو طوفانی ستمن ، برکه ای که چشم به راهی بودتنها شنیده بود صدایش رادر انتظار دیدن ماهی بودوقتی تو کعبه ی دل من هستیمردان شهر مرتد و بد دین اندوای از دمی که عشق بزرگم رااین مردمان هوی و هوس بینندمثل غروب جمعه نفس گیرمای آخرین بهانه ی خوشبختیهر صوت می رسد پر اندوه استتنها تویی ترانه ی خوشبختییک بار اگر نگاه کنی ای ماهصحرا نشین ق

ادامه مطلب ...
پر میکشم از پنجره ی خواب تو تا تو

پر میکشم از پنجره ی خواب تو تا توهر شب من و دیدار،در این پنجره با تواز خستگی روز همین خواب پر از رازکافیست مرا،ای همه خواسته ها تودیشب من و تو بسته ی این خاک نبودیممن یکسره آتش،همه ذرات هوا توپژواک خودم بودم و خود را نشنیدمای هرچه صدا،هرچه صدا،هرچه صدا-توآزادگی و شیفتگی مرز نداردحتی شده ای از خودت آزاد و رها تویا مرگ و یا شعبده بازان سیاست؟دیگر نه و هرگز نه،که یا مرگ که یا تووقتی همه جا از غزل من سخنی هستیعنی همه جا-تو،همه جا-تو،همه جا-توپاسخ بده ازاین همه مخلوق چرا من؟تا شرح دهم،از همه ی خلق چرا تو؟درین محاکمه تفهیم اتهام ام کنسپس به بوسه ی کا

ادامه مطلب ...
پا به پای کودکی هایم بیا

پا به پای کودکی هایم بیا کفش هایت را به پا کن تا به تاقاه قاه خنده ات را ساز کن باز هم با خنده ات اعجاز کنپا بکوب و لج کن و راضی نشو با کسی جز عشق همبازی نشوبچه های کوچه را هم کن خبر عاقلی را یک شب از یادت ببرخاله بازی کن به رسم کودکی با همان چادر نماز پولکیطعم چای و قوری گلدارمان لحظه های ناب بی تکرارمانمادری از جنس باران داشتیم در کنارش خواب آسان داشتیمیا پدر اسطوره دنیای ماقهرمان باور زیبای ماقصه های هر شب مادربزرگ ماجرای بزبز قندی و گرگغصه هرگز فرصت جولان نداشت خنده های کودکی پایان نداشت هر کسی رنگ خودش بی شیله بود ثروت هر بچه قدری تیله بود

ادامه مطلب ...
مجنونم و مستم

بیا با من مدارا کن که من مجنونم و مستماگر از عاشقی پرسی بدان دلتنگ آن هستمبیا با من مدارا کن که دل غمگین و جان خستماگر از درد من پرسی بدان لب را فرو بستمبیا از غم شکایت کن که من هم درد تو هستمبیا با من مدارا کن که من مجنونم و مستماگر از عاشقی پرسی بدان دلتنگ آن هستمبیا با من مدارا کن که دل غمگین و جان خستماگر از درد من پرسی بدان لب را فرو بستمبیا از غم شکایت کن که من هم درد تو هستمبیا شکوه از دل کن که من نازک دلی خستمجدایی را حکایت کن که من زخمی آن هستماگر از زخم دل پرسی برایش مرحمی بستممجنونم و مستمبه پای تو نشستمآخر ز بدیهات بیچاره شکستمبرو ر

ادامه مطلب ...
بی خیال رفتی

ه همین راحتی مرا ندیدی . من به همان راحتی تو را کنار گذاشتم . طول رابطه دلیل بر عمر باقی نخواهد بود . من برای دنیایم شریک می خواستم تو حتی زحمت دیدن دنیایم را هم به خود ندادی . جدایی را دوست ندارم اما گاهی بین بَد و بَدتر مجبور به انتخاب بَد هستم . خود خواهی من حاصل تنهایی مفرطم بود تو حتی تنهاییم را نفهمیدی . تمام خاطرات منِ با تو بودن برای من . تمام خاطرات توِ با من بودن باز برای من . دنیای تنهای من قدر لحظات دوتایی رو خوب میدانند . اما دنیای لوکس تو . هیچ وقت از دیدن کلمه پایان احساس خوبی نداشتم . اما . پای آ ن .

ادامه مطلب ...
بی خودتر از اینم کن

راز آن چشم سیه گوشه ی چشمی دگرم کنبی خودتر از اینم کن و از خود به درم کن. یک جرعه چشاندی به من از عشقت و مستمیک جرعه ی دیگر بچشان، مست ترم کن. شوق سفرم هست در اقصای وجودتلب تر کن و یک بوسه جواز سفرم کن. دارم سر پرواز در آفاق تو، ای یاریاری کن و آن وسوسه را بال و پرم کن. عاری ز هنر نیستم اما تو عبوریاز صافی عشقم ده و عین هنرم کن. صد دانه به دل دارم و یک گل به سرم نیستباران من خاک شو و بارورم کن. افیون زده ی رنجم و تلخ است مذاقمبا بوسه ای از آن لب شیرین شکرم کن. پرهیز به دور افکن و سد بشکن و آن گاهتا لذت آغوش بدانی، خبرم کن. شرح من و او را ببر از

ادامه مطلب ...
بی تو

باتو، همه ی رنگهای این سرزمین مرا نوازش می کندباتو، آهوان این صحرا دوستان همبازی من اندباتو، کوه ها حامیان وفادار خاندان من اندباتو، زمین گاهواره ای است که مرا در آغوش خود می خواباندو ابر،حریری است که بر گاهواره ی من کشیده اندو طناب گاهواره ام را مادرم، که در پس این کوه ها همسایه ی ماست در دست خویش داردباتو، دریا با من مهربانی می کندباتو، سپیده ی هر صبح بر گونه ام بوسه می زندباتو، نسیم هر لحظه گیسوانم را شانه می زندباتو، من با بهار می رویمباتو، من در عطر یاس ها پخش می شومباتو، من در شیره ی هر نبات میجوشمباتو، من در هر شکوفه می شکفمباتو، من در ه

ادامه مطلب ...
بي تو اينجا نا تمام افتاده ام

بی تو اینجا نا تمام افتاده امپخته ای بودم که خام افتاده امگفته بودی تا که عاقلتر شومآه ، می خواهی مگر کافر شوممن سری دارم که می خواهد کمندحالتی دارم که محتاجم به بندکاشکی در گردنم زنجیر بودکاشکی دست تو دامنگیربودمن جهان را زیر وبالا کرده امعشق خود را در تــــــو پیدا کرده ام.

ادامه مطلب ...
بی تو این سفره ها کریم نداشت

بی تو این سفره ها کریم نداشت بی تو این بادها ، نســیم نداشت. تو اگـر جلــــــوه ای نمـــــی کـردی طــور موســای ما ،کـلیــم نداشت. با وجـــــــــــــــــــود وجـود تو دیـگر حضرت آمنه ، یتیم نـــــــــــــداشـت. بی تو ذکـــــر رئـوف ” بسـم اله ” داشت رحمان، ولی رحیم نداشت. حرمت قبـله هـم ترک می خـورد خانه ی تو ، اگر حـــــــریم نداشـت.

ادامه مطلب ...
بوى عطر عشق

تـو مـثـل مـاه تـابون مى درخشى ز استـان خـراسـون مـى درخشى تـو خـورشـیـدى و نـورت آفتابهدل دشـمـن ز نـورت در عـذابـهتـو مولایـى ، امـامى ، جان فدایتگـشـوده بـال و پر، دل در هوایتخراسـون بـوى عطر عـشق دارهامـام هـشتـم اونـجـا شهـریارهدر جـنـت در آن جـا بـاز بـاشهخـدا آن جـا غـزل پـرداز بـاشههـنر آن جا، ادب آن جا، گل آن جاشراب و عشق و شمع و بلبل آن جاخـدا جـارى زچـشـم آسـمـونهزمـیـن بـا اهـل عـالـم مهربونهامـام هـشـتـمـیـن جـونم فدایتگـشـوده بـال و پـر دل در هوایتحـرم زیـبـاتـریـن جـاى جهانهبـراى هـر کـبـوتـر آشـیـانـهپـنـاه بـى پـنـاهـان اون امـ

ادامه مطلب ...
بوسه عشق

در دو چشمش گناه می خندید. بر رخش نور ماه می خندید. در گذرگاه آن لبان خموش. شعله یی بی پناه می خندید. شرمناک و پر از نیازی گنگ. با نگاهی که رنگ مستی داشت. در دو چشمش نگاه کردم و گفت. باید از عشق حاصلی برداشت. سایه یی روی سایه یی خم شد. در نهانگاه رازپرور شب. نفسی روی گونه ای لغزید. بوسه ای شعله زد میان دو لب.

ادامه مطلب ...
بوسه...!

وعشق ان لحظه معنا پیدا می کند که. همدمت اجازه بوسیدن دهد. و تو با نهایت عشقی که در دل داری. بوسه بر پیشانی معشوقه ات بزنی!!!دلم حال و هوای تو را پیدا کرده. حال و هوای بوییدن عطر دل انگیز وجودت. حال و هوای بوسه زدم بر سجده گاهت. تنها دلخوشی من هین تفکرات خیالی هست. حیف که به حقیقت نمی پیوندد. ارزوی خوشبختی برایت دارم.

ادامه مطلب ...
به نام عشق

من را به غیر عشق به نامی صدا نکن. غم را دوباره وارد این ماجرا نکن. بیهوده پشت پا به غزلهای من نزن. با خاطرات خوب من اینگونه تا نکن. موهات را ببند دلم را تکان نده. در من دوباره فتنه و بلوا به پا نکن. من در کنار توست اگر چشم وا کنی. خود را اسیر پیچ و خم جاده ها نکن. بگذار شهر سرخوش زیبائیت شود. تنها به وصف آینه ها اکتفا نکن. امشب برای ماندنمان استخاره کن. اما به آیه های بدش اعتنا نکن.

ادامه مطلب ...
به گوشم رسوندی

به گوشم رسوندیصدات خاطرم هست سکوتو شکستیتویی که شبیهنفس تو هوامینمی دیدم اما یه عمره که هستیمثل یه ستارهکه دنباله دارهبه تنهایی هر شبم دعوتی تویه جور عجیبیبه هم ربط داریمکه ناراحتم وقتی ناراحتی تو. ».

ادامه مطلب ...

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه