شعرهای عاشقانه

آتش عشق

امروز مانده ام در افکارم. در گیرم با رشته های زنجیره ی بند بند وجودم. اخر نمیتوانم باورش کنم که آتشی سوزناک بر قلبم شعله ور کرد ومرا سوزاند . صدایش کرده بودم که ای با مرام خاموشم کن با سطلی از محبت. با یه فرقون کوچیک از عشق . اما انگار نمیشنوید خواستم سمعکی بهش بدهم اما دیگر نبود که صدایم را بشنود.

ادامه مطلب ...
تـنها بـرای تــو ...

باز هم سرم گیج می رود. دستانم می لرزد. و دلم چه بی تابانه می تپد. !گمان می کنم. باز تو داری. می آیی.

ادامه مطلب ...
بتو می اندیشم

ای سراپا همه خوبی. تک و تنها بتو می اندیشم. همه وقت. همه جا. من به هر حال که باشم بتو می اندیشم. تو بدان اینرا. تنها تو بدان. تو بیا تو بمان با من. تنها تو بمان. جای مهتاب به تاریکی شبها تو بتاب. من فدای تو به جای همه گلها تو بخند. اینک این من که به پای تو در افتادم باز. ریسمانی کن از آن موی دراز. تو بگیر. تو ببند.

ادامه مطلب ...
زمانه سرد و سنگین

ای بی تو زمانه سرد و سنگین در من!ای حسرت روزهای شیرین در من!بی مهری انسان معاصر در توستتنهایی انسان نخستین در من!.

ادامه مطلب ...
تقصير من نبود

امابا این همهتقصیر من نبودکه با این همه. با این همه امید قبولیدر امتحان ساده تو رد شدماصلا نه تو ، نه من!تقصیر هیچ کس نیستاز خوبی تو بودکه منبد شدم!.

ادامه مطلب ...
نيومدی

چشـم مـن گــم شـد و تـو پنجره‌ها نیومدیگـفته بـودم واسـه خـــــاطر خــــــدا نیومدییکــی گفت شــبای مهتاب بشینم دعا کنمبـالا رفت دســـتای مـن واسـه دعــا نیومدیدلِ مـن اســیر چشمای تـو شد حتی واسهایـن کــه ایـن دــیوونه رو کنی رهـــا نیومدیواســه تــو نـوشـته بـودم کـه دلــم دیـــوونتهتــو گـذاشـتی بـه حسـاب یــه خـطا نیومدییکی گفت اوّل راه ســخت مجـــنونی هنــوزســـر گذاشـــتم بــه دل بــــیابـونا نــــیومدییکی گفت بـــرو واســـه کـــبوترا دونــه بــریزدلـــــمو ریــــختم واســـه کــــبوترا نــیومدیســـبزی زنــدگیمو بستم به غوغــای ضـریحامـــا

ادامه مطلب ...
نگرانی

آســـــمون مـن و تــو یـــه مـــدّته ســیا شدهگـــفتن دُوسِت دارم کـــم شــده،‌کیمیا شدهاون غروری که گذاشته بودیمش یه جای دِنجاومــده بــاز تــوی قلب مـن و تــو خـــدا شدهرنـگ و رو رفـته شـده خـدافظی حتی سلامتــو عزیزم،‌ پرکشیده اون به‌جاش شما شدهاون حسادتا کـه اوّل طعم عاشقی رو داشتحـــالا انگـــار ارزشش قــــدِّ یـــه ادعـــا شدهاون دسـا کـه داده بودیم توی رویـامون به همتــــقصیر کــیه نــــمیدونم، ‌ولـــی رهـــا شدهمـــا قــــرار نـــبود مثِ بــقیه زنـــدگی کـــنیمچــــرا حــرفامون مثِ تــــــموم آدمــــــا شـدهگنبد عشق مــن و تـــو ضـــریحا

ادامه مطلب ...
میخوام تنها باشم تنها بمیرم

دیگه از درد و غم آروم بگیرم. برم پیدا کنم یه جای خلوتبشینم اشک بریزم تا قیامتبرو ای دل بخواب که وقت خوابهسلام تو همیشه بی جوابهبه تو بی دست و پا از من نسیحتاگه عاشق بشی خونت خرابهچرا ای دل تو این قدر سر به زیریبه دام این و اون هر دم اسیریچرا گول میخوری با یک اشارهسحر شد تو هنوز چشمات بیداره.

ادامه مطلب ...
مــــــــــــرد

دیشب از بام جنون دیوانه ای افتاد و مردپیش چشم شمع ها پروانه ای افتاد و مرداز لطافت یاد تو چون صبح گل ها خیس بودشبنمی از پشت بام خانه ای افتاد و مردموی شبگونی که چنگش میزدی شب تا سحراز سپیدی لا به لای شانه ای افتاد و مردازدیاد پنجره جان قناری را گرفتدر قفس از نغمه ی مستانه ای افتاد و مرداین کلاغ قصه را هرگز تو هم نشنیده ایتا خودش هم قصه شد افسانه ای افتاد و مرد.

ادامه مطلب ...
ماه من غصه نخور

مـــاه مـن غــصه نـخور زنـدگی جــذر و ‌مـد دارهدنــــیامـون یـــه عـــــالمه، آدم خــوب و بـد دارهماهِ‌ُ من غصه نخور همه کـه دشـمن نمی شنهــــمه کـه پــــر ترک مــث تـو و مــن نمی شنمــاه مــن غــصه نـخور مــــثل مــــاها فـــــراوونهخیلی کم پیدا می‌شه کسـی رو حرفش بمونهمــاه مـن غــصه نـخور، گــــریه پــــــــناه آدماستـــر و تــــازه مـوندن گـل،‌ مال اشک شـبنماسمــاه مـن غـصه نخور، زندگی خوب داره‌و زشتخـــدا رو چه دیدی شاید فردامون باشه بهشتمـــاه مـن غـصه نـخور، پــنجره‌مون بــازه هــنوزبـــاغـچه‌مون غــرق گـلای عــاشق نــازه هــنوزماه من غـ

ادامه مطلب ...
شعرخنده

تو به من خندیدی٬ دل من محو تو شددر پی خنده تو خندیدم٬بی خبر از فردا. غرق بازی بودی٬ و بدنبال پر شاپرکها می رفتی٬ و به دنبال تو٬ من. هر دو سرگرم شدیم. شاد از شادی ایام و پر از خنده شدیمو در آن بازی گرگم به هواعهد بستیم که با هم باشیم. سالها رفت و گذشتروزها از پی هم می آمدنه نشان از تو بدیدم نه خبر از تو رسیدو در اندیشه خودبارها عهد شکستم که ز تو دل بکنمدل تنگم اما٬ همچنان منتظرتو به تصویری دور٬ در پس خاطره ها می نگرد. تو به من خندیدیو نفهمیدم من٬خنده ات خنده نبود٬ عشق پاینده نبودکودکی با من گفت : عاشقی سیری چند؟!.

ادامه مطلب ...
تنهايي ام زیباست

تنهایی ام زیباست. شرح حالم . برای زندگی کردن کافیست که مرده باشیبا چشم های باز و نگاهی رو به آسمانکافیست مرده باشی تا بفهمی معنی شب گریه هایدخترک شب های بی ستاره یعنی چهباید بفهمی خستگی چه طعمی را زیر دندان هایم می آوردباید بفهمی چرا تنهایی ؟مینویسم که خوب نیستمبرای چیز هایی که شنیده ام بغض میکنمنفرتم را می بلعم. اشک هایم را خاک میکنمهراسم نیست که لب هایت را وقت مستی ببوسمهراسم نیست که سیگارم را از لب های تو بگیرمهراسم نیست که ببازم همه داشته هایم رامن با تنهاییم خوبم. زنده ام. شادممن با تنهاییم تنهایمآسمان من آبستن ستاره های پرنور و صورتیستشب

ادامه مطلب ...
با احترام

دوس دارم از شـــــما بـگم، ببخشــیدا جســـــارتهاگـــه بـــــگم شـــــما گُلید، کـــــه مــــــایه خجالتهیــه بســــته نـاقابله، پیشــــکش چشمای شــماپس می‌فرستین می دونم، دل مثِ کارت دعــوتهمـــنتظر یــه فــــــرصتم حــــضوری خــدمت بـرسمخــیلی ببخشیدا ولــی، ســــرِ شـــما کی خلوتهاز دل رســــوام مـی دونم، ایراد فراوون می گیریدخـــــــاکش ولـــی تـَـــبرُّکه، مــــال غـمای غـــربتهاین جـور نبودم به خدا، واسه خودم کسی بودمدوره شوق هـــرکسی، خوب می دونید یه مــدتهقرار بودش که من دیگه عاشق هیچ کسی نشمنمی دونم اسمش چیه، یا وسوسست یاقسمتهراحت بگم

ادامه مطلب ...
اسیر سایه ها

جغد بارون خورده ای تو کوچه فریاد می زنهزیر دیوار بلندی یه نفر جون می کنهکی می دونه تو دل تاریک شب چی می گذرهپای برده های شب اسیر زنجیر غمهدلم از تاریکی ها خسته شدههمه درها بروم بسته شدهمن اسیر سایه های شب شدمشب اسیر تار سرد آسمونپا به پای سایه ها باید برمهمه شب به شهر تاریک جنوندلم از تاریکی ها خسته شدههمه درها بروم بسته شدهچراغ ستاره من رو به خاموشی میرهبین مرگ و زندگی اسیر شدم باز دوبارهتاریکی با پنجه های سردش از راه میرسهتوی خاک سرد قلبم بذر کینه می کارهدلم از تاریکی ها خسته شدههمه درها بروم بسته شدهمرغ شومی پشت دیوار دلمخودشو اینورو اونور م

ادامه مطلب ...
تکه جملات عاشقانه

وقتی باران می بارد با همین قلب عاشق ، بدون هیچ چتر و سرپناهی در زیر آن قدم میزنم. وقتی باران می بارد یاد و خاطرات در کنار تو بودن در دلم زنده می شود. باران را دوست دارم زیرا تو را در آن لحظه حس میکنم. عاشق بارانم ، زیرا عاشق قلب مهربان تو هستم. یکی را در قلب خویش عاشقانه دوست میدارم ، کسی که نگاه عاشقانه مرا ندید و لحظه ای که به او لبخند زدم نگاهش به سوی دیگری بود . آری یکی را از ته دل صادقانه دوست میدارم ، کسی که لحظه ای به پشت سرش نگاه نکرد که من چگونه عاشقانه به دنبال او میروم . کسی را دوست میدارم که برای من بهترین است ، از بی وفایی هایش ک

ادامه مطلب ...
تفاوت عشق و دوست داشتن ...

عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی،دوست داشتن پیوندی خودآگاه واز روی بصیرت روشن و زلال . عشق بیشتر از غریزه آب می خورد وهرچه از غریزه سر زند بی ارزش است،دوست داشتن از روح طلوع می کند وتا هرجا که روح ارتفاع دارد همگام با آن اوج میگیرد . عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست،و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر میگذارددوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی میکند. عشق طوفانی ومتلاطم است،دوست داشتن آرام و استوار و پروقار وسرشاراز نجابت. عشق جنون است و جنون چیزی جز خرابی و پریشانی "فهمیدن و اندیشیدن "نیست،دوست داشتن ،دراوج،از سر حد عقل فراتر می

ادامه مطلب ...
ترانه خون عشق

تو رفتی و نفس گرم عاشقان با منستاره سوختگانند مهربان با من. به یاد عشق تو تا من ترانه خوان گشتمجهان و جمله جهان شد ترانه خوان با من. ز بیخ و بن بکند کوه درد و غم این سیلچنین که گریه کند چشم آسمان با من. رسد همیشه به فریاد باده نوشان حقبگفت این سخن آن میر می کشان با من. بساط خویش به جای دگر برم زین شهرچنین که گشته عسس سخت سرگران با من. شرار شوق تو در دل نمی شود خاموشهنوز یاد تو این یاد مهربان با من. دلم گرفت از این لحظه های تنهاییترحمی کن و بازآ بمان با من. چه سالها که گذشت و نرفتی از یادمهنوز عشق تو این عشق جاودان با من.

ادامه مطلب ...
تحقیر می شدم

تحقیر می شدم که تو قد جهان شدی. با روح بغض کرده من مهربان شدی. سرما گرفته بود دو دست مرا که تو. در این دو قطب یخ زده آتشفشان شدی. روح مرا سکوت غریبی گرفته بود. دریا شدی و باد شدی ، بادبان شدی. تسخیر کرده بود مرا دستهای خاک. تو آمدی و بال مرا آسمان شدی. چیزی نداشتم ، همه از دست رفته بود. اما برای من تو زمین و زمان شدی. پس من تمام وسعت خود را دعا شدم. شاید تو مستجاب شوی. ناگهان شدی!. شاعر:نامعلوم.

ادامه مطلب ...
جملات عاشقانه و زیبا

پیام عشق esisol 3ای عشق مرا به شطّ خون خواهی بُردچون قیس به وادی جنون خواهی بُردفرهاد صفت در آرزویی شیریندنبال خودت به بیستون خواهی بُردای جمله بی کسان عالم را کسیک جو کرمت تمام عالم را بسمن بی کسم و تو بی کسان را یارییارب تو به فریاد من بی کس رسدر بستر بی رحمی و خون زاده شدماز اول عمر با جنون زاده شدمخاکستریم . دست خودم نیست عزیزققنوسم از آتش درون زاده شدمچشم مست تو عجب جلوه گه بیداد استخم ابروی تو سرمشق کدام استاد است؟خم ابروی تو را دیدم و رفتم به سجود،صید را زنده گرفتن هنر صیاد استکم نامه‌ی خاموش برایم بفرستاز حرف پرم گوش برایم بفرستدارم خف

جملات عاشقانه جملات عاشقانه زیبا جملات زیبا

ادامه مطلب ...
تاکی..! عـــــــــــشـــــــــق

تا کی عاشق باشم و از عشقم دور ؟تا کی اسیر تنهایی هایم باشم و از یارم دور . ؟تا کی باید به خاطر دوری تو اشک بریزمو حسرت آن دستهای گرمت را بکشم. ؟تا کی باید از خدای خویش التماس کنمتا تو را به من برساند ،نزدیک و نزدیک تر کند تا بتوانم تو را در آغوش بگیرم؟. تا کی باید صدای غم انگیز آواز مرغ عشق را بشنومو دلم برایت تنگ شود؟تا کی باید غروب پر درد عاشقی را ببینم و دلم بگیرد!تا کی باید تنهایی به خورشیدی که آرام آرامبه پشت کوه ها می رود را نگاه کنموتا کی باید لحظه ها و ثانیه ها را یکی یکی بشمارمتا لحظه دیدار با تو فرا رسد؟خسته ام !یک خسته دلشکسته عاشق ب

ادامه مطلب ...

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه