شعرهای عاشقانه

با توام دنيا...

با توام دنیا. آری با تو با من چه کرده ای؟؟ گم کرده ی راهم. درگیر تنهایی گم شده در روبا رویای تکراری غرق شدم در عشق "عشق نافرجام" نبودنش اینجا هرشب در رویا آغوشش را تن کرده ام اینک این رویاها تن پوش روزهایم شده ثانیه ها میگذرد عمرم فراموش شده.

ادامه مطلب ...
عشق بازی

آیین عشق بازی عوض شدهیوسف عوض شده،زلیخاعوض شدهسرهمچنان به سجده فروبرده ام ،ولیدرعشق سالهاست که فتوا عوض شدهخو کن به قایقت که به ساحل نمی رسیمخوکن که جای ساحل و دریاعوض شدهآن با وفا کبوتر جلدی که پرکشیداکنون به خانه آمده ، اما عوض شدهحق داشتی مرا نشناسی ،به هرطریقمن همچنان همانم و دنیا عوض شده.

ادامه مطلب ...
عاشقانه

ایمیل عاشقانه از مجنون به لیلی:داد مجنون بهر لیلی یک ایمیل گفت ای از هجر تو اشکم چو سیل ای به قربان قد و بالای تو من فدای قامت رعنای توناز کم کن ای نگار ناز دار قهر با من نیست انصاف ای نگارخواسته ای میرزا قلمدونت شوم واله و شیدا و حیرونت شوم گفته ای نامه ز ایمیل بهتر است دستخط یار دیدن خوشتر است لیک دور نامه لیلی جان گذشت دوره ی ایمیل یا ایکارد گشت نامه جانم مال عهد بوق بود راز دار عاشق و معشوق بود مال عهد چادر و چاقچور بود خیس از اشک عاشق مهجور بود چون که می پوشی مینی ژوپ این زمان چون که تی شرتت گرفته در میان ناخن تو چون که گشته مانیکورخط چشمت

ادامه مطلب ...
ای عشق

ای عشق همه بهانه از توست من خامشم این ترانه از توست آن بانگ بلند صبحگاهی وین زمزمه ی شبانه از توست من انده خویش را ندانم این گریه ی بی بهانه از توست ای آتش جان پاکبازان در خرمن من زبانه از توست افسون شده ی تو را زبان نیست ور هست همه فسانه از توست کشتی مر�� چه بیم دریا ؟توفان ز تو و کرانه از توست گر باده دهی و گرنه ، غم نیست مست از تو ، شرابخانه از توست می را چه اثر به پیش چشمت ؟کاین مستی شادمانه از توست پیش تو چه توسنی کند عقل ؟رام است که تازیانه از توست من می گذرم خموش و گمنام آوازه ی جاودانه از توست چون سایه مرا ز خک برگیر کاینجا سر و آستانه ا

ادامه مطلب ...
آواز عاشقانه

آواز عاشقانه ما در گلو شکستحق با سکوت بود،صدا در گلو شکستدیگر دلم هوای سرودن نمی کندتنها بهانه دل ما در گلو شکستسر بسته ماند بغض گره خورده در دلمآن گریه های عقده گشا در گلو شکستای داد، کس به داغ دل باغ دل ندادای وای ، های های عزا در گلو شکستآن روزهای خوب که دیدیم،خواب بودخوابم پرید و خاطره ها در گلو شکست« بادا » مباد گشت و « مبادا » به باد رفت« آیا » ز یاد رفت « چرا » در گلو شکستفرصت گذشت و حرف دلم نا تمام ماندنفرین و آفرین و دعا در گلو شکستتا آمدم که با تو خداحافظی کنمبغضم امان نداد و خدا. در گلو شکست.

ادامه مطلب ...
انتـــــظار ...

شش حرف و چهار نقطه ! کلمه کوتاهیه . اما معنیش رو شاید سالها طول بکشه تا بفهمی !تو این کلمه کوچیک ده ها کلمه وجود داره که تجربه کردن هر کدومش دل شیر می خواد!تنهایی ، چشم براه بودن ، غم ؛ غصه ، نا امیدی ، شکنجه روحی ،دلتنگی ، صبوری ، اشک بیصدا ؛ هق هق شبونه ؛ افسردگی ، بی خبری و. دلواپسی و . !برای هر کدوم از این کلمات چند حرفی که خیلی راحت به زبون میادو خیلی راحت روی کاغذ نوشته میشه باید زجر و سختی هایی رو تحمل کردتا معانی شون رو فهمید و درست درک شون کرد !!!اما تمام اینا در مقابل اون لحظه ای که اتنــــــظار به پایان می رسه و نتیجه ی منتظــــــر

ادامه مطلب ...
عشق تو

آمدم پیش تو تا عشق تو را باور کنمکوزه خاکی دل را پیش تو ساغر کنمآمدم تا در میان دستهای ناز تونغمه ای زیبا تر از مینا بسازم سر کنمآمدم تا در بغل چون کودکی خوابم کنیدستهایت مهد خود ،بالین خود ان سر کنمآمدم تا روی من از اشک شوقت تر شودچهره ام از نور رویت همچنان اختر کنمآمدم تا حال دل پیش تو گویم نیک رویغنچه پژمرده تنهائیم پرپر کنم.

ادامه مطلب ...
اگه تو رو خواستم از روی عشقه

در قفس افتاده ام فکر رهایی نیستم / دل به عشقت داده ام اهل جدایی نیستم . زمان غارتگر غریبیست ، همه چیز را می برد جز حس دوست داشتن را . یک نامه پر از ماه و تو را دارم یاد / در پاکت گل گذاشتم دادم باد . اگه تو رو خواستم از روی عشقه / هرجا تو باشی اونجا بهشته . شبها به ماه دیده ، تو را یاد میکنم / با مه فسانه گفته و فریاد میکنم / شاید تو هم به ماه کنی ، ماه من نگاه / با این خیال ، خاطر خود شاد میکنم . کی گفته نفرین میکنم / غصه به تو حرومه / خوشبختی تو گل من / همیشه آرزومه . بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد / مثل یک بیت ته قافیه ها خواهم مرد /

ادامه مطلب ...
اگه بگم که قول می دم ...

اگه بگم که قول می دم تا همیشه باهات باشماگه بگم که حاضرم فدای اونچشات بشماگه بگم توآسمون عشق من فقط توییاگه بگم بهونه ی هر نفسم تنها توییاگه بگم قلبمو من نذر نگاهت می کنماگه بگم زندگیمو بذر بهارت می کنماگه بگم ماه منی هر نفس راه منیاگه بگم بال منی لحظه ی پرواز منی میشیبرام خاطره ی قشنگ لحظه ی وصال میشیبرام باغبون میوه های تشنه وکال میشیبرام ماه شبای بی سحر میشیبرام ستاره ی راه سفر ولی بدون هرجا باشی یا نباشی مال منیبدون اگه برای من هم نباشی عشق منی.

ادامه مطلب ...
اگر عشق نبود

از غم خبری نبود، اگر عشق نبود دل بود ولی چه سود، اگر عشق نبود؟ بی رنگ تر از نقطه موهومی بود این دایره کبود، اگر عشق نبود از آینه ها غبار خاموشی راعکس چه کسی زدود اگر عشق نبود؟در سینه هر سنگ دلی در تپش استاز این همه دل چه سود، اگر عشق نبود؟بی عشق دلم جز گرهی کور چه بود؟دل چشم نمی گشود اگر عشق نبوداز دست تو در این همه سرگردانیتکلیف دلم چه بود اگر عشق نبود؟.

ادامه مطلب ...
افسانه عشق

باز در چهره خاموش خیال خنده زد چشم گناه آموزت باز من ماندم و در غربت دل حسرت بوسه هستی سوزت باز من ماندم و یک مشت هوس باز من ماندم و یک مشت امید یاد آن پرتو سوزنده عشق که ز چشمت به دل من تابیدباز در خلوت من دست خیال صورت شاد ترا نقش نمود بر لبانت هوس مستی ریخت در نگاهت عطش طوفان بود یاد آن شب که ترا دیدم و گفت دل من با دلت افسانه عشق چشم من دید در آن چشم سیاه نگهی تشنه و دیوانه عشق یاد آن بوسه که هنگام وداع بر لبم شعله حسرت افروخت یاد آن خنده بیرنگ و خموش که سراپای وجودم را سوخت رفتی و در دل من ماند به جای عشقی آلوده به نومیدی و درد نگهی گمشده

ادامه مطلب ...
اشک مادر

پسرکی از مادرش پرسید: مادرچرا گریه می‌کنی؟مادر فرزندش را در آغوش گرفت و گفت: نمی‌دانم عزیزم، نمی‌دانم!پسرک نزد پدرش رفت و گفت: چرا مامان همیشه گریه می‌کند؟ او چه می‌خواهد؟پدرش تنها پاسخی که به ذهنش رسید این بود: همه‌ی زن‌ها گریه می‌کنند بی هیچ دلیلی!پسرک از اینکه زن‌ها خیلی راحت به گریه می‌افتند، متعجب بود. یک بار در خواب دید که دارد با خدا صحبت می‌کند؛ از خدا پرسید: خدایا چرا زن‌ها این همه گریه می‌کنند؟خدا جواب داد: من زن را به شکل ویژه‌ای آفریده‌ام؛ به شانه‌های او قدرتی دادم تا بتواند سنگینی زمین را تحمل کند. به بدنش قدرتی داده‌ام تا بتواند د

ادامه مطلب ...
اشعار زیبا و عاشقانه

باز هم میخواهمت. بیهوده میگردم به دنبالت،وقتی نیستی ، بیهوده نشسته ام چشم به راهتشاید وقت این است که حسرت گذشته های شیرین با تو بودن را بخورمتنها بمانم و کوله باری از غم را بر دوش بکشمدیروز گذشت و پیش خود گفتم فردا در راه است ، فردا آمد و دیدم هنوز دلم چشم به راه است ، مدتی گذشت و هنوز هم در حسرت دیروزم ، چه فایده دارد وقتی روز به روز از غم عشقت میسوزم؟پیش خود میگویم شاید فردا بیایی ،شاید هنوز هم مرا بخواهی !تقصیر دلم بود نه چشمانم ، این قصه که تمام شد، باز هم اگر بخواهی میمانمنشستم به انتظار غروب تا یک دل سیر گریه کنم ، شاید کمی آرام شوم ، غر

ادامه مطلب ...
اسم مرا

باید در کتاب گینس ثبت کنندمدت هاستدلم هوای تو را داردو بی هوانفس می کشم.

ادامه مطلب ...
ازتومیگذرم بی انکه توراببینم.

از تو میگذرم ، تویی که گذشتی از همه چیز ،از تو میگذرم بی آنکه خاطره ای را از تو بر دوش بکشم ،. نمیخواهم دیگر طعمی را از عشق بچشم. این را هم فراموش میکنم ، جای من در اینجا نیست!میروم تا آرام باشی ، تا از شر من و احساسم راحت باشی ،میروم تا با کسی دیگر همنشین شویاز تو میگذرم و شک نکن که فراموشت میکنم ،هر چه شمع و شعله و آتش بود را در قلبم خاموش میکنم …. نه اندیشیدن به تو فایده دارد ، نه فکر کردن به خاطره هایت ،شک نکن بدون تو از شر هر چه غم در این دنیاست راحت میشوماشتباه گرفته ای ، من آن کسی که میخواهی نیستم ،میروم تا حتی نتوانی یک لحظه هم نگاهم کن

ادامه مطلب ...
از یاد رفته

یاد بگذشته به دل ماند و دریغنیست یاری که مرا یاد کنددیده ام خیره به ره ماند و ندادنامه ای تا دل من شاد کندخود ندانم چه خطائی کردمکه ز من رشته الفت بگسستدر دلش جائی اگر بود مراپس چرا دیده ز دیدارم بستهر کجا می نگرم، باز هم اوستکه بچشمان ترم خیره شدهدرد عشقست که با حسرت و سوزبر دل پر شررم چیره شدهگفتم از دیده چو دورش سازمبی گمان زودتر از دل برودمرگ باید که مرا دریابدورنه دردیست که مشکل برودمی کشندم چو در آغوش به مهرپرسم از خود که چه شد آغوششچه شد آن آتش سوزنده که بودشعله ور در نفس خاموشششعر گفتم که ز دل بردارمبار سنگین غم عشقش راشعر خود جلوه ئی ا

ادامه مطلب ...
از عشق تو جان بی قراری دارم

از عشق تو جان بی قراری دارمدر دل ز غم تو خار خاری دارم. هر دم کشدم سوی تو بیتابی دلمی‌پنداری که با تو کاری دارم.

ادامه مطلب ...
آرزویم اين است

آرزویم این استنرود اشک در چشم تو هرگز، مگر از شوق زیادنرود لبخند از عمق نگاهت هرگزو به اندازه ی هر روز تو عاشق باشیعاشق آن که تو را می خواهدو به لبخند تو از خویش رها می گرددو تو را دوست بدارد به همان اندازهکه دلت می خواهد.

ادامه مطلب ...
آدمی را توانايـي عشق نيـست

شتاب مکنکه ابر بر خانه ات بباردو عشق در تکه ای نان گم شودهرگــز نتــوانآدمـی را به خانه آوردآدمی در سقـوط کلماتسقــوط می کندو هنگام که از زمین برخیزدکلمات نـارس رابه عابران تعـارف می کندآدمی را توانایـی عشق نیـستدر عشق می شکنــد و می میــرد(احمدرضا احمدی).

ادامه مطلب ...
آخر جاده

چشاتو وا نکن اینجا ، هیچ چی دیدن ندارهصدای ِ سکوت ِ لحظه ها ، شنیدن نـدارهتوی آسمونی که کرکسا پرواز می‌کنندیگه هیچ شاپرکی ، حس ِ پریدن ندارهدستای نجیب ِ باغچه ، خیلی وقته خالیهاز تو گلدون ، گلای کاغذی چیدن ندارهبذا باد بیاد ، تموم ِ دنیا زیر و رو بشهقلبای آهنی که ، دیگه تپیدن ندارهخیلی وقته ، قصه ی اسب ِ سفید ، کهنه شدهوقتی که آخر ِ جاده‌ها رسیدن ندارهنقض ِ قانون ِ آدم‌بزرگا جـُرمه ، عزیزمچشاتو وا نکن ، اینجا هیچ چی دیدن نداره.

ادامه مطلب ...

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه