شعرهای عاشقانه

مي ترسم از نبودنت...

می ترسم از نبودنت. و از بودنت بیشتر!!!نداشتن تو ویرانم میکند. و داشتنت متوقفم!!!وقتی نیستی کسی را نمی خواهم. و وقتی هستی" تو را" می خواهم. رنگهایم بی تو سیاه است و در کنارت خاکستری ام خداحافظی ات به جنونم می کشاند. و سلامت به پریشانیم!؟!بی تو دلتنگم و با تو بی قرار. بی تو خسته ام و با تو در فرار. در خیال من بمان از کنار من برو من خو گرفته ام به نبودنت.

ادامه مطلب ...
گفتی به خوابم می آیی

گفتی به خوابم می آییوآمدی دستانت پر از گل بودو دیدگانت غرق مهرآمدی آرام کنارم نشستیمن بودم و دلی پر از فراقتو بودی و عالمی اشتیاق واتاقی که لبریز بود از عطر وجودتایکاش دروازه ی شب بسته بودو قاصد بیداری نمی آمد.

ادامه مطلب ...
عاشقی پیداست

عاشقی پیداست از زاری دلنیست بیماری چو بیماری دل. علت عاشق ز علتها جداستعشق اصطرلاب اسرار خداست. عاشقی گر زین سر و گر زان سرستعاقبت ما را بدان سر رهبرست. هرچه گویم عشق را شرح و بیانچون به عشق آیم خجل باشم از آن. گرچه تفسیر زبان روشنگرستلیک عشق بی‌زبان روشنترست. چون قلم اندر نوشتن می‌شتافتچون به عشق آمد قلم بر خود شکافت. عقل در شرحش چو خر در گل بخفتشرح عشق و عاشقی هم عشق گفت. آفتاب آمد دلیل آفتابگر دلیلت باید از وی رو متاب.

ادامه مطلب ...
ساقیا بده جامی

ساقیا بده جامی زان شراب روحانیتا دمی بر آسایم زین حجاب ظلمانیطره ی پریشانش دیدم و به دل گفتماین همه پریشانی بر سر پریشانیبی وفا نگار من، می کند به کار منخنده های زیر لب، عشوه های پنهانیدین و دل به یک دیدن باختیم و خرسندیمدر قمار عشق ای دل کی بود پشیمانی؟خانه ی دل ما را از کرم عمارت کن پیش از آن که این خانه رو نهد به ویرانیما سیه گلیمان را جز بلا نمی شایدبر دل بهایی نه، هر بلا که بتوانی.

ادامه مطلب ...
مهر و وفا

ثابت قدم گردان مرا یارب در این راه ولاپر کن وجودم را همه از عشق و از مهر و وفایارب مرا کن پایدار در این زمان انتظاربر عهد او کن استوار از غیر یادش کن رهاای مهربان پروردگار آنگونه کن پایان کارتا که شوم من رستگار و باشی از من تو رضازین دوره آخر زمان ما را سلامت بگذراناز فتنه ها ما را رهان وز ظلم و جور اشقیایارب ز ظلمت الامان نور هدایت را رسانمهر رخ صاحب زمان بر عاشقانش کن عطاآخر رسان دیدار او آن پرتو رخسار اوآن دولت بیدار او کن عاقبت ارزان مایارب رسان دوران او آن طلعت رخشان اواین غیبت و هجران او آخر رسان برانتها.

ادامه مطلب ...
چراغها را خاموش کنید

چراغها را خاموش کنیدمی خواهم آسوده سر بر زمین بگذارم. غریبه، اگر می خواهی به خواب من بیایینامم را که صدا می کنی، کمی آرامتر؛. بگذار تا پسین فردا با خیال خوش تو میان رویاهای شیرینم دست و پا زنم. از من نگیر این لحظه های دلخوشی را نگذار حتی خواب دیدن تو برایم عقده شود . یادت می آید حرفی را که زدی؛ گفتی می روم،. گه گداری شاید به خوابت بیایم شاید در خواب،. تو را به آرزوی دیدنم نزدیک کنملااقل همین وعده را برایم بگذار . غریبه، به خاطر خدا در نگاهم صادق باش.

ادامه مطلب ...
تمام روزها

تمام روزهاروی تنهاییم راه می رومبه همه جا نگاه می کنممدامخورشیداز لای پنجره نمی تابد به اتاقو پروانهپریدن را لای کتاب جا گذاشته استای کاش می توانستمآبی آسمان رابیاورم در ورقای کاشدوستم می داشت!.

ادامه مطلب ...
از هم گریختیم

از هم گریختیمو آن نازنین پیاله دلخواه را، دریغبر خاک ریختیم!جان من و تو تشنه پیوند مهر بود،دردا که جان تشنه خود را گداختیم!بس دردناک بود جدائی میان ما،از هم جدا شدیم و بدین درد ساختیمدیدار ما که آن همه شوق و امید داشت،اینک نگاه کن که سراسر ملال گشت،و آن عشق نازنین که میان من و تو بود،دردا که چون جوانی ما پایمال گشت!با آن همه نیاز که من داشتم به تو،پرهیز عاشقانه من ناگریز بود. من بارها به سوی تو آمدم، ولیهر بار دیر بود!اینک من و توایم دو تنهای بی نصیب،هر یک جدا گرفته ره سرنوشت خویش. سرگشته در کشاکش طوفان روزگار،گم کرده همچو آدم و حوا بهشت خویش!.

ادامه مطلب ...
روحم میخواهد

روحم میخواهد برود یک گوشه بنشیند پشتش را کند به دنیاپاهایش را بغل کندوبلند بلند بگویدمن دیگر بازی نمیکنم.

ادامه مطلب ...
افسونگر

دیگر بر چهره ی افسونگرش خیره نخواهم گشت. زیرا در هر جای ان مرگ و ویرانی لنگر انداخته است . زیرا روح افسون شده ام را نیز در. ارامش لبخندها و اخم هایش غرق خواهد کرد . چه شاد و چه غمگین عاشق می کشد ! دوست نخواهم داشت . زیرا اگر همانند اذرخش با پرتو خشم خود. تیر افکند مرا با یاس می کشد . اگر مرا با چشمان شاد و مهربان بنگرد. ار فرط مسزت و شادی جان خواهم سپرد .

ادامه مطلب ...
دوستـــــــت دارم

دوستـــــــت دارم به اضافهـــــــ ی ِ سه نقطــــــه! تا بــــِ ــــــدانی من و دوستت دارم هایم امتداد داریــــــــــم در تـــــــــو تا همیشـــــه مثل همین ســـــــ ِ نقطه . !.

ادامه مطلب ...
حالا تو رفته ای

دانستم درخت را با پرنده دوست داری و مرا بدون دلی که بر درخت می کندم دلم را به پرنده ها بخشیدم پرنده ها را به درخت حالا تو رفته ای . و درخت پرنده ها را پس نمی دهد.

ادامه مطلب ...
کهنه شده ام !

خودم قبول دارم کهنه شده ام !آنقدر کهنه که میشود روی گرد و خاک تنم یادگاری نوشتکهنه و کم رنگ شده امبنویــــــس و برو . !.

ادامه مطلب ...
دستهایم

چند روزیست دستهایم را . با چند کتاب و نوشتهسرگرم کرده اما . گول نمی خورندهیچ چیز معجزه ی دستهای تو نمی شود !.

ادامه مطلب ...
خســته از سـفرم...

چقدر در ویرانه ی ِ اتاقم مشــْـق ِ رفتن کنم؟ بَس اســْـت مَرا به دست خدا نســپار! به خدا خســته از سـفرم. چشمانم هنوز گرسنه است بگذار از دیدنت سیر شود!. بعد، فاصله را چاشـــنی کن .

ادامه مطلب ...
سررفته ام از خودم

سر رفته ام میان ظرف زندگیچشمهایم کودکانهاز وحشت کابوسهایی که تو می سازی حسابی ترسیده اندسررفته ام از خودماز تواز دنیا . بگذار این بار من سکوت کنم وتو بترسی که نباشم. ویک باور بزرگ !!!چشمت را ببند تا نقطه بگذارم و یک پایان .

ادامه مطلب ...
این خواست ی خداست

شاید این خواست ی خداستکه از پشت تمام ِ بن بست هابه تـــــــــــو میرسم دوباره !.

ادامه مطلب ...
بی رنگ

کم رنگ که هیچداری بی رنگ می شویحواست هست ؟!بی رنگمثل ابری که پر استاما . نمی خواهد ببارد !.

ادامه مطلب ...
کهن ترین احساس

کهن ترین احساس ِ من به توهر چند چروکیده و سال خورده شدهاماخیال ِ مرگ ندارد . !!.

ادامه مطلب ...
عـــشــــق تــــــــو را

گل به یک هفته فرو می ریزد. سنگ می فرساید. ادمی می میرد. نام را گردش ایام مدام. زیر خاکستر فراموشی می پوشانداما ! نام تـــــــــو را عـــشــــق تــــــــو را هر چه زمان می گذرد. تازه تر با طراوت تر گویا تر. رونق و لطف دگر می گیرد.

ادامه مطلب ...

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه