شعرهای عاشقانه

با دستهای خالی

از فقر مینویسم ،با دستهای خالی. سفره پراست امشب از شامی خیالی. معتاد زجر بودیم ،باید که می کشیدیم خواب غذا می دیدیم از خواب می پریدیم. دلهای همسایه ها ،برای ما کباب بود سارا ولی هنوزم شبها گرسنه خواب بودبا اشک مینویسم ،بابا نان ندارد شاید که معجزه شد از اسمان ببارددیوارها شعار، مرگ بر فقر دادن صندوقهای خیریه در حد یک نمادنمحکوم به فقر بودیم ، محکوم به فرق و تبعیض دلخوش به وعدهایی ،از چیزهای ناچیزاز فقر مینویسم، با این که نیست حالی این قصه ای حقیقیست ،از دارایی خیالی.

ادامه مطلب ...
ارامش با تو بودنم

. و با تو از شب های سرد بی کسی می گویماز التهاب اشک، از عبور سنگین لحظه ها و سکوت مرگ آور حسرت،در این صحرای بی پایان، به روی ماسه های سرنوشت خویش می بارمنه نای رفتن دارم، نه تاب ماندنآرام و سنگین قدم بر می دارم، به کدامین سو، نمی دانمسر به سوی آسمان می کنم،معبودا! از این همه گذشتن خسته ام،پناهم ده امشب، که از خویشتن گسسته ام،به راه خود ادامه می دهم، چشمانم به دور دست ها خیره مانده،گام هایم، آرام و آرام تر می شوند، دیگر سرما تمام وجودم را گرفتهنفس هایم به شماره افتاده و دیگر توان ایستادن ندارم،هوای پریدن به سرم زده،ندایی در من نجوا می کند،باور

ادامه مطلب ...
خال هندو

حافظاگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را به خال هندویش بخشم سمرقند بخارا راصائب تبریزیاگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را به خال هندویش بخشم سر و دست و تن و پا راهر آنکس چیز می بخشد ز مال خویش می بخشدنه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا راشهریاراگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما رابه خال هندویش بخشم تمام روح اجزا راهر آنکس که چیز می بخشد بسان مرد می بخشدنه چون صائب که می بخشد سر و دست و تن و پا راسر و دست و تن و پا را به خاک گور می بخشندنه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دلها رافاطمه دریاییاگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما راخوشا بر حال خوشبختش، بدس

ادامه مطلب ...
گـوش کـن خـــدا

یک لحظـه گـوش کـن خـــدا. جـدی میگــم. نه شکوه است نه گلایه. در این دنــیا . . حــالِ خــیلی هـا اصـلا خـوب نیـست!. یـک دسـتی بـه زندگیـشان بکـش. لـــــــــــــــــــطفا.

ادامه مطلب ...
غریبه

یک غریبه می خواهمبیاید بنشیند فقط سکوت کندو من هـی حرف بزنم و بزنم و بزنم. تا کمی کم شود این همه بار . بعد بلند شود و برودانگار نه انگار.

ادامه مطلب ...
حواست بـــاشـد

وقتــی مــی روی حواست بـــاشـد ،. حتمــاً خـــدانگهـدار بــگویـــی. تـــا خـــدا حواسش را بیشتر بـــه من بــدهـــد. آخـــر میــدانــی. خـــدابـــه هوای ِ تـــــــو مــرا رهــا کــــرده است . !.

ادامه مطلب ...
شمــــا

وقتـــی مــــــرا " شمــــا " خطابــ میکنی!. منــــی که تـا دیــــروز عـــــــــــزیز دلـتــــــــ . بودم. درد دارد ،. درد . . . چشم هایم را به بیمارستان می برم. نمیدانم چه مرگشان شده !؟؟. هرشب در خواب ، جایشان را خیس میکنند . !.

ادامه مطلب ...
فنجان چای

وقتی چوب توی فنجان چای می افتاد. مادر می گفت : این نشانه است که بزودی میهمان خواهد آمد . نمی دانم اینکه تازگی ها کسی به مهمانی ما نمی آید. از میهمان نوازی بد ماست. یا از چای کیسه ای احمد ؟.

ادامه مطلب ...
سکوت است

و سکوت است و نیست هیچ . زتنهایی مندنیا تنگ شده است . ازبر تنهایی منخم به ابرو نیاورد دلم از تنهایی . لیک بشکست وجودم . ز تنهایی من .

ادامه مطلب ...
بی مقدمــ ه

همــآن قدر بی مقدمــ ههمـــآن قدر بی دغدغــ هفــــــــــقـــــــــــــ ـطیادت باشد مثل ِ بــــــــاران. مـــَرا بـــی واسطه. دوســـت داشته باشـــی !! .

ادامه مطلب ...
دلت تنگ شد

هر زمان که دلت تنگ شد . یاد مرا قاب کن. پشت دیوار نگاهت بگذار. تا که تنهاییت از دیدن آن جا بخورد . و بداند که دل من در همین نزدیکیست .

ادامه مطلب ...
اندوه

نه تو می مانی و نه اندوه. و نه هیچیک از مردم این آبادی. به حباب نگران لب یک رود قسم،. و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت،. غصه هم می گذرد،. آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند. لحظه ها عریانند. به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان.

ادامه مطلب ...
زانـــــو زده باشــــم

نـــه ایـــــنکــــــــه زانـــــو زده باشــــمنـــــــــهفــــقـــط تـــنهــــــایـــــــــــى ســـــــنکیــــــن اســــــت.

ادامه مطلب ...
چشمانم

نمیدانم چرا چشمانم گاهی بی اختیار خیس میشوند. میگویند حساسیت فصلی است. آری من به فصل فصل این دنیای بی تو حساسم.

ادامه مطلب ...
یک روزی هست

میگویند یک روزی هست . که چرتکـه دست میگیرند و حساب و کتاب میکنند . و آن روز تـــو باید تــــاوان آن چه با من کردی را بدهی!. فقط نمیدانم . تاوان دادن آن موقع تـــو ، به چه درد من میخورد!؟!.

ادامه مطلب ...
شعرﺯﻣﺎﻥ

ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ ﺯﻣﺎﻥ ﻃﻼﺳﺖ . ! ﺍﻣﺎ ﻣﻦ ﭼﺸﯿﺪﻩ ﺍﻡ ﺩﺭﻭﻍ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ ﺯﻣﺎﻥ ﺁﺗﺶ ﺍﺳﺖ ﮔﺬﺭﺍ ﻧﯿﺴﺖ ﺛﺎﻧﯿﻪ ﺑﻪ ﺛﺎﻧﯿﻪ ﺍﺵ ﻣﯿﺴﻮﺯﺍﻧﺪ ﻭ ﺗﺎ ﺑﻪ ﺷﻌﻠﻪ ﺍﺕ ﻧﮑﺸﺪ ﻧﻤﯿﮕﺬﺭﺩ.

ادامه مطلب ...
دوستت دارم

می خوام یه چیزی رو بهت بگم . دوستت دارم ، قدر یه دنیا ، عاشقتم . کنارت به آرامش میرسم . هی وایسا . !! کجا داری میری ؟ من حرفام هنوز تموم نشده . !!!رفت . !.

ادامه مطلب ...
تنـهـا نبـودن

مــن بـرای ِ تنـهـا نبـودن آدم هـای ِ زیـادی دور و بـرم دارم . آن چیـزی کـه نـدارم . کسی بـرای ِ بـا هم بـودن اسـت!.

ادامه مطلب ...
مرگ و تنهایی

مرگ و تنهایی. تو از هیاهوی آفاق دور می آییمن از حضور پر از شور و حال تنهاییمرگتکرار مکرر یک حقیقتزندگیاجبار به بقاانسان،بقا برای تکرار حقیقت.

ادامه مطلب ...
مدتها

مدتها . کمی آنطرف تر. حوالی جاده های انتظار. چشم به راهت بودم . . نمیدانم راهت طولانی بود یا صبرم اندک. که کم آوردم .

ادامه مطلب ...

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه