شعرهای عاشقانه

شعر تو به من خنديدي و نمي دانستي

شعر اول رو حمید مصدق گفته بوده که فکر کنم همه خوندن یا شنیدن :تو به من خندیدی و نمی دانستیمن به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدمباغبان از پی من تند دویدسیب را دست تو دیدغضب آلود به من کرد نگاهسیب دندان زده از دست تو افتاد به خاکو تو رفتی و هنوز،سالهاست که در گوش من آرام آرامخش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارمو من اندیشه کنان غرق در این پندارمکه چرا باغچه کوچک ما سیب نداشتو اما پاسخ فروغ فرخزاد :من به تو خندیدمچون که می دانستمتو به چه دلهره از باغچه ی همسایه سیب را دزدیدیپدرم از پی تو تند دویدو نمی دانستی باغبان باغچه همسایهپدر پیر من است

ادامه مطلب ...
نامه يك دختر عاشق

به نام خدانمیدونم از کجا باید شروع کنم، از احساسات مشترکمون بگم یا از جایی که دیگه مشترکاتی دیده نمیشه. از روزهای حساس بگم که با هم اشک میریختیم و با هم عاشق بودیم و با هم آهنگهای عاشقانه گوش میدادیم : (بردی از یادم، دادی بر بادم، با یادت شادم… )یا روزهایی که دیگه عاشق بودن همش بهانه بود. نمیدونم از کجا شروع شد، یک جورایی دیگه به هم اعتماد نمیکردیم، نه من به اون و نه اون به من. این سوءظن بزرگ و بزرگتر شد. طوری که دیگه نمیگذاشت ما با هم آهنگ بخونیم، دیگه صدای بردی از یادم… دادی بر بادم… شنیده نمیشد. دیگه اشکهامون با هم نمیومد. اشکهامون موق

ادامه مطلب ...
نثرهاي عاشقانه

به نام خداخانه ام بی آتش ،دست هایم بی حس و نگاهم نگران . می توانی تو بیا ، سر این قصه بگیر و بنویساین قلم ، این کاغذ ، این همه مورد خوب !!!راستش می دانی ؟ طاقت کاغذ من طاق شده ،پیکر نازک تنها قلمم ، زیر آوار دروغ خرد شده !!!می توانی تو بیا ، سر این قصه بگیر و بنویس . می توانی تو از این وحشی ط��فان بنویس ،طاقتش را داری که ببینی هر روز ، زیر رگبار نگاهی هرزه صد شقایق زخمی و هزار نیلوفر بی صدا می میرد ؟!!!اگر اینگونه ای آری بنویس ،من دگـر خسته شـدم . باز تا کی به دروغ بنویسم :" آری می شود زیبا دید !! می شود آبی ماند !!! "گل پرپر شده را زیبایی ست ؟!

ادامه مطلب ...
نماز عشق

خوشبخت اگر خار بکارد / از بخت خوشش لاله و ریحانه در آید / بدبخت اگر مسجدی از آینه سازد / یا سقف فرو ریزد و یا قبله کج آید . شعله گشتم از فراغت سوختم در انتظارت / هرگز از یادم نرفتی من فدای روی ماهت . ابر چشم به هوای رخ تو بارانیست / پشت مژگان دو چشمت دل من زندانیست . کیستم که شدم لیلی آن عاشق دلناز / تو که باشی که شدی جان و دل لیلی دلباز . سلامت میکنم ای غنچه ی راز / تو بودی از برای عشقم آغاز / تویی تنها دلیل زنده بودن / ندارم طاقتت با چشم در ناز . ای گلشن گل ها به گلستان چه نویسم ، من نیز غریبم به غریبان چه نویسم ، ترسم قلم شعله کند بسوزد ، به

نماز عشق

ادامه مطلب ...
نمی توانم از عشقم برایت بگویم

نمی توانم از عشقم برایت بگویماین است داستان منآوازی عاشقانه خواهم خواندتنها برای تو خواهم خواندگرچه هزاران فرسنگ دوریامااین احساس نیرومند استنزد من بیامرا چشم انتظار مگذارشبی دیگر بی تو اینجا باشم دیوانه خواهم شددیگری نیستهیچ کس دیگری نیستهیچ عشق دیگری نمی تواند جای تو را بگیردیا با زیبایی تو برابری کندهمچنان خواهم خواند تا روزی که ترا با آواز عاشقانه امافسون کنماین لحظه کجایی عشق من ؟من ترا اینجا می خواهم تا در آغوشم بگیریقلب مرا که می تپد و به نرمی زمزمه می کند دریابمی خواهم که ترا در آغوش بگیرمترا نزد خود می خواهمنزد من بیامرا چشم انتظار مگذ

ادامه مطلب ...
نکات عاشقانه آموزنده

از سه نفر هرگز متنفر نباش :فروردینی ها، مهری‌ها، اسفندی هاچـون بهتـرین هستندسه نفر را هرگز نرنجون :اردیبهشتی ها، تیری ها، دی ـی هاچـون صادق هستندسه نفر رو هیچوقت نذار از زندگیت بیرون برن :شهریوری‌ ها، آذری‌ ها، آبانی هاچـون به درد دلت گوش میدهندسه نفر رو هرگز از دست نده :مرداد ـی ها، خرداد ـی ها، بهمن ـی هاچـون دوست ِ واقعی هستند. نتیجه زندگی، چیزهایی نیست که جمع میکنیمبلکه قلبهایی است که جذب میکنیم.

ادامه مطلب ...
هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم

هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشمنبود بر سر آتش میسرم که نجوشمبه هوش بودم از اول که دل به کس نسپارمشمایل تو بدیدم نه صبر ماند و نه هوشمحکایتی ز دهانت به گوش جان من آمددگر نصیحت مردم حکایتست به گوشممگر تو روی بپوشی و فتنه باز نشانیکه من قرار ندارم که دیده از تو بپوشممن رمیده دل آن به که در سماع نیایمکه گر به پای درآیم به در برند به دوشمبیا به صلح من امروز در کنار من امشبکه دیده خواب نکرده ست از انتظار تو دوشممرا به هیچ بدادی و من هنوز بر آنمکه از وجود تو مویی به عالمی نفروشمبه زخم خورده حکایت کنم ز دست جراحتکه تندرست ملامت کند چو من بخروشممرا مگوی

ادامه مطلب ...
معشوق

هرگز راز عشقت را با معشوق مگوی. آن عشق می پاید که ناگفته می ماند. زیرا این نسیم لطیف و مهربان. خوشتر که خاموش و نامرئی بگذرد. من از عشق خویش با معشوق سخن گفتم. و راز دل آشکار کردم. اما او سرد و لرزان. و هراسناک و پریشان. مرا رها کرد و برفت. دیری نپایید. که رونده ای از راه رسید. خاموش و نامرئی و همچون نسیم. و او را با یک آه در ربود و ببرد ویلیام بلیک.

ادامه مطلب ...
هم عاشقم، هم نیستم

من نیستم مانند تو، مثل خودم هم نیستم. تو زخمی صدها غمی، من زخمی غم نیستم. با یادگاری از تبر، از سمت جنگ آمدی گفتم. چه آمد بر سرت؟ گفتی که مَحرم نیستم. مجذوب پروازم ولی، دستم به جایی بند نیست. حالا قضاوت کن خودت، من بی‌گناهم! نیستم. با یک تلنگر می‌شود، از هم فروپاشی مرا. نگذار سر بر شانه‌ام، آن‌قدر محکم نیستم. خواندی غزل‌های مرا، گفتی که خیلی عاشقم. اما نمی‌دانم خودم، هم عاشقم هم نیستم. نجمه زارع.

ادامه مطلب ...
خداحافظ ای عشق نازنینم

خداحافظ ای عشق نازنینمخداحافظ ای شعر آخرینمخداحافظ گرمای شب زمستونخداحافظ هراس کوچه و خیابونخداحافظ شور و احساس رهاییبرای ما رسیده وقت جداییزمونه بال پروازمو شکستدرد وغم تو وجودم نشستوجودی که با تو شاد بودوجودی که با تو آزاد بودزندگی بی تو خیلی سختهبی تو آرزوهام از دلم رفتهزندگی بی تو دلنشین نیستقصه ما آخرش شیرین نیستنذار حرمت بو سه مون بمیرهنذار تنت رنگ تنهایی بگیرهبرو تا برسی به شهر آرزوهاتچیزی ندارم تا بریزم پیش پاهاتفقط فراموشم نکنبی صدا و خاموشم نکنخداحافظ رنگین کمون رویاخداحافظ عشق من .

ادامه مطلب ...
خداحافظ عشق من . . .

صدای باد را بشنو که آواز کهنه غمگینی می خواند . می داند که امروز تو را ترک می گویم . برایم گریه مکن . . . زیرا قلبم در راهی که می رود خواهد شکست . خداحافظ عشق من . . . خداحافظ . . . خداحافظ ای تنها محبوبم . . . تا زمانی که مرا به یاد آوری هرگز چندان دور نخواهم بود . خداحافظ عشق من . . . همیشه به تو وفادار می مانم . پس مرا در رؤیایت جای ده تا زمانی که پیش تو باز گردم . ستارگان را در آسمان ببین . و آنها به هر کجا که بروند با درخشش خود با من خواهند بود . و من آرزو می کنم که هر چه زوردتر مرا به خانه راهنمایی کند . خداحافظ عشق من . . .

ادامه مطلب ...
جملات عاشقانه

گاهی دلم می خواهد خودم را بغل کنم!ببرم بخوابانمش!لحاف را بکشم رویش!دست ببرم لای موهایش و نوازشش کنم!حتی برایش لالایی بخوانم،وسط گریه هایش بگویم:غصه نخور خودم جان!درست می شود!درست می شود!اگر هم نشد به جهنم. تمام می شود. بالاخره تمام می شود. !!!گاهی دلت میخواد همه بغضهات از توی نگاهت خونده بشن. میدونی که جسارت گفتن کلمه ها رو نداری. اما یه نگاه گنگ تحویل میگیری یا جمله ای مثل: چیزی شده؟؟!!!اونجاست که بغضت رو با لیوان سکوت سر میکشی و با لبخندی سرد میگی: نه،هیچی . گاهــی باید نباشــی . تا بفهمــی نبودنت واسه کی مهمه . ؟!اونوقته که میفهمی بایــد

جملات عاشقانه

ادامه مطلب ...
تو برام تنهاتريني.. تو برام قشنگتريني..

تو برام تنهاترینی. تو برام قشنگترینی. تو نگینی روی انگشتر قلبم. کاش میشد تو دام چشمهات اسیر همیشه بودم. کاش میشد منو میدیدی که برات دارم می میرم. نمیخوام بی تو بمونم، چون دیگه چیزی ندارم. کاش می شد گلهای عشقم یه گلستانی می ساختند. من میون دشت گلهام، تو بالا خورشید، روزهام کاش می شد. چشمهای پاکت، ماه شبهای دلم بود، دیگه قصه ای ندارم، چون حالا من تو رو دارم. واسه دوست داشتن چشمهات، واسه اون ناز نگاهت، به شکار شب و روزم باشه، اشکالی نداره، بذار از عشقت بسوزم.

ادامه مطلب ...
سادگی مرا ببخش

سادگی مرا ببخشسادگی مرا ببخش که خویش را تو خوانده امبرای برگشتن تو به انتظار مانده امسادگی مرا ببخش که دلخوش از تو بوده امتو را به انگشتر شعرمثل نگین نشانده امبه من نخند و گریه کنچرا که جز نیاز توهرچه نیاز بود و هستاز در خانه رانده اماگر به کوتاهی خوابخواب مرا سایه شدیبه جرم آن داغ عطشبر لب خود نشانده امگلوی فریاد مراسکوت دعوت تو بودولی من این سکوت رابه قصه ها رسانده امدوباره از صداقتمدامی برای من نسازاز ابتدا دست تو را در این قمار خوانده امگناه از تو بود و من نیازمند بخششمچرا که من در ابتداتورا ز خود نرانده امگناهکار هر که بودکیفر آن مال من اس

ادامه مطلب ...
زمان هیچ دردی را دوا نکرد...

زمان هیچ دردی را دوا نکرداین من بودمکه من به مرور زمان عادت میکنم. و با این همهچه اجبار سختی هست. خنده. و باور کنید من خوشحالم منتظری چه اتفاقی بیفتد؟این که دلم برات تنگ شده کافی نیست؟منتظری چه اتفاقی بیوفتد؟این که از چشمهای شب زده ام بجای باران برف ببارد؟منتظری چه اتفاقی بیوفتد؟این که ستاره ها در اسمان برای نیازه نیمه شبم راه باز کنند؟این که تمام پروانه ها وپرستو های سرگردان بر دعاهایم امین بگویند؟نه عزیز دلم هیچ اتفاق مهمی نمی افتد!جز پژ مردن چشم های سرخ و سیاه منجز به خاک افتادن ساقه های احساس بچه گانه اممنتظری بمیرم تا برگردی؟اینکه دلم برای

ادامه مطلب ...
روزي هزار بار بر صفحه دل بنويس :

روزی هزار بار بر صفحه دل بنویس : میان بود و نبودشتنها یک حرف فاصله است ! به همین سادگی. ومن روز و شب جریمه سنگینرفتنت را پرداختموجز دل که روزی هزار بارخراش افتاد. کسی نفهمید که از ب بودنتتا ن نبودنت فاصله تا بی نهایت بود.

ادامه مطلب ...
تا تو نگاه میکنی

تا تو نگاه میکنی کارمن آهکردن استای بهفدایچشم تو این چه نگاه کردن استشب همه بی تو کار من، شکوه به ماه کردن استروز ستاره تا سحر، تیره به آه کردن است متن خبر که یک قلم ،بی تو سیاه شد جهانحاشیه رفتنم دگر ، نامه سیاه کردن استچون تو نه در مقابلی، عکس تو پیش رو نهماین هم از آب و آینه خواهش ماه کردن استای گل نازنین من، تا تو نگاه می کنیلطف بهار عارفان، در تو نگاه کردن استلوح خدانمایی و آینۀ تمام قدبهتر از این چه تکیه بر، منصب و جاه کردن است؟ماه عبادت است و من با لب روزه دار از اینقول و غزل نوشتنم، بیم گناه کردن استلیک چراغ ذوق هم اینهمه کشته داشتنچشمه

ادامه مطلب ...
باور نکن‌

مــــی‌ گــــویــنــد ســـــاده ام. مـــی گـــویـــنـــد تــــو مــــرا با یــک جمـــــلـــه. یـــک لبـــــخـنـــد بــه بــازی‌ میـــــگیــــری. مــــــی‌‌گـــــوینــــد تـــرفنــد‌هـــایت، شـــیطنـــت هــــایت. و دروغ هایـــت را نمــــی فهمــــم. مــــــی‌‌گویند ســــاده‌ام. اما تـــــو این را باور نکن‌. مــــــــن فـــــقــــــط دوســـتـــــت دارم،. همیـــــــــن!!!!. و آنــــها ایــــن را نمـــــــی‌‌فــــهمنــــد.

ادامه مطلب ...
باغ نگاه

گل مــی کنـــد به باغ نگـاهت جـوانیموقــتی بروی دامـــن خـــود می نشانیم. داغ جنون قـــطره ی اشــکم به چشم توهر چند از دو چـشم خودت می چکانیم. مـن عابـــر شــکســته دل خـلوت تو امتا بیـکران چشــم خـــودت مــی کشانیم. یک مشـت بغض یخ زده تفسیر می کندانـــــدوه و درد غربــت بــی همــزبانیم. وقــتی پـرید رنگ تو از پشت قصه هاتصــویر شد نهـــایت رنـــگــین کـمانیم. تو، آن گلی که می شــکفی در خیال منپُر می شود زعطر خوشــت زنــدگانیم. در کـهــکشان چـشم تو گم می شود دلمسرگـشتـــه در نــــهایــتی از بی نشانیم. زیــبـــاترین ردیف غـــزلهای من توئیای یــــ

ادامه مطلب ...
از این دنیا تو را دارم

از این دنیا تو را دارم که بسیاریکه بیداریکه با شمع غزلسوزتتو از پروانه سرشاریتو از جنس گل و شبنمتو از بارانتو از مریمبرای زخم شبهایم تو مثل مرهمی مرهمببار ای ابر هم بغضمکه دیوانی پر از سوزیکه نقاشیپر از روزیو من با تو نفهمیدمکه باراناز تو می باردنه آنکهبر تو می بارد.

ادامه مطلب ...

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه