شعرسکوت

شعر سکوت (من رفتم )

من به مهمانی دنیا. رفتم:. من به دشت اندوه. من به باغ عرفان. من به ایوان چراغانی. دانش رفتم. رفتم از پله ی مذهب. بالا. تا ته کوچه ی شک ،. تا هوای خنک استغنا،. تا شب خیس محبت رفتم. من دیدار کسی رفتم در. آن سر عشق. رفتم، رفتم تا زن،. تا چراغ لذت. تا سکوت خواهش. تا صدای پر تنهایی.

ادامه مطلب ...
شعر سکوت

یک دریا مهر. یک آسمان نیاز. و لرزشی در وجودم. چون سد مقابلم. گاهی می خواهم به سویت بدوم. اما متوقفم. گاهی می خواهم بخندم. اما حتی تبسمی در چهره ام نیست. گاهی میخواهم فریاد بکشم. داد بزنم. صدایت کنم. اما سکوت میکنم. گاهی می خواهم در آغوشت. بگریم. آرام آرام. اما حتی دستانت را نیز لمس نمیکنم. و وقتی که خوابی. آه چه آرامی. و چه آرام میشوم. آنگاه آسوده در آغوشت میخزم،. لبخند میزنم،. با نگاهم برایت سخنها میگویم. و میگویم. و میگویم. اینگونه. بی خوابیم را در تو غرق میکنم. به جای شعر!.

ادامه مطلب ...
* * * سکــوت * * *

دور از این هیاهو. دلم کویر می خواهد و. تنهایی و سکوت و. آغوش ِ سرد ِ شبی که. آتشم را فرو نشاند. نه دیوار،. نه در،. نه دستی که بیرونم. کشد از دنیایم،. نه پایی که در نوردد. مرزهایم،. نه قلبی که بشکند. سکوتم،. نه ذهنی که سنگینم. کند از حرف،. نه روحی که آویزانم. شود. من باشم و. تنهایی ِ ژرفی که. نور ستارگان روشنش می کند. و آرامشی که قبل از. هیچ طوفانی نیست. !.

ادامه مطلب ...

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه