شعرسکوت

آدمک ( شعر )

آدمک آخر دنیاست، بخند. آدمک مرگ همین جاست، بخند. آن خدایی که بزرگش خواندی به خدا مثل تو تنهاست، بخند. دستخطی که تو را عاشق کرد. شوخی کاغذی ماست، بخند فکر کن درد تو ارزشمند است. فکر کن گریه چه زیباست، بخند. صبح فردا به شبت نیست که نیست. تازه انگار که فرداست، بخند راستی آنچه به یادت دادیم. پر زدن نیست که درجاست، بخند. آدمک نغمه ی آغاز نخوان. به خدا آخر دنیاست، بخند.

ادامه مطلب ...
درد مرا چه کسی میفهمد؟

درد یک پنجره را پنجره ها می فهمند. معنی کور شدن را گره ها می فهمند. سخته بالا بروی ،ساده بیایی پایین. قصه تلخ مرا سرسره ها می فهمند. یک نگاهت به من آموخت که در حرف زدن،چشم ها بیشتر از حنجره ها می فهمند. افسوس که نگاهت را پنهان کردی. وتو به من یا د دادی که آرزوهایم را پنهان کنم ودرسوگ نرسیدن به آنها فقط سکوت کنم.

ادامه مطلب ...
دلم تویی میخواهد که سکوتم را معنی کند...

دلم آرامش دریایی میخواهد !که در پس تلاطم موجهایشصدای عشق نوازشگر لحظه هایم باشد. " دلم تو میخواهد "با لبخند یاسی ات. که به یکباره مست میکندتمام مرا. عشق های افراطی بلوغ،عزیزم های کلیشه ای،وابستگی های کودکانه. نمیخواهم. دلم تویی میخواهد که سکوتم را معنی کند.

ادامه مطلب ...
آخر جاده

چشاتو وا نکن اینجا ، هیچ چی دیدن نداره. صدای ِ سکوت ِ لحظه ها ، شنیدن نـداره. توی آسمونی که کرکسا پرواز می‌کنن. دیگه هیچ شاپرکی ، حس ِ پریدن نداره. دستای نجیب ِ باغچه ، خیلی وقته خالیه. از تو گلدون ، گلای کاغذی چیدن نداره. بذا باد بیاد ، تموم ِ دنیا زیر و رو بشه. قلبای آهنی که ، دیگه تپیدن نداره. خیلی وقته ، قصه ی اسب ِ سفید ، کهنه شده. وقتی که آخر ِ جاده‌ها رسیدن نداره. نقض ِ قانون ِ آدم‌بزرگا جـُرمه ، عزیزم. چشاتو وا نکن ، اینجا هیچ چی دیدن نداره.

ادامه مطلب ...
فقط بمان و سکوت کن

بمان با من!فقط بمان و سکوت کنتو را قسم به فرشتگان، به خدا. بمان!همین یک روز را بمانهمین یک لحظههمین یه آه. بمان!و بگذار زندگیم رنگ آرامش داشته باشدبگذار روزهایم آبی باشدبگذار اشکهایم برای بودنت ریخته شود. بمان!بگذار قشنگترین حادثه رخ بدهدبگذار دستانم یکبار دیگه لمست کنندبگذار حضورت بر تنم را بفهمم. بمان!که واژه هایم تو را طلب می کنندکه کلماتم تشنه تو هستندکه تنم بی تاب است. بمان!فقط بمان با من!.

ادامه مطلب ...
يك دقيقه سکوت

یک دقیقه سکوت به خاطر کودکی که سالهاست زنده است اما زندگی نمی کند. یک دقیقه سکوت به خاطر به دنیا آمدن کسانی که رفتن را به ماندن ترجیح می دهند. یک دقیقه سکوت به خاطر تمام آرزوهایی که در حد یک فکر کودکانه و ابلهانه باقی ماند. یک دقیقه سکوت به خاطر امیدهایی که به نا امیدی مبدل شد. یک دقیقه سکوت به خاطر ستاره ی کوچکی که همیشه در آسمان پر ستاره و بی انتها تنها ماند. یک دقیقه سکوت به خاطر همه ی سال هایی که دروغ شنیدم. یک دقیقه سکوت به خاطر روزها و لحظه هایی که ادامه دادن ناممکن می نمود اما عبور ناگزیر بود. یک دقیقه سکوت به خاطر همه ی کسانی که به جرم

ادامه مطلب ...
سکوت شب

اگر دروغ رنگ داشتهر روز شایدده ها رنگین کمان در دهان ما نطفه می بستو بی رنگی کمیاب ترین چیزها بوداگر شکستن قلب و غرور صدا داشتعاشقان سکوت شب را ویران می کردنداگر به راستی خواستن توانستن بودمحال نبود وصال!و عاشقان که همیشه خواهانندهمیشه می توانستند تنها نباشنداگر گناه وزن داشتهیچ کس را توان آن نبود که قدمی برداردتو از کوله بار سنگین خویش ناله می کردی…و من شاید کمر شکسته ترین بودماگر غرور نبودچشم هایمان به جای لب هایمان سخن نمی گفتندو ما کلام محبت را در میان نگاه های گهگاهمانجستجو نمی کردیماگر دیوار نبود نزدیک تر بودیمبا اولین خمیازه به خواب می ر

ادامه مطلب ...
تفسیر سکوت

میدان‌های خالیرعشهٔ انفجارخیابان‌های خاموشهیاهوی عابران—تو سکوت را چه ‌گونه تفسیر می‌کنی؟وقتی که بر اندام هر فریاد لکهٔ خونی به جای مانده استتو سکوت را چه ‌گونه تفسیر می‌کنیوقتی که انفجار با کلمات نمی‌آید؟انفجار در رنگ سرخ دیوارهاستو سکوت بر لب‌های آنان که با رنگ خویشدیوارها را به سرخی اندودند. تو سکوت را به چه تعبیر می‌کنیوقتی که برای زیستنتنها در فواصل کلام باید ایستاد:میدان‌های خالی!در حقیت هیچ اتفاقی نمی‌افتدنهتنها ما با خون خویشتصویر بی‌جان حیات را بر دیوارها نقش می‌کنیم. سکوتتو چه گونه تعبیر می‌کنی وقتی که در اندیشهٔ پرندگانبه جای پروازته

ادامه مطلب ...
یک سکوت طولانی

سکوت ترانه ایست که تنها به تکلم نمی آید. زیباترین آهنگ،هماهنگ آوازهای بی صداست. سکوت را می توان شنید،در ازدحام فریادهای منقبض،حتی از میان مرثیه های فرسوده و مندرس،سکوت را می توان شنید. در پژواک فروخوردۀ البرز ـ کوه موقر ـکه سالهاست در انتظار عقابان به کوچ رفته اش مانده. سکوت را می توان شنید. در آژنگ خزرکه هر لحظه در امواج کف آلودۀ خود غرق می شودیا از کویرکه در وسعت بیکرانۀ خود پنهان می گردد. از جنگل سبزکه به عقد پاییز در نمی آیدیعنی که خود را به قبای نکبت زردی و ترسنمی آلاید. سکوت رضا نیستخشم است و طغیان. و منتها یک سکوت طولانیانقلابی ست ویرانگ

ادامه مطلب ...
سکوتم از رضایت نیست

عشق یعنی : طغیان دل اما لب فرو بستن ، عشق یعنی : با چشم سخن گفتن و با حسرت سکوت کردنسکوتم از رضایت نیستدلم اهل شکایت نیستهزار شاکی خودش دارهخودش گیر گرفتارههمون بهتر که ساکت باشه این دلجدا از این ضوابط باشه این دلاز این بدتر نشه رسوایی ماکه تنهاتر نشه تنهایی ماکسی جرمی نکرده،گر به مااین روزها عشقی نمی روزهبهایی داشت این دل در پیشترهاکه در این روزها نمی ارزهکه کار ما گذشته از شکایتهنوزم پایبندم در رفاقتسکوتم از رضایت نیستدلم اهل شکایت نیستهزار شاکی خودش داره.

سکوتم از رضایت نیست

ادامه مطلب ...
سکوت3!!!

هر دانه برفی به اشکی نریخته می ماند سکوت سرشار از سخنان نا گفته استاز حرکات ناکرده اعتراف به عشقهای نهان و شگفتی های بر زبان نیامده در این سکوت حقیقت ما نهفته استحقیقت تو هی فلانی . شاید زندگی همین باشدیعنی وقتی عشق دستور می دهد محال سر تسلیم فرود می آوردیعنی یک فریب ساده و کوچک آن هم از دست عزیزی که تو دنیا را جز با او و برای او نمی خواهیآری به گمانم زندگی باید همین باشد .

ادامه مطلب ...
سکــوت2 * * *

کاش می‌توانستم بگویم / نخواه از من / نخواهید از من / من با این سکوت سرمست‌ترم تا گفتنگفتن از آنچه مرا در پیله‌ تنهایی‌ام انداخت/نخواه از منمرا بگذارید و بگذرید که من همدم تک ستاره شب گشته‌ام / مرا بگذارید و نترسانیدکه من دگر نخواهم ترسید / مرا رها سازید در امواج سکوت‌ها، دردها، فریادهاکه ز من جز تبسم حرف دیگری نخواهد شنید /مرا بسپارید به زمانه / که سالهاست دست تقدیر در دستان سرد من خفتهمن آشنایم با مهتاب / سراغ گل‌های شب بو را از من بگیریداما از من نخواهید که بگویم / بگویم از این سکوتبگذارید این ترنم سکوت جاودانه بماند / بگذارید.

ادامه مطلب ...
سکوت!!!2

واژه ها حقیر شده اند، من سکوت نکرده ام . وقتی پلک هایم روی هم می روند دو نصفه می شود خواب هایم یکی . حضور تو و آن چشم های درشت آسمانی و دیگری نبودنت کابوسی دوباره . آخر ، مسیح بی گناه من کدامین صلیب تو را از من گرفت ؟ ! هنگامی که انجیل تو هنوز ، سرنوشت دست های من است . بگو : فریاد تو کدامین بغض در گلو مانده است ؟! که سکوت سهم من است و بس .

ادامه مطلب ...
سکــوت * * *

من به مهمانی دنیا رفتم:من به دشت اندوهمن به باغ عرفانمن به ایوان چراغانی دانش رفتم. رفتم از پله ی مذهب بالا. تا ته کوچه ی شک ،تا هوای خنک استغنا،تا شب خیس محبت رفتم. من دیدار کسی رفتم در آن سر عشق. رفتم، رفتم تا زن،تا چراغ لذتتا سکوت خواهشتا صدای پر تنهایی.

ادامه مطلب ...
سکوتی به اندازه عمق نفسهایم

سکوت کرده امسکوتی به اندازه عمق نفسهایمواژهایمدر این سکوت غریبانه خود را باخته اند. سکوتم از جنس بلور استاز تبار شیشه های شهر خاکستری دلمتمام انتظارمتمام حرفهایم را برایت نوشته امبخوان تا بدانی بی توچه بر سر آرزوهایم اورده اندکه اینگونه غریب افتادهو در هق هق شبانه امدر گریه های کودکانه امفقط تو را میخوانمایکاش بودی و این روزهای پرالتهاب چشمانم را میدیدیتا در حسرت یک لحظه نگاه نگرانت که بلغزد بر من نمی ماندم.

ادامه مطلب ...
سکوت کرده ام

سکوت کرده امدر امتداد این جاده خاکیحتی خودم را نیز نمی یابممن کجای این جهاناین دنیااین عالم خاکی ایستاده ام؟کاین چنین سرد شده ام؟از خودم بیزار گشته ام!!سکوتی کرده ام به امتداد غربت غریبی امبه ژرفنای این سکوت حقیقیمواژه ها نیز همراهیم نمیکننددر این سفردر این خاکی ترین بنیاددر این نفس آلوده ام به خویشتنم.

ادامه مطلب ...
سکوتت را نمی فهمم

سکوتت را ، سکوتت را نمی فهمماز اینکه روز اولگفته بودی دوستت دارمو حالا بی خبر رفتیمن آریحس و حالت را نمی فهممتو را همچون خدایان می پرستیدمو اینکه گفته ای از پا فتادیروزگارت را نمی فهممو روزی ، روزگاریشاد بودیسر خوش و خندانو اینک خسته و تنهادلیل گریه هایت را نمی فهممو من با آنکه می دانمتو هر گز بر نمی گردیبگویی دوستت دارمولی دلخوش به این هستم که خوشبختییکی چون من نصیبت نیستدریغا گفتنت را ، حرفهایت را نمی فهممنگفتم تا ابد باید بمانی پیش من ،امادلیل رفتن این بی صدایت را نمی فهممبه آتش می کشی کاشانه اندیشه هایمو اینکه ساکتیصبرو قرارت را نمی فهممتو

ادامه مطلب ...
سکوت!!!

سکوت میکنمنه به احترام آنان که از فریادم خسته شدند!نه برای آنانی که به دنبال سکوتم هستند!نه برای دل او که میخواهد با سکوتم مرا بشکند!و نه برای بودنی تکراری!سکوت میکنم. چون صدای تورا در سکوت می شنوم!تو که تمام دنیای پر از فریادم را به یکباره خاموش کردی!و. به من سکوت را هدیه دادی. !.

ادامه مطلب ...
سکوت سنگین

به زمزمه های دوردست گوش می سپارم. طوفان پیش روست. و پشت سر، پل ها. همه شکسته. راهی نیست؛. محکوم به رفتنیم. دستی مرا از پس. خویش می کشد. پاهایم در اختیار. نیست. دچار گشته ام. دچار بی سببی. هوا پر از رفتن. است. باید بروم. به خویشتن نمی روم این راه را،. تو می دانی؛. در من حس غریبی ست. که رنج روزگار را می شوید. با غبار خسته ی تن. خویش،. گردی به زمان می. فشانم زین سفر؛. در پس این زخم های. تیره،. نوری نهفته است؛. دچار گشته ام. می دانم صبور باید. بود. صبور باید بود،. عبور باید کرد. گشاده و پربار؛. سکوت سنگینی ست؛. چه می توان کردن؟!. که راه در پیش. است

ادامه مطلب ...
سکوت کرده ام

در امتداد این جاده خاکی. حتی خودم را نیز نمی یابم. من کجای این جهان. این دنیا. این عالم خاکی ایستاده ام؟. کاین چنین سرد شده ام؟. از خودم بیزار گشته ام!!. سکوتی کرده ام به امتداد غربت غریبی ام. به ژرفنای این سکوت حقیقیم. واژه ها نیز همراهیم نمیکنند. در این سفر. در این خاکی ترین بنیاد. در این نفس آلوده ام به خویشتنم.

ادامه مطلب ...

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه