دلنوشته

اسم خودتو ميذاري مرد؟!

اسم خودتو میذاری مرد؟! دست دختری رومیگیری که قبل از تو هیچکس لمسش نکرده! میای و ازعشق میگی و برای دیدن قلبش میخوای تنشو برهنه ببینی!اگه بوست نکنه اگه یکم پایبند باشه پاک باشه دیگه ازعشق و عاشقیت خبری نمیشه!ترکش نمیکنی اما انقد با بی تفاوتی هات روزی هزار بار میشکنیش که ترکت کنهتا بازم تو طلبکار باشی که چراترکم کرد!تا راهشو کشید که برهاز جاده رفتی بیرون گفتی:هی بی معرفت داری دنبال کی میری که ترکم کردی.

ادامه مطلب ...
از که پنهان کنم اين راز ِدل خسته ي خويش

از که پنهان کنم این راز ِدل خسته ی خویش. از بهاران که مرا رسوا کرد. ؟!. از خدایی که خودش میداند. !؟. از نسیمی که پیام آور ِتوست. ؟!. عشق وحشی تر از آن است که پنهان ماند در قلعه ی راز !.

ادامه مطلب ...
آرزو مي كنم در تنهايي تنهاييت تنها بماني

تو می توانی دوستی مرا نپذیری . می توانی مرا از خود برانی . می توانی روی از من بگردانی و برای همیشه مرا از دیدار خود محروم کنی . منهم می توانم تو را نبینم . می توانم روز ها و شبها بدون دیدار تو بسر برم . می توانم چشمانم را از سر راه تو بگردانم و به سوی تو خیره نشوم . می توانم زبانم را وادارم تا نام تو را بر خود جاری نکند . می توانم گوشم را از شنیدن آهنگ صدایت بی نصیب نمایم . ولی . قلبم. او دیگر در اختیار من نیست . او تا زنده ام بیاد تو خواهد طپید او در درون خود بخاطر تو خواهد نالید. مگر ترانه های آسمانی عشاق و سرودهای ملکوتی دلباختگان

ادامه مطلب ...
ابر و ابريشم‌ و عشق‌

هزار و یک‌ اسم‌ داری‌ و من‌ از آن‌ همه‌ اسم‌ «لطیف» را دوست‌تر دارم‌ که‌ یاد ابر و ابریشم‌ و عشق‌ می‌افتم. خوب‌ یادم‌ هست‌ از بهشت‌ که‌ آمدم، تنم‌ از نور بود و پَر و بالم‌ از نسیم. بس‌ که‌ لطیف‌ بودم، توی‌ مشت‌ دنیا جا نمی‌شدم. اما . زمین‌ تیره‌ بود. کدر بود، سفت‌ بود و سخت. دامنم‌ به‌ سختی‌اش‌ گرفت‌ و دستم‌ به‌ تیرگی‌اش‌ آغشته‌ شد. و من‌ هر روز قطره‌قطره‌ تیره‌تر شدم‌ و ذره‌ذره‌ سخت‌تر. من‌ سنگ‌ شدم‌ و سد‌ و دیوار دیگر نور از من‌ نمی‌گذرد، دیگر آب‌ از من‌ عبور نمی‌کند، روح‌ در من‌ روان‌ نیست‌ و جان‌ جریان‌ ندارد. حالا تنها یادگاری‌ام‌ از

ادامه مطلب ...
زندگی...

زندگی راه است. از جنس زمان. باید که در این راه غریبِ بی روشنی. چراغک بزرگی داشته باشیم همه. چراغی از جنس هدف. با نوری از جنس امید. و نفتی از جنس ایمانِ خدا. زندگی باید کرد. راه ها باید رفت. هدفی باید داشت. هدفی. .

زندگی

ادامه مطلب ...
وقتی برف می بارد

وقتی برف می بارد وقتی آسمان دلت می گیرد وقتی زمستان ، برف را مهمان زمین کند. دستانت را در جیب پنهان میکنی و می دوی تا به گرمای خانه برسی دلت به باریدن برف و رحمت خداوند بر سر شهر خوش استدر میان تمام این سرماها بیاندیش که می توانی گرما هدیه کنیبه خانه های سردکه ساکنینش امیدی ندارندبه هنگام بازگشت به خانه ، گرمای خانه را تقسیم کنمیان کسانی که خانه برایشان یادآور گرما نیستاما تو می توانی امید و گرما را سنجاق کنی به خانه های لبریز از سکوت وسرماو رویت را به آسمان بلند کنیتا برف سپیدترش کندحالا که او سرمای تنهایی بر جانش خانه نداردو تو از هیچ سرمایی

ادامه مطلب ...
حــرف هـای تــکراری

نگفته های من و تو را هیچ پایانی نیست ؛ نقطه ی اخر سطری ندارد این ناگفته ها . کافیست از سر سطر اغازشان کنی ، ادامه اش دهی و درست زمانی که میپنداری به پایان رسیده اند ، میبینی رسیده ای به سه نقطه ها . اخ که چه ناگفته هایی را در اغوش سکوتمان به خواب کرده ایم،همیشه حرفهایی هست از جنس نگفتن. بغض. و گاهی اشک ، مهم نیست شناسنامه ات چند بهار و تابستان را بدرقه کرده استمهم نیست غروب ها به تماشای دریا میروی یا بعد از ظهرها را ساعت ِنمیدانم چند لم میدهی روی نیمکت ِپارک ِ نمیدانم کجا!مهم نیست نگفته هایت از جنس دلتنگی های زنانه است یا بی صدا در خود شکستن ه

ادامه مطلب ...
ببخش مرا كه براي نگاهت كافي نبوده ام

ببخش مرا که برای نگاهت کافی نبوده امببخش اگر دستانم ،برای نگاه داشتنت کوچک بودببخش مرا اگر در قلبم جا شدیو دیگر برای هیچ جا نبوداکنون که مرده ام مرا ببخشاکنون که عاشقم مرا ببخشببخش مرا به خاطر تمام لبخند هایت که عاشقم کردو به خاطر تمام اشکهایم که گرفتارت کردببخش اگر آنقدر با تو هم درد شدم تا درد هایت زیاد شداکنون که دیگر نیستم مرا ببخش!اکنون که از یاد برد ه ای با تو زیسته ام مرا ببخشمرا ببخش اگر نامت را زیاد می خواندمو یا اگر زیاد در پیش تو می ماندمآنقدر که حوصله ات را سر میبردم . اکنون که نمی خندم مرا ببخش . اکنون که دیگر هیچگاه اشکی ندارم مرا

ادامه مطلب ...
دل شکستنه

این روزا عادت همه رفتن ودل شکستنهدرد تموم عاشقا پای کسی نشستنهاین روزا مشق بچه ها یه صفحه آشفتگیهگردای رو آینه ها فقط غم زندگیهاین روزا درد عاشقا فقط غم ندیدنهمشکل بی ستاره ها یه کم ستاره چیدنهاین روزا کار گلدونا از شبنمی تر شدنهآرزوی شقایقا یه شب کبوتر شدنهاین روا آسمونمون پر از شکسته بالیهجای نگاه عاشقت باز توی خونه خالیه.

ادامه مطلب ...
ایستاده ام….

ایستاده ام…. تنها…. پشت میله های خاطرات دیروزاین جا …. انگشت هایم را می شمارمیک. دو. سه…ودست های تو در هم فرو رفته اندتو …. غزل را مشت مشت به حراج گذاشتیکه مهربانی ات را ثابت کنیولی…. ولی نفهمیدی که منآن سوی خیابانانتظارت را می کشمتو بی وقفه فریاد کشیدی…ومن …. دیگر آزارت نمی دهمزین پس…. قصه هایم را برای هیچ کس تعریف نمی کنممطمئن باش…هنوز هم قافیه را به چشمان تومی بازم. …مطمئن باش.

ادامه مطلب ...
ای آدمها من بریده ام....

ای آدمها من بریده ام. من خیلی وقت ها پیش از زندگی بیزار شدم. من از بودن من از دیدن من از همه چیز بیزاز شدم. اما راستش اگر بگویممرا از زندگی بیزار کردند. نمی گویم کی ها مرا بیزار کردند. نمی گویم کی ها مرا به عمق درد رساندند. اما میگویم من زاده دردم. میگویم من درد لا علاج بودم. دیگر نه آرزوی دارم و نه کینه ای. آنچه در من انسانی بود از دست دادم. گذاشتم گم بشود. زندگانی ام برای همیشه گم شد.

ادامه مطلب ...
آدم است دیگر

آدم است دیگردل دارددلش کسی را دوست دارددلش می خواهد در این دوستی،دوستش بدارنددل‌ست دیگرنازک‌ستبخشی از همان چینی تنهایی سهرابشکستنی‌ست،دل ؛خورشید که شویبتابیگرم می‌شودگرم می‌کند؛دل اگر دل باشد گرم می‌کندغمت را از نهانخانه دلتبیرون می‌کندمی‌شود دلبر، دلدار، دلخواه، دل انگیز. خوب می‌شوی دل است دیگرآدم باید آدم باشدو گرنه دل که دل‌ست.

ادامه مطلب ...
غریب است دوست داشتن

دلم تنگ شده‌ها را، عاشقتم‌ها را…. این‌ جمله‌ها را که ارزشمندند الکی خرج کسی نمی‌کنی!باید آدمش پیدا شود!باید همان لحظه از خودت مطمئن باشی و باید بدانی که فردا، از امروز گفتنش پشیمان نخواهی شد!سِنت که بالا می‌رود کلی دوستت دارم پیشت مانده، کلی دلم تنگ شده و عاشقتم مانده که خرج کسی نکرده‌ای و روی هم تلنبار شده‌اند!فرصت نداری صندوقت را خالی کنی. ! صندوقت سنگین شده و نمی‌توانی با خودت بِکشی‌اش…شروع می‌کنی به خرج کردنشان!توی میهمانی اگر نگاهت کرد اگر نگاهش را دوست داشتیتوی رقص اگر پا‌به‌پایت آمد اگر هوایت را داشت اگر با تو ترانه را به صدای بلند خواند

ادامه مطلب ...
هراسانم

من از سیاهه ظلمات مه آلود شبهایت که مهتابی نیست در آن ،هراسانممن از آفتاب خرسندم ولیکن از وهم اندودِ خوشه های گندم زارت نوید این نور عجیب و آبی رنگ که به گمانم به قهرانم تابیده است ،هراسانممن از نی نی چشمان مات سیاه رنگت که گویی ستوقی هرگز به روانم ارزانی نداشته ،هراسانمرفیق نا رفیق بی گمان من در این زمستلن انسان کش نمیمیرم گرمم کن به لبخندی که من سخت محتاج لبخندم ولی شاید من از لبخند سردت که هیچگاه حتی لحظه ای نشکفته است در اندک بهار جان بی روحم،هراسانممن از این وحشت مبهم که افتاده است در کالبد مرگموزندگی را در این مطلقکده سخت تار می بینم ،هرا

ادامه مطلب ...
باحضورت

هـمـیـشـه از دوریـتــــ واهـمـه دارم هـر چـنـد آغـاز دوسـتـیـمـون هـم از دوری بـود. مـانـنـد هـمـیـشـه بـه خـاطـر مـی آورم ,روزهـای نـخـسـتـیـن را کــ چـه عـاشـقـانـ در انـتـظـارتـــ بـودمو هـر بـار بـا حـُضـورتـــ چـه شـادمـانـه لـحـظـاتـــ را سـپـری مـی کـردم ,و بـه یـاد دارم زمـان نـبـودنـتـــ را کــ چـه بـی صـبـرانـه در آروزی دیـدارتــــ و امـروز کـــ بـاز نـیـسـتـی و دلـتـنـگـیـهـای تـمـام دنـیـا بـا مـن اسـتــــمـن آمـده ام تـا از ایـن پـس کـوچـه هـای بـاغ خـاطـراتـــ تـو را بـیـابـم هـرجـا مـی روم بـوی تـو هـسـتـــ چـشـمـان مـهـربـانـتــ

ادامه مطلب ...
عمیق ترین درد در زندگی

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن را برایت تکرار کند و تو از او رسم محبت بیاموزی . عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،بلکه گذاشتن سدی در برابر رودی است که از چشمانت جاری است. عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،. بلکه پنهان کردن قلبی است که به اسفناک ترین حالت شکسته شده . عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،. بلکه نداشتن شانه های محکمی است که بتوانی به آن ها تکیه کنی و از غم زندگی برایش اشک بریزی . عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،. بلکه ناتمام ماندن قشنگترین داستان زندگی است که مجبوری آخرش را با جدائی به سر

ادامه مطلب ...
خندیدن یک نیایش است

اگر بتوانی بخندی، آموخته ای که چگونه نیایش کنیهنگامی که هر سلول بدن تو بخندد،هر بافت وجودت از شادی بلرزد،به آرامشی عظیم دست می یابی!کسی می تواند بخندد،که طنز آمیزی و تمامی بازی زندگی را می بیند. کوتاه ترین راه برای گفتن دوستت دارم لبخند است!شادی اگر تقسیم شود،دو برابر می شود!غم اگر تقسیم شود،نصف می شود!همیشه با دیگران بخندیم و هرگز به دیگران نخندیم!یادت باشه!انسان های خندان و شاد به خداوند شبیه ترند!کمی موسیقی گوش کن،برقص،بخند(حتی به زور)،آنگاه بنشین و نظاره کن آثار شگرف همین حرکات به اصطلاح اجباری را!فراموش نکن!همین لحظه را،اگر گریه کنی یا بخن

ادامه مطلب ...
نگفته های من و تو

نگفته های من و تو را هیچ پایانی نیست ؛ نقطه ی اخر سطری ندارد این ناگفته ها . کافیست از سر سطر اغازشان کنی ، ادامه اش دهی و درست زمانی که میپنداری به پایان رسیده اند ، میبینی رسیده ای به سه نقطه ها . اخ که چه ناگفته هایی را در اغوش سکوتمان به خواب کرده ایم،همیشه حرفهایی هست از جنس نگفتن. بغض. و گاهی اشک ، مهم نیست شناسنامه ات چند بهار و تابستان را بدرقه کرده استمهم نیست غروب ها به تماشای دریا میروی یا بعد از ظهرها را ساعت ِنمیدانم چند لم میدهی روی نیمکت ِپارک ِ نمیدانم کجا!مهم نیست نگفته هایت از جنس دلتنگی های زنانه است یا بی صدا در خود شکستن ه

ادامه مطلب ...
چگونه بسويت بيايم؟

ای ستاره آسمان شب های تیره و تار من، با این فاصله ای که بین من و تو می باشدچگونه بوسیدن آن چهره درخشانت میسر است؟ای مهتاب آسمان شب های دلتنگی من، با این فاصله ای که بین من و تو میباشد چگونه پاک کردن آن اشکهای روی گونه درخشانت. میسر است؟ ای آسمان آبی من، بین من و تو فاصله ای است، پس چگونه دستم را بر روی گونه نازنینت بکشم و تو را نوازش کنم؟آری من ستاره می شوم و به آسمان زندگی می آیم تا بر چهره درخشانت بوسه بزنمآری ای مهتاب من، پرنده شبانه می شوم تا به آسمان بیایم و آن اشک های پر از مهرت را از روی گونه های درخشانت پاک کنمو ای آسمان آبی ام، خورشید

ادامه مطلب ...
وقتی برف می بارد

وقتی برف می بارد وقتی آسمان دلت می گیرد وقتی زمستان ، برف را مهمان زمین کند دستانت را در جیب پنهان میکنی و می دوی تا به گرمای خانه برسی دلت به باریدن برف و رحمت خداوند بر سر شهر خوش استدر میان تمام این سرماها بیاندیش که می توانی گرما هدیه کنیبه خانه های سردکه ساکنینش امیدی ندارند به هنگام بازگشت به خانه ، گرمای خانه را تقسیم کنمیان کسانی که خانه برایشان یادآور گرما نیستاما تو می توانی امید و گرما را سنجاق کنی به خانه های لبریز از سکوت وسرماو رویت را به آسمان بلند کنیتا برف سپیدترش کندحالا که او سرمای تنهایی بر جانش خانه نداردو تو از هیچ سرمایی

ادامه مطلب ...

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه