دلنوشته

دلم را چون اناری کاش یک شب دانه می کردم

دلم را چون اناری کاش یک شب دانه می کردمبه دریا می زدم در باد و آتش خانه می کردمچه می شد آه ای موسای من، من هم شبان بودمتمام روز و شب زلف خدا را شانه می کردمنه از ترس خدا، از ترس این مردم به محرابماگر می شد همه محراب را میخانه می کردماگر می شد به افسانه شبی رنگ حقیقت زدحقیقت را اگر می شد شبی افسانه می کردمچه مستی ها که هر شب در سر شوریده می افتادچه بازی ها که هر شب با دل دیوانه می کردمیقین دارم سرانجام من از این خوبتر می شداگر از مرگ هم چون زندگی پروا نمی کردمسرم را مثل سیبی سرخ صبحی چیده بودم کاشدلم را چون اناری کاش یک شب دانه می کردمعلیرضا قزو

ادامه مطلب ...
دلـت و رها کن ..

دلـت و رها کن . بی قید دوست داشته باش . !بی بهونه . نترس . یادت رفته ؟!!" آری آغاز، دوست داشتن است . گر چه پایان راه ناپیداست . ".

ادامه مطلب ...
دفتر شعر

مهربانمای خوب!. یاد قلبت باشد؛ یک نفر هست که این جا. بین آدم هایی، که همه سرد و غریبند با تو. تک و تنها، به تو می اندیشد!. و کمی،. دلش از دوری تو دلگیر است. مهربانم، ای خوب!. یاد قلبت باشد؛ یک نفر هست که چشمش ،. به رهت دوخته بر در مانده. و شب و روز دعایش اینست؛. زیر این سقف بلند، هر کجایی هستی، به سلامت باشی. و دلت همواره، محو شادی و تبسم باشد.

ادامه مطلب ...
دردهای من نگفتنی

دردهای من نهفتنی است. انحنای روح من. شانه های خسته ی غرور من. تکیه گاه بی پناهی دلم ,شکسته است. کتف گریه های بی بهانه ام. بازوان حس شاعرانه ام. زخم خورده است.

ادامه مطلب ...
درد دل...

درد ِ دل کـه می کنــیضعـف هـایـت، دردهـایــت را می گـذاری تـوی ِ سیـنیو تعـارف می کـنی کـه هـر کـدامـش را کـه می خواهنــد بــردارنـدتیــز کننــدتیــغ کننــدو بــزننـد بـه روحـت.

ادامه مطلب ...
درچشمانم

درچشمانم تنــهـــــــا یی ام را پنهان می کنمدر دلم ، دلتنــــــگی ام رادر سکوتم ، حرفهای نگفته ام رادر لبخندم ، غــــــصه هایم رادل من چه پیراستساده می نگردساده می خنددساده می پوشددل من از تبار دیوارهای کاهگلی ستساده می افتد. ساده مــــی شکند. ساده مـــــــی میردتنها سخت می گیرد . !!!.

ادامه مطلب ...
در شب سرد زمستانی

در شب سرد زمستانی کوره خورشید هم چون کوره گرم چراغ من نمی سوزدو به مانند چراغ من نه می افروزد چراغی هیچ ،نه فروبسته به یخ ماهی که از بالا می افروزدمن چراغم را در آمدرفتن همسایه ام افروختم در یک شب تاریکو شب سرد زمستان بودباد می پیچید با کاجدر میان کومه ها خاموشگم شد او از من جدا زین جاده باریکو هنوزم قصه بر یاد استوین سخن آویزه لب: که می افروزد ؟ که می سوزد ؟چه کسی این قصه را در دل میندوزد ؟در شب سرد زمستانیکوره خورشید هم چون کوره گرم چراغ من نمی سوزد.

ادامه مطلب ...
دَر ذِهن ِ

دَر ذِهن ِ زَنـآنـﮧے مـَن . مـَرد یـَعـنـے تـِکـیـﮧ گـآهـے اَمـنیـَعـنـے بـوسـﮧ اے اَز روے دوست دآشتـَن ، بــِدون ِاَنـدَکـے شـَرم!دَر ذِهـن زَنـآنـﮧے مـَن . مـَرد یـَعـنـے کـوه بـودَن . پـُر اَز سـِخـآوَت ، پـُر اَز حـَیـآے مـَردآنـﮧدَر کـِنـآر ِ ایـن اُبـُهـَت ، لـوس شـُدَن ـهـآے کـودَکـآنـﮧ ! :)دَر ذِهن ِ زَنـآنـﮧے خـوش ـبـیـن مـَن . مـَرد یـَعـنـے دوست مـےـدآرَمـِت ، تـو هـَر لـَحـظـﮧ بـآ مـَنـے!تـو مـَردے . مـَن بـے تـو بـآ تـَمـآم آفـَریـنـِش بـےگـآنـﮧاَم!کـآفـےـست دَست ِ رَد بــِزَنـے!مـےـرَوَم پـے زِنـدِگـے اَم ، بـَرآے آرآمـِشَتتـآ بـ

ادامه مطلب ...
در خلوت كوچه هایم

در خلوت کوچه هایمباد می آیداینجا من هستم ؛دلم تنگ نیست. تنها منتظر بارانمتا قطره هایش بهانه ایی باشندبرای نم ناک بودن لحظه هایمو اثباتیبر بی گناهی چشمانم!.

ادامه مطلب ...
در تنهایی خود...

در تنهایی خود لحظه ها را برایت گریه کردمدر بی کسیم برای تو که همه کسم بودی گریه کردمدر حال خندیدن بودم که به یاد خنده های سرد وتلخت گریه کردمدر حین دویدن در کوچه های زندگی بودم که نا گاه به یاد لحظه هایی که بودی واکنون نیستی ایستادم وآرام گریه کردمولی اکنون می خندمآری می خندمبه تمام لحظه های بچگانه ای که به خاطرت اشک هایم را قربانی کردمواقعاحیف که.

ادامه مطلب ...
شبهای دلتنگی

در این شبهای دلتنگی که غم با من هم آغوشهبه جز اندوه و تنهایی کسی با من نمی جوشهکسی حالم نمی پرسه کسی دردم نمی دونهنه هم درد و هم آوایی با من یک دل نمی خونهاز این سرگشتگی بیزارم و بیزارولی راه فراری نیست از این دیواربرای این لب تشنه دریغا قطره آبی بودبرای خسته چشم من دریغا جای خوابی بوددر این سرداب ظلمت نور راهی بوددر این اندوه غربت سرپناهی بودشب پر درد و من از غصّه ها دلسردکجا پیدا کنم دلسوخته ای هم درداسیر صد بیابان وَهم و اندوهممرا پا در دل و سنگین تر از کوهم.

ادامه مطلب ...
در ابن دنیا

در ابن دنیایی که انسان و زمانه با هم در ستیز بوده و هستند عجیب نیست آنی را که دوست نمی داری،دوستت بدارد و آن کس را که دوست می داری از تو بیزار باشد. تو به من می اندیشی و من به دیگری و خدا می داند که دیگری به که فکر می کند! این جدال سرنوشت است تا روزی که زمین ما را فرو ببلعد.

ادامه مطلب ...
داشتنـت ..

داشتنـت . مثــلِ هوایِ بـــرفی . صبـحِ خیـلی زود . یـا نمـ نمِـ بـاران . جادّه یِ شمـال . دریـا . مثلِ مستـیِ بعــداز اولیـن پیـک هایِ شــراب . مثل خوابِ بعـــد از ظهـر . مثل بوسـه هایِتنـد تنـد و یواشـکی . مثل آن آغـوشیکه عاشقـت است . جـدا نمی شود . تنهـایت نمی گـذارد . و مثل برگشتـن آدمیکه سال هـا منتظـرش بـودی . آی می چسبــد . .

ادامه مطلب ...
دارد دیرمی شود

دارد دیرمی شودنگاه کن!این طوراگربرویمزیرِ پای مان پاییزهیچ گاه به آخرنمی رسدمی مانیم میانِ برگ ها وُ. ،آه ، نه!پنجره رابازکن - بیابایدبه ایستگاه بهاربرسیم!.

ادامه مطلب ...
خیره میشود

خیره میشودنمیداند به چه فکرمیکرددر آخر یادش می آیدداشت با پدرش سخن میگفتهم او که دیرگاهیست تنهایش گذاشته هم او که دیگر نیستو جای خالیش خود نمایی میکند در شعرهایشدر حرفهایشدر آرزوهایشهمیشه گفته اند:"از دل برود هر ان که از دیده رود"اما. پدرشتنها شنونده حرفهایش-حرفهای تلخی که هیچ کس تاب نیاورد شنیدنشان را-هیچ وقت نه تنها از دلش نرفتهحتی جلوی چشمانش -بیش از پیش- خودنمایی میکنداو میداند که هستمی داند که نیستولی چه کند؟که راهی نداردجزسر کردن با خاطرات خوب دران کودکی.

ادامه مطلب ...
خدایا!

خدایا!کودکان گل فروش را می بینی؟!مردان خانه به دوش،دخترکان تن- فروش،مادران سیاه پوش،کاسبان دین فروش،محراب های فرش پوش،پدران کلیه فروش،زبان های عشق فروش،انسانهای آدم فروش،همه رامی بینی؟!می خواهم یک تکه آسمان کلنگی بخرم،دیگر زمینت بوی زندگی نمی دهد رفیق…!!!.

ادامه مطلب ...
حس قشنگیه

یکی نگرانت باشه. یکی بترسه از اینکه یه روز از دستت بده. سعی کنه ناراحتت نکنه،. حس قشنگیه…. وقتی ازش جدا میشی اس ام اس بده. عزیز دلم رسید؟. قشنگه: یهو بغلت کنه،. یهو . . . تو ی جمع . در گوشت بگه دوست دارم. بگه که حواسم بهت هست. حس قشنگیه ازت حمایت کنه. اره…. دوست داشتن همیشه زیباست….

ادامه مطلب ...
حـــرفهایی هست

بدجـــوری دل می شکنه. بدجوری دل می ســـوزونه. بدجوری خـــراب می کنه. حــرفهایی از نزدیکترین کسانت. از عزیزتــــرین کسانت. گـــاهی دلت میخواد. نزدیک تـــرین انقـــدر عزیز نــــبود. یا اگر بـــود کمی بیشـــتر. حواسش به تـــاثیر حرفهاش بــــــود.

ادامه مطلب ...
چه قدر خوب میشد اگر

چه قدر خوب میشد اگر. یک بار. فقط یک بار. آسمان به زمین بیاید. تا وقتی. اشک میریزم: نگویندمگر آسمان به زمین آمده ؟؟؟؟.

ادامه مطلب ...
چشم‌هاي اين باغبان سبدسبد اميد داشت

می‌خوام از یه مرد آسمونی بگم. از یه فرشتة زمینی. اونی که از سرزمین پروانه‌ها به باغ‌ ما اومده بود. اون روزها باغ ما، رو به خشکی بود، ابر سیاه بزرگی سرتاسر باغ سایه افکنده بود، درخت‌های باغمون به حسرت قطره‌ای از آفتاب، چشم به آسمون دوخته بودن، منتظر بودن، ببینن کی در باغ، رو به بهار باز می‌شه و یه باغبون می‌آد. همة اون انتظارها به سر اومدو بالاخره یه باغبون اومد. یه باغبون که چشم‌هاش سبدسبد امید داشت، نفسش عطر خدایی داشت، دست‌هاش شکوفایی رو به ارمغان می‌آورد و قدم‌هاش دل همه ابرهای سیاه رو می‌لرزوند. وقتی پا تو باغ گذاشت، همه ابرهای سیاه ب

ادامه مطلب ...

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه