خسته ام

از صبوری خستـــه ام

از صبوری خستـــه ام…. از فریـــادهایی که در گلویـــم خفـه ماند…از اشــک هایی که قـاه قـاه خنـــده شد…و از حـــرف هایی که زنده به گـــور گشت در گــورستان دلمآســان نیست در پس خـــنده های مصــنوعی گریــه های دلت را ،در بی پنـــاهیت در پشت هـــزاران دروغ پنهـــان کنی…این روزهــا معنی را از زندگـــی حذف کــرده ام…برایــم فرق نمـــی کند روزهایـــم را چگونــه قربانـی کنم !.

ادامه مطلب ...
از خود بی شکیبم

از زندگی از این همه تکرار خسته ام. از های و هوی کوچه و بازار خسته امدلگیرم از ستاره و آزرده ام ز ماه امشب دگر ز هر که و هر کار خسته ام دل خسته سوی خانه ، تن خسته می کشم آوخ . کزین حصار دل آزار خسته امبیزارم از خموشی تقویم روی میز وز دنگ دنگ ساعت دیوار خسته اماز او که گفت یار تو هستم ولی نبود تنها و دل گرفته و بیزار و بی امید از حال من مپرس که بسیار خسته ام.

ادامه مطلب ...
خسته ام

خسته ام از این کویر ، این کویر کور و پیراین هُبوط بی دلیل ، این سقوط ناگزیرآسمان بی هدف ، بادهای بی طرفابر های سر به راه ، بید های سربه زیرای نظاره ی شگفت ! ای نگاه ناگهان !ای هماره در نظر ! ای هنوز بی نظیر !آیه آیه ایت صریح ، سوره سوره ات فصیحمثل خطی از هبوط ، مثل سطری از کویرمثل شعر، ناگهان مثل گریه ، بی امانمثل لحظه های وحی ، اجتناب ناپذیرای مسافر غریب ، در دیار خویشتنبا تو آشنا شدم ، با تو در همین مسیر از کویر سوت و کور تا مرا صدا زدیدیدمت ولی چه دور ! دیدمت ولی چه دیر !این تویی در آن طرف پشت میله ها رهااین منم در این طرف ، پشت میله ها اسیر

ادامه مطلب ...
خســــــته ام از آرزوها ، آرزوهای شعاری

خســــــته ام از آرزوها ، آرزوهای شعاریشـــــوق پرواز مجازی ، بالــــهای استعاری. لحظه های کاغذی را، روز و شب تکرار کردنخــــاطرات بایگــــانی،زندگی هــــــای اداریآفتاب زرد و غمگین ، پله های رو به پایینسقفهای سرد و سنگین ، آسمانهـــــای اجاریبا نگاهی سر شکسته ،چشمهـــایی پینه بستهخسته از درهای بسته،خسته از چشم انتظاریصندلی هـــای خمیده،میزهــــای صف کشیدهخنده های لب پریده ، گریه هــــای اختیاریعصر جدول های خالی، پارک های این حوالیپرسه های بی خیالی، نیمکت های خماریرو نوشت روزها را،روی هم سنجاق کردم:شنبه های بی پناهی ، جمعه های بی قراریعـــــاقب

ادامه مطلب ...
تنهـا و دل گـرفته و بيــزار و بي اميـد

از زندگی از این همه تکرار خسته اماز های و هوی کوچه و بازار خسته امدلگیرم از ستاره و آزرده ام ز ماهامشب دگر ز هر آه و هر کار خسته امدل خسته سوی خانه تن خسته می کشمآوخ . کزین حصار دل آزار خسته ام بیزارم از خموشی تقویم روی میزوز دنگ دنگ ساعت دیوار خسته اماز او که گفت یار تو هستم ولی نبوداز خود که بی شکیبم و بی یار خسته ام تنها و دل گرفته و بیزار و بی امیداز حال من مپرس که بسیار خسته ام(محمد علی بهمنی).

ادامه مطلب ...

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه