باران

شعر باران (یک غزل ، بارانی)

یک حس عجیب ، یک غزل ، بارانیغمهای بزرگ یک بغل ، بارانیهر روز به روی ریل بی تابی هادرگیر هزار و یک شتل ، بارانیاز کودکیش چقدر دور است اماعاشق شدنش چه بی محل ، بارانیای کوچه ی خاطرات ، من هم بازیگرگم به هوا ، اتل متل ، بارانییک ظهر صدای شیشه ی همسایهبا شیطنت حسن کچل ، بارانیبعد از گذر تمام آنها امروزآلوده به ذهن مبتذل ، بارانی.

ادامه مطلب ...
چیک چیکه بارون

صدای چیک چیکه بارون,از چشای خیسه ابرا. رو زمین سرد و خاکی میپیچه تو گوش دنیا. هر نفس دلم میلرزه,غصّه دارم غمِ بارون. میگیره سکوت و از من صدای غر غرِ ناودون. بارون انگار تا همیشه روز و شب میخواد بباره. آی خدای آسمونا,جز تو کی هوامو داره. وقتی بارون پشت شیشه,میکوبه دلم میگیره. با غرور سرد و خیسش تنهایی هامو میگیره. کاره خورشید انتظاره,پشت ابرا گله داره. بعد بارون واسه دنیا نور امیدو بیاره.

ادامه مطلب ...
گفتی بارانم...

من بودم و تنهایی و یک راه بی انتهایک عالم گله و خدایی بی ادعاگم شده بودم میان دیروز و فرداتا تو را یافتم. با تو خودم را یافتمصدایت در گوشم پیچیدنگاهت در چشمانم نقش بستنشان دادی به من آنچه بودمآری، با تو رسیدم من به اوج خودمنامم را خواندی. گفتی بارانمبارانی شد دل و چشمانمآری بارانی شدم تا ببارماما ای کاش بدانی تویی آسمانمبی تو نه معنا دارد باراننه معنا دارد خورشید و نه رنگین کمان ای که شبیه تر از خود به منیبگو تا آخر راه با من هم قدمی.

ادامه مطلب ...
همزاد عشق

همزاد عشق لالایی بارون تو شباس نم نم بارون پشت شیشه هاس لحظه ی شبنم و برگ گل یاسلحظه ی رهایی پرنده هاس تو خود عشقی که همزاد منیتو سکوت منو فریاد می زنیتو خود عشقی که شوق موندنی غم تلخ و گنگ شعرای منیوقتی دنیا درد بی حر��ی داره تویی که فریاد دردای منیتو خود عشقی که همزاد منیتو سکوت منو فریاد می زنیدستای تو خورشید و نشون می دن چشمای بستمو بیدار می کنن صدای بال پرنده رو لبات تو گوشام دوباره تکرار می کنن زندگی وقتی که بیزاری باشه روز و شب هاش همه تکراری باشه شاید عشق برای بعضی عاشقا لحظه ی بزرگ بیداری باشه عشق لالایی بارون تو شباسنم نم بارون پشت شیش

ادامه مطلب ...
وقتی که بارون میزنه

وقتی که بارون میزنه خاطره عشق منهتنگ غروب آسمون لحظه تلخ رفتنهچشمای تو بارونیه اشکای من پنهونیهدستای ما ازهم جدا غم تو دلم مهمونیهشبای عشق و عاشقی شب به خاطر موندنیحرف قشنگ اون شبا تو عشق اول منیگذشته های عشق ما هر روز و شب به یادمهتو خلوت فاصله ها سکوت تو فریادمهیادته اون شب دلت شکسته بود و بی پناهنشسته بودیم من و تو به زیر چتر نور ماهبه یادمه اون شب چشات مثل گل بارون زدهبه چشم من زل زد و گفت تو قلبتو به من بدهتو قصه هات پراز غمه روز خوشت خیلی کمهحتی نباشی نازنین دوست دارم یه عالمه.

ادامه مطلب ...
شعر قطره های بارون

یه آدم دل شکسته که قطره هایبارون رو گونه هاش نشستهآدمیکه تو دنیا از کسی خیر ندیدهیه ادم مهربون تو زندگی ندیده جز حرفای بی معنی چیزی دیگهنشنیده از حرفای آدما چیزی نفهمیدهدل نگرون نشسته به انتظار بارونتا قطره های بارون رو گونه های بشینهتا بتونه ادمی رو به مهربونی دلش تو قطره ها ببینهمنتظره تا قطره ها اسم اون و صدا کننبا همدیگه بخونن یواش به او نگاه کنناون میخواد تا قطره ها غم دلش رو بدوننقصه تلخ زندگیشو با هم دیگه بخونن.

ادامه مطلب ...
مینویسم بارون ...

مینویسم بارون . بی هوا می بارم آخه با این واژهخاطره ها دارماون شب ِ بارونی تو به من خندیدی شور ِ این شبهاروتو به من بخشیدیمینویسم کوچه . تو دلم آشوبهواسه من تکرار ِ این دقایق خوبهمینویسم ساعت . دلهره دلشورهیادم افتاد راهت چقدر از من . دوره. رد ِ پای ِ بارون مونده روی ِ شیشه خاطراتت واسمباز تداعی میشهخنده ها بی تردید رو. لبم میمیرن واژه ها تو ذهنمشکل ِ غم می گیرنمینویسم کوچه . تو دلم آشوبهواسه من تکرار ِ این دقایق خوبهمینویسم ساعت . دلهره دلشورهیادم افتاد راهت چقدر از من . دوره.

ادامه مطلب ...
باز باران، با ترانه

باز باران، با ترانه، با گهرهای فراوان می خورد بر بام خانه. من به پشت شیشه تنها، ایستاده در گذرها، رودها راه اوفتاده. شاد و خرم یک دو سه گنجشک پر گو،باز هر دم می پرند، این سو و آن سو. می خورد بر شیشه و در مشت و سیلی،آسمان امروز دیگر نیست نیلی. یادم آرد روز باران: گردش یک روز دیرین،خوب و شیرین توی جنگل های گیلان. کودکی ده ساله بودم، شاد و خرمنرم و نازک، چست و چابک. از پرنده، از خزنده، از چرنده،بود جنگل گرم و زنده. آسمان آبی، چو دریا، یک دو ابر، اینجا و آنجاچون دل من، روز روشن. بوی جنگل، تازه و تر، همچو می مستی دهنده. بر درختان میزدی پر، هر کجا زی

ادامه مطلب ...
باران نمی بارید

آن هنگام که اینگونه باران نمی بارید. یادت هست نماز طلب باران پدر را ؟پس سوگندت می دهم به آن نمازبه بوی دستهایشکه در کنار باغچه خانه جا مانده است سوگندت می دهم به دلیل آخرین دلیلفرسودگی پاهای ناتوان مادرتا شدن کمر پدردر پستی و بلندی های زندگیتبعیدشان مکن به لانه ایکه برایشان چون قفس است به من بگو پاسخ گنجشکهای گرسنه ایکه از سخاوت دستهای مادر دانه بر می چینند پاسخ اعتماد کبوتری که در کنج حیاط خانهلانه کرده است را چه کسیچه کسی خواهد داد ؟نگاه کن چه بغضی دارد اینبارکوچ غمگنانه دو پرستوی خسته !گیرم هزار برج به جای کلبه مادر بپا کنیگیرم هزار کاخ بجای

ادامه مطلب ...
باران

بارونام با رقصشون هلهله برپا می کننمی شینن رو پشت بوم چترشونو وا می کننحالا توی کوچه ها صدای ساز بارونهباد آواره داره تو کوچه آواز می خونهبازم اون ابر سیاه روی هوا پر می زنهنمی ترسم از هوا که عشق تو چتر منهعشق تو یه کفتره تو چشم من پر می زنهدر خونه دلم با خستـــــگی پر می زنهبس که بارون اومده می لرزه و خیسه تنشخونه های دلمو یـکی یــکی سر می زنه ای دو چشمون سیاه تو آتیش گردونِ مناین دوتا شعله ی وحشی چی می خوان از جون من؟چی می خوان از جون من؟.

باران

ادامه مطلب ...
باران که می‌بارد...

باید آغوشی باشد. پنجره‌ی نیمه بازی. موسیقی باران. بوی . خاک. سرمای هوا. گره‌ی کور دست‌ها و پاها. گرمای عریان عاشقی. صدای تپش قلب‌ها. خواب هشیار عصرانه. باران که می‌بارد. باید کسی باشد.

ادامه مطلب ...
باران دلتنگی

دستــ ـم را بالا مــ ـی برم و آسمان را پایین مــ ـی کشـــ ـم مــ ـے خواهــــــ ـم بزرگــــــ ـی زمین را نشان آسمان دهـــــــ ـم ! تا بداند گمشده ے من نه در آغــــ ـوش او . . . که در همین خاک بـــــــ ـی انتهاست آنقدر از دل تنگـــــ ـی هایـــــــ ـم برایش خواهــــــ ـم گفت تا ســـ ـرخ شود . . . تا نــــ ـم نــــ ـم بگرید . . . آن وقت رهایش مـــ ـی کنــــــــ ـم و مـــ ـی دانــــــ ـم کســــــ ـی هــــــ ـرگــــــ ـز نــــــ ـخواهد دانست غـــــــ ـم آن غروب بارانـــــــ ـی همه از دلتنگـــ ـی هاے من بود . . . !.

ادامه مطلب ...
بارون

بوی باران بوی سبزه بوی خاکشاخه های شسته , باران خورده , پاکآسمان آبی و ابر سپیدبرگهای سبز بیدعطر نرگس رقص بادنغمه شوق پرستو های شادخلوت گرم کبوترهای مستنرم نرمک می رسد اینک بهارخوش به حال روزگاراخوش به حال چشمه ها و دشت هاخوش به حال دانه ها و سبزه هاخوش به حال غنچه های نیمه بازخوش به حال دختر میخک که می خندد به نازخوش به حال جام لبریز از شرابخوش به حال آفتابای دل من گرچه در این روزگارجامه رنگین نمی پوشی به کامباده رنگین نمی نوشی ز جامنقل و سبزه در میان سفره نیستجامت از ان می که می باید تهی استای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیمای دریغ از من

ادامه مطلب ...
بارون

از تمام خشت های خانه پرسیدم تراپرسش پنهان من اما نفهمیدم تراباد بر شن های بعد از ظهر می کوبید ومنبر دهان دوره گرد باد کوبیدم تراخون من در پنجه هایم پیر شد تبخیر شدتا خداوندانه از مرمر تراشیدم تراآسمان کوچک شد و افتاد پایین و شکستآسمان اندوه من شد که باریدم ترایک نفر فانوس چشمان مر ا پایین کشیدباورت می شد که خوابم برد و نشنیدم تراباد بر شن ها زد و گنجشک ها ویران شدندباد جور ترسناکی بود ترسیدم ترامثل خواب نازک گنجشک ها ویران شدمخواب می دیدم که در باران پرستیدم ترا. باد چرخی زد، اتاقم پرت شد باران گرفتچشم من روشن! ترادیدم ترا دیدم، تو را.

ادامه مطلب ...
بارونو دوست دارم هنوز

چون تو رو یادم میارهحس میکنم پیش منیوقتی که بارون میبارهبارونو دوست دارم هنوزبدون چتر و سرپناهوقتی که حرفای دلمجا میگیرند توی یه آهشونه به شونه میرفتیممن و تو تو جشن بارونحالا تو نیستی و خیسهچشمای من و خیابونبارونو دوست داشتی یه روزتو خلوت پیاده روپرسه پاییزی مامرداد داغ دست توبارونو دوست داشتی یه روزعزیز هم پرسه ی منبیا دوباره پا به پامتو کوچه ها قدم بزنشونه به شونه میرفتیممن و تو تو جشن بارونحالا تو نیستی و خیسهچشمای من و خیابونترانه سرا: یغما گلرویی.

ادامه مطلب ...
باز ای باران ببار

باز ای باران ببار بر تمام لحظه های بی بهار بر تمام لحظه های خشک خشک بر تمام لحظه های بی قرار باز ای باران ببار بر تمام پیکرم موی سرم بر تمام شعر های دفترم بر تمام واژه های انتظار باز ای باران ببار بر تمام صفحه های زندگیم بر طلوع اولین دلدادگیم بر تمام خاطرات تلخ و تار باز ای باران ببار غصه های صبح فردا را بشوی تشنگی ها خستگی ها را بشوی.

ادامه مطلب ...
باز باران بی ترانه

باز باران ,با تمام بی کسی های شبانهمی خورد بر مرد تنها ,می چکد بر فرش خانهباز می اید صدای چک چک غم. باز ماتم. من به پشت شیشه ی تنهایی افتادهنمی دانم. نمی فهممکجای قطره های بی کسی زیباست؟؟؟؟نمی فهمم, چرا مردم نمی فهمندکه ان کودک که زیر ضربه شلاق باران سخت می لرزدکجای ذلتش زیباست؟؟؟نمی فهمم. کجای اشک یک باباکه سقفی از گل و اهن به زور چکمه های بارانبه روی همسر و پروانه های مرده اش ارام باریدهکجایش بوی عشق وعاشقی دارد؟؟؟نمی دانم. نمی دانم چرا مردم نمی دانندکه باران, عشق تنها نیستصدای ممتدش در امتداد رنج این دلهاستکجای مرگ ما زیباست. نمی فهمم!!!!؟یا

ادامه مطلب ...
باران آتش

بارانی ام , بارانی ام , بارانی از آتش. یک روح بی پروا و سرگردانی از آتش. این کوچه ها , دیوارها , اصلاً تمام شهر. سوزان و من محبوس در زندانی از آتش. اهل غزل بودم ، خدا یکجا جوابم کرد. با واژه ای ممنوع ، با انسانی از آتش. بی شک سرم از توی لاکم در نمی آمد. بر پا نمی کردی اگر طو فانی از آتش. تا آمدی ، آتشفشانی سالها خاموش. بغضش شکست و بعد شد طغیانی از آتش. کاری که از دست شما هم بر نمی آمد. من بودم و در پیش رویم خوانی ازآتش. این روزها محکوم ِ اعدامم به جرم عشق. در انتظارم بشنوم ، فرمانی از آتش.

ادامه مطلب ...
زیر باران

زیرباران بیاقدم بزنیمحرف نشنیده ای به هم بزنیمنوبگوییم ونوبیندیشیمعادت کهنه رابه هم بزنیمو زباران کمی بیاموزیمکه بباریم وحرف کم بزنیمکم بباریم اگر،ولی همه جاعالمی رابه چهره نم بزنیمسخن ازعشق خودبه خودزیباستسخن عاشقانه ای به هم بزنیمقلم زندگی به دل زیباستزندگی رابیارقم بزنیمسالکم،قطره هادرانتظارتواندزیرباران بیاقدم بزنیم.

ادامه مطلب ...
رگ بارون

من رگ بارون و زدم و قتی چشام بارونی شد وقتی شلوغیه دلت درگیری بی قانونی شد من رگ بارون و زدم خبر نداری میدونم می خوام فراموشت کنم نمیتونم نمی تونم سرگرم هر چی بودی باش انگار مزاحمت شدم ببخش اگه می خواستمت ببخش که عاشقت شدم عین خیالتم نبود وقتی غرور من شکست وقتی یکی شبیه من اومد به دلت نشست من رگ بارون و زدم وقتی چشام بارونی شد وقتی شلوغیه دلت درگیری بی قانونی شد من رگ بارون و زدم خبر نداری میدونم می خوام فراموشت کنم نمیتونم نمی تونم جدایی سخته باورش این روزا عادتم شده تنها رفیق این شبام تیک تیکه ساعتم شده من رگ بارون و زدم تااز خیال من بری فکر

ادامه مطلب ...

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه