باران

صدای چیک چیکه بارون,از چشای خیسه ابرا

صدای چیک چیکه بارون,از چشای خیسه ابرارو زمین سرد و خاکی میپیچه تو گوش دنیاهر نفس دلم میلرزه,غصّه دارم غمِ بارونمیگیره سکوت و از من صدای غر غرِ ناودونبارون انگار تا همیشه روز و شب میخواد ببارهآی خدای آسمونا,جز تو کی هوامو دارهوقتی بارون پشت شیشه,میکوبه دلم میگیرهبا غرور سرد و خیسش تنهایی هامو میگیرهکاره خورشید انتظاره,پشت ابرا گله دارهبعد بارون واسه دنیا نور امیدو بیارهرو زمین سرد و خاکی میپیچه تو گوش دنیاهر نفس دلم میلرزه,غصّه دارم غمِ بارونمیگیره سکوت و از من صدای غر غرِ ناودونبارون انگار تا همیشه روز و شب میخواد ببارهآی خدای آسمونا,جز تو کی ه

ادامه مطلب ...
شعر باران (کودکانه)

***************شعر باران**************چتر سفید و قرمززرد و بنفش و آبیمثل شکوفه هایسیب و به وگلابیروی سربچه هاستتو راه کودکستانتو فصل پاییز شدهمدرسه ها گلستانبارون میاد جَرجَرتو کوچه و خیابونشر شر آب می خونهرسیده فصل بارون***************شعر باران**************وقتی بارون می*یاد خیس می*شن آجرا تو کوچه*هامی*پیچه توی کوچه خیال ما، بوی خاطره*هاخدای بارون تو آسمون، درست می*کنه رنگین*کمونکبوترها بال و پرزنون پرمی*کشن سوی آسمونخدای بارون تو آسمون درست می*کنه رنگین*کمون.

ادامه مطلب ...
شعر باران

یک حس عجیب ، یک غزل ، بارانیغمهای بزرگ یک بغل ، بارانیهر روز به روی ریل بی تابی هادرگیر هزار و یک شتل ، بارانیاز کودکیش چقدر دور است اماعاشق شدنش چه بی محل ، بارانیای کوچه ی خاطرات ، من هم بازیگرگم به هوا ، اتل متل ، بارانییک ظهر صدای شیشه ی همسایهبا شیطنت حسن کچل ، بارانیبعد از گذر تمام آنها امروزآلوده به ذهن مبتذل ، بارانی.

شعر باران

ادامه مطلب ...
شعر باران

خیلی وقته دیگه بارون نزدهرنگ عشق به این خیابون نزدهخیلی وقته ابری پرپر نشدهدل آسمون سبک تر نشدهمه سرد رو تن پنجره هامثل بغض توی سینه ی منهابر چشمام پر اشکه ای خداوقتشه دوباره بارون بزنهخیلی وقته که دلم برای تو تنگ شدهقلبم از دوری تو بد جوری دلتنگ شدهبعد تو هیچ چیزی دوست داشتنی نیستکوه غصه از دلم رفتنی نیستحرف عشق تو رو من با کی بگم؟همه حرفها که آخه گفتنی نیستخیلی وقته که دلم برای تو تنگ شدهقلبم از دوری تو بدجوری دلتنگ شده.

شعر باران

ادامه مطلب ...
باز باران

باز باران، با ترانه، با گهرهای فراوان می خورد بر بام خانه. من به پشت شیشه تنها، ایستاده در گذرها، رودها راه اوفتاده. شاد و خرم یک دو سه گنجشک پر گو،باز هر دم می پرند، این سو و آن سو. می خورد بر شیشه و در مشت و سیلی،آسمان امروز دیگر نیست نیلی. یادم آرد روز باران: گردش یک روز دیرین،خوب و شیرین توی جنگل های گیلان. کودکی ده ساله بودم، شاد و خرمنرم و نازک، چست و چابک. از پرنده، از خزنده، از چرنده،بود جنگل گرم و زنده. آسمان آبی، چو دریا، یک دو ابر، اینجا و آنجاچون دل من، روز روشن. بوی جنگل، تازه و تر، همچو می مستی دهنده. بر درختان میزدی پر، هر کجا زی

ادامه مطلب ...
باز باران بی ترانه

باز باران بی ترانهباز باران ,با تمام بی کسی های شبانهمی خورد بر مرد تنها ,می چکد بر فرش خانهباز می اید صدای چک چک غم. باز ماتممن به پشت شیشه ی تنهایی افتادهنمی دانم. نمی فهممکجای قطره های بی کسی زیباست؟؟؟؟نمی فهمم, چرا مردم نمی فهمندکه ان کودک که زیر ضربه شلاق باران سخت می لرزدکجای ذلتش زیباست؟؟؟نمی فهمم. کجای اشک یک باباکه سقفی از گل و اهن به زور چکمه های بارانبه روی همسر و پروانه های مرده اش ارام باریدهکجایش بوی عشق وعاشقی دارد؟؟؟نمی دانم. نمی دانم چرا مردم نمی دانندکه باران, عشق تنها نیستصدای ممتدش در امتداد رنج این دلهاستکجای مرگ ما زیباست.

ادامه مطلب ...
باز ای باران ببار

باز ای باران ببار بر تمام لحظه های بی بهار بر تمام لحظه های خشک خشک بر تمام لحظه های بی قرار. باز ای باران ببار. بر تمام پیکرم موی سرم بر تمام شعر های دفترم بر تمام واژه های انتظار. باز ای باران ببار بر تمام صفحه های زندگیم بر طلوع اولین دلدادگیم بر تمام خاطرات تلخ و تار باز ای باران ببار غصه های صبح فردا را بشوی تشنگی ها خستگی ها را بشوی.

ادامه مطلب ...
بارونو دوست دارم هنوز

بارونو دوست دارم هنوزچون تو رو یادم میارهحس میکنم پیش منیوقتی که بارون میبارهبارونو دوست دارم هنوزبدون چتر و سرپناهوقتی که حرفای دلمجا میگیرند توی یه آهشونه به شونه میرفتیممن و تو تو جشن بارونحالا تو نیستی و خیسهچشمای من و خیابونبارونو دوست داشتی یه روزتو خلوت پیاده روپرسه پاییزی مامرداد داغ دست توبارونو دوست داشتی یه روزعزیز هم پرسه ی منبیا دوباره پا به پامتو کوچه ها قدم بزنشونه به شونه میرفتیممن و تو تو جشن بارونحالا تو نیستی و خیسهچشمای من و خیابونترانه سرا: یغما گلرویی.

ادامه مطلب ...
بارون3

بوی باران بوی سبزه بوی خاکشاخه های شسته , باران خورده , پاکآسمان آبی و ابر سپیدبرگهای سبز بیدعطر نرگس رقص بادنغمه شوق پرستو های شادخلوت گرم کبوترهای مستنرم نرمک می رسد اینک بهارخوش به حال روزگاراخوش به حال چشمه ها و دشت هاخوش به حال دانه ها و سبزه هاخوش به حال غنچه های نیمه بازخوش به حال دختر میخک که می خندد به نازخوش به حال جام لبریز از شرابخوش به حال آفتابای دل من گرچه در این روزگارجامه رنگین نمی پوشی به کامباده رنگین نمی نوشی ز جامنقل و سبزه در میان سفره نیستجامت از ان می که می باید تهی استای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیمای دریغ از من

ادامه مطلب ...
بارون

از تمام خشت های خانه پرسیدم تراپرسش پنهان من اما نفهمیدم تراباد بر شن های بعد از ظهر می کوبید ومنبر دهان دوره گرد باد کوبیدم تراخون من در پنجه هایم پیر شد تبخیر شدتا خداوندانه از مرمر تراشیدم تراآسمان کوچک شد و افتاد پایین و شکستآسمان اندوه من شد که باریدم ترایک نفر فانوس چشمان مر ا پایین کشیدباورت می شد که خوابم برد و نشنیدم تراباد بر شن ها زد و گنجشک ها ویران شدندباد جور ترسناکی بود ترسیدم ترامثل خواب نازک گنجشک ها ویران شدمخواب می دیدم که در باران پرستیدم تراباد چرخی زد، اتاقم پرت شد باران گرفتچشم من روشن! ترادیدم ترا دیدم، تو را.

ادامه مطلب ...
باران

بارونام با رقصشون هلهله برپا می کننمی شینن رو پشت بوم چترشونو وا می کننحالا توی کوچه ها صدای ساز بارونهباد آواره داره تو کوچه آواز می خونهبازم اون ابر سیاه روی هوا پر می زنهنمی ترسم از هوا که عشق تو چتر منهعشق تو یه کفتره تو چشم من پر می زنهدر خونه دلم با خستـــــگی پر می زنهبس که بارون اومده می لرزه و خیسه تنشخونه های دلمو یـکی یــکی سر می زنه ای دو چشمون سیاه تو آتیش گردونِ مناین دوتا شعله ی وحشی چی می خوان از جون من؟چی می خوان از جون من؟.

باران

ادامه مطلب ...
باران که می‌بارد...

باران که می‌بارد. باید آغوشی باشد. پنجره‌ی نیمه بازی. موسیقی باران. بوی . خاک. سرمای هوا. گره‌ی کور دست‌ها و پاها. گرمای عریان عاشقی. صدای تپش قلب‌ها. خواب هشیار عصرانه. باران که می‌بارد. باید کسی باشد.

ادامه مطلب ...
باران دلتنگی

دستــ ـم را بالا مــ ـی برم و آسمان را پایین مــ ـی کشـــ ـم مــ ـے خواهــــــ ـم بزرگــــــ ـی زمین را نشان آسمان دهـــــــ ـم ! تا بداند گمشده ے من نه در آغــــ ـوش او . . . که در همین خاک بـــــــ ـی انتهاست آنقدر از دل تنگـــــ ـی هایـــــــ ـم برایش خواهــــــ ـم گفت تا ســـ ـرخ شود . . . تا نــــ ـم نــــ ـم بگرید . . . آن وقت رهایش مـــ ـی کنــــــــ ـم و مـــ ـی دانــــــ ـم کســــــ ـی هــــــ ـرگــــــ ـز نــــــ ـخواهد دانست غـــــــ ـم آن غروب بارانـــــــ ـی همه از دلتنگـــ ـی هاے من بود . . . !.

ادامه مطلب ...
این كوچه ها مهتاب بارانند، با تو

این کوچه ها مهتاب بارانند، با توآرامش ماقبل طوفانند، با تواز "حمد" تا "والناس" را مرغان شبخواندر چارده تحریر می خوانند، با تو"انا الیه راجعون" می ریزد از شبآیات رحمان رو به پایانند، با تواین قوم خواب آلود، غیر از نارفیقیرفتار و کرداری نمی دانند، با توشرح غدیر و شام هجرت یادشان رفتهرچه محمد(ص) نهی کرد، آنند با تودر چلچراغ شام نه، در شمع کوفهعدل و مروت با تو تابانند، با توحالا که داری می روی مسجد، ملائک"فزت و رب الکعبه" می خوانند، با تو.

ادامه مطلب ...
آوارگی ...

دلم آوارگی را دوست داردنسیم رهگذر از کوچه تونگاه منتظر بر پیچ جادهصدای سادگی را دوست داردشبی افتاد از دستت چو شیشهشکست و بی صدا صد تکه گردیدشبی بیچاره شد از برق چشمتهمین بیچارگی را دوست داردنمی دانم چه بوده در نگاهتکه دل را برده تا امواج و طوفاننمی دانم چه کردی با دل من؟که این دلدادگی را دوست داردمرا روزی که کارم با تو افتادبه اوج کهکشان ها برده بودیبه لبهایم سرودی تازه دادیدلم این تازگی را دوست داردولی روزی که رفتی تا همیشهغروب یک خزان در من نهادیدلم دیوانه شد از درد دوریولی دیوانگی را دوست داردسه شنبه ساعت نه یا ده شبنوشتم تا بماند یادگاریکه

ادامه مطلب ...
آن هنگام که اینگونه باران نمی بارید

آن هنگام که اینگونه باران نمی باریدیادت هست نماز طلب باران پدر را ؟پس سوگندت می دهم به آن نمازبه بوی دستهایشکه در کنار باغچه خانه جا مانده است سوگندت می دهم به دلیل آخرین دلیلفرسودگی پاهای ناتوان مادرتا شدن کمر پدردر پستی و بلندی های زندگیتبعیدشان مکن به لانه ایکه برایشان چون قفس است به من بگو پاسخ گنجشکهای گرسنه ایکه از سخاوت دستهای مادر دانه بر می چینند پاسخ اعتماد کبوتری که در کنج حیاط خانهلانه کرده است را چه کسیچه کسی خواهد داد ؟نگاه کن چه بغضی دارد اینبارکوچ غمگنانه دو پرستوی خسته !گیرم هزار برج به جای کلبه مادر بپا کنیگیرم هزار کاخ بجای ک

ادامه مطلب ...
اگه تو رو خواستم از روی عشقه

در قفس افتاده ام فکر رهایی نیستم / دل به عشقت داده ام اهل جدایی نیستم . زمان غارتگر غریبیست ، همه چیز را می برد جز حس دوست داشتن را . یک نامه پر از ماه و تو را دارم یاد / در پاکت گل گذاشتم دادم باد . اگه تو رو خواستم از روی عشقه / هرجا تو باشی اونجا بهشته . شبها به ماه دیده ، تو را یاد میکنم / با مه فسانه گفته و فریاد میکنم / شاید تو هم به ماه کنی ، ماه من نگاه / با این خیال ، خاطر خود شاد میکنم . کی گفته نفرین میکنم / غصه به تو حرومه / خوشبختی تو گل من / همیشه آرزومه . بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد / مثل یک بیت ته قافیه ها خواهم مرد /

ادامه مطلب ...
شعرآتش

بارانی ام , بارانی ام , بارانی از آتشیک روح بی پروا و سرگردانی از آتش. این کوچه ها , دیوارها , اصلاً تمام شهرسوزان و من محبوس در زندانی از آتش. اهل غزل بودم ، خدا یکجا جوابم کردبا واژه ای ممنوع ، با انسانی از آتش. بی شک سرم از توی لاکم در نمی آمدبر پا نمی کردی اگر طو فانی از آتش. تا آمدی ، آتشفشانی سالها خاموشبغضش شکست و بعد شد طغیانی از آتش. کاری که از دست شما هم بر نمی آمدمن بودم و در پیش رویم خوانی ازآتش. این روزها محکوم ِ اعدامم به جرم عشقدر انتظارم بشنوم ، فرمانی از آتش.

ادامه مطلب ...
شعر باران (کودکانه)

چتر سفید و قرمز. زرد و بنفش و آبی. مثل شکوفه های. سیب و به وگلابی. روی سربچه هاست. تو راه کودکستان. تو فصل پاییز شده. مدرسه ها گلستان. بارون میاد جَرجَر. تو کوچه و خیابون. شر شر آب می خونه. رسیده فصل بارون.

ادامه مطلب ...
وقتي بارون مي ياد

وقتی بارون می*یاد خیس می*شن آجرا تو کوچه*ها. می*پیچه توی کوچه خیال ما، بوی خاطره*ها. خدای بارون تو آسمون، درست می*کنه رنگین*کمون. کبوترها بال و پرزنون پرمی*کشن سوی آسمون. خدای بارون تو آسمون درست می*کنه رنگین*کمون.

ادامه مطلب ...

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه