باران

زیر باران قدم زدم

زیر باران قدم زدمصدای پای من،با صدای چکه های باران یکی می شد . من هم با باران یکی شدم. باریدم. باران بارید و من با ابر یکی شدم گریستم . برای خودم . برای تو . برای پرنده کوچکی که باران لانه اش را از او گرفت . برای مظلومیت همه آنهایی که خیس بودند . زیر باران قدم زدم . از خود می پرسیدم :من و باران که با هم رفیقیم ؟!پس از چه روست که من امشب دلگیرم ؟ باران صدای قدم هایم را می شست و می برد . و من در صدایی جدید پیچیده شدم صدا را نمی شناختم ؟ این جا کجاست ؟ حتی باران نیز دیگر با من سر رفاقت ندارد . به صدای قدم های باران گوش می کنم تنها از این طری

ادامه مطلب ...
زیرباران بیاقدم بزنیم

زیرباران بیاقدم بزنیمحرف نشنیده ای به هم بزنیمنوبگوییم ونوبیندیشیمعادت کهنه رابه هم بزنیمو زباران کمی بیاموزیمکه بباریم وحرف کم بزنیمکم بباریم اگر،ولی همه جاعالمی رابه چهره نم بزنیمسخن ازعشق خودبه خودزیباستسخن عاشقانه ای به هم بزنیمقلم زندگی به دل زیباستزندگی رابیارقم بزنیمسالکم،قطره هادرانتظارتواندزیرباران بیاقدم بزنیم.

ادامه مطلب ...
زير باران

من آواره ترین بی خانمان ام. غم عشق و جنون شد آب و نانمبرایم سفره اشکی مهیاستکه آنرا زیر باران می تکانم. * تب گندمدلم می خواست عمری گم بمانمشبیه تک تک مردم بمانمولی شعر آمد و هوای من شدنشد دور از تب گندم بمانم.

ادامه مطلب ...
شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی

شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی تو را با لهجه ی گل های نیلوفر صدا کردم. تمام شب برای باطراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم. پس ازِ یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس تو را از بین گل هایی که در تنهایی ام رویید با حسرت جدا کردمو تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی دلم حیران و سرگردان چشمانی ست رویاییو من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم تو را در دشتی از تنهایی وحسرت رها کردمهمین بود آخرین حرفت و من بعد از عبور تلخ و غمگینت حریم چشمهایم را به روی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید وا کردمنمی دانم چرا رفتی؟نمی دانم چرا ، شاید خطا کردم

ادامه مطلب ...
شعر باران

***************شعر باران**************وای ؛ باران بارانشیشه ی پنجره را بَاران شست. از دل من اما ،چه کسی نقش تو را خواهد شست؟آسمان سربی رنگ ،من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ. می پرد مرغ نگاهم تا دوروای باران بارانپرمرغان نگاهم را شست. «حمید مصدق»***************شعر باران**************شعر بارانکاش بارانی ببارد قلبها را تر کندبگذرد از هفت بند ما صدا را تر کندقطره قطره رقص گیرد روی چتر لحظه هارشته رشته مویرگهای هوا را تر کندبشکند در هم طلسم کهنه ی این باغ راشاخه های خشک بی بار دعا را تر کندمثل طوفان بزرگ نوح در صبحی شگفتسرزمین سینه ها تا نا کجا را تر کند

شعر باران

ادامه مطلب ...
در هوای مستی و باران

در هوای مستی و باراندر نوای کوچ با یاراندر غزل ، در شعر ، در مستیدر وجود عالم هستیدر دوبیتی ، مثنوی ، عرفاندر خیالِ مستِ جانِ جاندر ستایش ، عشق ، در فریاددر سکوتی رفته از هر یاددر نیاز و ناز ، در بادهکز رخِ سیمین بری زادهمن تو را می خوانمت ای دوستمهربان ، این مظهرت نیکوست. عالمی از یادت عنبر بوستلطف تو آرامش هر کوست.

ادامه مطلب ...
زائری بارانی ام

زائری بارانی ام ، آقا به دادم می رسی؟بی پناهم خسته ام، تنها، به دادم می رسی؟گر چه آهو نیستم اما پر از دلتنگی امضامن چشمان آهوها، به دادم می رسی؟از کبوترها که می پرسم نشانم می دهندگنبد و گلدسته هایت را، به دادم می رسی؟ماهی افتاده بر خاکم لبالب تشنگیپهنه آبی ترین دریا، به دادم می رسی؟ماه نورانی شب های سیاه عمر منماه من ، ای ماه من، آیا به دادم می رسی؟من دخیل التماسم را به چشمت بسته امهشتمین دردانه زهرا، به دادم می رسی؟باز هم مشهد ، مسافرها، هیاهوی حرمیک نفر فریاد زد: آقا به دادم می رسی؟. زائری بارانی ام ، آقا به دادم می رسی؟بی پناهم خسته ام، تنها

ادامه مطلب ...
زیر باران بیا قدم بزنیم

زیر باران بیا قدم بزنیمحرف نشنیده ای به هم بزنیمنو بگوییم و نو بیندیشیمعادت کهنه را به هم بزنیمو ز باران، کمی بیاموزیمکه بباریم و حرف کم بزنیمکم بباریم اگر، ولی همه جاعالمی را به چهره نم بزنیمسخن از عشق، خود به خود زیباستسخن عاشقانه ای به هم بزنیمقلم زندگی به دل استزندگی را بیا رقم بزنیمسالکم قطره ها در انتظار تواندزیر باران بیا قدم بزنیم.

ادامه مطلب ...
زير باران بيا قدم بزنيم

زیر باران بیا قدم بزنیمحرف نشنیده ای به هم بزنیم نو بگوییم و نو بیندیشیم عادت کهنه را به هم بزنیمو ز باران کمی بیاموزیمکه بباریم و حرف کم بزنیمعالمی را به چهره نم بزنیمسخن از عشق خود به خود زیباستسخن های عاشقانه ای به هم بزنیم قلم زندگی به دل است زندگی را بیا رقم بزنیمسالکم قطره ها در انتظار تواندزیر باران بیا قدم بزنیم.

ادامه مطلب ...
تنهایی شبيه باران‌است.

تنهایی شبیه باران‌است. از روی اقیانوس‌ها بالا می‌رود به سوی غروب:از روی دشت‌ها، چرخ‌زنان و دور،بالابه آسمان، خانه‌ی دیرین‌اش. بر ما می‌بارد در آن ساعات چهچههوقتی خیابان‌ها صورت خود را به سوی صبح می‌گردانندو وقتی دو تن که هیچ پیدا نکردندناکام و افسرده، دور خود می‌چرخند:و وقتی دو تن که هم‌دگر را تحقیر می‌کنندمجبورند در یک رختخواب با هم بخوابند. و در این دم است که تنهایی به رودها می‌رسد. راینر ماریا ریکله.

ادامه مطلب ...
بغض باران

ببار بارون ببار بارون دلم از زندگی خونهدیگه هر جای این دنیا برام مثه یه زندونهببار بارون که دلگیرم ببار بارون که غمگینمخراب حال من امشب که دارم از غصه میمیرمببار ای نم نم بارون ببار امشب دلم خسته اسببار امشب دلم تنگه همه درها به روم بسته اسببار ای ابر بارونی ببار و گونه ام و تر کنمثه بغض دل ابرا ببار این بغض رو پر پر کننه دستی از سر یاری پناه خستگی ها شدنه فریاد هم آوازی غرور خلوت ما شدنه دل گرمی به رویایی که من هم بغض بارونمنه امیدی به فردایی که از فردا گریزونمکه از فردا گریزونم . ببار ای نم نم بارون ببار امشب دلم خسته اسببار امشب دلم تنگه همه

ادامه مطلب ...
باز باران بی ترانه

باز باران بی ترانهگریه هایم عاشقانهمی خورد برسقف قلبمیاد ایام تو داشتنمی زند سیلی به صورتباورت شاید نباشدمرده است قلبم زدستتفکر آنکه با تو بودمبا ت�� بودم شاد بودمتوی دشت آن نگاهتگم شدن درخاطراتت.

ادامه مطلب ...
باز باران بی ترانه میخورد بر روی شانه

باز باران بی ترانه میخورد بر روی شانهیادم آرد بی کسی رایادم آرد من که بودم با که بودماز چه رو تنهای تنها گوشه ی شهری نشستمیادم آرد دل غمین است آخر عشقت همین استآه باران باز بارانگریه ی ابر بهاریرفتی و تنها نشستم روزهای بیشماریروزهایی سرد و تاریک در درون کوچه هایی سرد و تاریکیادم انداخت کودک عشق تو بودمکودکی دیوانه بودم مست بودم هست بودمشیره ی جانم کشیدی کودکم را سر بریدیرفتی و با جان دیگر پر کشیدی و پریدیآه باران جان من را باز بستان باز بستانباز بستان جان من را.

ادامه مطلب ...
بارون پائیزی

داره بارون میاد کوچه بازم لبریزه احساسههنوزم نم نم بارون صدای ما رو میشناسههمین دیروز بود انگار تو با من تو همین کوچهمیگفتی زندگی وقتی تو با من نیستی پوچهآهای بارون پائیزی کی گفته تو غم‌انگیزیتو داری خاطراتم رو تو ذهن کوچه می‌ریزیداره بارون میاد کوچه بازم لبریزه احساسههنوزم نم نم بارون صدای ما رو میشناسهتوی تقویم ما دو تا بهار از غصه می‌سوزهواسه ما اول پائیز هنوزم عید نوروزهآهای بارون پائیزی کی گفته تو غم‌انگیزیتو داری خاطراتم رو تو ذهن کوچه می‌ریزیترانه سرا: امیر ارجینی.

ادامه مطلب ...
یه ادم دل شکسته

یه ادم دل شکسته که قطره هایبارون رو گونه هاش نشستهآدمیکه تو دنیا از کسی خیر ندیدهیه ادم مهربون تو زندگی ندیده جز حرفای بی معنی چیزی دیگهنشنیده از حرفای آدما چیزی نفهمیدهدل نگرون نشسته به انتظار بارونتا قطره های بارون رو گونه های بشینهتا بتونه ادمی رو به مهربونی دلش تو قطره ها ببینهمنتظره تا قطره ها اسم اون و صدا کننبا همدیگه بخونن یواش به او نگاه کنناون میخواد تا قطره ها غم دلش رو بدوننقصه تلخ زندگیشو با هم دیگه بخونن.

ادامه مطلب ...
وقتی که بارون میزنه خاطره عشق منه

تنگ غروب آسمون لحظه تلخ رفتنه. چشمای تو بارونیه اشکای من پنهونیه. دستای ما ازهم جدا غم تو دلم مهمونیه. شبای عشق و عاشقی شب به خاطر موندنی. حرف قشنگ اون شبا تو عشق اول منی. گذشته های عشق ما هر روز و شب به یادمه. تو خلوت فاصله ها سکوت تو فریادمه. یادته اون شب دلت شکسته بود و بی پناه. نشسته بودیم من و تو به زیر چتر نور ماه. به یادمه اون شب چشات مثل گل بارون زده. به چشم من زل زد و گفت تو قلبتو به من بده. تو قصه هات پراز غمه روز خوشت خیلی کمه. حتی نباشی نازنین دوست دارم یه عالمه.

ادامه مطلب ...
و ای باران باران

وای باران بارانشیشه پنجره را باران شستاز دل من اماچه کسی نقش تورا خواهد شستوای باران باران هر نفس ، بوی تو آید اینجاهر نفس، نام تو را گویم منیاد تو خاطر اید هرجاو ای باران باران گرچه تنهایم و از تو دورملیک سرشار از خاطر تولیک باشادی تو مسرورموای باران بارانگرچه یک لحظه تنها نبودم باتوبودم اما شب و روزشاد با خاطر زیبای تووای باران بارانمهربانی و سراسر خوبخوب و زیباتو چقدر خوشروییوای باران باراننفسم ، بازدمم ، یاد منیمنم و تنهاییتو همیشه در یاد منیوای باران بارانبهتر از رویاییسبزتر از مهر و بهارتو چقدر زیباییشیشه پنجره را باران شستاز دل من اماچه

ادامه مطلب ...
هوای دلم بارانیست

هوا ابرِیــــــــست . چـــرا باران نمی بــــــــارد؟!هوای دلــــم را می گــویم . چند وقتی ســــت کــه بــارانی ام. !چه سکــوتیــــست اینـــــجا . !!به هـــــوای چتــــرت نیازمنـــــدم . مســــت می کنـــد چشمان تـــــو خیـــــال را . گوش کن . من نیازمند حرف های زیر بارانــــــم . حرف بـــزن . !همه چیـــز از بودن تــــو آغاز شد . و همـــــــــه چیز . از نبود تــــــو پایان می پــــــذیرد . !ای بــــــــی پایان مـــــن .

ادامه مطلب ...
همزاد عشق لالایی بارون تو شباس

همزاد عشق لالایی بارون تو شباس نم نم بارون پشت شیشه هاس لحظه ی شبنم و برگ گل یاسلحظه ی رهایی پرنده هاس تو خود عشقی که همزاد منیتو سکوت منو فریاد می زنیتو خود عشقی که شوق موندنی غم تلخ و گنگ شعرای منیوقتی دنیا درد بی حرفی داره تویی که فریاد دردای منیتو خود عشقی که همزاد منیتو سکوت منو فریاد می زنیدستای تو خورشید و نشون می دن چشمای بستمو بیدار می کنن صدای بال پرنده رو لبات تو گوشام دوباره تکرار می کنن زندگی وقتی که بیزاری باشه روز و شب هاش همه تکراری باشه شاید عشق برای بعضی عاشقا لحظه ی بزرگ بیداری باشه عشق لالایی بارون تو شباسنم نم بارون پشت شیش

ادامه مطلب ...
گفتی بارانم...

من بودم و تنهایی و یک راه بی انتهایک عالم گله و خدایی بی ادعاگم شده بودم میان دیروز و فرداتا تو را یافتم. با تو خودم را یافتمصدایت در گوشم پیچیدنگاهت در چشمانم نقش بستنشان دادی به من آنچه بودمآری، با تو رسیدم من به اوج خودمنامم را خواندی. گفتی بارانمبارانی شد دل و چشمانمآری بارانی شدم تا ببارماما ای کاش بدانی تویی آسمانمبی تو نه معنا دارد باراننه معنا دارد خورشید و نه رنگین کمان ای که شبیه تر از خود به منیبگو تا آخر راه با من هم قدمی.

ادامه مطلب ...

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه