اشعارطنز

کار هست! (طنز)

کار هست! (طنز). اشعار طنزی از مجید رحمانی، عباس احمدی و مهدی تمیزی. در نکوهش بدی !. (مجید رحمانی صانع از برگزیدگان هفتمین جشنواره طنز مکتوب). صدبار بدی کردی و دیدی ثمرش را. نیکی چه بدی داشت . ! که دیدی ثمرش را !. هر کس به تو بد کرد، نیاور تو به رویش. در فرصت مطلوب درآور پدرش را. آنگاه اگر کینه تو کم نشد از او. بعد از پدرش‌، گیر سراغِ پسرش را. خوب است که آدم به کسی بد ننماید. خوب است بپاید همه ‌دور برش را. یا اینکه اگر کار بدی کرد، بداند. باید به طریقی بکند پاک اثرش را. آنکس که خرش می‌رود آنجا که نباید. حتماً نگرفته جلوی کار خرش را. آن یار که ا

کار هست؟ کار طنز

ادامه مطلب ...
برق، گیراترین اختراع بشر(طنز)

برق، گیراترین اختراع بشر(طنز). بهار فصل چراست و آغاز سال نو برای کودک فقیر آغاز چراهاست. چند کاریکلماتور از مژگان مطهری - قبض موبایلش را که دید عاشقی از سرش پرید. - تلفن های اعتباری ،اعتبار مخابرات را زیر سئوال بردند. - سایه انسان در روز های آفتابی ،همراه اولش محسوب می شود. - چشمانت را پشت ویترین عینک ، قیمتی تر دیدم. - آنقدر رنجور بود که کفن ، لباس عافیتش شد. - در دستگاه شور به یاد شیرین می نواخت. - در مایه دشتی دلبری می کرد. - قانون را خوب می نواخت و سخت اجرا می کرد. - گاهی اوقات دندان عقل انسان را دیوانه می کند. - دو مادر ورزشهاست و این فوت

ادامه مطلب ...
اتوبیوگرافی به سبکِ نسلِ پنجم

اتوبیوگرافی به سبکِ نسلِ پنجم. این گزارش از نوع زندگی بعضی از ادیبانی است که سه ماه است نویسندگی را شروع کرده‌اند و در این فاصله دو تا کتاب شعر و یک رمان و سه مجموعه داستان چاپ کرده‌اند!. و چهار کتاب هم در دست انتشار دارند ـ ا��م از نوبت مجوز، حروفچینی، ویراستاری و طراحی جلد‌ ـ و در ضمن در هشت روزنامه و هفته‌نامه و فصلنامه کار می‌کنند و پنج تا وبلاگ و سایت را هم «به‌روز» می‌کنند و عکاس مجله هم هستند و شنیده‌ام تازگی‌ها دنبال کار هم می‌گردند!! الگوبرداری شده:. از آنجا که این مطلب به هیچ احدالناسی در هیچ گوشه‌ی این دهکده اشاره ندارد؛ دنبال نمونه‌

ادامه مطلب ...
طنزهای بودار و اون‌جوری

طنزهای بودار و اون‌جوری گزارشی از کتاب «فیض‌بوک» نوشته ناصر فیض. «فیض‌بوک» بخش بسیار مهمی با عنوان عارفانه‌های مشاغل و همینجوری دارد که از زبان افراد شاغل در شغل‌های مختلف دو بیتی ‌هایی دارد. این شعرها درباره شغل‌هایی چون کارگردان سینما، شهردار، نماینده مجلس، «دا» فروش و رئیس جمهور است. ناصر فیض متولد دوم خرداد سال 1338 است و اخیرا کتابی را منتشر کرده که رایگان نیست و هرگز رایگان نخواهد بود! فیض در «فیض بوک» به خواننده کمک می‌کند تا با دوستان و بستگان خود بخندد. حالا این خنده چگونه باشد و به چه چیزهایی، موضوع‌هایی است با تاملی بر فیض بوک قسم

طنزهای اونجوری

ادامه مطلب ...
مردای سرشکسته‌ی زن ذلیل!

مردای سرشکسته‌ی زن ذلیل! گذری بر احوالات زرویی نصرآباد به بهانه ترخیص از بیمارستان. ابوالفضل زرویی نصرآباد شاعر و طنز پرداز کشورمان که برای دومین بار دچار سکته قلبی شده بود، روز شنبه (‌18 خرداد) از بیمارستان کسری مرخص و تمام هزینه‌های بیمارستان این شاعر به دستور وزیر ارشاد تسویه شد. ابوالفضل زرویی نصرآباد متولد 15 اردیبهشت 1348 است. این شاعر، پژوهشگر و طنزپرداز در سال 1348 در شهر تهران به دنیا آمد. وی دارای مدرک کارشناسی ارشد در رشته زبان و ادبیات فارسی است و از سال 1368 فعالیت مطبوعاتی و فرهنگی خود را آغاز کرد. زرویی در نشریاتی چون؛ گل آقا،

مردای زن ذلیل

ادامه مطلب ...
آشیخ حسن، سلام از دور !

آشیخ حسن، سلام از دور !. یکصد و هشتمین شب شعر طنز «درحلقه رندان» با حضور طنزپردازان و علاقمندان به طنز،در تالار سوره حوزه هنری برگزار شد. شروین سلیمانی در ابتدای مراسم «درحلقه رندان» شعر طنزی را قرائت کرد که در زیر می خوانیم:. در وادی ازدواج گیر افتادم/ از بام به یک بشکه قیر افتادم/ رفتم بکنم شکار آهو اما/ چون گور خری به چنگ شیر افتادم. سلیمانی در ادامه شعر طنز دیگری را خواند که بخشی از آن به شرح زیر است :. پیک مرگ آمد شبی شوق جهانم را گرفت/ تا به خود جنبیدم عزرائیل جانم را گرفت/ سرنشین بنز آن دنیا شدم بی گفتگو/ مرگ در پس کوچه دنیا ژیانم را گر

ادامه مطلب ...
شعرم چقدَر پیام دارد؟!(طنز)

شعرم چقدَر پیام دارد؟!(طنز). اشعار طنزی از سعید سلیمان پور ارومی، معصومه پاکروان و عباس احمدی. میز باوفا! سعید سلیمان پور ارومی. یکی از بزرگان به شکلی تمیز. شنیدم که چسبید عمری به میز!. چو گیسویِ مه‌طلعتانِ «طراز». مدیریت و عمر او شد دراز. به هنگام نزعش ز خویشان کسی. برآن میز زد زور بیجا بسی. نشد کَنده میز از برِ محتضر. مگر شد از آن محتضر را خبر. بزد شیشه قرص را بر سرش. که میزش نگردد جدا از برش. همه در عجب چون پس از مرگ نیز. نداد از کف خویش دامان میز. نگو میز بر کس ندارد وفا. تو بنگر وفاداری میز را. شده میّت و میز با هم کفن. در این کار حیران ش

ادامه مطلب ...
اين روزا...

این روزا عمر عاشقی دو روزه ایشالا پی عاشقی بسوزه بلا به دور از این دلا ی عاشق که جمعه عاشقند وشنبه فارق گذاشته روی میز من یه پوشه که اسم عشق های بنده توشه: زری پری سکینه زهره سارا وجیهه و ملیحه وثریا نگین ونازی وشهین ونسرین مهین ومهری و پرند وپروین چهارده فرشته و سه اختر دو لیلی وسه اشرف و دو آذر سفید و سبزه گند می و زاغی بلوند وقهوه ای و پر کلاغی . هزار خانمند تو ی این لیست با عده ای ک اسمشون یادم نیست!! گذشت دوره ای که ما یکی بود خدا وعشق آدما یکی بود نا مه مجنون به حضور لیلی می رسه اینترنتی وایمیلی! شیرین می ره می شینه پیش فرهاد روی چمن تو

ادامه مطلب ...
برای کلاس چهارمی های سابق

شعر دو کاجاین شعر بسیار خواندنی سروده آقای محبت و از کتاب چهارم دبستاندر کنار خطوط سیم پیامخارج از ده دو کاج روئیدندسالیان دراز رهگذرانآن دو را چون دو دوست میدیدندیکی از روز های سرد پاییزیزیر رگبار و تازیانه بادیکی از کاج ها به خود لرزیدخم شدو روی دیگری افتادگفت ای آشنا ببخش مراخوب درحال من تاملکنریشه هایم زخاک بیرون استچند روزی مرا تحمل کنکاج همسایه گفت با تندیمردم آزار از تو بیزارمدور شو دست از سرم بردارمن کجا طاقت تورا دارمبینوا راسپس تکانی دادیار بی رحم و بی مروت اوسیمها پاره گشت و کاج افتادبرزمین نقش بست قامت اومرکز ارتباط دید آن روزانتقال

ادامه مطلب ...
اشتباه برمی گردد

وقتی که چراغ های باران روشن شد بیگشانه شنید آواز عروج را : قدم های سبکاز پله ی فرش پوش بالا آمد تا خانه ی میعاد ، ملاقات غروب با شمع شراب دود افسانه با قصه ی اتفاق های روزانه هر قصه قرا بود با نقطه ی بوسه ای به پایان برسد بیرون ، شب در کرانه ها می لغزید میدان « آلزیا » تا کوی گلاسی یر محمور چراغ های شان در باران در نور شبانه ، خواب می دیدند زن ، غرق نوازش ، به چه می اندیشید ؟تا عشق آمد گرشته از یادش رفته در بین دو بوسه ، ناگهان مکثی کرد در بین دو آه ناگاه فراموشی آمد عشق از یادش رفت این کیست ؟ به هیچ کس نمی مانست این مرد کجایی است ؟ نمی دانست ی

ادامه مطلب ...
از دو سويت می رود

از دو سویت می رود، این ور گـدا، آن ور گـدا !می کـنـد گـردن کـلـفـتـی، می کـشد خـنجـر گـدا !راستی در ضـجـه مـویـه می کـنـد محـشـر گـدا !می کـنـد محـرومت از سـرچـشـمـهً کـوثـر گـدا !گـر بـگـویـی مـن نـدارم، کـی کـنـد بـاور گـدا ؟ !دانـد از هـر شـخـص دیگـر نـرخ را بهـتـر گـدا !دست کـم دارد سه تـا منشی، دو تـا نـوکـر گـدا !مـی کـنـد لاسـتـیــک مـاشـیـن تــرا پـنـچــر گـدا !صف کـشـد از شرق ری تا غـرب بابـلـسر گـدا !بـا هـیـاهـو می رسـنـد از راه، یک لـشـکـر گـدا !می شـود تـا سـال دیگـر صادر از کـشـور گـدا !می رود از هـر طـرف رقـصـان و با لـنگـر گـداگ

ادامه مطلب ...
از ديدنت، به جان تو، كلى پكر شدم!

"از در درآمدى و من از خود به در شدم"از دیدنت، به جان تو، کلى پکر شدم!باز آمدى که ناله برآرى ز دخل و خرجاز دست شکوه‏هاى تو، من خون جگر شدم!مى‏گفت روز پیش، "حسن" با پدر که: منمغبون ز گفته‏هاى شما، اى پدر، شدم!من اهل ازدواج نبودم ز ابتداخواندى به گوشم آن‏قدر آخر که خر شدم!من خانه‏اى مصادره‏اى داشتم، دریغ!صاحب زمین بیامد و من دربدر شدمگفتم: به قرض، تر نشود شصت پاى مندر منجلاب قرض، فرو تا کمر شدم!شد با ظهور "نظم نوین" وضع من خراببد بود حال و روزم و از بد، بتر شدم!دنیا به مثل دوره عصر حجر شده است،یا بنده مثل آدم عصر حجر شدم؟!بر من مگیر اگر پس از این

ادامه مطلب ...
از جمع من تا ضرب تو

از جمع من تا ضرب تو –راهی به جز تفریق نیستدلخوش به مجذورم نکن – اینجا مگر تقسیم نیستبه رادیکال عشق بیا – تا بشکند توان من چیزی نچرخد بهتر است – سینوس من – آلفای تووای دو اگر عاشق شود – بی پرده ایکس دو میشود چیزی شبیه معجزه – با جذر ممکن میشودگر ایکس داری در سوال – جایی برای ترس نیستدر انتهای مسئله – دیگر مجال بحث نیست.

ادامه مطلب ...
ارشاد

یه روز که دختره اومد خیابون. یواش یواش اومد تو پیچ شمرونماموری اومد جلو وگفت بهش. من ندارم حوصلۀ کشمکشاگه نمی خوای بخوری تو سری. پایین بکش یک کمی اون روسریاین رژبد رنگو چرا مالوندی؟. یه کاره ، تو خونه چرا نموندی؟مگه باباجون تو ورشکسته؟. که مانتوات کوتاهه ، آب نشسته؟پاچۀ شلواره یا لول تفنگ. آخه مگه با کی می خوای بری جنگ؟پشت چشات چرا سفید و آبی ست؟. رنگ موهای تو چرا شرابی ست؟اگرچه قر میدی و شوخ و شنگی. به چشم خواهری یه کم قشنگیقِروفِرت اگرچه دل می بره. سلیقه ات از زن من بهترهزنم اگر چه پیش تو عجوزه ست. تو امتحان خوشگلی رفوزه ستلازمه اما ک

ادامه مطلب ...
ارتقاء مقام

کارمند عزیز دون پایه// می دهم پند مُفت و بی مایهگر که خواهی رسی به پست و مقام // شود ایّام زندگیت به کاماطلاعات خود بکن افزون// درخصوص مدیر و عادت اوناینکه او از چه می شود خوشحال// یا چه جوری دهد به تو پر و بالیک کمی هم زبان بیگانه// قاطی حرف های روزانهگر کنی کار تو درست شود// پای عقل مدیر سست شودهرچه او گفت با «اوکی » تایید// کن بدون دقیقه ای تردیدبعضی وقتا جواب تو این است:// وای این گفته ها چه شیرین است کَس ندیده چو تو مدیری« گوُد»// واقعآً حرف هایت عالی بودبا « د یسیپلین» و با کلاسی تو// بین صد تا مدیر آسی توحرف های قلمبه هم شاید // گاه گاهی

ادامه مطلب ...
پسر برتر از دخترآمد پديد

«پسر برتر از دخترآمد پدید» پسر جمله را گفت و چیزی ندید نگو دخترک با یکی دسته بیل سر آن پسر را شکسته جمیل بگفتا:«جوابت نباشد جز این نگویی دگر جمله ای این چنن وگرنه سر و کار تو با من است که دختر جماعت به این دشمن است. » پسر اندکی هوشیاری بیافت سرش چون انار رسیده شکافت پسر گفتش:«ای دختر محترم که گفته که من از شما بهترم؟!!!که دختر جماعت به کل برتر است ز جن تا پری از همه سر تر است پسر سخت بیجا کند، مرگ بید که برتر ز دختر باید پدید!» پس آن ضربه خیلی نشد نابه جا که یک مغز معیوب شد جابه جا. بعد از رفتن اون دختر پسره اشعار زیر را سرود:. من ندارم زن و از

ادامه مطلب ...
به دنبال شوهر

دختری هستم به سن سی و سه// فارغ از درس و کلاس و مدرسه. مدرک لیسانس دارم در زبان// دارم از خود خانه و جا و مکان. مرغم و خواهم زبهر خود خروس// مانده ام در حسرت تاج عروس. مبل و اسباب و لوازم هر چه هست// پنکه و سرویس خواب و فرش و تخت. هست موجود و جهازم کامل است// پول نقد و زانتیا هم شامل است. هرچه گویی هست و تنها شوی نیست// برسرم گیسو و زُلف و موی نیست. ترسم از بی شوهری گردم تلف// بر دهانم آید از اندوه کف. کاش جای این همه پول و پِله// گیر میکرد شوهری توی تله. میشدم عبد و کنیز شوی خود // می نمودم چاره درد موی خود. گیسوانی عاریت چون یال اسب// می نشان

ادامه مطلب ...
بالاخره می میری

��ب , می بینم که حسابی به خودت می رسیاز خودت مراقبت می کنی . نیازهایت را بر آورده می کنی . خوب گوش می دی یا می خونی , درباره رژیم غذایی ,تغذیه , خواب و سم زدایی از بدن ,همین طور خریدن وسایلی که می گن به درد ورزش می خوره . و گیاهان دارویی برای تجدید قوا , وقتی که آسیب ببینی . صابون هایی که تن را تمیز می کنن . افشانه هایی که بوی بد را از بین می برن . مایعاتی که اسیدها و حشره کش ها را خنثی می کنن . اضافه وزن مجاز برای افزایش قدرت و اندازه عضلات . زدن آمپول های ایمنی . و خوردن قرص های نیروزا . اما یادت باشه که بعد از همه اینهابالاخره قصه به پایان می

ادامه مطلب ...
اگرمـــــــــــا را شب يلدا بلنــــد است

اگرمـــــــــــا را شب یلدا بلنــــد استز یـــــــــــــاد زلف آن بالا بلنـــد است. (چو این مطلــــــع سرودم کیف کــردمکه این مضمـــون بی همتا بلند است!به ناگـــــــــــــــــه داد وجـدانــم در آمد:که داد مـــــن از این کارا(!) بلند است!چقدر آخـــــــــــــر دروغ شاعــــــــرانهصدای کوست ای رســــوا! بلند است!تو خود خندان و از هجــــــــر دروغینز شعــــــــــــرت آه و واویلا بلند است!نباف اینقــــــــــدر از بالا بلنــــــــــــدت!صد وپنجـــــــاه سانت آیـــا بلند است؟؟!!دوازده شنبلیلــــه بــــر کــــــــــدویی –همان "گیسوی چون یلدا بلند" است؟

ادامه مطلب ...
اگر يک نفر نيمه شب چت کند

اگر یک نفر نیمه شب چت کند و با فرد بیگانه صحبت کند و کم کم به چت کردن عادت کند و یک ساعتش را سه ساعت کند و هر شب به فردی محبت کند به افراد قبلی خیانت کند و با بی خیالی جنایت کند نه حدّ و حدودی رعایت کند و اچ آی وی ِخویش مثبت کند و این قصه را پر حرارت کند برای رفیقش روایت کند چنانکه رفیقش حسادت کند و او هم رود نیمه شب چت کند و با فرد بیگانه صحبت کند و کم کم به چت کردن عادت کند و یک ساعتش را سه ساعت کند و هر شب به فردی محبت کند به افراد قبلی خیانت کند و با بی خیالی جنایت کند نه حد و حدودی رعایت کند و اچ آی وی ِخویش مثبت کند و این قصه را پر حرارت

ادامه مطلب ...

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه