اشعارطنز

تعدیل یارانه ها ( طنز )

گفتند وزن و قافیه تعطیل می‌شود. قحطی استعاره و تمثیل می‌شود. رضا جعفری. یارانه هام هرچه که تعدیل می شود. اشکم ز شوق می چکد و نیل می شود. هر یک شوفاژ بسته بماند غنیمت است. آب دماغم آمده قندیل می شود. زن تا درون خانه نیاید، حلاوت است. تا می رسد، به ترشی ازگیل می شود. با گفتمان اگر نشود باز این گره. با همتی مضاعف و با بیل می شود. گفته شده هر آنچه که باید در این خصوص. من چون نظر دهم خزمان خیل می شود!. در هر نشست و کنگره و هر همایشی. ساندیس می دهند که تشکیل می شود. ساندیس، محور است به هر بحث و بررسی. سالن ز شوق اوست که تکمیل می شود. بیست و چهار ساند

تعدیل یارانه تعدیل یارانه ها یارانه طنز

ادامه مطلب ...
هم وزيران هم مديران دکترند

شعر طنزی از اسماعیل امینی*. این شعر درباره موج علاقه عمومی به مدرک دکتری است. خاک ایران یکسر از دکتر پر است. هرکه دکتر نیست نانش آجر است. ملک ایران سرزمین دکتران. این‌قدر دکتر نباشد در جهان. شهر دکتر، کوچه دکتر، باغ دک. کبک دکتر، فنچ دکتر، زاغ دک. عابران هر خیابان دکترند. دانه‌های برف و باران دکترند. بیشتر از نصف ایران دکترند. هرکه پستی دارد اینجا دکتر است. دیپلم ردی‌ست، اما دکتر است. هرکه شد محبوب از ما بهتران. هرکه شد منصوب بالا دکتر است. هرکه رد شد از در دانشکده. یا گرفته دکتری، یا دکتر است. شعر نو مدیون دکترها بوَد. تو ندانستی که نیما دکتر

ادامه مطلب ...
خوابگاه (طنز)

چند شعر طنز. خوابگاه. خوابگاهی عجیب و تک داریم. در بدنسازی‌اش خرک داریم. گرچه این کاخ هست در «حافظ» لیک استخر در «ونک» داریم پولدار و فقیر یکسانند از همه قشر و هر دهک داریم روز و شب در تلاش بی‌وقفه کشت تدریجیِ کپک داریم تا که ثابت کنیم این شدنی‌ست طرح گنداندنِ نمک داریم تا مگر ظرف‌ها تمیز شود مته، سمباده، کاردک داریم در کمدهای‌مان به جای کتاب تیغ اصلاح، کش، پفک داریم غالباً در نماز آخر وقت هر دو رکعت سه بار شک داریم در نمک‌پاش‌مان مربا و در شکرپاش‌مان نمک داریم روی بالشت‌هایمان لپ تاپ زیر بالشت‌ها تشک داریم فیس‌بوک است شمع محفل ما ما که ویندوز

خوابگاه طنز

ادامه مطلب ...
در صادرات طنز کاری با مجوز نیست

چند شعر طنز به منظور ایجاد یک گل لبخند بر روی لبان شما عزیزان. تراژدی شاعر و اتوبوس !. « در سه پرده ». (1). من اینجا شعر می گویم. تو آنجا شعر می گویی. خلایق شعر می گویند و ما هم شعر می گوییم و. بعضی معر می گویند و می خوانند. عجب رویی !. مرا از روح شبنم تاب آهو رنگ سیمابی ملالی نیست،. برای شعر گفتن هم دگر امروزه حالی نیست. من از اعماق گرد‌آلود دو‌د‌آلود می آیم !. رئیس محترم،. ز فردا، گر اتول یاری کند من زود می آیم !. (2). کلامم بوی شلغم ناک احساسی است،. - آبی رنگ-. گلابی را چرا خوردند با گردو، بگویید آی آدمها !. چه تنگ است این طرف، آقا برو یک ذر

ادامه مطلب ...
توجه به طنز ضروریست

ناصر فیض گفت: در طنز قرار نیست فقط مخاطب را بخندانیم؛ بلکه باید معضلات فردی و اجتماعی جامعه را به صورتی طنزگونه گوش‌زد کنیم. این طنزپرداز و مدیر دفتر طنز حوزه هنری در حاشیه برگزاری ویژه‌برنامه «در حلقه رندان» در همایش «در جرگه عشاق» (هفته فرهنگی لرستان در حوزه هنری) ، با بیان این‌که تلفیقی از تأمل و خنده در طنز می‌تواند در جامعه و افراد تأثیرگذار باشد، اظهار کرد: قرار نیست با طنز مخاطب را فریب دهیم؛ بلکه قصد داریم با خنده، او را به هم‌فکری و همراهی دعوت کنیم. اگر قرار باشد یک دغدغه، اشکال یا ایراد را بیان کنیم، باید در قالب طنز آن موضوع را به م

ادامه مطلب ...
به به، چه نمازی! (طنز)

شعرهای طنزی از سعید طلایی، ناصر فیض و ابوالفضل زرویی نصرآباد. به به، چه نمازی!. فکرم همه‌جا هست، ولی پیش خدا نیست. سجاده زردوز که محراب دعا نیست. گفتند سر سجده کجا رفته حواست؟. اندیشه سیال من ـ ای دوست ـ کجا نیست؟!. از شدت اخلاص من عالم شده حیران. تعریف نباشد، ابداً قصد ریا نیست!. از کمیتِ کار که هر روز سه وعده. از کیفیتش نیز همین بس که قضا نیست. یک‌ذره فقط کُندتر از سرعت نور است. هر رکعتِ من حائز عنوان جهانی‌ست!. این سجده سهو است؟ و یا رکعت آخر؟. چندی‌ست که این حافظه در خدمت ما نیست. ای دلبر من! تا غم وام است و تورم. محراب به یاد خم ابروی شما

ادامه مطلب ...
همه را شکل یار می‌بینم (طنز)

شعری از محمد نظری ندوشن، برگزیده مقام اول ششمین جشنواره طنز مکتوب:. دائم از غصه می‌زنم بر سر. زندگی مشکل است بی‌دلبر. دوستانم شدند بابا، و. بنده هستم هنوز بی‌همسر. پیرمردی مجردم، که همه. می‌دهندم نشان به یکدیگر. پسرِ پیر داند ارزش زن. پیر دختر هم ارزش شوهر. زرگر از قدر زر خبر دارد. گوهری داند ارزش گوهر. وای بر من، خروس با مرغ است. شده‌ام از خروس هم کمتر. نه جگر دارم و نه دندانی. بس‌که دندان گذاشتم به جگر. گرچه در بین جمع خاموشم. دارم آتش بر زیر خاکستر. گفت یک بچه دبستانی:. «میم مثل چه؟» گفتمش: «محضر». با تو از راز خویش می‌گویم. گرچه آن را نمی‌ک

ادامه مطلب ...
آفتاب، نامد دلیل آفتاب! (طنز)

آفتاب، نامد دلیل آفتاب! (طنز) معنای واژگان از زبان طنز. برای معنی کردن این واژه منتظر پاسخ متخصین این امر- مجری های محترم تلویزیون و برادر فیدل کاسترو- هستیم. (ظاهرا از هفت روز پیش تاکنون سخنرانی فیدل تمام نشده و متاسفانه هنوز نوبت هنرنمایی مجری های وطنی نشده است!). اخطار: کارت زرد، در قدیم گرفتن دو تا از آن اخراج داشت ولی خدا بگویم چه کند این NPT را که کاسه کوزه ها را به هم ریخت. اخفش: نام مستعار برخی عزیزان (توضیح جناب اخفش یک بز هم داشت!). اخم: پاسخ قاطع دستگاه قضایی به اراذل و اوباش دستگیر شده توسط ماموران نیروی انتظامی!. البوسه: ج لباس.

آفتاب دلیل آفتاب

ادامه مطلب ...
اضافه کاری شاعر (طنز)

اضافه کاری شاعر (طنز) شعری اندر مصیبت‌های شاعری از دکتر کاووس حسن‌لی. اول صبح شنبه از منزل. با امید و انرژی کامل. ظاهرم را کمی صفا دادم. ساعت هفت راه افتادم. چشمم اول در آن سحرگه شاد. به نگهبان پارکینگ افتاد. بر خلاف همیشه با خنده. زود آمد به محضر بنده. که: «خدا لطف‌ها به ما کرده. که مرا خادم شما کرده. نظرش باز بر من افتاده. دختر خوشگلی به من داده. اسم او را بگو چه بگذارم. البته چارتا دیگه دارم. اسم او جور باشه با همه‌مون. با من و بچه‌ها و با ننه‌مون». دست او تا رها شد از دستم. اسم‌ها را گرفتم و جستم. با شتاب آمدم به دفتر کار. دیدم آنجا کسی به

ادامه مطلب ...
تو را با کهنه بزرگ کردم(طنز)

این روزها مادرم زیاد غر می‌‌زند دایم صدایش از توی اتاق یا آشپزخانه بلند است که چراغ‌ها را خاموش کنید آب را ببندید. یا یک‌بند می‌گوید سبزی خریده‌ام فلان تومان، پودر شده فلان تومان، نان‌ها کوچک شده است، فلان چیز را دیروز خریده‌ام فلان قیمت امروز خریده‌ام بهمان قیمت و…. این روزها مادرم زیاد غر می‌‌زند دایم صدایش از توی اتاق یا آشپزخانه بلند است که چراغ‌ها را خاموش کنید آب را ببندید. یا یک‌بند می‌گوید سبزی خریده‌ام فلان تومان، پودر شده فلان تومان، نان‌ها کوچک شده است، فلان چیز را دیروز خریده‌ام فلان قیمت امروز خریده‌ام بهمان قیمت و… می‌گویم مادر

ادامه مطلب ...
تو خوبی ولی بی نفس بهتری!

اشعار طنزی از شهرام شکیبا، سعیده موسوی و محمد سلمانی. فرآوری: زهره سمیعی- بخش ادبیات تبیان. شهرام شکیبا: تو خوبی ولی بی نفس بهتری / عزیز دلم در قفس بهتری. تو هر روز تب داری امروز نه / نداری تب امروز پس بهتری. از آن دورها خوب دل می‌بری / گمانم که در دسترس بهتری. اگرچه قیافه گرفتی ولی / کمی بعد شوخ و سپس بهتری. برای صدا کردنت واژه نیست / تو از جون و عمر و نفس بهتری. الهی بیفتی تو برگردنم / علی‌القاعده از جرس بهتری. علی ایحالن پس از مدتی / گمان می‌کنم در قفس بهتری. ***. سعیده موسوی: آدم عاقل که حتمن صرفه‌جویی می‌کند / ما بگوید در تو و من صرفه‌جوی

ادامه مطلب ...
من از یار بدم می‌آید! (طنز)

اشعار طنزی از شاعران معاصر. فرآوری: زهره سمیعی- بخش ادبیات تبیان. علیرضا لبش:. قلیان می گوید قل قل قل. ناصرالدین شاه ساکت است. ما شعر می خوانیم. پسرک می گوید فال حافظ. و دستمال کاغذی. شاعران چه گندی زده اند. که باید با دستمال کاغذی پاک کرد. ناصرالدین شاه می گوید قل قل قل. نادرشاه افشار به زباله دان تاریخ پیوست. آقا محمد خان قاجار به زباله دان تاریخ پیوست. مظفرالدین شاه بیمار به تاریخ پیوست. احمدشاه بیکار به تاریخ پیوست. ما ملتی هستیم تاریخی و در یک زباله دان بزرگ. منتظر بازیافت نشسته ایم. **. سعدی یک خیابان کوچک است. حافظ یک پل است. فردوسی یک

ادامه مطلب ...
معانی طنزآمیز واژگان

معانی طنزآمیز واژگان. روزگاری بازار شوخی با کلمات در نشریات داغ بود. طنزپردازان خوش قریحه از پوسته ظاهری واژه ها عبور می کردند و معنی دیگر آن را می شکافتند. مثلا به نوکر می گفتند «کر نوین» و به دستکاری می گفتند:«دستی که کاری باشد». برنامه سازان رادیو هم از این مطایبه ها فراوان داشتند. چند نمونه از شوخی نصرت کریمی با معانی کلمات را در ادامه می خوانید: بخش ادبیات تبیان. نوکر = کسی‌ که‌ به‌ تازگی‌ کر شده‌ باشد. یا کر نوین‌. دست‌ در کار = هنگامی‌ که‌ پا در کار نباشد. دستکاری‌ = دستی‌ که‌ کاری‌ باشد. کار دستی‌ = کاری‌ که‌ با پا نتوان‌ انجام‌ داد

معانی واژگان

ادامه مطلب ...
معانی طنزآمیز واژگان

معانی طنزآمیز واژگان. روزگاری بازار شوخی با کلمات در نشریات داغ بود. طنزپردازان خوش قریحه از پوسته ظاهری واژه ها عبور می کردند و معنی دیگر آن را می شکافتند. مثلا به نوکر می گفتند «کر نوین» و به دستکاری می گفتند:«دستی که کاری باشد». برنامه سازان رادیو هم از این مطایبه ها فراوان داشتند. چند نمونه از شوخی نصرت کریمی با معانی کلمات را در ادامه می خوانید: بخش ادبیات تبیان. نوکر = کسی‌ که‌ به‌ تازگی‌ کر شده‌ باشد. یا کر نوین‌. دست‌ در کار = هنگامی‌ که‌ پا در کار نباشد. دستکاری‌ = دستی‌ که‌ کاری‌ باشد. کار دستی‌ = کاری‌ که‌ با پا نتوان‌ انجام‌ داد

معانی واژگان

ادامه مطلب ...
خودکشی گربه با مرگ موش!

خودکشی گربه با مرگ موش!. «کاریکلماتور» خون تازه ای است در رگ های طنز ایران، شاپور تمام حرف هایی را هم که در صحبت روزمره ی خود می زند کاریکلماتور است. وقتی وارد مجلسی می شود خداحافظی می کند و هنگامی که مجلس را ترک می کند سلام می دهد!. از یادداشت عمران صلاحی درباره ی پرویز شاپور: دنایی که «شاپور» آفریده بسیار زیبا و شگفت انگیز است. وقتی آدم به دنیای شاپور پا می گذارد مثل بچه ای است که وارد یک گاردن پارتی عجیب شده مثل بچه ای که با حیرت به یک منظره ی آتش بازی می نگرد. شاپور کوتاه ترین خط را برای طرح و کوتاه ترین کلمه را برای طنز به کار می گیرد

خودکشی مرگ موش خودکشی با مرگ موش

ادامه مطلب ...
اضافه کاری شاعر (طنز)

اضافه کاری شاعر (طنز) شعری اندر مصیبت‌های شاعری از دکتر کاووس حسن‌لی. اول صبح شنبه از منزل. با امید و انرژی کامل. ظاهرم را کمی صفا دادم. ساعت هفت راه افتادم. چشمم اول در آن سحرگه شاد. به نگهبان پارکینگ افتاد. بر خلاف همیشه با خنده. زود آمد به محضر بنده. که: «خدا لطف‌ها به ما کرده. که مرا خادم شما کرده. نظرش باز بر من افتاده. دختر خوشگلی به من داده. اسم او را بگو چه بگذارم. البته چارتا دیگه دارم. اسم او جور باشه با همه‌مون. با من و بچه‌ها و با ننه‌مون». دست او تا رها شد از دستم. اسم‌ها را گرفتم و جستم. با شتاب آمدم به دفتر کار. دیدم آنجا کسی به

ادامه مطلب ...
ارتش، چرا ندارد! (طنز)

ارتش، چرا ندارد! (طنز). شعر طنزی از علی‌اصغر شیری:. خدمت شبیه یک درد اصلاً دوا ندارد. باید معاف باشی، چون او که پا ندارد. وقتی که قورمه‌سبزی بوی چمن گرفته. سرباز یا مریض است یا اشتها ندارد. وقتی غذا ندارد طعمی به‌غیرِ کافور. یک لحظه خواب شیرین گردان ما ندارد. از بس‌که توی پوتین پاها مچاله گشته. سرباز احتیاجی به سنگ‌پا ندارد. آنکادر کل گردان بد نیست، افتضاح است. فرمان ایست، از نو. اصلاً صدا ندارد. از بس به دور پرچم سربازها دویدند. حمام و دستشویی امروز جا ندارد. در دستشوییِ هنگ سرهنگ مار دیده‌ست. گفتم: که می‌می‌ترسم، گفتا: بیا، ندارد. گفتم: جنا

ارتش چرا ندارد

ادامه مطلب ...
واحد اجباری ( طنز)

واحد اجباری ( طنز)شعر واحد اجباری از عبدالرضا مروتی ( نفر اول جشنواره طنز نیش و نوش). زندگانی واحد اجباری است. جزوه اش فرسوده و تکراری است. هی گرفتیم و هی افتادیم از آن. سوختیم از بس که دادیم امتحان. عاقبت یک روز پاسش می کنیم. بهره جویی از کلاسش می کنیم. ای کلاسور های مشکی پوش ما. تق تق زنگ خطر در گوش ما. ساکتید آن تق و تق هاتان کجاست؟. سینه صاف ورق هاتان کجاست؟. ما کلاسی از کلاسور ساختیم. دل به چنگک های آن انداختیم. بین چنگک های آن با اضطراب. روی خط جزوه ها ماندیم خواب. هست این جا صد مصیبت صد میتینگ. روزها با استراکچر، شب ریدینگ. از فشار درس

ادامه مطلب ...
دو لطیفه روسی

دو لطیفه روسی. کی بود عطسه کرد؟. وسط یکی از سخنرانی‌های استالین در یک گردهمایی، کسی عطسه کرد. استالین خاموش شد و نگاه عمیقی به حاظران انداخت. همه از ترس خشک‌شان زده بود. استالین سکوت را شکست:. ـ کی بود عطسه کرد؟ صدا از دیوار بلند می‌شد ولی از مردم نه. ـ برای بار دوم سوال می‌کنم، چه کسی عطسه کرد؟. ـ . ـ سوال کردم چه کسی عطسه کرد؟. ـ . ردیف اول را تیرباران کنید!. ردیف اول شنوندگان را از مجلس بیرون بردند. استالین بار دیگر سؤالش را تکرار کرد، اما کسی جرأت نکرد . بالاخره نوبت اعدام ردیف دوم شد. نگهبانان آنها را هم از مجلس بیرون بردند. استالی

دو لطیفه دو روسی لطیفه روسی

ادامه مطلب ...
عاقبت درس نخواندن!(طنز)

عاقبت درس نخواندن!(طنز). ما یک رفیقی داشتیم که از نظر باحال بودن دو سه برابر ما بود(دیگر حسابش را بکنید که او کی بود) این بنده خدا به خاطر مشکلات زیادی که داشت نتوانست درس بخواند و در دبیرستان درس را طلاق داد و رفت سراغ زندگیش. زده بود توی کار بنائی و عملگی ساختمان (از همین کارگرهائی که کنار خیابان می ایستند تا کسی برای بنائی بیاید دنبالشان). از اینجای داستان به بعد را خود این بنده خدا تعریف می کند:. یه روز صبح زود زدم بیرون خیلی سرحال و شاد. با خودم گفتم امروز چهل، پنجاه هزار تومن کار می کنم. حالا ببین! اگه کار نکردم! نشونت میدم! (این گفتگ

ادامه مطلب ...

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه