برترین وب سایت شعر و دلنوشته | poem24.ir

اشعار ویژه محرم (4)

اشعار ویژه محرم (4). متن نوحه و اشعار محرم. لب گودال زمین خورد و به دریا افتاد. آنقدر نیزه تنش دید که از پا افتاد. سنگ ها از همه سو سمت عمو آمده اند. یک نفر در وسط معرکه تنها افتاد. بر روی خاک که با صورت خونین آمد. تیرها در همه جای بدنش جا افتاد. در دهانی که پر از خون شده . بی هیچ خبر. نیزه ای آمده و ذکر خدایا افتاد. عرق مرگ نشسته است به پیشانی او. بر سر سینه کسی آمده با پا افتاد. «زیر شمشیر غمش رقص کنان آمده ام». قرعه ی کار به نام من شیدا افتاد. «بعد از این دست من و دامن آن سرو بلند». که چنین پای دم آخرش از پا افتاد. بازویم ارثیه ی فاطمه باشد

ادامه مطلب ...
اشعار پیشواز ماه محرم (3)

شعر پیشواز محرم. نسیم روضه وزیده محرم آمده است. زمان گریه به ارباب عالم آمده است. دوباره بیرق و پرچم دوباره طبل و کتل. که ماه مرثیه وغصه و غم آمده است. دوباره سینه سپرهای کربلا جمعند. که لحظه های خوش نوحه و دم آمده است. تمام صحن حسینیه ازدحام گداست. که جا برای هزاران چو من کم آمده است. فقط نه نوح،نه موسی نه یوسف و یعقوب. دراین عزاکده عیسی بن مریم آمده است. بیا که اشک بریزی کنار پیغمبر. چرا که فاطمه با قامت خم آمده است. مداحی پیشواز محرم. باز این چه شورش است، پریشان شدم حسین. ماه محرّم آمد و گریان شدم حسین. تا که هلال ماه عزایت حلول کرد. دل بیقر

ادامه مطلب ...
ز حد گذشت جدائی ( عبید زاکانی )

دیوان اشعار عبید زاکانی. خواجه نظام‌الدین عبیدالله زاکانی شاعر و لطیفه‌پرداز نامدارایران در قرن هشتم هجری است. وی ازخاندان زاکانیان بوده و زاکانیان تیره‌ای از اعراب هستند که به قزوین مهاجرت کرده و آنجا ساکن شده بودند. وی به لحاظ وضعیت اجتماعی آن روزگار، به طنز روی آورد و نظم و نثر خود را وسیلهٔ حمله به عرفها و عادات نادرست و مفاسد و معایب طبقهٔ مشخصی از اجتماع قرار داد. وی در حدود سالهای ۷۷۱ و ۷۷۲ هجری قمری زندگی را بدرود گفت. ز حد گذشت جدائی ز حد گذشت جفا. بیا که موسم عیشست و آشتی و صفا. لبت به خون دل عاشقان خطی دارد. غبار چیست دگر باره در

ادامه مطلب ...
ای رستخیز ناگهان (مولوی)

اشعار زیبا و خواندنی از مولوی. مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. وی در سال ۶۷۲ هجری قمری در قونیه وفات یافت. از آثار او می‌توان به مثنوی، دیوان غزلیات یا کلیات شمس، رباعیات، مکتوبات، فیه مافیه و مجالس سبعه اشاره کرد. ای رستخیز ناگهان وی رحمت بی‌منتها. ای آتشی افروخته در بیشه اندیشه‌ها. امروز خندان آمدی مفتاح زندان آمدی. بر مستمندان آمدی چون بخشش و فضل خدا. خورشید را حاجب تویی اومید را واجب تویی. مطلب تویی طالب تویی هم منتها هم مبتدا. در سینه‌ها برخاسته اندیشه

ادامه مطلب ...
عـــاشــق دلفســـرده ام (فریدون توللی)

اشعار زیبا و عاشقانه فریدون توللی. فریدون تَوَلَلی در شیراز به دنیا آمد. والدینش از تیرهٔ توللی طایفه عملهٔ قشقایی بودند. پس از پایان دورۀ آموزش‌های دبستانی و دبیرستانی در این شهر، وارد دانشگاه تهران شد و در سال ۱۳۲۰ در رشتۀ باستان‌شناسی دانشکده ادبیات این دانشگاه فارغ‌التحصیل گردید. شعر توللی عمدتاً شعری عاشقانه، رمانتیک و احساساتی است. عـــاشــق دلفســـرده ام آتش ِ جــان ِ من چه شد؟. ســـوز ِ درون ِ من چه شد شور ِ نهان ِ من چه شد؟. برده مـــرا کشـان کشــان ایـــــن دل ِ زار ِ خونفشان. تا دل ِ شهر ِ خامشــــان نام و نشان ِ من چه شد؟. جنگـــ

ادامه مطلب ...
پادشاه فصل ها پاییز (مهدی اخوان ثالث)

شعر پادشاه فصل ها پاییز از مهدی اخوان ثالث. آسمانش را گرفته تنگ در آغوش. ابر؛ با آن پوستین سردِ نمناکش. باغ بی برگی،. روز و شب تنهاست،. با سکوت پاکِ غمناکش. سازِ او باران، سرودش باد. جامه اش شولای عریانی‌ست. ور جز،اینش جامه ای باید . بافته بس شعله ی زرتار پودش باد . گو بروید ، هرچه در هر جا که خواهد، یا نمی خواهد . باغبان و رهگذران نیست . باغ نومیدان. چشم در راه بهاری نیست. گر زچشمش پرتو گرمی نمی تابد،. ور برویش برگ لبخندی نمی روید؛. باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست؟. داستان از میوه های سربه گردونسای اینک خفته در تابوت پست خاک می گوید . باغ

ادامه مطلب ...
گرگ /فریدون مشیری

گرگ /فریدون مشیری. اشعار زیبای فریدون مشیری. گفت دانایی که: گرگی خیره سر. هست پنهان در نهاد هر بشر. لاجرم جاری است پیکاری سترگ. روز و شب، مابین این انسان و گرگ. زور بازو چاره ی این گرگ نیست. صاحب اندیشه داند چاره چیست. ای بسا انسان رنجور پریش. سخت پیچیده گلوی گرگ خویش. وی بسا زور آفرین مرد دلیر. هست در چنگال گرگ خود اسیر. هر که گرگش را در اندازد به خاک. رفته رفته می شود انسان پاک. و آنکه از گرگش خورد هردم شکست. گرچه انسان می نماید گرگ هست. و آن که با گرگش مدارا می کند. خلق و خوی گرگ پیدا می کند. در جوانی جان گرگت را بگیر!. وای اگر این گرگ گردد

ادامه مطلب ...
متن مولودی عید غدیر خم (2)

مولودی عید غدیر خم. دل من مست نگاته عشق تو روح صلاته. هر کسی که قد علم کرد به خدا تا زیر پاته. دل و دین و عقل و هوشم همه را بر آب دادی. ز کدام باده ساقی به من خراب دادی. علی مولا علی مولا. با تو شد ای کفو زهرا دلامون مانند دریا. روی انگشتت می چرخه بی شما تعطیله دنیا. همیشه پشتت تو عکسا آقاجونم کوه نوره. نمیخوام عشقی رو جز تو، مگه زوره مگه زوره. علی مولا علی مولا. میگمو فیضم رو بردم با شما اسلام آوردم. به خدا من قبل خلقت دلمو به تو سپردم. تو رجب بوده که دیگه کعبه صاحب پیدا کرده. هر کی عشقت رو نداره دور کعبه ول می گرده. علی مولا علی مولا. متن مول

ادامه مطلب ...
اشعار عید سعید غدیر خم (7)

متن مولودی عید غدیر خم. عید غدیر و عید ولایت. تابیده بر دل نور هدایت. شد نازل از ربّ آفاق و اَنجُم. آیه ی اَکمَلتُ لَکُم دینُکم. در دست احمد ، دستان حیدر. کامل شد دیگر ، کار پیغمبر. ساقیِ کوثر ، مولا یا حیدر. با اذن داور ، بهر خلایق. شده جلوه گر ، نورُ الحقایق. گردیده عید امیر المومنین. الحمدُ لله ربّ العالمین. دل از ولای ، مولا ، آکنده است. شیعه ی مولا سعادتمند است. ساقیِ کوثر ، مولا یا حیدر. یا رب عنایت ، بر جمع ما کن. ما عاشقان را ، اهل تقوی کن. در تمام مراحل زندگی. ما را کن اهل تقوی و بندگی. به حقّ حیدر ، لطف و عطا کن. ما را زائر ، کرببلا ک

ادامه مطلب ...
باشد که میزِ گوشه‌ی می‌خانه‌ای شوی (حسین جنتی)

اشعار زیبای حسین جنتی. روزی به یک درخت جوان گفت کُنده‌ای. باشد که میزِ گوشه‌ی می‌خانه‌ای شوی!. تا از غمِ زمانه بیابی فراغِ بال. ای کاشکی نشیمنِ پیمانه‌ای شوی. یا این‌که از تو، کاسه ی «تاری» در آورند. شورآفرینِ مطربِ دیوانه‌ای شوی. یا صندوقی کنند تو را، قفل پشتِ قفل. گنجی نهان به سینه‌ی ویرانه‌ای شوی. اما زِ سوزِ سینه دعا می‌کنم تو را. چون من مباد آن‌که «درِ» خانه‌ای شوی!. چون من مباد شعله‌ور و نیمه‌سوخته. روزی قرین ِ آهِ غریبانه‌ای شوی. چون من مباد آن‌که به دستانِ خسته‌ای. در مویِ دخترانِ کسی شانه‌ای شوی. روزی به یک درخت جوان گفت کُنده‌ای. «باش

ادامه مطلب ...
اشعار روز عرفه (3)

شعرهای روز عرفه. عرفه روضه ی زینب چقَدَر می چسبد. عرفه دیده ی بارانی و تر می چسبد. عرفه بال بگیرم ز دم روضه ی تو. بزنم تا حرم پاک تو پر می چسبد. عرفه گریه کنان خاک بریزم بر سر. گر بماند ز غمت در دل اثر می چسبد. خواندن خطبه و رسوا شدن اهل عرب. نام این کار گذارید هنر، می چسبد. سر ارباب جدا شد جلوی نهر فرات. روضه خوان روضه بخوان روضه ی سر می چسبد. قتلگه بودم و دیدم که کسی می گوید. سر بریدن جلوی چشم پدر می چسبد. نیزه در دست کسی گفت به صد خوشحالی. زدن نیزه به بالای جگر می چسبد. ناگهان گفت رقیه به یکی از اعراب. زدن عمه ی ما بین گذر می چسبد ؟. یک حرام

ادامه مطلب ...
اشعار تبریک عید قربان (2)

شعر درباره عید قربان. عید قربان آمد ای جانم به قربان تو باد. جان من ای همدم من برخی جان تو باد. عید قربان است و بهتر نیست زین عیدی مرا. در چنین عیدی دل و جانم به قربان تو باد. سر چه باشد تا نثار مقدم جانان کنم. جان ناچیزم چو اسماعیل ارزان تو باد. ننگم آید در برت حرفی زما و من زنم. هرچه ما راهست یا رب جمله از آن تو باد. گر مرا شمس و قمر روزی تباریکی کشد. پایدار از بهر من نور درخشان تو باد. من بسی در حیرتم زان حسن و خوبی و کمال. تا ابد ای کاش جان مبهوت و حیران تو باد. تو گل من هستی و پائیز در راه تو نیست. طایر جان و دل من مرغ خوشخوان تو باد. ای خ

ادامه مطلب ...
اشعار ولادت امام هادی علیه السلام (2)

اشعاری درمورد ولادت امام هادی (ع). خورشید پر تلألو هفت آسمان شدی. ذی الحجه شهیر زمین و زمان شدی. با اهدنالصراط تو شد راه ، مستقیم. وقتی که حمد خواندی و تفسیر آن شدی. تکثیر گشته آیه ی ایاک نعبدوا. از آن زمان که هادی اهل جهان شدی. ابن الجواد ! تا که گدایت شدیم ما. مثل پدر کریم شدی ، مهربان شدی. تا سفره های دست کریم تو پهن شد. ما میهمان شدیم ، تو هم میزبان شدی. امروز بر دریچه قلبم نزول کن. لطفی کن و مرا به غلامی قبول کن. هر وقت شیعه سائل و محتاج می شود. دریای لطف و جود تو مواج می شود. دل را به دست غیر تو هرگز نمی دهم. از این قضیه عشق تو انتاج می ش

ادامه مطلب ...
اشعار شهادت امام محمد باقر علیه السلام (2)

شعرهای شهادت امام محمد باقر (ع). میشود چشم من (پر ز اشک از غمت) یا باقر. گشته هفت آسمان (سیه از ماتمت) یا باقر. میزند زهر شرر (بر تن و جان تو) یا باقر. میروی سوی حق (ای به قربان تو) یا باقر. عالم علمی ، پور سجادی. قال باقر شد ، بهر ما هادی. صد هزار عابد ، عبدتان آقا. ما همه قطره ، تا تویی دریا. یا محمد باقر یا مولا. ******. می‌رسد بر مشام (عطر و بوی بقیع) یا باقر. مرغ دل میزند (پر به سوی بقیع) یا باقر. غربتت محرز است (در جوار نبی) یا باقر. از این آل سعود (گله داره نبی) یا باقر. می‌شود روزی ، قبرتان آباد. گریه و روضه ، در بقیع آزاد. میکنیم صحن و

ادامه مطلب ...
چشم ها را باید شست (سهراب سپهری)

شعرهای زیبا و خواندنی از سهراب سپهری. سهراب سپهری (۱۵ مهر ۱۳۰۷ کاشان – ۱ اردیبهشت ۱۳۵۹ تهران) شاعر، نویسنده و نقاش اهل ایران بود. او از مهم‌ترین شاعران معاصر ایران است و شعرهایش به زبان‌های بسیاری از جمله انگلیسی، فرانسوی، اسپانیایی و ایتالیایی ترجمه شده‌اند. گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد. چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید. واژه ها را باید شست. واژه باید خود باد، واژه باید خود باران باشد. چترها را باید بست. زیر باران باید رفت. فکر را، خاطره را، زیر باران باید برد. با همه مردم شهر ، زیر باران باید رفت. دوست را، زیر باران باید دید. عشق را،

ادامه مطلب ...
لبت نــــه گــــوید (محمد علی بهمنی)

اشعار محمد علی بهمنی. محمدعلی بهمنی (زادهٔ ۲۷ فروردین ۱۳۲۱ در دزفول)، شاعر و غزل‌سرای ایرانی است. بسیاری بر این عقیده‌اند که غزل‌های او وام‌دار سبک و سیاق نیما یوشیج است. نخستین شعر بهمنی در سال ۱۳۳۰، یعنی زمانی که او تنها ۹ سال داشت، به چاپ رسید. لبت نــــه گــــوید و پیداست مـی‌گــــوید دلــــت آری. که اینسان دشمنی ، یعنی که خیلی دوستم داری. دلت مــــی‌آید آیا از زبانی این همه شیرین. تو تنها حرف تلخی را همیشه بر زبان آری؟. نمی‌رنجـــــم اگــر باور نداری عشق نابم را. که عاشق از عیار افتاده در این عصر عیاری. چه می‌پرسی ضمیر شعرهایم کیست آنِ م

ادامه مطلب ...
اشعار سالروز ازدواج حضرت علی (ع) و حضرت فاطمه(س)

اشعار تبریک ازدواج حضرت علی و فاطمه (ع). جشن پیوندِ دو ، لاله مصطفی ، بر همه عالمین تهنیت باد. آسمان گلفشان ، بشنو از حوریان ، مِدحَتِ این دو را با دلِ شاد. میخوانم از وصلِ دو دلبر از کوثر و ساقیِ کوثر. یا فاطمه یا علی مولا. *خنده جلوه گر از ، طلعتِ قدسی و ، روی حق مَنظرِ اهل بیت است. ماهِ ذی الحجه و ، موسم وصلتِ ، پدر و مادرِ اهل بیت است. میخوانم با شوق و چشم تر ، از کوثر و ساقیِ کوثر. یا فاطمه یا علی مولا. حقّ پیغمبر و ، حضرتِ فاطمه ، حقِّ آل نبی ، حقّ حیدر. ای خدای احد کن ز رحمت مدد. نسل شیعه شود صد برابر. عنایت کن تا که خاص و عام. باشیم یار

ادامه مطلب ...
زره ز زلف گره گیر (فروغی بسطامی )

غزلیات فروغی بسطامی. میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را در پیش گرفت و الحق به خوبی از عهده برآمد. فروغی در ۲۵ محرم ۱۲۷۴ هجری قمری در تهران درگذشت. زره ز زلف گره گیر بر تن است تو را. به روز رزم چه حاجت به جوشن است تو را. سزاست گر صف ترکان به یکدگر شکنی. که صف ش

ادامه مطلب ...
شعری به مناسبت روز پزشک

شعر برای روز پزشک. دست هایم بوی خون میداد. کودکی بیمار جون میدداد. من تمام قدرتم این بود. لحظه ها بوی جنون میداد. من لباسم خالی از اعجاز. مرگ در راه و طنین انداز. مادری با قامتی پردرد. منتظر :و لب به راز و نیاز. آخرین تک ضربه ی ماساژ. خط صاف و سردی دستاش. کاش این هم فیلم و اکران بود. تا تموم میشد با یک تیتراژ. اشک تلخی توی چشمامه. کودکی مرده سر رامه. مادری پشت در بخشه. که جگرگوشش تو دستامه. قورت میدم بغض را صدبار. بچه ها "مرسی:ختم سی پی آر". علت فوت هم توده ی مغزی. درج در پرونده ی بیمار. کاش میشد لحظه ای گم شم. قاطی هر روز مردم شم. کاش شغلم هم

ادامه مطلب ...
اشعار شهادت امام محمد تقی علیه السلام

اشعار شهادت امام محمد تقی علیه السلام. نوحه شهادت امام محمد تقی علیه السلام. از فراقت روز و شب دائم غمینم یا جواد. تا که یادت میکنم ، آن دم حزینم یا جواد. سوختی، آتش گرفتی ، پر کشیدی تا خدا. از غمت ویرانه شد ارکانِ دینم یا جواد. حق به جز مدحت ندارد آیه ای در نزدِ خویش. تا به محشر این سخن باشد یقینم یا جواد. گر خدا را می پرستم چون تو باشی رهبرم. باشد آقا مِـهـــرتان ، مُـهـــرِ جبینم یا جواد. بارِگاهت جنت الاعلای ما باشد مدام. کی شود من بارگاهت را ببینم یا جواد؟. خود نظر کن تا نگردم از درت یک دم جدا. زانکه شیطان باشد اکنون در کمینم یا جواد. تا ب

ادامه مطلب ...

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه