اگر شعر یک خاصیت زبانشناسیک مهم داشته باشد، همانا تصرف در کلمات، عبارات و بخشیدن معنی جدید به آنهاست. شاعر غیر از رسالت استتیک و زیبایی شناسانه، اگر شعرش شعر باشد، چیزی به زبان اضافه می کند، بلکه گاهی وقت ها در فرهنگ جامعه یادگاری از خود به جای می گذارد.

یادی از یک شعر فرهنگساز


اگر شعر یک خاصیت زبانشناسیک مهم داشته باشد، همانا تصرف در کلمات، عبارات و بخشیدن معنی جدید به آنهاست. شاعر غیر از رسالت استتیک و زیبایی شناسانه، اگر شعرش شعر باشد، چیزی به زبان اضافه می کند، بلکه گاهی وقت ها در فرهنگ جامعه یادگاری از خود به جای می گذارد.

یادی از یک شعر فرهنگساز

اگر شعر یک خاصیت زبانشناسیک مهم داشته باشد، همانا تصرف در کلمات، عبارات و بخشیدن معنی جدید به آنهاست. شاعر غیر از رسالت استتیک و زیبایی شناسانه، اگر شعرش شعر باشد، چیزی به زبان اضافه می کند، بلکه گاهی وقت ها در فرهنگ جامعه یادگاری از خود به جای می گذارد.

مثال می زنم. کلمه «رند» در ابتدای تاریخ مکتوبات فارسی، معنایی در حدود «بی سر و پا» و «اوباش هرزه گرد کوچه و خیابان» را افاده می کرد.

لابد داستان حسنک وزیر را در تاریخ بیهقی یادمان هست. حسنک را به جرم «قرمطی» بودن باید هم «رجم» کنند یعنی سنگ بزنند، هم بر دار بکشند.

مردم که در کران مصلای بلخ پای چوبه دار گرد آمده بودند، می دانستند تهمتی بیش نیست و قضیه از تسویه حساب سلطان با وزیر پدرش آب می خورد؛ در نتیجه هیچ کس دست به سنگ نبرد، ولی لازم بود که ظاهر کار حفظ شود، پس متصدیان اجرای حکم، «مشتی رند را سیم دادند که سنگ زنند». می بینیم که اینجا رند معنی بالا را می دهد.

بعدها در غزلیات قلندرانه شاعرانی از قبیل سنایی و عطار، رند در همین معنی استخدام می شود برای تجسم و ملموس کردن آن حس یاس و اضطراری که شاعر عارف در مواجهه با پیچیدگی های لایه بر لایه و تو در توی «ن��س» به آن دچارست یا برای القای این پیام که هیچ یک از راه های رسمی و شناخته شده برای رستگاری، اعتبار قطعی ندارد و تنها و تنها خداست که می تواند ما را از خودمان نجات دهد. مثلا عطار می فرماید:

تا کی ز ردّ و قبول دُردی بیار که من

مست ملامتی ام رند قلندری ام

چنان که می بینیم در بافت شعرهای قلندرانه، رند دقیقا به سبب افاده همان معنای بی سر و پا به کار شاعر می آید تا خود را ملامت کند.

این بود تا آن که حافظ از راه رسید و کاری با کلمه رند کرد که پس از او «رند» بار معنایی مثبت در زبان فارسی پیدا کرد البته حافظ در همه ابیاتش رند را یکسان استخدام نکرده است، ولی در مجموع، رند حافظ شخصیت آرمانی اوست.

حال این که آرمان حافظ و انسان آرمانی از نظر او چیست و کیست، تفاسیر متفاوت است، ولی همه در این نکته متفقند که رند حافظ از نظر خود حافظ در مقام کمال انسانیت است.

یکی از مواردی که در روزگار ما شعر یک شاعر یک نماد جدید به فرهنگ ما اضافه کرد، شعر آقای احمد عزیزی درباره حضرت فاطمه زهرا – سلام الله علیها بوده است.

برخی از گل ها در زبان فارسی نماد است مثلا گل لاله نماد شهادت بوده است و سابقه اش به خیلی قدیم بازمی گردد. مثلا حافظ فرموده است:

با صبا در چمن لاله سحر می گفتم

که شهیدان که اند این همه خونین کفنان؟

گل محمدی برای قصه ای که پیدایش آن را به معراج حضرت پیامبر – صلی الله علیه و آله می رساند، نمادی از خلق و خوی آن حضرت است و تا همین روزگار این وجه نمادین ادامه داشته است. مثل آن ترانه معروف که مرحوم فرهاد مهراد خوانده است: بوی گل محمدی لای کتاب

گل نیلوفر را سهراب سپهری در ادبیات معاصر ما به شبکه نمادهای عرفانی اضافه کرد و متاثر بود از جایگاه نیلوفر به عنوان نمادی از وصول / بازگشت به حقیقت جهان در مکاتب عرفانی شرق آسیا: کار ما شاید این است / که میان گل نیلوفر و قرن / پی آواز حقیقت بدویم.

احمد عزیزی با این شعر که ابیاتی از آن را نقل می کنم، یاس را تبدیل کرد به نمادی برای عصمت آسمانی و سرمدی یعنی حضرت فاطمه – سلام الله علیها کرد.

احمد عزیزی با این شعر که ابیاتی از آن را نقل می کنم، یاس را تبدیل کرد به نمادی برای عصمت آسمانی و سرمدی یعنی حضرت فاطمه – سلام الله علیها کرد، امیدوارم و از خدا می خواهم که به حق همین ایام عزیز و در آغاز سالی نو به همه بیماران از جمله احمد عزیزی شفا عنایت کند:

عشق من پاییز آمد مثل پار

باز هم ما بازماندیم از بهار

 

احتراق لاله را دیدیم ما

گل دمید و خون نجوشیدیم ما

 

باید از فقدان گل خونجوش بود

در فراق یاس مشکی پوش بود

 

یاس بوی مهربانی می دهد

عطر دوران جوانی می دهد

 

یاس ها یادآور پروانه اند

یاس ها پیغمبران خانه اند

 

یاس در هر جا نوید آشتی ست

یاس دامان سپید آشتی ست

 

در شبان ما که شد خورشید؟ یاس

بر لبان ما که می خندید؟ یاس

 

یاس یک شب را گل ایوان ماست

یاس تنها یک سحر مهمان ماست

 

بعد روی صبح پرپر می شود

راهی شب های دیگر می شود

 

یاس مثل عطر پاک نیت است

یاس استنشاق معصومیت است

 

یاس را آیینه ها رو کرده اند

یاس را پیغمبران بو کرده اند

 

یاس بوی حوض کوثر می دهد

عطر اخلاق پیمبر می دهد

 

حضرت زهرا دلش از یاس بود

دانه های اشکش از الماس بود

 

بخش ادبیات تبیان


منبع: جام جم آنلاین-  زهیر توکلی/ شاعر و روزنامه نگار

کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه