پاییز با تو از راه رسید ... و پرنده های غریب آرزوهایمان چه

پاییز با تو از راه رسید ...
و پرنده های غریب آرزوهایمان چه

آزادانه پر گشودند به سوی دستانت ..
و چه زیبا بود لحظه هایی که نگاهمان تلاقی
عشق دو کبوتر را به یاد می آورد...

تو را دوست میدارم و تنها تو را چرا که هنوز
به یاد تلاقی نگاه خسته ام بر
چشمان پر نیازت....می توانم زندگی کنم....

من عاشق بوی دستان گرمت هستم که در هر
فضایی بوی بهار را میدهد

و عاشق آن نگاه ....خسته ات که بوی نیاز
گمشده را میدهد.

کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه