در ره برگشت ازکوی خدا آن صفای آخرین مصطفی

در ره برگشت ازکوی خدا

آن صفای آخرین مصطفی

یکصدای آشنا آمدبه گوش

ای محمدآمداز بالا سروش

کاروان درخم نگهدار و بمان

نقطه عطفی است این جا و مکان

کن سخن آغاز با یاران خویش

ازکمال دین و نعمتهای بیش

این یقین دارم که رب العالمین

خالی ازحجت نخواهد این زمین

برملا کن واصی خود را کنون

تا نگردد اُمتت در خاک و خون

حضرت احمد پس از این ماجرا

امر کرد ، آمد ز سوی حق ندا

قافله در این مکان ماوا کند

قافله سالار فکر جا کند

همهمه دربین مردم باب شد

هر کسی حدسی ، چنین ایجاب شد

قافله اسباب خود انداختند

منبری از سنگ و اشتر ساختند

رفت احمد با علی بر آن فراز

خطبه ای را خواند با راز و نیاز

دست حیدر را به دستانش فشرد

با صلابت دست او بالا ببرد

هر که می دارد مرا مولا ودوست

بعد از این مولاعلی مولای اوست

دین حق در این زمان کامل شده

نعمتش بر بندگان شامل شده

جان من ، جان علی ، جان شما

بعد من مولاست مهمان شما

ریخت از خم ولایت جرعه ای

ساخت ازخاک غدیرش سرمه ای

شیعه شد بنیان ز آغاز علی

شد ولایت با وجودش منجلی

کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه