نمیدونم ازکجا شروع کنم قصه ای تلخ سادگی مو! نمیدونم چرا قسمت میکنم روزهای خوب زندگی مو؟

نمیدونم ازکجا شروع کنم قصه ای تلخ سادگی مو!

نمیدونم چرا قسمت میکنم روزهای خوب زندگی مو؟

چرا توی اول قصه همه دوستم میدارن!!

وسط قصه که میشه سربه سر من میزارن.

تا میخواد قصه تمام شه همه تنهام میزارن

میتونم مثل همه دو رنگ باشم دل نبازم. میتونم مثل همه یه عشق بادی بسازم.

که با یه نیش زبون بترک و خراب بشه...تا بیان جمعش کنن حباب دل سراب بشه...

میتونم بازی کنم با عشقو احساس کسی...میتونم درست کنم ترس دلو دلواپسی...

میتونم دروغ بگم تا خودمو شیرین کنم...میتونم پشت دلها قائم بشم کمین کنم...

ولی با این همه حرفها بازمن هم مثل ونهام...یه دروغ گومیشم همیشه ورده زبونها...

یه نفر پیدا بشه به من بگه چیکار کنم...؟؟با چه تیری ونیکه دوتش دارم شکار کنم...!!؟؟

من باید از چی به فهمم چه کسی دوستم داره...!!؟

توی دنیا اصلا عشق واقعی وجود داره.......!!!!!!؟؟؟؟؟

کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه