نمیدانم چرا !!! شاید خطا کردم و تو ... بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی

نمیدانم چرا رفتی

نمیدانم چرا !!! شاید خطا کردم 

و تو ... بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی

نمیدانم کجا؟! تا کی؟! برای چه؟!

ولی رفتی ... 

بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید

و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد

وگنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه برمی داشت ،

تمام بالهایش غرق در اندوه غربت شد 

و بعد از رفتن تو آسمان چشمهایم خیس باران بود

و بعد از رفتن تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت

و من بی تو هزاران بار در لحظه خواهم مرد

کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه