عمریست در میلاد تو ، نقاره‌ها هی می‌زنند در شام میلادت شبان ، بر آهوان نی می‌زنند


عمریست در میلاد تو ، نقاره‌ها هی می‌زنند

در شام میلادت شبان ، بر آهوان نی می‌زنند



چون برّه‌ی جامانده‌ای ، در وهم شیران مانده‌ام

ضامن شو بار دیگرم ، با تو مرا کی می‌زنند ؟



خواهم دلیلی آورم ، اشکی به سوغات از دلم

چشمان خیسم یا علی ، اشک مرا مِی‌ می‌زنند



هرکس به پابوس آمده ، سوگند داده بر جواد

من بی‌قسم پیش آمدم! فال مرا کی می‌زنند ؟



حرف از کبوترهای توست ، از گنبد و صحن طلا

خیل توسل‌ها ببین ، در عرش لی‌لی می‌زنند !



دیدم شب وصل است خب ، دارم سؤالی یا رضا:

امشب اگر میلاد توست ، بر سر چرا هی می‌زنند ؟



اینجا فقط با یاد تو ، دنبال راه چاره‌اند

آری برای حاجتی ، صحن تو را طی می‌زنند




درد قصوری تازه نیست ، باران نمی‌بارد دگر

امشب تو از بالا ببین ، یک سر به ما کی می‌زنند ؟



کوته کنم حرفم رضا ، یکسال و امشب یکطرف

امشب شب قدری بود بر جام ما می‌ می‌زنند



تقدیرمان در دست تو ، با خلق خوبت‌ خوش‌نویس !

تا سال دیگر زنده کیست؟ نقاره را کی می‌زنند . . .



گفتار این (یار) خجول ، کردار شاه است و وزیر !

شاها تو بخشیدی ولی ، گو سکه را کی‌ می‌زنند ؟
کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه