براي تو كه در تنهاييهايم درخشيدي و تو كه در نا اميدي هايم لبخند را بر لبانم نقش بستي تو كه فرشته نجات احساسم بودي

براي تو كه در تنهاييهايم درخشيدي و تو كه در نا اميدي هايم لبخند را بر لبانم نقش بستي

تو كه فرشته نجات احساسم بودي

ديروز تو را ديدم امروز تو را شناختم و فردا تو را از دست خواهم داد

اما در اين مهلت اندك با تو بودن دوستت داشتم و دارم

اما تو چه زود بار سفر بستي و عاشقانه آخرين نگاهت را هديه چشمان اشكبارم كردي

هيچگاه آخرين نگاهت را از ياد نخواهم بردكه در آن سكوت مبهم هزاران حديث آشنا را ديدم

هيچگاه آخرين لحظه را از ياد نخواهم برد

هيچگاه آخرين لحظه را از ياد نخواهم برد

هیچگاه ..............

کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه