ميروم از يادها همسفر با بادها در دلم فريادها مي روم با خويشتن تنها شوم فارغ از اينها از آنها شوم

ميروم از يادها  همسفر با بادها  در دلم فريادها

مي روم با خويشتن تنها شوم فارغ از اينها از آنها شوم

ميروم شايد كه خود را يافتم عشق را شايد خدا را يافتم

مي روم تا آخر بود و نبود مي روم تا انتهاي بي كسي

مي روم تا انتهاي جنگل و باران و باد

مي روم پاييز را خندان كنم

مي روم تا اين دل لبريز از نيرنگ را با صفاي چشمه و باران مهر

اندكي شايد مصفاتر كنم

مي روم گلهاي غمگين و سياه درد را شاد چون باغ بهاران و چمنزاران كنم

مي روم شايد اسير خسته و دربند را فارغ از دنياي بي آغاز و بي پايان كنم

کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه