فصل‌ها گذشتند فصل‌ها تقریباً رقصان‌ گذشتند، صد بار. گلبرگ‌های‌ سرخ‌ پژمرده،

فصل‌ها گذشتند 
فصل‌ها تقریباً 
رقصان‌ گذشتند، صد بار. 
گلبرگ‌های‌ سرخ‌ پژمرده، 
و چند برگِ سردِ نقره‌ای‌ دارم: 
شاید فصل‌ها باز نخواهند گشت. 
من‌ چقدر گریه‌ كردم، بعد چقدر خندیدم‌ 
در آن‌ رقصِ شادی؛ اما بعد، 
خسته، گفتم: رهایم‌ كنید. و اینك‌ 
آن‌ها دیگر نیستند. 
زمستان‌ نیست‌ نه‌ حتی‌ تابستان، 
نه‌ پائیز و نه‌ بهار 
(بدرود، دانه‌های‌ برف، 
بدرود، نوازش‌های‌ آپریل، 
دریاهای‌ آبی، جنگل‌های‌ طلائی) 
و نه‌ صبح‌ است‌ و نه‌ عصر 
اما اگر من‌ با انگشت‌ سنگی‌ را لمس‌ كنم‌ 
باز هم‌ آفتابِ ولرم‌ را روی‌ آن‌ 
سنگِ بیچاره‌ حس‌ می‌كنم، 
و فكر می‌كنم‌ كه‌ زندگی‌ من‌ 
خواهر آن‌ است. یك‌ ستاره‌ 
می‌آید، و به‌ من‌ سلام‌ نمی‌كند. 
دیگر هیچ‌ كس‌ مرا نمی‌شناسد. 

آنا ماریا ارتزه

کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه