خسته ام.... خسته ام از قصه هاي شومتان خسته از همدردي مسمومتان

خسته ام....

خسته ام از قصه هاي شومتان

خسته از همدردي مسمومتان

اينهمه خنجر دل كس خون نشد

اين همه ليلي كسي مجنون نشد

بس كن اي دل نابه ساماني بس است

...كافرم ديگرمسلمانی بس است

در ميان خلق سردر گم شدم

عاقبت بازیچه مردم شدم

بعد از اين با بي كسي خو ميكنم

هرچه در دل داشتم رو ميكنم

نيستم از مردم خنجربه دست

بت پرستم بت پرستم بت پرست‬

کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه