شب ظلم می کنی می خندی

شب ظلم می کنی می خندی

آرام زير لب رجز می خوانی

می کشی غنچه ها را.اسير می کنی ماه را

ز تقدير خود بی خبری ؟

از فرجام خود نمی ترسی؟

تو را ترديدی آشکار فراگرفته است.

اجلت همين امروز  و فرداست

شب ستارگان را شکنجه می کنی.

ماه را می سوزانی

بدان خاکستر ماه تو را رسوا خواهد کرد

ای  ماه ای سياوش شب های تار

ای سوخته در حسرت يار

صدای التماست را

 که در ميان آتش فرياد می زنی بيا‌‌‌‌‌‌  می شنوم

صدای گريه هايت  شانه های شب را می لرزاند

کجاييد ای دستانی که شب را دفن خواهيد کرد؟

ای دستانی که ماه را شاد خواهيد کرد

ای چشمانی که نور اميد را هديه خواهيد کرد

در آغوش گيريد ماه را  حقيقت دهيد بر بشارت ها

                 

کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه