زمان هیچ دردی را دوا نکرداین من بودمکه من به مرور زمان عادت میکنم..و با این همهچه اجبار سختی هست.خنده...و باور کنید من خوشحالم منتظری چه اتفاقی بیفتد؟

زمان هیچ دردی را دوا نکرداین من بودمکه من به مرور زمان عادت میکنم..و با این همهچه اجبار سختی هست.خنده...و باور کنید من خوشحالم منتظری چه اتفاقی بیفتد؟این که دلم برات تنگ شده کافی نیست؟منتظری چه اتفاقی بیوفتد؟این که از چشمهای شب زده ام بجای باران برف ببارد؟منتظری چه اتفاقی بیوفتد؟این که ستاره ها در اسمان برای نیازه نیمه شبم راه باز کنند؟این که تمام پروانه ها وپرستو های سرگردان بر دعاهایم امین بگویند؟نه عزیز دلم هیچ اتفاق مهمی نمی افتد!
جز پژ مردن چشم های سرخ و سیاه من
جز به خاک افتادن ساقه های احساس بچه گانه ام
منتظری بمیرم تا برگردی؟
اینکه دلم برایت تنگ شده هست کافی نیست؟
کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه