جسمم خسته بود چشمانش خستگی را بر من رهانید و حال که او نیست وحال که تمام خستگی از ان وجودم است و

جسمم خسته بود 
چشمانش خستگی را بر من رهانید
و حال که او نیست
وحال که تمام خستگی از ان وجودم است و 
تو نیستی با چه رها شوم
نه آنکه رهایی بر من حرام شده
ولی 
اما حال وجود خسته ام را بی تو چه کنم
کاش تمام خستگی دنیا را داشتم و خستگی وجود بی تو را نه ...
اکا افسوس که باید تا ابد این خستگی را ثبت کنم بر وجود بی چیزم
که دیگر نمیایی
نمیایی
نمیایی
.
.
.

کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه