تقصیر من و تو نیست ، مقصر پاییز است و غروب هایش ..... که تنهاییم را، و حرفهای ناگفته در این خلوتم را ....

تقصیر من و تو نیست ، مقصر پاییز است و غروب هایش .....
که تنهاییم را،
و حرفهای ناگفته در این خلوتم را ....
....
دل تنگیم را.....
و بغضها و گریه هایم در این تنگ دلیهایم را....
....
غصه هایم را.....
و قصه ماتمهایم را ......
با تمام قدرت توی سرم می کوبد ...!!!
...
...
پس ،
پیاده ، تنها روی برگ های زرد راه میروم و زیر قدم هایم خورد میکنم برگهای خشکیده و زرد در جوی آب بی آب ....خودم را ...تو را و خاطراتت تو را با دلم.....تمامشان را میسپارم به گرد....به خاک ...به هوا....
و همه و همه را لعنت میکنم و فشار میدهم به همه جایم تا باز فراموشت کنم ...
تا فراموششان کنم رویاهایت خوابهایت که با هم میدیم ...
که چه کردی با من ،و من انگاری دارم انتقامم را از پاییز میگیرم ..!

کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه